اين روزها فضاي لبنان در شرايطي خاص به سر ميبرد. در كنار درگيريهاي مسلحانه در طرابلس و صيدا و تشكيل دولت جديد به رياست تمام سلام، اقدام اروپا عليه حزبالله بر اين حساسيتها افزوده است.
سرانجام اتحاديه اروپا نام حزبالله را در ليست گروههاي تروريستي قرار داد. هر چند كه آنها ادعا ميكنند شاخه نظامي حزبالله و نه بخش سياسي آن را در ليست گروههاي تروريستي قرار دادهاند اما حقيقت امر آن است كه چنين تقسيمي در حزبالله وجود ندارد و همه اعضا در يك جبهه يعني جبهه مقاومت قرار دارند لذا ادعاي اروپا صرفاً براي ايجاد شكاف در حزبالله و توجيه اقدام خصمانه عليه حزباللهي است كه مردم لبنان آن را حافظ جان و مال و ناموس و سرزمين خود ميدانند. حال اين سؤال مطرح است كه چرا غرب نام حزبالله را در ليست تروريستها قرار داده است. در پاسخ به اين پرسش چند نكته قابل توجه است.
اولاً اين روزها سالگرد شكست صهيونيستها در جنگ 33 روزه در برابر مقاومت لبنان است. جنگي كه هزينههاي آن براي صهيونيستها همچنان ادامه دارد. اين سناريو مطرح است كه غرب با انتخاب مقطع كنوني براي آوردن حزبالله در ليست گروههاي تروريستي تلاش دارد تا ضمن تلخ كردن كام مردم و مقاومت، دستاوردهاي حزبالله را كم رنگ و نوعي موفقيت ظاهري را براي صهيونيستها به نمايش گذارد.
ثانياً، غرب به دنبال ايجاد شكاف در داخل لبنان است. بخشي از آن شامل ايجاد شكاف در درون حزبالله است كه با ادعاي شاخه نظامي و سياسي صورت گرفته است و از سوي ديگر تلاش ميشود تا لبنان را به حاميان و مخالفان قرار گرفتن نام حزبالله در ليست گروههاي تروريستي تقسيم نمايند تا اين كشور همچنان درگيري بحران باشد.
ثالثاً، انتقامگيري از حزبالله به دليل ورود به جنگ سوريه و به خصوص كمك آن به كنترل شهر قصير توسط ارتش سوريه و نيز حمايت از ايران و فلسطين از ديگر اهداف اين تحركات است. دشمنان مقاومت با گرفتارسازي حزبالله در چالشهاي داخلي برآنند تا آن را از تحولات منطقه به ويژه مسئله سوريه دور ساخته تا طرحهاي خود عليه مقاومت را اجرايي سازند. لازم به ذكر است آنها برآنند تا چهره حزبالله را در ميان جهانيان تخريب نمايند تا مانع الگو شدن آن براي ساير ملتها شوند.
هر چند غرب ادعا دارد كه صرفاً حزبالله را در ليست سياه قرار داده اما واقعيت آن است كه غرب لبنان را نشانه گرفته است چراكه اولاً غرب به دنبال خلع سلاح و بحرانسازي عليه حزبالله است كه اين امر به منزله تضعيف قوه دفاعي لبنان است كه اين كشور را در برابر تهديدات صهيونيستها آسيبپذير ميسازد.
دوم آنكه اقدام غرب به منزله آن است كه اين كشورها حق دارند به بهانه مبارزه با تروريسم به دخالت در امور لبنان بپردازند كه خود بحرانهاي بسياري براي لبنان ايجاد ميكند. سوم آنكه حزبالله، ارتش و مردم اركان استراتژي دفاعي لبنان ميباشند. غرب با اين اقدام تلاش دارد تا از يكسو عدم فروش تسليحات به ارتش لبنان را توجيه كند و از سوي ديگر تقابل ميان ارتش و حزبالله را پيش شرط اجراي تعهدات خود در قبال ارتش قرار دهد.
سوم آنكه غرب تلاش دارد تا با تخريب چهره و جايگاه حزبالله، لبنان را تحت فشار قرار دهد تا با غرب عليه سوريه و در نهايت مقاومت اقدام نمايد. لبنان تاكنون در برابر فشارهاي غرب ايستادگي كرده است در حالي كه غرب اكنون به دنبال سوق دادن آن به تقابل با سوريه است كه بخش ابتدايي آن نيز تقابل دولت و ارتش لبنان با حزبالله ميباشد.
در جمعبندي كلي از آنچه ذكر شد ميتوان گفت اقدام غرب صرفاً عليه حزبالله نبوده بلكه آنها برآن بودهاند تا فضاي داخلي لبنان را بحراني و در نهايت استراتژي دفاعي لبنان را كه شامل ارتش، مردم و حزبالله ميشود هدف قرار دهند. آنها برآنند تا راه را براي دخالت صهيونيستها و غرب در لبنان فراهم سازند در حالي كه براي رسيدن به مقصود اصليترين مانع يعني حزبالله و نقش وحدتگرايانه و مردمي آن را هدف قرار دادهاند. غرب اكنون به نيابت از امريكا و صهيونيستها به موضعگيري عليه حزبالله پرداخته است هرچند آنها به خوبي ميدانند كه تدابير سيد حسن نصرالله دبير كل حزبالله سدي در برابر طرحهاي آنها است كه همچون گذشته شكستي سخت را به آنها تحميل خواهد كرد چنانكه نمود آن را در جنگ 33 روزه، قطعنامه 1559، 1595 و 1701 شوراي امنيت و پرونده ترور رفيق حريري نخستوزير فقيد لبنان ميتوان مشاهده كرد.