کد خبر: 603608
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۷:۳۰
قبل از آنكه آخر شب، پرونده يك روز ديگر از زندگي و يك برگ ديگر از كتاب عمر را ببنديم و به آغوش «خواب‌» و «فراموشي» سپرده شويم، درست در آخرين لحظات اين تكرار مكررات ياد وغيبت چند روزه ميرزا لحظه‌اي به فكر و ذهن‌مان پيچيد
مسيح خدايي
 قبل از آنكه آخر شب، پرونده يك روز ديگر از زندگي و يك برگ ديگر از كتاب عمر را ببنديم و به آغوش «خواب‌» و «فراموشي» سپرده شويم، درست در آخرين لحظات اين تكرار مكررات ياد وغيبت چند روزه ميرزا لحظه‌اي به فكر و ذهن‌مان پيچيد و تا خواستيم كما في السابق از كنار او بگذريم و براي فرار از وسوسه هاي جنابش، زير لب اعوذ بالله من الميرزايي بخوانيم، يادمان آمد كه يكي دو روز قبل در صف نانوايي شنيدم كه چند روزي است «دندان درد»، كارد به استخوان ميرزا رسانده. اما آنچه كه براي حقير معلوم نبود، اين بود كه چرا ميرزا فكر درست و درمان و در ضمن كم هزينه‌اي براي خلاصي از اين درد استخوان‌سوز نمي‌كند؟ به همين خاطر به رغم ناموقع بودن، نمره دور گوي همراه جنابش را گرفتيم. اما ميرزا كه انگار منتظر تماس يكي بوده باشد، فوراً جواب داد. حالا بسته به موقعيتي كه ميرزا داشت، بهتر ديديم كمي با نرمش و ملاطفت با او اختلاط كنيم. اما از آنجايي كه ميرزا ظرفيت چنين برخوردهايي را نداشت، از همان اول فرصت را غنيمت شمرده و سعي داشت از اين نرمش طبع و يتيم‌نوازي دعاگو نهايت بهره‌برداري را به نفع خودش بنمايد. از همين رو سؤال اول فدوي كه تركيبي از احوالپرسي و جويا شدن حال وبال او بود، في‌الواقع بي‌جواب رها شد و در عوض تقاضاي به گرو گذاشتن بنچاق ملك پدري حقير را داشت، تا جنابش بتواند با بنچاق عاريتي وام24 درصدي را بگيرد و با اعتقاد راسخ به تمثيل «حيف از طلا كه خرج مطلا كند كسي‌!»، آن را خرج وانت زاقارت با جناقش اكبر زاغي كند. اگر هم دست داد به عمر ما دعا كنند.
درحالي كه بد جور حرف طرف به برجك‌مان اصابت نموده بود، جواب سؤال و حقيقت ماجرا به يكباره روي داريه افتاد و جان نثار، همچنان كه خودمان را تمام قد به كوچه علي چپ زده بوديم، به بهانه كردن استيلاي خواب بر جسم و جان‌مان، خداحافظي نا‌موقعي گفتيم و در حالي كه مي‌رفتيم به تماس پايان دهيم، ناگهان متوجه كولي‌بازي‌هاي ميرزا از آن طرف خط شديم. به ناچار و اين بار جدي‌تر و رسمي‌تر علت اين كولي‌گري را سؤال كرديم. اما ميرزا گويا تازه متوجه دندان درد خود شده بود، براي همين داد و هوارش را به عرش اعلي رسانده بود. از همين رو پس از آن كه اجراي اپراي كولي‌گري و كنسرت ننه من غريبم ! ميرزا به اتمام رسيد، كوتاه و مختصر و مفيد خبر داد كه صبح علي‌الطلوع حضورمان شرفياب خواهد شد. تا ما آمديم چيزي بگوييم، اين بار ميرزا تماس را قطع كرد.
به هر تقدير صبح كله سحر كه خروس‌ها هنوز موظفي خود را آغاز نكرده بودند، يك بي‌وجداني كوبه مردانه دق‌الباب را در مشت گرفته بود و با كوبش آن به تن دروازه، آهنگ «كفتر كاكل به سر...» را مي‌زد. دعاگو براي جلوگيري از زابراه شدن سر و همسر، به جلد پطرس فداكار فرو رفته و به طرفه‌العيني خودمان را به دروازه رسانده و با گشودن دروازه، ميرزا را مشاهده كرديم كه چون گداي سامري، پشت دروازه ايستاده و چارقد گل منگوله داري را كه به كرات سر ننه فخري ديده بودم را از زير چانه مبارك رد كرده و دو دستك آن را روي ملاجش گره زده و از خود تصوير مضحكي ساخته كه هر عزادار پدر مرده‌اي را به خنده و ريسه وامي‌دارد. ميرزا كه دريافته بود آن و دمي ديگر است كه دعاگو هم از اين معركه و مشاهده دندان آبسه كرده‌اش كه چون جيب نزول‌خواران فربه و برآمده است، به قهقهه واداشته شوم، دست پيش را گرفت و در پي سلام بي‌رمقي كه زير دندان جويد و تحويل داد، گفت: «داشي اومدم گازانبرتون رو چند روزي امانت بگيرم» دعاگو هم به تصور اينكه حكماً كاري برايش پيشامد كرده به سمت صندوق خانه رفتم و گازانبر را آوردم و در حالي كه آن را به ميرزا مي‌دادم، گفتم: «حالا نگفتي گاز انبر رو واسه چي مي‌خواي؟» ميرزا در حالي كه نگاهش را به نگاه حقير دوخته بود، ادامه داد: «راستش تصميم دارم يه زير پله‌اي، چيزي كرايه كنم و مثل دلاك‌هاي قديم، برم تو كار دندون كشيدن با گازانبر» با حالتي بازدارنده و هشداردهنده گفتم: «اين چه فكر مسخره‌ايه كه تو كردي؟ به خيالت مردم هم از جون خودشون سير شدن كه بيان دندوناشون رو دست تو تعطيل بدن‌!‌ها؟»!
اما ميرزا با حالتي كه انگار سعي در متقاعد كردن جان‌نثار دارد، در حالي كه ميخ نگاهش را به نگاهم كوفته بود، پي حرفش را گرفت و گفت: «چرا   ندن؟ مگه يه همچين كاري چه مشكلي داره؟ من اين مدت كه دندون درد گرفتم واسه كشيدن و پر كردن دو تا دندون هست و نيستم به باد رفت. روزنامه‌ها نوشته بودن هزينه دندونپزشكي هشت برابر شده. من يه عمره كه دارم پول بيمه مي‌دم و حالا كه پس از سال و ايامي خواستم با دفترچه دو تا دندونم رو بكشم، مي‌گن دندون جزء فاكتورهاي زيباييه و بيمه هيچ پولي واسه دندون نمي‌ده! از كي تا حالا كشيدن دندون و بي‌دندوني زيبايي به حساب مي‌آد؟ اين قيافه ما اينقده زاقارت و ضايعه كه دندون سهله، اگه 100 بار عمل زيبايي هم روش انجام بدن، شكل آدم به خودش نمي‌گيره!» ميرزا به اينجا كه رسيد با حالتي رؤيايي پي حرفش را گرفت و گفت: «يه زماني يه دلاك تو سينه آفتاب، چند تا پيت حلبي دور خودش چيده بود. مشتري رو روي يكي از پيت‌ها مي‌ذاشت و يه آينه شكسته دستش مي‌داد و سر و ريش مشتري رو كوتاه مي‌كرد. اما كار اصلي‌شون كشيدن دندون و جا انداختن پاي رگ به رگ شده و دررفته بود. با يه گاز انبر، بدون سوزن بي‌حس كننده و اين بند و بساط‌هاي امروزي، تو يه پلك زدن دندون خراب مشتري رو درمي‌آورد و يه دو ريالي مي‌گرفت و با همون گازانبر خوني مشتري بعدي رو راه مي‌نداخت. جالبه كه اون وقت‌ها خبري هم از ايدز و هپاتيت نبود. اما حالا. . . . »
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار