کد خبر: 603232
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۲ - ۱۷:۲۵
نگاهي به نمايش «يرما» نوشته «فدريكو گارسيا لوركا» به كارگرداني علي رفيعي
ساده‌ترين تعريف محتوايي و مفهومي از هنر تئاتر تأكيد آن بر «كاتارسيس» يا همان «تذهيب نفس» است!
امين خرمي
ساده‌ترين تعريف محتوايي و مفهومي از هنر تئاتر تأكيد آن بر «كاتارسيس» يا همان «تذهيب نفس» است! مخاطب در سالن نمايش روي صندلي مي‌نشيند تا بعد از پايان يك اثر و مواجهه زنده و بي‌واسطه با هنرآفريني بازيگران و عوامل صحنه كه همگي با فيلتر ذهني كارگردان به وي عرضه شده است در نبردي دو سويه با قدرت تعقل و ذهنيت معطوف به ژرف‌انديشي‌اش قرار گيرد.
سرگرم‌كنندگي تنها يك بعد از اجراي چند بعدي يك اثر نمايشي است و به قول «ارسطو» (بنيانگذار علمي و فكري هنرهاي دراماتيك) مخاطب به ديدن نمايش مي‌نشيند تا روح خود را جلا دهد!
در كنار تأكيد بر اين تعريف بي‌واسطه بايد عنوان داشت كه در يك نگاه كلي نه تنها «يرما» كه تمامي آثار كارگرداني خبره و استخوان خرد كرده بر صحنه‌هاي نمايشي چون علي رفيعي، در كنار جذابيت‌هاي هنري و بصري براي اغناي روحيه سرگرم‌كنندگي مخاطب، لبريز از رد تازيانه‌هايي است كه در كشاكش درگيري مخاطب با نمايش‌هاي او بر پيكره‌اش وارد مي‌شود و در واقع مخاطبان آثار رفيعي در خلال ثانيه‌ها، دقايق و ساعت‌هاي اجراي آثار نمايشي وي درگير محاكاتي سخت براي تبرئه از گناهان خود مي‌شوند، گناهاني كه جملگي از يك ريشه و چشمه و آبشخور نشأت مي‌گيرند و آن عدم تفكر انسان داراي نعمت عقل در انجام امور زندگي شخصي و اجتماعي‌اش است.
  «يرما» شعر تلخ لوركا براي احساس زنان دگر‌انديش
نمايشنامه «يرما» در سه پرده براي نخستين بار در 1934 ميلادي توسط «فدريكو گارسيا لوركا» شاعر و نمايشنامه‌نويس نوجو و طغيانگر اسپانيايي به رشته تحرير درآمد و براي نخستين بار در همان سال طعم اجراي صحنه‌اي و مواجهه با دم و بازدم مخاطب را احساس كرد و حلاوت و شيريني اشعار زيبا اما تلخ و تند لوركا در روايت يك اثر كاملاً زنانه كه مردان در آن كمرنگ‌ترين رنگ حيات بشري را دارند چنان بر مذاق مخاطبان و شيفتگان هنر نمايش از يك سو و هنرمندان مشتاق و عاشق اين هنر نشست كه از آن سال تاكنون بيش از صدها اجراي صحنه‌اي از اين نمايشنامه موفق و زيبا در كشورهاي مختلف جهان و به 75 زبان دنيا به صحنه رفته است.
رفيعي پيشتر تجربه به صحنه بردن آثار لوركا را با خود به همراه داشته است و هنوز هم عطر و طعم اجراي نمايش «عروسي خون» اين نمايشنامه‌نويس اسپانيايي با كارگرداني علي رفيعي در تك تك صندلي‌هاي تالار وحدت به مشام و مذاق دوستداران هنر نمايش حاضر در اين تالار مي‌رسد، اجرايي كه بيش از 15 سال از پايان تاريخ به صحنه رفتن آن مي‌گذرد!
لوركا، براي زبان روايت «يرما» قالبي بهتر از شعر تراژيك پيدا نمي‌كند. «يرما» داستان زني بي‌فرزند است كه در حاشيه يكي از شهرهاي اسپانيا زندگي مي‌‌كند. انگيزه و آرزوي مادر شدن تمام ذهنش را گرفته، اما او در جامعه‌اي طعم زيستن را هر روز نفس مي‌كشد كه آن جامعه از وي انتظار داشتن فرزند را مي‌كشد و انگار «يرما» در همان روستاي كوچك خودش كه نمادي از جهان بزرگ پيرامون ماست، بدون آبستن شدن و خليدن در رمزگان آفرينش و هستي بخشيدن او به موجودي چون خودش، نه تنها معناي انساني به خود نمي‌گيرد كه گويي «هيچ» نيست حتي هيچ‌تر از هيچ! همين مسئله باعث مي‌شود كه «يرما» با اين تفكر كنار نيايد و در نهايت دست به كاري فاجعه آميز بزند!
شعر تراژيك «يرما» از زبان لوركا كه خود از قهرمانان، قافله‌سالاران و پيش قراولان دنياي ادبيات است براي هر گوشي شنيدني است حتي گوش هايي كه توان تحمل و شنيدن اعتراض‌هاي نجواگونه را نيز ندارند و همين گوش‌ها در دوران امپراتوري اسپانيا بودند كه نتوانستند ضجه‌هاي روحي و فريادهاي ذهني لوركا را كه در پساپشت يكان يكان آثار ادبي، نمايشي و نوشتاري‌اش هويدا بود تاب بياورند و او را در كنار درخت زيتون خانه‌اش تيرباران كردند و در زير نماد صلح و آرامش (درخت زيتون) به خاك ابدي سپردند.
خاكي كه گويا به فكر آن كوته‌انديشان ناشنواي دردهاي بشري قرار بود صدا و هنر لوركا را با خود به نسيان تاريخ بسپارد، غافل از آنكه «خاك» پيش از هر تعريفي كه از آن به ذهن متبادر مي‌شود، داراي معناي آبستن شدن، زايش، بخشندگي، رويش و جوانه زدن است؛ و همان خاك بود كه لوركا را چون درختي تناور و تنومند در بستر خود رشد داد تا امروز سايه اين شاعر معاند با ظالمان و مستبدان بر گرداگرد اين جهان اثيري، استوار، برافراشته، گسترده و پاينده باشد.
بدون شك به صحنه بردن اين اثر نمايشي جسارتي در شأن مقام والاي انساني چون لوركا را به جان مي‌طلبد كه در بطن هر هنرمندي يافت نمي‌شود اما كيست كه نگويد علي رفيعي «هر هنرمندي» نيست! او هنرمندي است كه در چكاچك برگ‌هاي تاريخ تئاتر ايران ردپايي بزرگ و قابل رصد دارد و در صف پيشقراولان توسعه تئاتر حرفه‌اي ايران در كنار نام‌هايي چون زنده‌ياد «حميد سمندريان» قرار مي‌گيرد.
   تأكيد بر تربيت و آفرينش بازيگر تا خلق صحنه‌هاي نمايشي
بازيگران تازه‌ترين تجربه كارگرداني رفيعي اين بار چهره‌ها و نام‌هاي شناخته شده عرصه هنرهاي نمايشي و سينمايي كشورمان نيستند؛ آنهايي كه روزگاري در سايه كار كردن با كارگرداني چون رفيعي به جايگاهي در هنر رسيدند بعد از نامي دست و پا كردن براي حضور در تمرينات اين اجرا آنقدر سنگ‌اندازي كردند كه رفيعي از خير اجراي اين اثر با حضور آن بازيگران به اصطلاح چهره و نامدار گذشت و تصميم گرفت بار ديگر هنر خود در ساختن بازيگران را به رخ بكشد.
پس اين‌بار كارگاهي با حضور جوانان و نوجوانان علاقه‌مند و مستعد بازيگري راه انداخت و طي 24 ماه كار فشرده و طاقت فرسا با حضور دلگرم كننده و خستگي‌ناپذير حميد پورآذري از كارگردانان جوان اما شناخته شده و مطرح كشور به عنوان دستيار خود، هنرجوياني را تربيت كرد كه بي‌ادعا و فارغ از نام و چهره‌شان تصميم گرفتند تا طلوعي دوباره را در صحنه‌هاي نمايشي رقم بزنند؛ طلوعي كه بي‌ترديد در فاصله كوتاهي در آينده حكم به غروب همان به اصطلاح بازيگران چهره و نام‌آشنا بر صحنه‌هاي تئاتري كشور خواهد داد.
بازيگران تربيت يافته در كلاس‌هاي رفيعي دختران و پسران نوجوان و جوان 16 تا بيست و چند ساله هستند اما وقتي پاي اجراي اين اثر مي‌نشيني و درخشش دو دختر 16 ساله كه شايد تنها ذهنيت آنها بازي كردن با عروسك‌هاي ذهني و عيني‌شان است را در قامت دو مادر سن و سال از سر گذرانده، درد كشيده و تكيده را مي‌بيني، متوجه مي‌شوي كه رفيعي با بازوي جوان و اجرايي خود (پورآذري) پيش از خلق و آفرينش «يرما»، بدعت و زايشي شگفت‌تر داشته كه همانا تربيت بازيگران حرفه‌اي، عميق، آشنا به قواعد صحنه و تكنيك‌هاي بازيگري است كه ديگر متن و كارگردان براي آنها مهم نيست، بلكه خلق شخصيت‌هاي اثرگذار در صحنه‌هاي زنده نمايشي و تأثيرگذار بر مخاطب، بر تارك ذهن و آسمان قلب و روح آنها نقش بسته است و بس!
   اثري براي درك لذت و عمق معناي تئاتر
علي رفيعي را همگان به طراحي دقيق صحنه و لباس او در كنار دقت در كار كارگرداني آثارش مي‌شناسند و «يرما» به عنوان تازه‌ترين تجربه وي در صحنه‌هاي تئاتري، مهر تأييدي بر اين مدعا است.
صحنه تماشاخانه ايرانشهر با تمام محدوديت‌هاي خود در قياس با تالاري چون وحدت، چنان در كشاكش لايه‌هاي ذهني رفيعي غرق شده و به سه بخش مجزا بدل شده است كه مخاطب بي‌هيچ تأكيدي بر رفت و آمد نور و تنها با دنبال كردن بازيگران از فضاي خانه «يرما» به رختشويخانه شهر مي‌رود و در اين رفت و آمد گويي تجربه حركت از محيطي به محيط ديگر را در عين نشستن بر صندلي از سر گذرانده است.
رنگ‌هاي قرمز، ارغواني، سفيد و سياه در قالب صحنه و لباس اين اثر علاوه بر بازتاب نمادهاي زنانه، بيان كننده روحيات، خلقيات و احساس‌هاي قهرماناني است كه نه در قامت مرد كه در شاكله ظريف‌ترين تقديس‌هاي برگرفته از خصلت‌هاي زنانه و مادرانه چنان در هم تنيده و پيچيده شده است كه حتي لختي به ذهن خطور نمي‌كند كه مي‌شد در فلان صحنه براي فلان بازيگر بهمان رنگ را در لباس يا دكور به كار برد و تنها حكم بعد از ديدن نمايش «يرما» تصديق تجلي هنر علي رفيعي و درخشش بازيگران نوجوان و جوان اما تربيت يافته در محضر كارگرداني است كه نيم قرن است حضورش با صحنه‌هاي نمايشي و اجراي آثار بزرگ و مشاهير هنر تئاتر جهان در ايران و خارج از كشور گره خورده است.
اجراي «يرما» بعد از مصائبي كه اين نمايش طي دو سال از سر گذراند به ديدن دوباره و دوباره‌اش مي‌ارزد و بار ديگر يادآوري مي‌كند كه براي اجراي تئاتري تأثيرگذار، نه نياز به صرف هزينه‌هاي آنچناني براي ظاهر و دكوري شكيل و پرطمطراق است نه احتياجي به استفاده از بازيگران دهان پر كن و محبوب مخاطبان! كه اين مهم تنها اعتقاد به هنر، علم و اشراف به آن و پشتكار و دانشي سترگ مي‌خواهد تا حتي چوب خشك مانده در انبارها را با ذهنيت هنرمندانه به ابزاري بي‌بديل و بي‌جايگزين براي تجلي بخشيدن به اعجاز اجراي زنده و اثرگذار تئاتر بدل كرد؛ ديگر چه رسد به هنرجويان جوان و بي‌ادعاي دانش‌آموخته در كوره دانشگاهي يك نفره چون علي رفيعي!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار