
سيد مصطفي حائريزاده در دوران نهضت ملي نوجواني بود درحوزه اصناف. او به جريان مذهبي نهضت ملي گرايش داشت و هنوز هم دارد، با اين همه بر اين ديدگاه است كه تحليل اين رويداد بسيار دشوار است چرا كه برخي اجزا و وقايع آن پيچيدگي خاصي دارند. با سپاس از جناب حائري زاده كه دراين گفتوگو شركت كردند.
در سالهاي اخيرگرايش نماياني به بررسي وتحليل رويدادهاي نهضت ملي مشاهده ميشود. از ديدگاه شما بايستههاي اين تحليلهاي تاريخي چيست؟بسم الله الرحمن الرحيم. درباره نهضت نفت، عقيده دارم انصافاً بايد حق مطلب را ادا كرد، چون نهضت بزرگي بود و كار عظيمي انجام شد. دكتر مصدق هم تلاش كرد تا زمان نخستوزيري قانون ملي شدن صنعت نفت را اجرا كند. گرچه خودش اغلب بيمار بود و در منزل به سر ميبرد، ولي اطرافيانش مثل دكتر شايگان و ديگران كه وزراي كابينهاش بودند، كارها را اداره ميكردند. به ديوان لاهه شكايت بردند، در سازمان ملل صحبت و تلاشهاي زيادي كردند. با وجود اين، اصل ماجرا پيچيدهتر از اين حرفهاست و حالا كه پس از گذشت بيش از نيم قرن، وقايع كالبدشكافي ميشوند، روشن ميشود كه برخي از اقدامات، دستوري و بعضي اقتضاي سياست بوده و قضاوت درباره اين وقايع مشكل است.
موضع اصناف و بازار در رويداد30 تير چگونه بود؟آنها دراين قيام تا چه حد فعال بودند؟زماني كه مردم گرم مبارزه بر سر نفت بودند، به دليل رواج صادرات، وضع كسب و كارشان رضايتبخش بود تا روزي كه شاه مصدق را بركنار كرد و قوامالسلطنه را به جاي او نشاند. مردم در اعتراض به حكم نخستوزيري قوام اعتصاب كردند و مغازهها را بستند. روز سيام تير سال 1330، مردم در جلوي مجلس جمع شدند و اقليت مجلس مانند حاج سيدجوادي و ديگران براي آنها سخنراني كردند. مرحوم كاشاني علمدار مبارزه و حمايت از مصدق بود. از طرفي قوام هم اعلاميه شديداللحن خود را صادر كرد كه:«سياست را كشتيبان ديگر آمد» و دستور داد پاسبانها بر سر مردم بريزند. مأموران سوار بر اسب از سر خيابان ناصرخسرو تا ميدان توپخانه و بهارستان بر سر مردم ريختند و خيليها را تا حد مرگ زدند. مردم هم فرياد «يا مرگ يا مصدق» سر داده بودند. خودم شاهد بودم سربازي با سرنيزه شكم جوانكي 16، 17 ساله را كه در چند قدميام «يا مرگ يا مصدق» ميگفت، شكافت. آن شب مردم نوارهايي روي لباس خود ميزدند كه روي آن نوشته بود:«ملت ايران خواهان حكومت ملي دكتر مصدق است». مردم بهرغم حكومت نظامي شديد به خيابانها ميريختند. روز بعد در ساعت دو بعدازظهر راديو اعلام كرد:«قوامالسلطنه استعفا كرده و شاه دوباره حكم نخستوزيري را به نام مصدق زده است». با شنيدن اين خبر، مردم به خانه قوام ريختند كه اموال او را كه شايسته مصادره ميدانستند، غارت كنند كه جلوگيري شد.
درباره اموال قوام گمانههاي فراواني وجود دارد. تصورعمومي دراين باره چه بود؟قوامالسلطنه دومين يا سومين ثروتمند دنيا بود. برادرش، وثوقالدوله هم اموال و زمينهاي زيادي در اختيار داشت كه همگي به نام خود او «چهارراه وثوق» و «سي متري وثوق» ناميده ميشد، اما واقعيت اين بود كه تمامي سردمداران دستشان در يك كاسه بود و اغلب با هم نسبت فاميلي داشتند. همان طور كه مصدق هم در روز واقعه چند نفر را مأمور كرد تا از منزل قوام محافظت كنند و مانع تخريب و غارت آن بشوند. در آن زمان چندين روزنامه تودهاي منتشر ميشد؛ مانند به سوي آينده، اميد ايران و روزنامه چلنگر كه بهنوعي مطالب را با زبان طنز و فكاهي بيان ميكرد. اين روزنامه هميشه ساز مخالف ميزد و مصدق را مورد تمسخر قرار ميداد. روزي كه لايحه مصادره اموال قوام را به مجلس بردند، مقالهاي در چلنگر چاپ شد كه صورت اموال منزل او را بهنحوي طنزآميز بيان ميكرد و نوشته بود:«يك عدد كاسه مسي، يك عدد ديزي گلي، يك عدد قاشق چوبي، يك عدد گوشتكوب چوبي، يك عدد حصير بوريا، يك عدد زيلوي سه متري، يك عدد پرده كرباسي، يك عدد سفره، يك عدد لحاف پاره كرباسي، يك تشك متقال و. . . ». در صورتي كه قوام كلكسيونهايي داشت كه در نوع خود بينظير بود؛ براي مثال كلكسيون عصاي او را در آن زمان 12 ميليون قيمت گذاشته بودند.
تعامل نيروهاي ملي و مذهبي در زمان مصدق تاچه حد پايدار و اثر بخش بود؟علل گسست بعدي آن چه بود؟محمدعلي نخشب حزب ملت ايران را تأسيس كرده بود. شعار اين حزب آزادي، استقلال و مخالفت با نفوذ بيگانگان بود، ولي رهبر آن پس از مدتي به امريكا رفت و تا هنگام مرگ در آنجا بود. آنان همانند جبهه ملي، انگيزه مذهبي براي اقدامات خود نداشتند و هدفشان فقط مخالفت با دستگاه و نفوذ انگليس و امريكا بود، اما برخلاف آنها، تشكلهايي مانند فدائيان اسلام يا مجمع مسلمانان مبارز، مبناي كارشان اجراي احكام اسلام و خواستههاي مذهبي بود.
خاطرم هست آيتاللهكاشاني در اوج مبارزات خود به پخش موسيقي از راديو در ماه رمضان اعتراض كرد و در آن سال پخش موسيقي ممنوع شد، اما تشكلهايي مثل حزب ملت ايران، بيشتر مخالفت با انگليس را در صدر برنامههاي خود قرار داده بودند. آنان طوري به مردم القا ميكردند كه تمام گرفتاريها و مشكلات مملكت زير سر انگليسيهاست، لذا زمزمههايي در مجلس برخاست كه دست خارجي نبايد در كار باشد و كشور بايد استقلال داشته باشد. مشروطه بايد برقرار شود و قانون اساسي به اجرا دربيايد. شعار آنها اين بود كه شاه بايد سلطنت كند، نه حكومت و سلطنتش بر اساس قانون اساسي باشد، اما منظور آنها از قوانين، قوانين اسلامي نبود و تأكيدي بر اين قضيه نداشتند.
رهبران فراكسيون نهضت ملي درمجلس وقت، تا چه حد درجامعه وجاهت داشتند؟حرفشان چقدرنفوذ داشت؟رهبران اين جمع كساني مثل شايگان، اللهيار صالح و مهندس حسيبي بودند كه نطق ميكردند. مقاله مينوشتند و در روزنامههايشان آن را تبليغ ميكردند، اما قضاوت درباره عملكرد آنها كار مشكلي است، زيرا بايد موقعيتها را در نظر بگيريم. طبيعي است بعضي از آنها وابستگيهايي داشتند، اما كساني هم بودند كه مستقل عمل ميكردند. شايد هم خواستههايي داشتند كه شهامت و شجاعت ابراز آنها را در خود نميديدند. در بين آنها معدود افرادي مذهبي و نمازخوان بودند، اما اكثريت گرايشهاي ملي داشتند يا كساني مانند متيندفتري، داماد مصدق در ميانشان بود كه پس از تسخير لانه جاسوسي اسنادي از آنها كشف شد. به همين دليل از روحانيون، اصناف و متدينين بازار كسي به آنها نزديك نميشد. آنچه مسلم است در ميان قشر تحصيلكرده و دانشگاهي پايگاه محكمي داشتند. بعدها بعضي افراد اين حزب تغيير جهت دادند و به همكاري با دستگاه پرداختند. بعضيها را هم دستگير كردند و امثال معظمي، رئيس ستاد ارتش مصدق به همراه خود مصدق محاكمه شدند.
ولي در ميان نيروهاي مبارز و مخالف آن روزگار فدائيان اسلام بودند كه به شيوهاي ناب و خالص هوادار اسلام و خواهان اجراي قوانين اسلام در جامعه بودند؛ گرچه قضاوت درباره عملكرد آنها نيز كار سادهاي نيست و اينكه دريابيم كدام يك از كارهاي آنها صحيح و كدام نادرست بوده است يا فعاليت آنان در زماني كه مصدق براي دفاع از ايران به سازمان ملل يا ديوان لاهه رفته بود، چه اثراتي داشته است، ولي آنچه مسلم است، پرچم مبارزه به دوش بچه مسلمانها، بازار، اصناف و بازرگانان بود و حتي مليون هم به اهميت نيروي مذهبي و انگيزههاي آنان پي برده بودند، چه از طريق اشخاصي چون آيتالله كاشاني سعي در نزديكي به روحانيون داشتند؛ گرچه دستهايي در پشت پرده سعي داشت تيشه به ريشه مذهب و روحانيت بزند.
جبهه ملي را درجريان گسترده و سهمگين ترورشخصيت آيتالله كاشاني چقدرسهيم ميدانيد؟دراين راستا ازچه ترفندها و ابزارهايي استفاده ميشد؟
در زمان مصدق سقف بودجه مالي، به دليل نخريدن نفت پايين آمد و كشور با تنگناهاي مالي مواجه شد. براي جبران اين كمبودها اقداماتي صورت گرفت. براي مثال قيمت بعضي از اجناس بالا رفت و البته در كنارش صادرات هم رونق گرفت و از محصولات داخلي حمايت بيشتري ميشد. يكي از اقلام محصولات داخلي چاي بود كه به حكم مصوبهاي در هيئت وزرا ورود آن از خارج بهكلي ممنوع شد تا چايكاران شمال تقويت شوند. در همين زمينه يكي از دوستان مخلص و متدين به نام آقاي حاج عباس نوشاد مطلبي را تعريف ميكرد كه ميتواند روشنگر برخي ابهامات باشد و نشان ميدهد برخي اعضاي جبهه ملي و بعضي عناصر فرصتطلب جامعه چگونه از موقعيتهاي اين چنيني به نفع خود استفاده ميكردند و در اين راه حتي از لكهدار كردن نام بزرگاني چون آيتالله كاشاني هم رويگردان نبودند. شخصي به نام حبيبالله مفيد از تجار سرمايهدار و با اسم و رسم ايران بود كه ثروت زيادي داشت و بعد از انقلاب هم اموالش مصادره شد و به خارج فرار كرد. حاج آقا نوشاد تعريف ميكرد كه يك روز در حجرهام نشسته بودم. يكي از دلالهاي آقاي مفيد به همراه آقاي موسوي دامغاني نزدم آمدند و گفتند:«مفيد مقداري چاي آورده است و ميخواهد آنها را از گمرك خارج كند، اما چون وارد كردن چاي قدغن است، به او اجازه نميدهند». از من خواستند به علت دوستياي كه با آيتالله كاشاني داشتم از ايشان بخواهم اجازه اين كار را بدهند. آن هم به اين بهانه كه مال مسلمان است و در گمرك ميپوسد و از بين ميرود! مرحوم آيتالله كاشاني هم در آن زمان اتحاد ملل اسلامي را ترويج و سعي ميكرد ميان كشورهاي اسلامي ارتباط ايجاد كند و براي اين كار هم هزينههاي زيادي متقبل ميشد. در اين شرايط حبيبالله مفيد پيشنهاد داده بود در صورتي كه ايشان اجازه خروج محموله را از دولت بگيرد، مبلغي معادل 100 هزار تومان براي كمك به اتحاد اسلامي خواهد پرداخت. مرحوم نوشاد تعريف ميكرد همه ما به اتفاق شمس قناتآبادي به حضور آيتالله كاشاني رفتيم و مطلب را مطرح كرديم. مرحوم كاشاني در ابتدا گفت:«اين كار ممكن نيست، چون دولت ورود چاي را ممنوع كرده است. مردم در توليد داخلي سرمايهگذاري كردهاند و كشاورزي مدرن و مكانيزه رواج يافته است. در اين شرايط چرا ميخواهيد چاي را از خارج وارد كنيد؟» در اين ميان دلال مفيد به گريه و زاري افتاد كه بدبخت و ورشكست ميشويم و از اين حرفها. بعد هم گفت:«ما ميدانيم شما به پول نياز داريد و در صورت مساعدت جنابعالي حاضريم 100 هزار تومان به اتحاد ملل اسلامي بپردازيم». به گفته آقاي نوشاد كه آدم صادقي است و خودش در آن مجلس حضور داشته است، بهمحض اينكه اين گفته از دهان او خارج شد، آيتالله كاشاني با خشم و عصبانيت از جا پريد و با همان تكيه كلام خودش گفت:«بيسواد! ميخواهي به من رشوه بدهي تا من چاي شما را از گمرك بيرون بياورم؟ بلند شو و از خانهام بيرون برو». به اين ترتيب همگي از منزل آيتالله كاشاني بيرون ميروند. در آنجا شمس به دلال مفيد اعتراض ميكند كه چرا اين حرف را زدي و همه چيز را خراب كردي؟ آنگاه خودش مستقيماً قضيه را با دكتر فاطمي وزير امور خارجه دولت مصدق مطرح ميكند. دكتر فاطمي شخص مفيد را به وزارت خارجه دعوت ميكند و در آنجا وارد گفتوگو ميشوند. بالاخره بعد از چند جلسه مذاكره و رشوه كلاني كه مفيد متقبل شد، اجازه خروج كالاهاي او صادر شد. اين محموله 600 صندوق چاي بود، اما از طرفي به فكر ميافتند كه بعد از توزيع اين چاي در بازار ايران حتماً همه ميپرسند اين همه چاي خارجي چطوري وارد كشور شده، آن هم در زماني كه واردات چاي ممنوع است؟ لذا در همه جا شايع ميكنند كه آيتالله كاشاني براي ترخيص اين كالاها وساطت كرده و نامهاي به گمرك نوشتهاند تا صندوقهاي چاي جناب مفيد را به او تحويل دهند.
اين خاطره را فقط به اين دليل روايت كردم كه آقاي نوشاد فردي باهوش و در عين حال متدين بود و در صحت گفتههاي ايشان ترديد ندارم. بهعلاوه خاطرم هست در همان روزها براي خريد دارو به داروخانهاي رفته بوديم. فردي مشغول صحبت با صاحب داروخانه بود و داشت با آب و تاب توضيح ميداد كه چگونه آيتالله كاشاني براي ترخيص چايهاي فلان تاجر از گمرك وساطت كرده است و طرف صحبت او نيز سر تكان ميداد و ميگفت:«عجب! پس حالا ميفهميم خرج آيتالله كاشاني از كجا ميآيد». به اين ترتيب آنها با تهمت ناروا به هدف خود رسيدند و اين سيد را در ذهن مردم خراب كردند.
كودتاي 28 مرداد در فقدان نيروهاي فعال و اوليه نهضت انجام شد. چه چيز موجب آن گرديد كه اين حركت به رغم تمام بيرمقي بتواند موفق شود؟شاه در 25 مرداد مجبور شد ايران را ترك كند. او از شمال كشور مستقيم به بغداد رفت و از آنجا عازم ايتاليا شد. در فاصله سه روزي كه تا كودتاي زاهدي باقي بود، روزنامهها، مخالفين و رهبران آنان چه كارها كه نكردند. امثال دكتر فاطمي در سخنرانيهاي خود حرف ناگفته باقي نگذاشتند. تودهايها حسابي ميدان پيدا كرده بودند و جولان ميدادند. در و ديوارها پر از شعارهاي آنان بود. مجسمههاي شاه را از همه جا پايين كشيدند و روي آن خاكروبه و آشغال ريختند. اوضاع كاملاً از هم گسيخته بود. در همان حال شاه حكم نخستوزيري را به زاهدي داد و سرهنگ نصيري مأمور شد تا حكم عزل مصدق را به وي برساند، اما مصدق حكم را نپذيرفت و راهي جز كودتا باقي نگذاشت. سرلشكر زاهدي پشت تانك نشست و در خيابانها رعب و وحشت ايجاد كرد. عوامل او در همه جا بودند. آن شب خودم ديدم دم قهوهخانهاي در چهارراه مولوي دو ماشين جيپ توقف كردند و دو نظامي از آنها بيرون آمدند و با اوباش جلوي قهوهخانه صحبت كردند. داخل هر كدام از جيپها 500، 600 چوب تراشيده به شكل چماق بود.
روز بعد همان اراذل و اوباش را ديديم كه چماق به دست عكس شاه را به دست گرفته بودند و به سمت بهارستان ميرفتند؛ درحالي كه فرياد ميزدند:«خدا، شاه، ميهن». بعدازظهر هم هنگام بازگشت در دست هر يك از آنها اموالي از منزل غارتشده مصدق و هوادارانش بود و با صداي بلند اعلام ميكردند روزنامه باختر را آتش زديم، روزنامه شورش را آتش زديم و خانه مصدق را با خاك يكي كرديم. آن روز مصدق از طريق بام گريخته بود و منزل او چنان دستخوش غارت شد كه به تلي خاك مبدل شد. مردم جلوي خانه او با پارچهاي بزرگ نوشته بودند:«شبانگه سر قتل و تاراج داشت/ سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت». شاه بلافاصله به ايران بازگشت. مجلس را منحل كردند و سرلشكر زاهدي باغي در قيطريه را به عنوان مقر حكومت خود در نظر گرفت. بگير و بكشها شروع شد. تيمور بختيار به رياست سازمان امنيت منصوب شد. سازماني كه خود دكتر مصدق پايه گذار آن بود. همه مخالفين اعم از مذهبي، غيرمذهبي و تودهاي دستگير شدند. گستردهترين و مخفيانهترين تشكيلات را تودهايها داشتند. مركز تشكيلات آنها در ابتداي خيابان فردوسي كه به آن «خانه صلح» ميگفتند و از آنجا كبوتر صلح پرواز ميدادند، تسخير شد و چندين هزار دست لباس نظامي از آنجا پيدا كردند، بهخصوص كه تودهايها در ميان نظاميان بسيار نفوذ داشتند و تعداد زيادي از آنان از سرباز ساده گرفته تا سرهنگ دستگير و محاكمه شدند.
آيا همه كساني كه باعنوان چپ و تودهاي دستگير ميشدند، اينگونه بودند؟نه، در اين ميان بسياري بيگناه با انگ تودهاي بودن محاكمه و حتي اعدام شدند، چون اوضاع به هم ريخته بود و هر كس با ديگري خرده حسابي داشت، او را تودهاي معرفي ميكرد. مرحوم نواب صفوي، خليل طهماسبي، امامي و عبدالحسين واحدي كه فرار كرده بودند، دو سال بعد يعني در 1334 دستگير شدند. سپهبد آزموده مسئول محاكمه تمام آزاديخواهان بود. او مصدق، بقايي و مكي را محاكمه و اغلب تودهايها و فدائيان اسلام را به حبسهاي سنگين محكوم كرد. شهيد نواب صفوي و يارانش را هم به جوخه اعدام سپردند. شبي نبود كه ليستي از اعداميها، حبسهاي ابد و دادگاههاي نظامي اعلام نشود. فضايي از رعب و وحشت به وجود آمده بود و كسي ياراي دم زدن نداشت. آيتالله كاشاني خانهنشين شد. فدائيان اسلام تا نفر آخر اعدام يا زنداني شدند. مصدق به احمدآباد تبعيد شد و فاطمي را كشتند. عدهاي تغيير ماهيت دادند و با دستگاه ساختند. كساني هم بودند كه ماسكهايشان را برداشتند و ماهيت اصلي خود را نشان دادند و ديكتاتوري شاهانه به تمام معنا برقرار شد. كريم پورشيرازي مدير روزنامه شورش در زندان به علت شكنجه فراوان خود را آتش زد يا آتشش زدند، چون در روزنامه خود بهخصوص در روزهاي آخر خيلي به شاه وخانوادهاش فحاشي كرده بود.