
به گزارش خبرنگار ما، چندي پيش زن سالخوردهاي مأموران پليس را از ماجراي سرقت طلاهايش با خبر كرد. زماني كه مأموران به محل حادثه در خيابان پاسداران رسيدند، پرستار خانگي كه زن جواني بود در توضيح ماجرا گفت: من پرستار خانگي تاج الملوك هستم. او زن تنهايي است و من از او نگهداري ميكنم. لحظاتي قبل مردي زنگ خانه را زد و گفت نوه تاجالملوك است. من هم در را باز كردم. ناگهان مرد قويهيكلي از در وارد شد و به تاج الملوك حمله كرد. بعد هم همه طلا و جواهرات او را سرقت و فرار كرد. هر دو نفر ما ترسيده بوديم.
تاج الملوك هم در توضيح حادثه گفت: وقتي مرد قويهيكل وارد خانه شد، نقابي به صورت داشت. او چاقوي بلندي هم دستش بود كه با آن مرا تهديد كرد و خواست همه طلاهايم را به او بدهم. من هم از ترس كاري نكردم و سارق طلاهايم را سرقت و فرار كرد. البته پرستارم آرام كناري نشسته بود و شاهد ماجرا بود و من به او شك دارم.
دختر تاج الملوك در تحقيقات بيشتر به مأموران گفت: مادرم زن پولداري است و طلاي زيادي دارد. از آنجا كه ميترسيديم برايش اتفاقي بيفتد، طلاها را به خواهرم داده بوديم تا از آن نگهداري كند، اما شب حادثه به جشن عروسي يكي از بستگان رفتيم به خاطر همين مادرم طلاهايش را به خودش آويزان كرده بود. بعد از مراسم جشن هم مادرم را به خانه برديم اما فراموش كرديم طلاها را از او بگيريم. تنها كسي كه از ماجرا خبر داشت، پرستارش بود و به او شك داريم.
مأموران در نخستين گام سارا- 35 ساله را مورد بازجويي قرار دادند. وي ابتدا با تناقضگويي قصد داشت تا خود را بيگناه جلوه دهد اما در بازجوييهاي فني ادعا كرد كه اين سرقت را با همدستي مردي به نام طالب طراحي و اجرا كرده است. تحقيقات پليس نشان داد طالب هنگام حادثه در يكي از شهرهاي شمالي كشور بوده و در اين سرقت نقشي نداشته است. بنابراين متهم دوباره مورد بازجويي قرار گرفت. سارا سرانجام با قبول سرقت گفت: مدتي پيش در خيابان با پسري به نام صمد آشنا شدم. ارتباط ما ادامه داشت تا اينكه به هم علاقه مند شديم و قرار گذاشتيم با هم ازدواج كنيم. ما برنامههاي خوبي براي زندگي آيندهمان داشتيم اما براي شروع زندگي و برگزاري مراسم عروسي پولي نداشتيم. 40 روز پيش به عنوان پرستار پيرزني پولدار استخدام شدم و شروع به كار كردم تا با پساندازه حقوقم بتوانم به آرزوهايم برسم اما آن شب برق طلاهاي تاج الملوك چشمانم را گرفت و وسوسه شدم تا با طراحي نقشهاي آنها را سرقت و هزينه ازدواجمان را فراهم كنم. بنابراين موضوع را با صمد در ميان گذاشتم و او هم قبول كرد.
متهم در پايان گفت: من فكر نميكردم دستم رو شود و اكنون تمام آرزوها و نقشههايم بر باد رفت. پليس با اين اعتراف او، صمد را دستگير كرد. تحقيقات از متهمان ادامه دارد.