دستگاه با سرعت هزار دور در دقيقه در حال كار بود. با اين شدتِ كارِ دستگاه، زمين كارگاه شروع به لرزيدن كرد.
شايد شنيدن صداي زوزه دستگاه از دور براي خيلي از آدمها زياد جلب توجه نكند و شايد مثل هزاران صدايي كه در طول روز ميشنويم، به قصد مردمآزاري ايجاد شود اما وقتي كه از نزديك نگاه ميكنيم، جالب و ترسناك است. هر لحظه منتظر وقوع حادثه هولناكي هستيم. زمين زير پاهايمان ميلرزد.
پشت دستگاه ايستاده و در حال شكل دادن به فولاد سخت است. ابروهايي در هم كشيده و چهرهاي جدي، قاطع و مطمئن دارد. قطعه كاري كه به دستگاه بسته شده و در حال شكل گرفتن است، با سرعت هزار دور در دقيقه در حال چرخش است. فريدون پشت دستگاه ايستاده و فولاد را شكل ميدهد. او فولاد را زنده ميكند. به چيزي تبديلش ميكند كه مفيد است. از روح و احساسات خود در آن ميدمد و فولاد آبديده را با فراست، رامِ دستان خود ميكند.
در اين كارگاه قالبسازي ايستادهام. نمونه كارهايي كه قبلاً ساختهاند در گوشهاي منظم چيدهاند. روي يك قسمت از ديوار كارگاه عكسها و نقشههاي صنعتي مربوط به قالبهايي كه در حال ساخت است گذاشتهاند. تنوع دستگاهها و ابزارها با صداي ضبطي كه روشن است و خواننده در حال خواندن، فضاي عجيبي را درست كرده است.
فريدون حدود 30 سال سن دارد، دو سالي است كه اين كارگاه را با يكي از دوستانش راهاندازي كرده است.
از او درباره شغلش ميپرسم، اينكه قالب پلاستيك چگونه كار ميكند، فريدون ميگويد: كار ما ساختن قالب پلاستيك است. هر چيز پلاستيكياي كه اطرافتان ميبينيد با قالب ميسازند، ما اينجا اين قالبها را ميسازيم. قالبسازي يك كار هنري است. ابزار را در دست ميگيريم و فولاد را شكل ميدهيم. وقتي ما اين قالب را ساختيم و آماده شد، مواد پلاستيكي به صورت مذاب و با فشار زياد داخل اين قالب تزريق ميشود و اين مواد شكل فضاي داخل قالب را ميگيرند و بعد از سرد شدن و سفت شدن، از قالب خارج ميشود.
در كمد ابزارها را باز ميكند و تعداد زيادي ابزار به من نشان ميدهد. انواع مته، انواع تيغه فرز، تيغچههاي الماسه، بُرقو و انواع پيچ و مهره. او مجهز بود به انواع سلاحها براي به زانو درآوردن آهن سخت.
آهن سخت و زمخت را از آهنفروشي ميخرد. سطح زنگزده و تيره آن را با دستگاه فرز به سطحي براق تبديل ميكند و آماده ايجاد خط و خطوط و نقش و نگار مورد نظرش روي آن ميشود.
از فريدون ميپرسم چقدر به كارش علاقه دارد و از اين شغل چه چيزي ياد گرفته است. دستگاه را خاموش ميكند و ميگويد: اگر عشق و علاقه نداشته باشي نميتواني اين كار را انجام بدهي. اين كار بسيار سنگين است، مخصوصاً در اين گرماي تابستان. كار فني به آدم اعتماد به نفس بالايي ميدهد، در اين كار بايد خلاق باشي تا بتواني قالب را بسازي بايد بتواني براي انجام كار برنامهريزي داشته باشي.
فريدون! چطور وارد اين حِرفه شدي؟
بعد از اينكه دوران راهنمايي را تمام كردم به هنرستان رفتم. شغل پدرم شيشهگري بود. يادم ميآيد پدرم براي ساخت يك ليوان، مواد مذاب شيشه را كه خميريشكل بود، داخل قالب ليوان ميريخت و بعد از مدتي كه شيشه سرد ميشد و آن را از قالب خارج ميكرد ليوان به وجود ميآمد، اين اتفاق بسيار براي من جالب بود. از آنجا بود كه به قالبسازي علاقهمند شدم. وقتي هنرستان را تمام كردم كار كردن با ابزارها را ياد گرفته بودم اما از قالب و ساخت آن هنوز چيزي نميدانستم. براي همين شروع كردم، به مطالعه كتابهاي قالبسازي و در دانشگاه هم رشته قالبسازي خواندم.
آدم فقط با درس خواندن كه قالبساز نميشود! چطور اين مهارت را به دست آوردي؟
در تمام دوران تحصيل و مخصوصاً در تابستان در يك كارگاه قالبسازي كار ميكردم.
كار كردن برايت سخت نبود؟
مسئله و قانون نانوشتهاي كه در اكثر كارگاهها وجود دارد اين است كه به راحتي افراد را به داخل كارگاه راه نميدهند، دلايل زيادي براي اين كار وجود دارد مثلاً نميخواهند از رموز كارشان كسي اطلاعي پيدا كند، من هم شامل اين قانون ميشدم. براي همين به بهانه كارآموزي وارد كارگاه افراد مختلف ميشدم. مدتي كه آنجا بودم و مطالب جديدي ياد ميگرفتم به بهانه اتمام كارآموزي ديگر آنجا نميرفتم و به سراغ كارگاه ديگري ميرفتم تا مطالب جديدي ياد بگيرم. اين جوري خيلي بهتر بود. اگر كاري را خراب ميكردي ميگفتي من كارآموزم و با تو كاري نداشتند يا مثلاً كار مهمي پيش ميآمد و يك روز سر كار نميرفتم، كسي از من بازخواست نميكرد كه كجا بودي چرا نيامدي، در حالي كه اگر كارگر رسمي باشي بايد به خيلي از اين سؤالها پاسخ بدهي.
چگونه ثابت ميكردي كارآموز هستي؟
كاري ندارد كه يه ورقه پيدا ميكرديم عكس خودمان را بالاي آن ميچسبانديم و ميگفتيم ما كارآموز هستيم. البته در زمان ورود ما به يك كارگاه جديد كسي به ما اعتماد نميكند براي همين بايد كمي پررو بازي درميآورديم تا كار را ياد ميگرفتيم. از جارو زدن شروع ميكرديم تا كمكم پاي دستگاهي بايستيم و قطعهاي را بتراشيم.
الان كه خودم براي خودم كار ميكنم در كارگاهم براي همه باز است چون چيز خاصي وجود ندارد كه بخواهم آن را از كسي پنهان كنم. ميبينيد شما الان اينجا هستيد و به راحتي عكس ميگيريد. كسي هم بخواهد كار ياد بگيرد با اختيار خودش اينجا ميآيد و كار ياد ميگيرد.
چطور شد اين كارگاه را تهيه كرديد؟
من در كنار درس خواندن كار هم ميكردم. همين قضيه باعث شد بتوانم راه و چاه كار را ياد بگيرم. زماني كه من و دوستم اين مغازه را براي خودمان تهيه كرديم، فقط يك دريل ستوني داشتيم و با همان امور خود را ميگذرانديم تا اينكه توانستيم كمكم دستگاههاي ديگري بخريم و با آنها كار كنيم.
آدم بايد در زندگي برنامه داشته باشد. زمان دانشجويي بهترين موقعيت بود كه بتوانم كار و تجربه كاري را ياد بگيرم.
در سن 24 سالگي درسم تمام شد، دو سال هم سرباز بودم. اگر من از زمان دانشجويي درست استفاده نميكردم، بعد از سربازي يك جوان 26 ساله ليسانسه بيكار و بيتجربه بودم .
پس با كار كردن هدفمند در دوران دانشجويي بسيار جلو افتادي؟
دقيقا. وقتي كه از سربازي آمدم شايد كاري براي انجامش نداشتم اما از تجربه دوران دانشجويي استفاده كردم و توانستم به سرعت شغل خوبي براي خودم درست كنم؛ شغلي كه ايدهآل هر كسي است. خودت براي خودت كار ميكني و كسي به تو امر و نهي نميكند.
آقا فريدون اينها را به من ميگفت با چهرهاي جدي و محكم. با تمام وجود من را نصيحت ميكرد. بعد دوباره دستگاه را روشن كرد و به ادامه كارش مشغول شد.