
گاهي تب بعضي چيزها بالا ميگيرد؛ تبهايي كه جامعه را تحت تأثير قرار ميدهد. حالا اگر اين تبها در ميان برخي افراد شناخته شده بالا بگيرد اين تأثير دو چندان ميشود و جامعه خيلي سريع به اين مسئله واكنش نشان ميدهد.
با نگاهي به اين روزهاي جامعه ايران متوجه خواهيم شد كه يكي از اين تبهاي معروف تب «گرين كارت» است؛ تبي كه اگر تا چند وقت پيش در ميان شهروندان عادي ديده ميشد، حالا به موضوعي قابل توجه درميان افراد مشهور مبدل شده است. درهمين باره هر روزه خبرهاي تازهاي از گرفتن گرينكارت يا اقدام براي دريافت آن، توسط ورزشكاران، بازيگران و برخي مديران به گوش ميرسد. هر چند بسياري از اين خبرها در خفا ميماند اما همين مقداري هم كه منتشر ميشود موج خود را در جامعه ايجاد كرده است.
در همين باره چند وقتي ميشود كه خبرهايي از تلاشهاي گسترده برخي از قهرمانان المپيك يا مربيان و مديران و بازيكنان فوتبال براي اخذ گرين كارت امريكا به گوش ميرسد. دراين ميان همه ميدانند كه براي اخذ گرين كارت امريكا فرد درخواست كننده بايد از شرايطي برخوردار باشد. به صورتي كه آن فرد بايد برجسته و نخبه علمي باشد يا سرمايه كلاني را به امريكا انتقال بدهد تا در كمترين زمان ممكن موفق به اخذ گرين كارت شود. بسياري از اقشار جامعه براين باورند كه بخش قابل توجهي از اين چهرههاي شناخته شده كه درخواست اخذ اقامت امريكا دارند آن چنان كه بايد افراد شاخص و برجستهاي نيستند. جامعه اينگونه نتيجه ميگيرد كه اين چهرهها سرمايههاي كلاني از ايران به امريكا منتقل كردهاند كه موفق به اين امر شدهاند.
قسم زير پرچم. . . !
اين مسئله تبعات قابل توجهي در ميان شهروندان ايجاد ميكند و به ويژه روح و فكر اقشار جامعه در اين مسئله به شدت تحت تأثير قرار ميگيرد.
احمد جلالي، روانشناس و استاد دانشگاه در اين باره ميگويد: بسياري از اعضاي جامعه ايراني براين باورند كه دريافتهاي مالي فوتباليستهاي ايراني دور از عدالت اجتماعي است. در گام اول اين باور جامعه ايراني كه بخشي از آنها تحصيلكرده و بيكار هستند، آنها را دچار مشكلات روحي ميكند. از سوي ديگر شهروندان وقتي متوجه ميشوند كه فلان مسئول ورزشي پول كلاني را كه از اين مملكت و از بيتالمال دريافت كرده در جاي ديگري سرمايهگذاري ميكند مشكلات ديگري پيدا ميكند. يك جوان ايراني تحصيلكرده وقتي مشاهده ميكند كه يك فوتباليست پولهاي كلان خود را كه مستقيماً از بيتالمال دريافت كرده به امريكا ميبرد تا اخذ اقامت كند كاملاً روحيه خود را براي تلاش در حوزههاي علمي از دست ميدهد؛ چراكه براي آنها اصلاً قابل هضم نيست كه يك نفر تنها به صرف اينكه يك فوتباليست است اولاً چنين درآمدي به دست آورد و ثانياً در گام بعدي آن را به كشور خارجي انتقال دهد. در كنار همه اين مسائل بحث قسم خوردن زير پرچم امريكا هم موضوع ديگري خواهد بود چراكه افراد داراي گرين كارت هر سال و در زمان مشخصي براي تمديد اعتبار اقامت خود، بايد زير پرچم امريكا قسم بخورند.
تب كارت سبز و هذيان اجتماعي!
احمد جلالي خاطرنشان ميكند: وقتي يك قهرمان فوتبالي كه هميشه چهره او را به عنوان قهرمان ملي در رسانه ملي به نمايش ميگذاريم اين كار را انجام ميدهد انتظار چه واكنشي از جامعه جوان خواهيم داشت؟ قبل از تحليل در اين باره بايد تصوري كه در ذهن جوانان ايجاد ميشود را واكاوي كرد. تصور شكل گرفته در ذهن يك جوان در اين باره اين است كه برخي قهرمانان ملي سودجوياني هستند كه از ثروت و اعتباري كه در داخل ايران به دست آوردهاند به دنبال روياهاي خود ميروند. يعني از نظر جامعه جوان اخذ اقامت امريكا يك روياست كه افراد شاخص ورزشي و برخي مديران به دنبال كسب آن به هر جهتي هستند.
به باور بسياري از صاحب نظران عرق ملي و علاقه به كشور و وطن از نيروهاي محرك يك جامعه است. به شكلي كه بخش قابل توجهي از جوانان جوامع پيشرفته هميشه با اين انگيزه كشور خود را به بالاترين سطوح ممكن رساندهاند. حالا اين سؤال مطرح است كه آيا اين موضوع در ميان جوانان با توجه به تب گرين كارت چهرههاي ملي و شاخصهاي جامعه آسيب نميبيند؟
منافع شخصي در جزيره جامعه؟!
علي فرهادي، استاد دانشگاه و جامعهشناس ميگويد: از لحاظ علم جامعهشناسي اين فاكتورها دقيقاً جزو عوامل عقب زننده ونااميد كننده محاسبه ميشوند؛ چراكه فرآيند اميدسازي و ايجاد حركت اجتماعي يك پروسه همه جانبه است. قطعاً انتشار اخباري در اين باره اين حركت اجتماعي را با وقفه رو به رو ميسازد؛ چراكه جامعه ايران امروز گمان ميكند كه بايد در يك حركت همگرايانه براي اعتلاي جامعه ايران گام بردارد. بسياري از نخبگان جوان اين مملكت كه ارزش آنها بيش از بسياري از فوتباليستهاست براي همين مسئله شب و روز خود را براي كشور صرف ميكنند. اينگونه حركتهاي چهرههاي شاخص ممكن است اين پيام را به جامعه منتقل كند كه اين افراد شاخص بيشتر به فكر روياها و آرزوي خود هستند تا پيشرفت كشور! چراكه آنان بدون در نظر گرفتن غرور اجتماعي و سرمايههاي ملي و به صورت خودخواهانهاي دست به چنين كاري ميزنند. در واقع اين چهرهها با اين كار خواه ناخواه اين تصور را به وجود ميآورند كه آنان جامعه را مانند جزيرهاي در نظر ميگيرند كه درآن هر كس به فكر منافع خود است.
در سوي مقابل جوانان كشور به اين ميانديشند كه برخي چهرههاي شاخص به صورت خودخواهانهاي به كسب ثروتهاي هنگفت ميپردازند و پس از كسب حجم عظيمي از ثروت، آن را براي كسب اقامت يك كشور خارجي از كشور بيرون ميبرند. شكل گرفتن اين تفكر در جامعه جوان و رشد قارچ گونه آن ميتواند حتي بخشي از جوانان را از ادامه تحصيل بازدارد يا حتي به فرار مغزها دامن بزند. بسياري از اعضاي جامعه وقتي مشاهده كنند كه چهرههاي شاخص براي ماندن در كشور و سرمايهگذاري در مملكت لحظهشماري ميكنند در سختترين شرايط با وحدت عجيبي گام برميدارند.
تشنج فرد گرايي
احمد جلالي، استاد دانشگاه و روانشناس در ادامه اشاره دارد كه شكلگيري عزم ملي به يك پروسه رواني قابل توجه نياز دارد. يعني ابتدا افراد جامعه وبه ويژه جوانان المانهاي مثبت دريافت ميكنند سپس با يك اتحاد اجتماعي و ملي در جهت پيشرفت گام برميدارند. يكي از اين المانهاي مهم اهميت چهرههاي ورزشي و فرهنگي كشور به ايران است. يعني اين چهرهها مسئولند كه اين پيام رواني را به جامعه جوان منتقل كنند كه براي رشد كشور از همه جايگاههاي خود ميگذرند. وقتي كه اين پيام به قشر فعال جامعه منتقل نشود اين قشر فعال از بطن اجتماع فاصله ميگيرد و شرايط به گونهاي پيش ميرود كه شكاف قابل توجهي بين فرد و جامعه رخ ميدهد. همه اين مسائل در يك فرآيند رواني رخ ميدهد. يعني فرد در ابتدا اين رفتار چهرههاي شاخص را مشاهده ميكند سپس به اتخاذ تصميمات فردي در مقابل تصميمات اجتماعي ميپردازد. اين موضوع به اين معني خواهد بود كه فرديت محور اصلي رفتارهاي آن فرد قرار خواهد گرفت و اين به نفع كليت جامعه نيست. دراين صورت است كه جملههايي مانند «كلاه خودت رو بگير كه باد نبره» يا «هر كسي به فكر خويشه» در ميان قشر فعال و جوان پر رنگ ميشود. تحليل رواني كه در جامعه موجهاي جدي ايجاد خواهد كرد.
دراين ميان اين سؤال مطرح ميشود كه چرا چهرههاي معروف جامعه هيچ كدام از اينگونه مسائل و تبعات رفتارهاي خود را در نظر نميگيرند و چنين اقداماتي انجام ميدهند؟
چهرهها لطفاً كمي مسئوليتپذير باشند
علي فرهادي، استاد دانشگاه و پژوهشگر اجتماعي، با اشاره به بحران مسئوليتپذيري در بين برخي چهرههاي اجتماعي، ميافزايد: به نظر ميرسد كه اين چهرههاي ورزشي و فرهنگي جامعه را مانند يك پازل منسجم نميبينند؛ چراكه در صورت داشتن چنين نگاهي به جامعه اين چنين رفتار نميكردند. اين قشر از جامعه كه ثروت را در اختيار دارند و ثروتشان هم از طريق بيتالمال عمومي به دست آمده، بايد متوجه تبعات رفتاري خود باشند. آنها بايد واقف شوند كه به آب و آتش زدن براي كسب گرين كارت كشوري مانند امريكا ميتواند در درجه اول، غرور اجتماعي را خدشهدار سازد و در مرحله بعدي چهره خود آنان را در جامعه تحت تأثير قراردهد. همچنين اين قشر بايد متوجه شوند كه در مقابل ثروت و جايگاهي كه بهدست آوردهاند مسئوليت دارند. به نظر ميرسد كه نبود احساس مسئوليت اجتماعي در ميان اين افراد از مهمترين نكاتي است كه تمام كارشناسان به عنوان علت اين ماجرا به آن اشاره دارند. احمد جلالي، روانشناس، عنوان ميكند: هم از لحاظ رواني و هم فكري و رفتاري، افراد داراي جايگاه بايد خود را متصل به جامعه بدانند. در صورت داشتن چنين ديدگاهي اين افراد از لحاظ رواني هميشه در مقابل جامعه خود را بامسئوليت ميبينند. شايد در نگاه اول از نظر آنان اين چنين رفتارهايي اشكالي نداشته باشد اما بايد متوجه باشند كه از منظر كارشناسان و جامعه رفتارهايي مانند به آب و آتش زدن براي كسب تابعيت كشوري ديگر مخرب است. جامعه و ناظران بايد اين مسئله را براي اين چهرههاي شاخص تببين كنند. يعني به آنان منتقل كنندكه همه رفتارهاي آنان زير ذرهبين قرار دارد و هيچ وقت نميتوانند بيتفاوت به اين ذرهبين اجتماعي تصميم بگيرند.
با توجه به تمام صحبتهاي كارشناسان كه تاكنون مسائل بسياري دراين باره مطرح كردهاند به نظر ميرسد نگاه اعضاي جامعه به اين موضوعات بسيار حائز اهميت است. اطلاعات جمعآوري شده و دادههاي آماري همگي حكايت از واكنش منفي اكثريت جامعه به چنين رفتارهايي از سوي چهرههاي شاخص جامعه دارد. بسياري از شهروندان اين سؤال را مطرح ميكنند كه چرا بايد چهرههاي جامعه ما اين چنين حركاتي كنند؟ چرا بايد پولهاي كلان خود را از اقتصاد كشور آن هم براي كسب تابعيت خارج سازند؟ و درنهايت چه اتفاقاتي رخ ميدهد كه اين قشر كوچك از جامعه بدون در نظر گرفتن نگاه جامعه و مسئوليت اجتماعي خود دست به چنين حركاتي ميزند؟ همه اين سؤالات پاسخهايي ميخواهد كه در صورت دستيابي به اين جوابها ميتوان تبعات تب گرين كارت را در جامعه كنترل كرد.