اين روزها حملات تروريستي به قدري در عراق افزايش و گسترش يافته است كه حتي به سختي ميتوان آمار دقيقي از مكانهاي حملات تروريستي و تلفات ناشي از آن ارائه داد. گستره اين حملات به مناطق امن جنوب و شيعهنشين نيز گسترش يافته است و اين در حالي است كه پيش از اين به مناطق سني نشين يا مناطق مختلط در بغداد محدود ميشد. باز هدفگذاري تروريستها نيز به مناطق و افراد خاصي محدود نميشود به گونهاي كه ميتوان گفت امروز هر جنبندهاي در عراق ميتواند به هدف تروريستها تبديل شود. در اين راستا از افراد پليس و نيروهاي امنيتي گرفته تا مردم عادي در كوچه و بازار مورد حملات كور تروريستها قرار گرفته و ميگيرند. در واقع تلاش بر اين است كه عراق به هر طريق ممكن ناامن و بيثبات شود و در راستاي همين رويكرد است كه آمار تلفات حملات تروريستي در مرز نگران كننده است به گونهاي كه در 15 روز گذشته بيش از 400 نفر در نتيجه اين حملات كشته شدهاند و اين آمار از آغاز سال جديد ميلادي به حدود 3000 نفر افزايش مييابد. اين در حالي است كه آمار زخميها تا چندين برابر كشتهها ميرسد. اين آمار اوضاع اين روزهاي عراق را به حوادث سالهاي 2006 شبيه كرده است كه ماهانه نزديك به 300 نفر در خشونتهاي داخلي كشته ميشدند.
آنچه در اين ميان قابل تامل است اينكه حملات تروريستي در حالي در عراق افزايش يافته است كه خوشبختانه اختلافات سياسي داخلي اين كشور بعد از برگزاري انتخابات شوراهاي استاني تا حد زيادي فروكش كرده و اين احتمال كه حملات تروريستي و ناامنيهاي داخلي متاثر از اختلافات سياسي است تا حدود زيادي كم رنگ شده است. پس با اين حساب بايد ديد چه عوامل ديگري در افزايش دوباره حملات تروريستي مؤثر بوده است؟
قبل از پاسخ به اين سؤال لازم به يادآوري است كه حملات تروريستي و به طور كلي مقوله ناامنيها در عراق از همان ابتداي اشغال اين كشور نتيجه ائتلاف ميان القاعده اي هاي محصول اشغال و راندهشدگان بعثي بوده كه هر دو از حمايت برخي از كشورهاي عربي به خصوص عربستان، امارات عربي متحده و قطر برخوردار بوده و هستند. البته در اين ميان نقش عوامل شركتهاي امنيتي خصوصي امريكايي - كه امكان داشت پوششي براي نفوذ و ورود عوامل سازمانهاي اطلاعاتي و تروريستي اسرائيلي به عراق باشند- همواره به عنوان يك احتمال جدي مطرح بوده و به نظر ميرسد حملاتي كه با هدف جنگ شيعه و سني صورت ميگيرد حتي اگر به دست القاعده صورت گرفته باشد از اين ناحيه هدايت و مديريت شده است. هر چند نميتوان دور جديد حملات تروريستي در عراق را خارج از اين چارچوب بررسي كرد، اما به نظر ميرسد در افزايش اين حملات دو عامل ديگر مؤثر بوده است. نخست اينكه پيشرويهاي روز افزون ارتش سوريه به خصوص در مناطقي كه تاكنون تحت كنترل گروههاي القاعده قرار داشت روز به روز فضا را براي اين گروهها تنگتر ميكند، لذا به نظر ميرسد آنها اين بار عراق را به صحنه تاخت و تاز خود قرار دادهاند. دوم بده بستاني است كه به تازگي ميان امريكا و عربستان در خصوص تحولات منطقه صورت گرفت و اين توافق بر اغلب تحولات خاورميانه از ميدان تقسيم تركيه گرفته تا جابهجايي قدرت در قطر و مصر سايه افكنده و به نظر ميرسد در عراق نيز به شكل افزايش حملات تروريستي ظهور و بروز يافته است.