کد خبر: 601945
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۰
در حاشيه مرگ «فوزيه فواد» در سكوت
شاهدتوحيدي
سال‌ها بود كه خبري از «فوزيه فواد» همسر اول محمدرضا پهلوي در رسانه‌ها درج نشده بود تا اينكه در هفته گذشته خبر مرگ وي در92 سالگي منتشر شد. مراسم تشييع وي نيز در كوران تحولات و درگيري‌هاي امروزين مصر، در سكوت و خلوت برگزارشد! اما به راستي او كه بود و درگذشته ايران جاي پاي او كجاست؟
  از تبار اروپايي‌ها!
در سال 1317 موضوع ازدواج محمدرضا پهلوي وليعهد وقت ايران با فوزيه خواهر ملك فاروق، شاه مصر مطرح شد. در نگاه نخست مي‌شد دريافت كه اين ازدواج نقشه انگليس‌ها براي نزديك كردن دو رژيم ايران و مصر بود؛ به‌خصوص اينكه پس از تولد پسر محمدرضا وليعهد آينده ايران دو رگه مي‌شد و هويت ايراني‌ـ‌ مصري پيدا مي‌كرد، اين نكته در اهداف دور انگليس‌ها مطرح بوده است. ملك فؤاد، پدر فوزيه، عامل سرشناس انگليسي‌ها بود و در زماني كه مصر هنوز مستعمره بريتانيا بود، حكومت مصر را به دست گرفت و با كمك دولت انگليس بر خود عنوان ملك نهاد. ملك فؤاد چهار پنج سال پيش از ازدواج محمدرضا و فوزيه فوت كرده بود و پسرش فاروق بر مصر سلطنت مي‌كرد. ملك فاروق چهار خواهر داشت و يك پسر كه بعداً به نام ملك فؤاد دوم، مدت بسيار كوتاهي شاه شد. نژاد اين خانواده ظاهراً اروپايي بود، چون هيچ شباهتي به مصري‌هاي بومي نداشتند. آنها چشم‌هاي زاغ، موهاي بور و پوست سفيدي داشتند. تمام خانواده ملك فاروق چنين قيافه‌اي داشتند و چنانچه خودشان مي‌گفتند اجدادشان از يونان يا ايتاليا بودند.
  ازدواج دستوري!
 اما در باب چند و چون آشنايي و ازدواج وليعهد رضاخان با «فوزيه فؤاد» شايد روايت فردوست يكي از موثق‌ترين‌ها باشد. وي مي‌گويد:«ازدواج محمدرضا با فوزيه سابقه بررسي نداشت. من كه هر روز در بطن جريانات دربار بودم، هيچ اطلاعي نداشتم. تا اينكه يك روز محمدرضا به من گفت: هيچ مي‌داني چه خبر است؟ پدرم تصميم گرفته است من با خواهر ملك فاروق ازدواج كنم. خلاصه مسئله يكي دو روزه و احتمالاً براي خود رضاخان نيز ظرف يكي دو هفته مطرح شد. اين امر جنبه ديكته شدن مسئله از سوي انگليس‌ها را نشان مي‌دهد. تصميم قطعي شد. هيئتي به رياست محمود جم ـ ‌مديرالملك، پدر ارتشبد فريدون جم‌ـ كه در آن زمان رئيس دربار بود به قاهره رفتند و پس از 10، 15 روز تشريفات مراجعه و موافقت ملك فاروق را اعلام كردند. فاروق هم از طريق انگليسي‌ها قبلاً در جريان قرار گرفته بود، وگرنه برايش عجيب بود كه چرا بدون مقدمه خواهرش بايد با وليعهد ايران ازدواج كند؟!»
  ورود به ايران با كشتي!
فردوست در ادامه خاطرات خود از عملي شدن اين ازدواج و شكل تحقق آن نيز روايتي نسبتاً دقيق به دست مي‌دهد:«به هر حال اين ازدواج جنبه تشريفاتي داشت و مسئله قبلاً حل شده بود. سپس قرار شد خانواده فوزيه به ايران بيايند. خود فاروق نيامد. مادر و چهار دختر ـ‌كه فوزيه دختر بزرگ بودـ با كشتي وارد ايران شدند و سپس با قطار به تهران رسيدند. فروردين 1318 بود. رضاخان شخصاً براي استقبال به ايستگاه راه‌آهن رفت. تشريفات عروسي در كاخ گلستان انجام شد. عقد قبلاً در مصر انجام شده بود. خانواده فوزيه يعني مادر و سه خواهرش مدتي در تهران ماندند و سپس به قاهره بازگشتند و فوزيه تنها ماند.»
   گوشه‌گيري در دربار پهلوي
يكي از عوامل جدايي فوزيه فؤاد از محمدرضا پهلوي آن است كه وي هيچ‌گاه نتوانست با فضاي حاكم بر دربار ايران كنار بيايد. مراودات او بسيار محدود بود و انس چنداني با خانواده سلطنت نداشت. فردوست در اين‌باره مي‌گويد:«‌او يك زن بسيار خجالتي بود. هر بار كه با كسي صحبت مي‌كرد، بلافاصله صورتش قرمز مي‌شد و چون پوست سفيدي داشت ناراحتي‌اش كاملاً نمايان بود. فوزيه به زبان فرانسه صحبت مي‌كرد، چون وليعهد و ديگران عربي نمي‌دانستند و زبان مشتركي هم كه محمدرضا و فوزيه به آن مسلط بودند، فرانسه بود. اواخر قدري فارسي ياد گرفته بود. در آن زمان زندگي خصوصي محمدرضا خيلي محدود بود و ساعات فراغت، من و گاه پرون در كنار او بوديم. فوزيه به هيچ‌وجه با مستخدمان ايراني سروكاري نداشت. محرم او يك كلفت مصري بود كه با خود به ايران آورده بود. تنها هم‌صحبت او همين كلفت بود و به هيچ‌وجه تلاش نمي‌كرد در ميان ايرانيان دوست پيدا كند. با خانواده شاه به‌ويژه خواهران محمدرضا خيلي سرد برخورد مي‌كرد. اصولاً طبيعتش اين طور بود و تعمدي در كار نبود، ولي شمس و اشرف برحسب وظيفه روزانه ولو چند دقيقه به ديدارش مي‌رفتند. محسوس بود كه فوزيه لذتي از مصاحبت با آنها نمي‌برد. او تنها با همان كلفت مصري و سفير مصر و همسرش گرم بود. اكثراً تلفني با سفير مصر و خانمش صحبت مي‌كرد و تلاش مي‌كرد آنها هفته‌اي دو سه بار براي صرف غذا به كاخ بيايند و اوقات فراغتش را با اينها مي‌گذراند. اين در واقع از فرط ناچاري بود، چون هيچ كس ديگري نبود كه بتواند ناراحتي خودش و غم جدايي ناگهاني‌اش از خانواده را برايش بيان كند. فوزيه به هيچ‌وجه حاضر نبود در مراسم و مسائل اجتماعي شركت كند و در حضور جمعيت بسيار ناراحت مي‌شد.»
  فرزند دختر، علت جدايي!
اما اين تمام علت اين جدايي نبود. علت مهم را بايد درجنسيت فرزندي جست كه فوزيه براي پهلوي‌ها آورده بود. چنانكه اين موضوع درمواردي چند مورد اذعان برخي محققان قرارگرفته است. به طوري كه نيلوفر كسري ازمحققان مؤسسه مطالعات معاصر ايران در اين‌باره مي‌گويد:«رضاشاه كه قصد داشت از طريق اين وصلت در سطح جهاني اعتباري كسب كند، به داشتن فرزند پسر با تابعيتي مصري و ايراني بسيار دلبسته بود، اما تولد شهناز در 5 آبان 1319 نقشه او را بر هم زد و فوزيه را با آن روي سكه آشنا كرد. چه شاه پير پس از شنيدن خبر تولد فرزند دختر اخم‌‌‌هايش را در‌هم كشيد و ناخشنودي‌اش را ابراز كرد. او در جايي شنيده بود ولادت اولين نوزاد دختر در خانواده سلطنتي شگون ندارد و شوم است. سال‌ها پيش به او گفته بودند اگر اولين نوزاد سلطنتي دختر باشد آن پادشاه كشته يا تبعيد مي‌شود. عجيب اينكه اين پيشگويي عوامانه در سال 1320 به حقيقت پيوست. در اين ميان اوقات تلخي‌ها، گفت‌وگوها، حرف و حديث‌هاي افراد گوناگون و از همه مهم‌تر طعنه‌هاي تاج‌الملوك، همسر رضاشاه و خواهران محمدرضا حالت روحي فوزيه را بدتر كرد.»
  باز هم ردپاي اشرف!
برخي ديگر از محققان پديده« اشرف پهلوي» را از ديگرعوامل جدايي فوزيه و محمدرضا انگاشته‌اند. اردشير زاهدي كه با دختر فوزيه و محمدرضا، يعني«شهناز» ازدواج كرده بود در باره نقش اشرف پهلوي در طلاق فوزيه مي‌گويد:«اشرف فوزيه را متهم به هرزگي مي‌كند.» شمس پهلوي نيز بسان اردشير زاهدي، خواهرش را عامل از هم گسيختگي ازدواج آن دو مي‌دانست، تاجايي كه شمس بعدها به ثريا اسفندياري همسر بعدي شاه هشدار داد كه مراقب اشرف باشد، چون زني خودخواه و توطئه‌گر است!
محمدناصر صولت قشقايي هم در فصلي از كتابش به نقل از قاسم غني يكي از مراودان دربار پهلوي به بازگويي داستاني مي‌پردازد كه تا به حال كمتر آن را نقل كرده است:« بعد از آنكه شبي در حضور خود شاه والاحضرت اشرف شمعدان نقره‌اي را به طرف سر فوزيه پرتاب كرد كه اگر فوزيه سرش را كنار نمي‌كشيد يا سرش مي‌شكست يا كور مي‌شد. والاحضرت اشرف خواست نقشه‌هايش را عملي كند. بدين قسم كه اول فوزيه را از دربار طرد و بعد هم ولايتعهدي خودش را پابرجا كند. به خانم علاء وعده داد دخترش را براي شاه خواهد گرفت و ملكه ايران خواهد شد. خانم علاء هم فوراً باور كرد و اين نامه را آورد. عرض كردم: در اين نامه‌ها چه بود؟ جواب داد: در هر دو نامه فوزيه را تهديد كرده بودند كه اگر به ايران آمدي به وسيله زهر تو را خواهند كشت و مسمومت مي‌كنند و از اين قبيل چيزها و امضا هم خيرخواه شما بود.»
  و سرانجام
 فوزيه فؤاد در 1324 مطابق با قوانين مصر، از محمدرضا پهلوي طلاق خواست و در 1327 نيز اين امر در ايران محقق شد. روز دوشنبه 19 مهر 1327 روزنامه قيام ايران كه اداره آن برعهده حسن صدر بود، در ستون اخبار مخصوص خود اطلاع داد: «در آخرين ساعات ديشب اطلاع يافتيم سفارت مصر در تهران اثاث ملكه فوزيه را تحويل مي‌گيرند كه به قاهره ارسال كنند...» دوم مهرهمان سال قاسم غني به سفارت ايران در آنكارا گماشته شد ولاجرم بايد قاهره را ترك مي‌كرد، زيرا بقاي او در قاهره بعد از اين طلاق فوزيه ناموجه مي‌نمود. چند روز پس از آن در روزنامه‌ها نيز اعلام شد كه سيد‌حسن امامي امام جمعه تهران، به وكالت از شاه، فوزيه را طلاق داد. البته اين طلاق در مناسبات سياسي ايران و مصر موجد تفاوت وتنشي نشد. فوزيه در سال 1328 با سرهنگ اسماعيل حسين، وزير دفاع سابق مصر پيمان همسري بست، بااين همه در پي كودتاي اول مرداد 1331 كه به خلع فاروق و تبعيد وي انجاميد، فوزيه عنوان« شاهدخت مصر» را از دست داد و تمامي ثروتش را نيز از دست داد، اما حاضر به ترك كشورخود نشد. او به رغم تنگناي مالي در مصر در كنار همسرش ماند و تا زمان مرگ وي 45 سال با او زندگي كرد و سرانجام در 11 تير سال 92 در ويلاي شخصي‌اش در اسكندريه مصر درگذشت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها