در ماه گذشته اثري تحت عنوان«نامههاي تاريخي» كه در بردارنده نامههاي رجال دين و سياست به آيتاللهسيد محمدصادق روحاني از مراجع تقليد حوزه علميه قم است، از سوي انتشارات «كلبه شروقِ» قم منتشر و به بازار نشر روانه گشت. در اين مجموعه خواندني كه صدها نامه پرنكته از معاريف علمي و فرهنگي قرن اخير را در خود جاي داده، 9 نامه منتشر نشده و خواندني از حضرت امام خميني(قده) نيز درج شده است. در ميان اين نامهها كه عمدتاً در بازه زماني 15 ساله نهضت اسلامي ايران نگاشته شده، نامهاي تاريخي و نسبتاً مطول به چشم ميخورد كه ضمن آنكه نمايانگر وضعيت بيت امام راحل (قده) در نجفاشرف به قلم ايشان است، از يك رخداد تاريخي نيز پرده برمي دارد. فهم دقيق اين رويداد درگرو مروري كوتاه برنكاتي است كه در پيميآيد:
اول: رژيم شاه در پيتبعيد رهبركبير انقلاب اسلامي به نجفاشرف، هدفي جر ايجاد تضادبين ايشان و يارانش باعالمان شاخص و در عين حال سنتي نجف و نهايتاً تحت الشعاع قراردادن و منزوي ساختن امام خميني و نهضت اسلامي نداشت. از اين رو ازاولين روزهاي اقامت امام در نجف ايجاد نقار و حتي درگيري ميان حاميان انقلابي ايشان با علما و فضلاي نجفاشرف را هيچگاه فرو ننهاد.
دوم: در سال1349 شمسي اعلاميهاي مجعول به همراه تصويري از يك چك كه ادعا ميشد از سوي كنسولگري حكومت ايران براي آيتالله سيد محمدروحاني ارسال شده، در شهر نجف پخش گرديد. در گمانهها پيرامون اين اعلاميه ـ كه در فضاي حوزه نجف بيبازتاب نبود ـ انتشارآن يا به برخي حاميان تندرو نهضت اسلامي نسبت داده ميشد يا به عوامل ساواك كه درصدد تعميق شكاف ميان روحانيون انقلابي و بيتفاوت نسبت به انقلاب بودند. واقعيت اين بود كه مرحوم روحاني از علما و مدرسين ساكن نجف و داراي موضع منفي نسبت به انقلاب و رهبري آن بود و انتشار چنين اعلاميهاي ميتوانست به فضاي سوء ظن و بدگماني ميان طرفين دامن زند. ديري نپاييد كه همين اتفاق در شهر قم نيز روي داد و اين بار براي ناظران ترديدي باقي نماند كه در پس انتشار اين اعلاميه، جزساواك شاه نيست چرا كه آيتالله سيدمحمد روحاني در حوزه قم جايگاه و پايگاه چنداني نداشت و پخش اين اعلاميه تنها به ضرر برادر مبارز و انقلابي وي يعني آيتالله سيد محمدصادق روحاني تمام ميشد و اين همان چيزي بود كه صددرصد به تضعيف جبهه انقلابيون و تحقق نيات ساواك كمك ميكرد. بديهي بود كه در چنان شرايطي هيچ عنصر انقلابي در شهر و حوزه قم به ايجاد انشقاق در صفوف انقلابيون و حركت در مسيري كه تنها خرسندي ساواك را موجب ميگشت، رضايت نميداد.
سوم: در همان روزها آيتالله سيد محمدصادق روحاني در نامهاي به امام خميني و با ملاك قراردادن فرض اول درباره عوامل نگارش و پخش اين اعلاميه، به گلايه نزد ايشان پرداخت. اين نامه اگر چه تاكنون منتشر نشده است، اما از فحواي جوابيه امام خميني ميتوان به مفاد آن پيبرد. مسلماً اشاره بدين نكته كه جاعلين نامه از هواداران امام و نهضت اسلامي هستند و جاي داردكه پس از انجام اين اقدام، تنبيه و طرد شوند. پاسخ مبسوط امام خميني اما گذشته از آنكه هرگونه اطلاع و رضايت ايشان از اين اقدام و رفتارهاي مشابه را نفي ميكند، نكاتي جالب را درباره سبك زندگي ايشان در نجفاشرف نمايان ميسازد. اينكه امام ازاساس وجود افراد و صحابيان- از نوعي كه در بيوت مراجع متداول است ـ نفي ميكنند و نيز تأكيد بر اين نكته كه خود شخصاً به رغم كبرسن و عوارض ناشي ازآن، به نامهها و مكتوبات پاسخ ميدهند، از فرازهاي نامهاي است كه متن كامل آن در پيميآيد:
بسمه تعالي
به عرض عالي ميرساند
مرقوم محترم كه مشعر سلامت مزاج شريف واصل و موجب تشكر گرديد. مطالبي كه مرقوم شده بود، مطالعه كردم و جاي تقدير است كه جنابعالي از آن استفسار فرموديد. بايد عرض كنم كه تا حالِ تحريرِ اين ورقه نه آن نوشته را ديدهام و نه مندرجات آن را تفصيلاً مطلعم و نه اطلاع دارم كه چه اشخاصي اين كار را كردهاند، فقط بهطور اجمال يك روز شنيدم و فوراً قدغن كردم كه مذاكره نشود. اينك آنچه مرقوم شده است بايد يك به يك مورد جواب شود.
مرقوم شده است ـ نهتنها جاعلين را تنبيه نفرموديد، بلكه آنها كما فيالسابق از اطرافيان و اصحاب محسوب ميشوندـ سركار دور تشريف داريد و اطلاع نداريد از اين جهت آنچه شنيدهايد يا نوشته شده است، باور فرموديد. اينجانب اطرافي و اصحاب ندارم حتي كاتب براي نوشتجات و اصحاب استفتا ندارم، خودم با قدرت كم و ضعف چشم و لرزش دست كه اخيراً پيدا شده است متكفل امور هستم. دو نفر در منزل اينجانب دائماً تقريباً هستند كه به نوبت رابط بين اينجانب و بيرونياند كه اگر كسي از طلاب احتياجي داشت برسانند. جنابعالي يكي از آنها را ميشناسيد به نام آقاي حاج شيخ عبدالعلي اصفهاني كه از صلحا واحدي در باره او احتمال اين معاني نميدهد حتي آقاي اخوي. ديگري شخصي افغاني است كه آن هم داخل در اين نحو امور نه هست و نه ميتواند باشد. بيروني مختصر بسيار كوچكي كه دارم فقط شبها قريب سه ربع ساعت و گاهي نيم ساعت در آنجا شخصاً هستم و اشخاصي متفرقه كه اكثراً در اين ايام افغاني و پاكستاني هست آنجا ميآيند و بعضي از عربها و ايرانيها نيز ميآيند كه آنهايي كه ميشناسم ابداً در اين امور كثيفه دخالت ندارند و از صلحا هستند و بعضي از آنها را هم نميشناسم. هيچيك سمت صحابت با اينجانبت را ندارند و بعضي كه اكثراً ميآيند ابداً در اين امور دخالت ندارند و در هر صورت خلاف عرض شده است و نميدانم چه اشخاصي به اين امور باطله دست زدهاند تا تنبيه كنم يا ترك مراوده. حضرت آقاي اخوي هم با آنكه نزديك هستند از منزل من هيچ اطلاع نزديك ندارند و ممكن است به ايشان خلاف عرض شده باشد و ايشان هم باور فرموده و گفتهاند اين ورقه با اطلاع فلاني درست شده است، بدون آنكه تحقيق صحيح بفرمايند يا همان طور كه مرا استفسار فرموديد بفرماييد «و الي الله المشتكي و ان ربك لبالمرصاد» مطلب پيش آقاي اخوي كوچك جنابعالي بالاتر جلوه كرده است و تلگرافي مشحون از هتاكي زدهاند كه رونوشت آن را به آقاي اخوي بزرگ فرستاده و پس از هتاكي مرقوم داشتهاند. ـ من سرگرم جمعآوري مداركي كافي هستم تا شما و فرزند شما را به جمعيت روحانيت و ملت ايران معرفي كنم. با ابراز انزجار از اعمال ظالمانه شما دكتر روحاني پاريسـ اينجانب اين تلگراف را به احدي نشان ندادم حتي به مصطفي، ولي چون لاتين بود شخصي آن را ترجمه كرده و مطلع است و سفارش كردم كه اظهار نكنند، بلكه شخصي كه آن را ترجمه كرده بود اظهار كرد آن را منتشر كنم. با كمال تأكيد منع كردم. اينجانب با آقاي اخوي مكاتبه ندارم، لكن اگر شما مكاتبه داريد مرقوم بفرماييد جنابعالي در اين امر زحمت نكشيد. زحمت شما را شاه در قزوين و پاكروان در تهران پشت راديو به تفصيل و شواهد و بعضي از سنخ خودمان عليالمحكي در قم با نشر كتابچه و هتاكي فوقالعاده كشيدهاند و بعيد است شما بيش از آنها مدارك پيدا كنيد و دست نشر داشته باشيد و اگر امر به منكر حرام نبود، عرض نميكردم شما تمام مدارك را تهيه و با شهامت امضا فرماييد كه در مجامع ايران و جاهاي ديگر خيلي مؤثر شود. جناب ايشان خوب است كسي را بترسانند كه دلبستگي به اين مسند را مقصد اعلايي خود محسوب ميدارد. مرقوم شده است ـ در قم كسان منتسب به شما نامه ادعايي را منتشر كردهاندـ خوب است مرقوم داريد كه اينها چه اشخاصي هستند، البته اشخاص بسياري به مقاصد مختلفه به اينجانب خود را منسوب ميكنند، حتي اشخاص منحرف از قبيل حزبيها، لكن اين امر باعث نميشود كه اين طور امور مربوط به من باشد. در امريكا اشخاص منحرفي كه معلوم نيست به دين تعلق داشته باشند نسبت به ساحت مقدس مرحوم آيتالله حكيم جسارت و از من تمجيد كردهاند. من بهقدري ناراحت شدم كه نميتوانم تحرير كنم، اما بايد گفته شود كه اين كار من است يا من مطلع بودهام، «والله من ورائهم محيط». من به جنابعالي علاقه دارم و مدتي كه محصور بوديد، هر روز دعا كردم به شما و الان هم كارهاي شما كه اشتغال به تصنيف علوم شرعيه و دفاع از حق است، مورد تقدير است. چطور ممكن است يك انسان اگرچه معتقد به معاد نباشد از كسي كه در مقصد با او همراه است و به هيچوجه مخالفت از او نديده است اهانت كند يا راضي به اهانت شود. مرقوم شده است چندي قبل از راديو بغداد كسي آمده بود و ميگفت:«ما هر وقت بخواهيم از شما در راديو چيزي بگوييم اطرافيان فلان منع ميكنند.» بايد عرض كنم آن شخص يا مفسد بوده و به دروغ گفته يا در اشتباه بوده است. من اطرافي ندارم يا پخش فرمايشات شما از راديو بغداد چه ضرري به من دارد؟ خوب است مرقوم داشتهايد شما از آنها بيزاريد، لكن بايد عرض كنم كه اطرافي من به راديو بغداد كاري ندارد و اگر كسي با شما كار داشته باشد، اطرافي من نيست. اگرچه از من صحبت كند. از آنچه ذكر شد جواب آنكه در اصحاب نجف و قم تجديدنظر كنيد معلوم ميشود من از قم اطلاعي ندارم. سركار اگر اشخاصي كه در منزل من هستند مرتكب اين نحو اعمال هستند مرقوم داريد با اسم تا آنها را تسويه كنم و اما فشارهايي كه به شما ميآورند نه ضرر دنيايي دارد و نه اخروي. انسان اگر به تكليف عمل كند هر چه شود به نفع اوست. كتب ايصالي و رساله جبر و اختيار موجب تشكر شد. انشاءالله تعالي موفق به طبع ديگر كتابها و تتميم دوره كامله شويد. از جنابعالي اميد دعاي خير دارم و توقع دارم هر وقت مطلبي از اينجا شنيديد تا مراجعه به من نكنيد باور نفرماييد.
و السلام عليكم و رحمه الله.