سلام ننه حسن! خوبي؟
اين روزها بيشتر سايتهاي خبري را كه نگاه ميكنم نام تو را در گوشه و كنار سايتها ميبينم. جالب اينجاست كه نامت تا مدتها در عنوان پربينندهترين خبرها قرار داشت. حتماً آمدن تيتري با عنوان «نمايشگاه نقاشي ننه حسن» در كنار خروارها خبر خشك و بيروحي كه هر روز بر سر مخاطبان ميريزد ميتواند نظرشان را جلب كند. ننه جان! نميدانم به اينترنت و اين سايتها دسترسي داشتي يا نه، اصلاً نميدانم بلدي با اينترنت كار كني يا نه، يا باز هم نميدانم ميداني اينترنت چيست يا خير، اما در دو هفتهاي كه گذشت نام تو در بيشتر سايتها ميدرخشيد. نمايشگاه نقاشي كه برگزار كرده بودي براي همه جالب و جذاب بود. خيليها آمدند و از نمايشگاه و آثارت ديدن كردند.
ميدانم براي هنرمنداني كه نمايشگاه بر پا ميكنند چقدر آمدن مردم و ديده شدن آثار مهم است. بعضيها كه افتتاحيههاي پر زرق و برق ميگيرند و برخي هم آگهي چاپ ميكنند تا شايد بتوانند نظر مساعد مردم را جلب كنند. تو هيچكدام از اين كارها را نكردي. نمايشگاه را خيلي ساده و بدون سروصدا برگزار كردي و همين كه شنيديم نمايشگاه زدي با ذوق و شوق آمديم.
ننه! نقاشيهايت خيلي ساده و همه فهماند. با آدم حرف ميزنند، جان دارند. وقتي به نقاشيهايت نگاه ميكنم، ميدانم كه براي تمام اين قابها از جان و دل مايه گذاشتهاي. ميفهمم كه براي پز دادن و ادا در آوردن رنگها را به قاب پخش نكردي. هنري در وجودت بود كه آن را پيدا كردي و براي اين هنرت احترام و ارزش قائلي. ننه حسن هنر در ذات توست و ميداني چگونه بدون هيچ كلاس و آموزش رنگها را با هم بياميزي تا طرحي ماندگار در اندازي. ميداني كه وقتي از سبز، آبي و قرمز استفاده ميكني براي اين است كه اينها رنگهاي زندگي هستند و وقتي در نقاشي استفاده ميكني، زندگي را به بوم نقاشي دعوت ميكني.
ننه حسن مشخص است آثارت همه حديث نفسي از وجود خودت است و هر هنري كه حديث نفس باشد چشمها را به سوي خود ميكشاند. تو در نقاشيهايت دروغ نميگويي همان حس دروني صادقانهاي كه داري نشان ميدهي. ميداني اگر بخواهي در هنر فيلم بازي كني و به اصطلاح عاميانه خالي ببندي كسي رغبتي به ديدن آثارت نشان نميدهد. هنر ذوق ميخواهد و يك احساس صادقانه. مشخص است در كارهايت دنبال حراجي و دلال بازي نيستي. براي دلت كشيدهاي كه به دل همه مينشيند.
راستش وقتي تو را در نمايشگاه با آن چادر گُلگلي كه دور كمر بسته بودي ديدم تعجب كردم. آخر بسياري از هنرمندان ياد گرفتهاند براي اينكه خودشان را متفاوت از ديگران نشان دهند لباسهاي عجيب و غريب بپوشند. اما تو خودت بودي و آدم در نمايشگاهت احساس غريبگي نميكرد.
ننه! به نظر من نمايشگاهت بيشتر به كلاس درس شبيه است تا نمايشگاه. تو نشان دادي در هر سني كه باشي ميتواني دنبال علاقهات بروي و موفق باشي. تو خيلي خوب آن استعداد نهفته درونيات را شكوفا كردي. ميداني آدم نبايد هيچوقت از شروع بترسد، از كشف كردن هراس داشته باشد. آدم به اين دنيا آمده تا در آخرين لحظات عمرش هم كشف و شهود كند. انسانها نبايد فكر كنند در روزگار پيري همه چيز به پايان ميرسد. تو نشان دادي كه هر دورهاي از زندگي ميتواند شروع يك فصل جديد باشد. تو در نقاشيهايت ذات زيباي زندگي را نشان دادي.
ننه حسن تو به خيليها فهماندي كه تشويق كردن چه تأثير مهمي در پيشرفت و شكوفايي آدمها دارد. مطمئنم اگر زماني كه پسرت اولين طرحهايت را ديد، تشويقت نميكرد تو هيچگاه خودت را باور نميكردي. اما بسياري از مردم هراسانند از اينكه ديگري را تشويق كنند. ميترسند شايد همان تشويق آن جرقه دروني را روشن كند. چنين آدمهاي بخيلي چشم ديدن موفقيت ديگران را ندارند. اينها دل دريايي ندارند و دنيا برايشان به كوچكي قفس ميشود. براي فهم زندگي بايد دلي به بزرگي دريا داشت.
ننه حسن! راستش را بخواهي ميخواستيم دستهجمعي و حضوري خدمت برسيم، اما هربار كه خواستيم بياييم قسمت نشد. براي آمدنمان گره افتاده بود انگار. ولي باز دم بچههاي عكاس گرم كه آمدند و از نمايشگاهت گزارشهاي تصويري خوبي تهيه كردند. البته اگر ميآمديم هم سخت بود بتوانيم راحت با هم صحبت كنيم. به هرحال زبان شما آذري است و فهم اين زبان براي ما كمي سخت. اميدوارم هر چه زودتر نمايشگاه بعديات را برپا كني و بتوانيم آثار ديگري از تو ببينيم.