کد خبر: 601594
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۱
ماه صيام بهترين فرصت براي بازگشت دوباره به ريشه‌هاي فطري و عبور از رسوب روزمرگي است
براي من كه نمي‌دانم در فلان طبقه و فلان واحد ساختمان چه كسي زندگي مي‌كند و به اسم اينكه «ما همسايه‌ها كاري به كار هم نداريم...» تلاش مي‌كنم تا از هم بي‌خبر بمانم تا مبادا مسئوليتي بر دوشم بيفتد ديگر جاي فرار كردن نيست!
زينب شكوهي طرقي
براي من كه نمي‌دانم در فلان طبقه و فلان واحد ساختمان چه كسي زندگي مي‌كند و به اسم اينكه «ما همسايه‌ها كاري به كار هم نداريم...» تلاش مي‌كنم تا از هم بي‌خبر بمانم تا مبادا مسئوليتي بر دوشم بيفتد ديگر جاي فرار كردن نيست! چون اگر من هم بيرون نروم مطمئناً اذان مغرب را كه مي‌گويند بايد منتظر صداي زنگ در و رسيدن يك كاسه آش نذري، يك نان تازه و ديدن چهره همسايه‌مان باشم.
هر چقدر هم بخواهم در اين چارچوب خانه به اصطلاح مدرن و آپارتماني خودم را مخفي كنم، هرچقدر هم بخواهم از سر و صداي فاميل و دوستان دور باشم باز هم مطمئنم اين ماه بالاخره يك ضيافت دور هم جمع شدن افطاري دعوت مي‌شوم. امان از اين افطاري‌ها كه چه معجزه‌ها كه نمي‌كند. تا همين چند دقيقه قبل وقتي پشت در خانه بودي مدام با خودم دعا مي‌كردم كه خداكند فلان فاميل را كه در آخرين ملاقات خاطره بدي در ذهنم جا گذاشت نبينم اما او در را درست مي‌زند و اولين كسي كه مي‌بينم خود اوست، با خودم مي‌گويم «زبان روزه درست نيست با بنده خدا بداخلاقي كني» انگار يكدفعه همه خاطره‌هاي بد از ذهنم پاك مي‌شود، خودم پيشقدم مي‌شوم دست جلو مي‌برم و مي‌بوسمش... به همين راحتي.
تا ديروز كافي بود يك پيرمرد يا پيرزن كه توان جسمي نداشت صف نان را رعايت نمي‌كرد، قشقرقي به پا مي‌شد كه بيا و ببين. همه دست به دست هم مي‌دادند تا آخرين لقمه ناني كه خارج از صف گرفته شده از حلق صاحبش بيرون بكشند اما انگار درست از روز اول اين ماه همه تغيير مي‌كنند. هوا گرم است، همه خسته با زبان روزه در صف منتظر هستند طبيعي است كه همه اين شرايط باعث كم‌صبري مردم شود اما برخلاف اين تصور گاهي نه تنها درگيري و بحث ايجاد نمي‌شود بلكه تازه يادمان مي‌افتد كه كم‌توان‌ها و كم رمق‌ها را هم بايد ديد.
اگر تا قبل از هرجور دو، دو تا، چهارتا مي‌كردي و باز دخل زندگي‌ات گير خرجش بود و در منطق‌هاي خشك رياضي مي‌ماندي اين ماه ديگر بي‌خيال آن منطق‌هاي خشك مي‌شوي، منطق‌هايي كه توكل راهي به معادله‌هايش باز نمي‌كند. تا قبل از اينكه ماه شروع شود تمام هم و غم‌ات مي‌شود اينكه آن خانواده مستمندي كه تا ديروز از عهده نان شبشان هم برنمي‌آمدند اين ماه ديگر سختي نكشند و تو گوشه‌اي از اين سختي را تقبل كني. بعد كه ماه مي‌گذرد و مي‌نشيني حساب كتاب مي‌كني مي‌بيني نه انگار خاصيت شفابخش و اميد آفرين بركت را نه در نقل‌هاي ديگران كه با گوشت و پوست چشيده‌اي و لمس كرده‌اي.
وقتي اين ماه مي‌آيد انگار حال و هواي حق و حقوقمان هم عوض مي‌شود! مطمئناً زني كه خسته‌ از كار بيرون به خانه برمي‌گردد حتي لحظه‌اي نمي‌تواند فكرش را بكند كه «نه، من ظرف‌ها را نمي‌شويم چون نوبت شوهرم است» او در كنار خستگي‌اش مدام به اين فكر مي‌كند شوهرم هم مثل من در اين گرماي هوا خسته از كار اداره با زبان روزه به خانه مي‌آيد و اين درست نيست كه مسئوليتي برعهده‌اش بگذارم.
اين ماه همه سعي مي‌كنند بيشتر همديگر را درك كنند. آدم‌ها انگار وقتي از آن قالب‌هاي تصنعي و مرزبندي‌هاي «از اين جا تا اين جا مال من»، «از اينجا تا آن جا مال تو» بيرون مي‌آيند دلپذيرتر مي‌شوند.  اين است كه يك ماه مي‌تواند ما را از آن قالب‌ها‌ي قراردادي رئيس و مرئوسي، بالا دستي و پايين دستي و امر و نهي‌ها بيرون بياورد.
در تك تك روزها و ساعت‌هاي اين يك ماه همه چيز خوب است، همه اتفاقات به بهترين شكل رقم مي‌خورد فقط كاش اگر دستمان مي‌رسد براي آنهايي كه شرايط سختي را در كار و روزه تجربه مي‌كنند هم راهي پيدا كنيم. كارگر ساختماني كه در اين گرماي هوا با زبان روزه مجبور است طبقات را پايين و بالا برود، راننده تاكسي كه براي گذران زندگي‌اش مجبور است زيرآفتاب مسيري را چندين بار طي كند، نانوايي كه با همه سختي كاري‌اش با فكر لذتبخش نان داغ دست مردم دادن همه چيز را تحمل مي‌كند، مأمور راهنمايي و رانندگي كه در هر چهارراه بايد بايستد تا مبادا گره ترافيك يا يك تصادف راه عبور مردم را ببندد، رفتگري كه هنوز صداي اذان صبح شنيده نشنيده صداي جارو كشيدنش از پنجره اتاق به گوش مي‌رسد همه تنها بخشي از مردمي هستند كه كنار ما، با زبان روزه و در سخت‌ترين شرايط تنها براي آرامش ما كار مي‌كنند، حواستان به آنها هم باشد و هوايشان را داشته باشيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها