درست مانند گاز منوكسيدكربن وارد شد، بدون بو و هيچ نشانهاي! اما باعث مرگ شد مرگ بعضي از توليديهايي كه خيليها از آن توليدات زندگيشان را ميچرخاندند. اولين بار وقتي همه ما به نوعي با قضيه درگير شديم نميدانستيم كه تبعاتش چيست. حدود 10 يا 15 سال قبل كه كاملاً اتفاقي هركدام از ما در مغازهها كفشهاي زيبايي را ديديم كه قيمت و كيفيتي نازل داشت، شايد به كيفيت با ترديد نگاه كرديم اما قيمت آنقدر پايين بود كه وسوسه خريد راحتمان نگذاشت و خريديم! البته اول كار خيلي از توليدكنندهها هم خريدند و از خريد خودشان راضي هم بودند. كسي هم خم به ابرو نياورد تا اينكه چند گزارش در روزنامهها و تلويزيون باعث شد كه تازه متوجه شويم چه اتفاقي افتاده است. گزارشي از تعطيلي توليديهاي كفش و بيكاري عده زيادي از كساني كه در اين حرفه به كار مشغول بودند. توليديهاي كوچك و بزرگ كه توان رقابت با قيمت اجناس وارداتي را نداشتند از دور چرخه توليد خارج شدند و برخي ديگر هم كه سرمايهاي داشتند خواستند مقاومت كنند اما مقاومتشان زياد طول نكشيد!
تربيت «شهروند مولد»يكي از واردكنندهها ميگفت: «در چين هر چيزي كه بخواهي را ميتواني به قيمت دلخواهت سفارش بدهي؛ چينيها كيفيت را پايين ميآوردند!». هرچه آنها قيمت را پايين آوردند جنس وارداتي ارزانتر شد و باز چند توليدكننده ورشكست شدند و خيليها بيكار! گرچه اين اتفاق حاصل بيتدبيري برخي مديران بود و هست و سود قابل توجهي را نصيب عدهاي خاص كرده و ميكند اما همه ما به سهم خود در به وجود آمدن اين شرايط شريك بوده و هستيم. البته هنوز هم ميتوانيم با اصلاح نگاهمان به مصرف تحولي شگرف را در چرخه كار و توليد كشور و مسلط كردن روحيه «توليد كردن» و تربيت «شهروند مولد» ايجاد كنيم. يكي از دوستان كه به كشور كره سفر كرده بود از تعصب مردم كره نسبت به توليدات كشورشان داستانها داشت و جالب اينجاست كه من از ميان هموطنان خودم كساني را ميبينم كه نسبت به اجناس و توليدات خارجي همين تعصب را دارند! مثلاً تمام لوازم الكترونيك منزلشان يك مارك است يا همه لباسهاي خود را از فلان مارك خارجي يا توليدات فلان كشور تهيه ميكنند! حتماً براي شما هم اتفاق افتاده كه سوار يك خودرو مسافربر تاكسي يا شخصي شويد و كمكم كه سر صحبت باز ميشود، بعد از چند كلامي كه از خودتان ميگوييد و نوبت به آقاي راننده ميرسد، معلوم ميشود كه اين شهروند زحمتكش كارش حمل و نقل مسافر نيست بلكه از آن دست آدمهايي است كه جزو توليدكنندگان يا توزيع كنندگاني بودهاند كه در سالهاي اخير به خاطر واردات بيرويه اجناس چيني يا بعضاً هندي ورشكست شدهاند و براي گذران زندگي به اين شغل و خدمت اجتماعي رو آوردهاند تا با تلاش بيشتر اما با سربلندي به زندگي ادامه دهند. وجود آدمهايي كه هركدام براي خودشان شغل يا تخصصي داشتهاند اما حالا مسافركشي ميكنند باعث شده كه معمولاً براي تاكسي سوار شدن لازم نباشد زياد منتظر بمانيم.
نشد كه بشود!آقاي ميرمحمدي توليدكننده كفش بوده است كه حالا مسافركشي ميكند. او ميگويد: « همه چيز خوب بود توليد ميكرديم و ميفروختيم چك ميداديم و چك ميگرفتيم و شكر خدا را ميگفتيم، كمكم اجناس چيني وارد بازار شد ما مانديم و كلي جنس اما بدون مشتري! باز با سود بسيار پايين به كارم ادامه دادم اما بدون هيچ دليل مشخصي دلار كه گران شد مواد اوليه ما هم گران شد! كارگرهاي توليدي يكييكي به جاي كار و گرفتن حقوق ناچيزي كه پرداختش در توان من بود كه البته آن هم مثل شعله كوچك رو به خاموشي به نظر ميرسيد، ترجيح دادند يك ماشين تهيه كنند و به مسافركشي بپردازند! تا با اين شغل جديد بدون دغدغه تعطيلي كه هر روز بر سر توليدي ما چرخ ميزد به زندگي ادامه دهند. مجبور شدم كه چكهاي چند ماهه كه از مشتري گرفته بودم براي حقوق كارگرها نقد كنم، كلي آنجا ضرر كردم بعد هم براي پرداخت تعهداتم اجناس توليد شده را با وجود اجناس چيني در بازار به قيمت پايين فروختم و از توليد خداحافظي كردم و با ماشين به مسافركشي مشغول شدم. همكارانم خيليهايشان به دليل بدهي زندان رفتند و من سربلند بودم كه كارم به آنجا نكشيد و جلوي زن و بچه شرمنده نشدم. حالا هم خدا را شكر ميكنم اما از كارم راضي نيستم چون كه حدود 10، 12 نفر زير پر و بال من و توليد كفش، نان ميخوردند... اما حالا اينطور نيست ولي اميدوارم كه با تغيير شرايط محيط مهيا شود تا دوباره بتوانم به كار توليد برگردم.» امثال اين افراد را ميتوان در شغلهاي متنوعي پيدا كرد كه شايد برخي از اين توليدات زياد هم به چشم نيايند اما اولاً براي خودشان بازار كاري داشتهاند و ثانياً از خروج مقدار قابل توجهي ارز از كشور جلوگيري ميكردهاند. مثلاً فكر ميكنيد اينهمه اسباب بازيهايي كه قبلاً مارك وطني داشتهاند و امروز چيني شدهاند سالانه چه مقدار ارز از كشور خارج ميكنند و چند نفر از كساني كه به توليد عروسك و ديگر اسباب بازيها مشغول بودهاند امروز مجبور به مسافركشي هستند؟! نميدانم آن وقتهايي كه پرتقالهاي ما همه وطني بود چه تعداد از مردم را مشغول به كار نگه ميداشت و امروز كه به سادگي پرتقال مصري و گلابي چيني ميل ميكنيم، آيا متوجه هستيم كه احتمالاً تعداد زيادي از هموطنان ما كه توليدكننده اينگونه محصولات بودهاند امروز بايد به چه شغلي روي آورند و از چه راهي گذران زندگي كنند؟!
خريد كنيم با كمي تأملنه اينكه شغل مسافركشي ايرادي داشته باشد چراكه من هم بسياري از اوقات براي پر كردن بسياري از چالههاي زندگي مصرفزده امروز مسافركشي ميكنم اما به نظر شما نبايد وقتي كيف، كفش، لباس، عروسك يا مثل سال پيش كه من هندوانه چيني هم در بازار ديدم(!) و انواع ميوهها را كه در چرخه توزيع كشور ميبينيم قبل از خريد كمي تأمل كنيم و از خودمان بپرسيم آناني كه پيش از اين در كشور اين محصولات را توليد ميكردند امروز كجايند و چه ميكنند؟ آيا وقتي يك توليدكننده كفش يا كيف يا لباس يا حتي كشاورز را پشت فرمان در حال مسافركشي ميبينيم نبايد به اندازه خودمان از خريد اجناس ديگر كشورها خودداري كنيم؟!