شنيدهايم ـ و اگر غلط شنيدهايم، لطفا كساني كه درستش را شنيدهاند به ما بگويندـ كه طبق اصل 7 مجموعه ضوابط توليد آگهيهاي راديويي و تلويزيوني، كسي حق ندارد در برنامههاي كودك، كالايي را تبليغ و از كمتجربگي كودكان سوءاستفاده كند. شنيده بوديم آگهيهاي بازرگاني بايد بهنحوي پخش شوند كه بشود آنها را از ساير برنامههاي تلويزيوني تشخيص داد و آنها را واقعاً آگهي تبليغاتي محسوب كرد. تازه ميخواستيم اعتراض كنيم اين همه آگهيهاي عريض و طويل براي تقويت اعتماد به نفس! توسط كرمها و صابونهايي كه روي دست تلويزيونهاي ماهوارهاي باد كردهاند و با سخاوتمندي تمام دقايق طولاني از شبكههاي مختلف درونمرزي و برونمرزي سيماي جمهوري اسلامي! ايران را اشغال ميكنند، چه تناسبي با سبك زندگي ايرانيـ اسلامي دارند كه قرار بود رسانه ملي نقش عمدهاي را در معرفي و تقويت آن ارائه كند كه چشممان به جمال ابتكار جديد سيما روشن شد و وضعيت بدتري رقم خورد و برنامههاي گوناگون تلويزيون، بهخصوص برنامههاي كودك و نوجوان و خانواده، جولانگاه تبليغ انواع و اقسام مواد غذايي كه بعضاً مضر هم هستند، قرار گرفت. اين رويه چنان در تلويزيون عادي شده است كه گاهي انسان تصور ميكند با كانالهاي خصوصي روبهروست و اين ملت نيست كه هزينه اداره اين دستگاه عريض و طويل را ميپردازد. البته توقع توجه به نكات اساسي از جمله پرهيز از تشويق مخاطب به مصرفزدگي از سازماني كه دل خود را به آمارهاي متعدد خوش ميكند، امري كاملاً نابجاست و البته «آنچه به جايي نرسد فرياد است». سيماي جمهوري اسلامي ايران مدتهاست كه دلش را به تأسيس شبكههاي جديد خوش كرده است، بيآن كه مركز تحقيقاتي درست و درماني نتايج اين افزايش شبكهها را بررسي كند و مثلاً به مردم بگويد از وقتي شبكه ورزش تأسيس شده، نقش آن در ترويج ورزشهاي مختلف چه بوده است و آيا اين شبكه هم برخلاف اغلب شبكههاي ورزشي معتبر جهان، صرفاً جولانگاهي براي تبليغ فوتبال ـ آن هم در سطح يكي دو باشگاه معروفـ نيست؟ اگر حقيقتاً قرار بود از طريق اين شبكه، ورزش در اقصي نقاط كشور آموزش داده شده و ترويج گردد، چرا استفاده از آن منوط به تهيه مبدلهايي است كه عليالقاعده فقط به نفع جيب واردكنندگانش هست و قرار نيست از اين طريق، جوان و نوجوان فلان روستا يا شهرستان دوره آموزشي ببيند و چيزي ياد بگيرد. همين مسئله هم در مورد توليد اغلب تلهفيلمها و سريالها مصداق دارد. راز و رمز توليد آثاري كه از حداقل كيفيتهاي هنري و فني هم بيبهره هستند و ويژگي «بزن و در رويي» در اغلب آنها بهوضوح ديده ميشود، در جهت خدمت به كدام فرهنگ و به نفع كيست؟ صدا و سيمايي كه دائماً از كسري بودجه مينالد، با چه توجيهي دست به توليد آثاري ميزند كه خودش هم ميداند قدرت تقابل با ضعيفترين آثار ماهوارهاي را هم ندارند و آيا صدا و سيمايي كه قرار بود دانشگاه باشد، بايد براي كسب درآمد، اين گونه فرهنگ و سلامت خانوادهها را در معرض خطر قرار دهد و براي رسيدن به درآمد بيشتر، اين گونه توجيهگر سبك زندگياي باشد كه در آن پول يامفت درآوردن و دل به قرعهكشي و لاتاري بستن، تنها راه نيل به سعادت تلقي شود؟ آيا اين ملت اين همه رنج را تحمل كرد و ميكند تا آخر به اين نتيجه برسد كه با خريد فلان محصول به اندازه هيكلش به او اسكناس ميدهند؟ در دنيايي تا بدين پايه مادي و بيمعنا، آيا رسالت گستردهترين رسانه كشور، دامن زدن به بيمعنايي و به آمال و آرزوهاي عجيب و غريب رسيدن بدون تلاش شرافتمندانه است؟ آيا همين نگاه و تقويت آن منجر به فسادهاي مالي و اخلاقي گسترده نشده است؟ معلوم نيست چگونه است كه متوليان فرهنگي سالهاست اين حركت خزنده و بسيار تأثيرگذار را در تخريب روحيه تلاش، قناعت، توكل، ترويج لاتاريبازي و... ميبينند و دم نميزنند؟