
آنچه در پي ميآيد مقالي است كه 15سال قبل و در نخستين روزهاي درگذشت مرحوم فلسفي بر خامه راقم جاري گشت. در نظر داشتم آن را براي درج در اين يادمان تكميل كنم، اما دريغم آمد كه حال و هواي روزهاي نگارش اين وجيزه، از آن زدوده شود. از اين روي اين نوشتار را با همان شكل اوليه به خوانندگان تقديم ميكنم.
روز 28 آذر ماه يك روز پس از رحلت خطيب يگانه، انديشمند و فرزانه مرحوم حجتالاسلام والمسلمين فلسفي (اعلي مقامه) به همراهي برخي از دوستان به نيت گراميداشت ياد و خاطره او و نيز طلب مغفرت به بيت و حسينيه آن عالم فقيد در خيابان ري ـكه سرانجام در همان مكان نيز لقاي دوست را برگزيدـ رهسپار شديم. مشاهده حلقه بينگين دوستان سخنور، مبلّغ و نيز ارادتمندان آن مرحوم از اصناف، دنيايي از خاطرات و نكات كوچك و بزرگ را از محافل هفتگي صبحهاي جمعه در ذهن تداعي ميكرد؛ نكاتي كه هر يك دورنمايي از منش علمي و اخلاقي آن بزرگ را فراروي مشتاقان طي طريق ابلاغ معارف دين قرار ميدهند. اين جلسات كه از چند دهه قبل و حتي در سختترين مقاطع از جمله برهه ممنوعيت منبر مرحوم فلسفي و فشار شديد ساواك به او از طريق كار گذاشتن شنود در منزل و اعزام عناصر مجهولالهويه به داخل جلسات احراز كم و كيف برگزاري جلسات و مطالب مطروحه در آنها صورت ميگرفت، منعقد ميشدند و تا آخرين جمعه حيات آن مرحوم نيز ادامه داشتند. جلسات مذكور در واقع عرصه بسيار مناسبي براي پاسخ دادن به سؤالاتي بودند كه به تناسب شرايط زماني از سوي عناصر و جريانات مختلف و با نيتهاي گوناگون مطرح ميشدند و نيازمند بررسي و پاسخگويي توسط عالمان و مبلغان ديني بودند. در اين جلسات علاوه بر گفتوگو درباره سؤالات و مفاهيم جديدالطرح فكري و ديني، برخي از خطبا و محققان نيز پارهاي از ابهامات و نكاتي را كه در جريان مطالعه و تحقيقات به آنها برخورده بودند، براي بررسي بيشتر و اظهارنظر ديگران مطرح ميكردند. گاهي اوقات هم كه حضار نكته جالبي مطرح نميكردند، خود مرحوم فلسفي برخي از چهرههاي شاخص و محقق حاضر در جلسه را مخاطب قرار ميداد و از آنها درباره مقوله ديني خاصي سؤال ميكرد و به اين ترتيب باب بحث و نقد در محفل گشوده ميشد. نكته جالب اين بود كه آن مرحوم به تمام حاضران در محفل براي اظهارنظر و ابراز ديدگاه خود ميدان ميداد. بارها به عيان مشاهده كردم آن مرحوم بهرغم احاطه چشمگير به ابعاد و جوانب بحث و توان پاسخگويي جامع و كامل به سؤالات سكوت اختيار ميكرد تا بستر مساعدي براي طرح ديدگاههاي سايرين فراهم شود. پس از گفتوگويي كه در حضور ايشان بين حضار صورت ميگرفت، آنگاه مرحوم فلسفي با بياني شيوا و به صورتي شفاف به بررسي و تبيين موضوع مورد بحث ميپرداخت و با ارائه استدلال و بيان برخي از آراي خويش كه مشحون از نوآوريها و محصول تحقيق و پژوهش عميق بود، به سؤالات پاسخ ميداد. غالباً پس از شنيدن پاسخهاي جامع وي، جو حاكم بر جلسه حكايت از آن داشت كه اغلب حضار در مورد مقوله مطرح شده كاملاً اقناع و اشباع شدهاند و آنان كه غالباً از اصحاب انديشه و تحقيق بودند، كمتر ميتوانستند اشكال جدي و قابل اعتنايي به پاسخهاي وي وارد سازند. توانايي اعجابآور مرحوم فلسفي در طرح مباحث و ارائه پاسخهاي پرمحتوا هم به تحقيق و مطالعه پيگير و مستمر وي در حوزه علوم و معارف اسلامي و نيز در باب مقولات جديدالطرح فكري عصر حاضر و هم به توانمندي چشمگير و تحسينبرانگيز وي در نطق و ارائه عبارات شيوا و دلنشين و استخدام كلمات جامع و همهفهم بازميگشت. تفاسير وي از برخي از آيات و روايات معمولاً براي حضار تازگي و حلاوت خاصي داشت و حتي برخي از روايات كه به مرور زمان غبار بيتوجهي و فراموشي بر چهره آنها خودنمايي ميكرد، با توضيح و تبيين مرحوم فلسفي بار ديگر در كانون توجه حضار قرار ميگرفت و در موارد فراوان پارهاي از اخبار كه در نگاه اول غيرقابل توجيه به نظر ميآمدند و عمدتاً در نفي انتساب آنها به معصوم سخن رانده ميشد، با توضيحات وي كاملاً صحيح و موجه جلوه ميكردند. توجه به آخرين دستاوردهاي علمي بشر و استفاده از آنها در ارائه جذاب و مطلوب مفاهيم ديني از امتيازات مباحث و گفتارهاي وي نسبت به سايرين محسوب ميشود. اين خصيصه به شكل بارزي تا آخرين گفتوگوهايي كه نگارنده از آن مرحوم در حدود 94 ساله به خاطر سپرده است، همچنان خودنمايي ميكرد. در مجموع، ويژگي امروزي بودن به نحو چشمگيري در افكار و گفتار او متبلور بود. برخلاف برخي از مبلّغان و حتي عالمان شاخص دين كه در واپسين سالهاي حيات خويش از زمانه خود جا ميمانند، او از آخرين مقولههاي فكريـ اجتماعي مطرح، آگاهي داشت و حتي آخرين لغات و تعابيري را كه در گفتوگوهاي علميـ فكري مصطلح بودند، با نهايت تسلط به كار ميبرد و بر آنها واقف بود. بيهوده نبود كه در هر برهه از حيات به بهترين وجه با جريانات دينستيز و اغواگر كه هريك در سلك خاصي به عرصه فكر و سياست گام نهاده بودند، به مبارزه برميخاست و در امحاي بافتههاي آنان توفيق مييافت. توجه دقيق به اين نكته مهم از سوي مبلغان معارف ديني به نحو چشمگيري باروري و غناي جريان چالش و گفتوگو در زمينه مباحث دينيـ اجتماعي را فزوني ميبخشد.
خردپذير كردن معارف و منويات ديني از سوي مبلّغان و خطباي مذهبي با توجه به شرايط و ويژگيهاي فكري نسل كنوني از جمله نكاتي بود كه بارها و به بهانههاي گوناگون بر آن اصرار ميورزيد. اساساً او در اكثر خطابههاي خود اقناع عقل مخاطبين را هدف خويش قرار ميداد و پيوسته سعي ميكرد در منابر و جلسات جمعهها ادله برونديني را پا به پاي دلايل درونديني پيش ببرد. بارها شاهد بودم ايشان برخي از گويندگان را كه به نكات بديهي عقلي شكل معجزه و حالتي ماورايي ميدادند، نكوهش ميكرد. نكته ديگر سرعت انتقال مرحوم فلسفي در موضوعات گوناگون و توانايي جمع كردن نكات و مطالب مرتبط با آنها در ذهن بود. با آن كه مطالب دفعتاً و به شكل كاملاً غيرمترقبه مطرح ميشدند و طبعاً آن مرحوم در ارتباط با آنها از نظر ذهني مسبوق نبود، اما در فرصتي كوتاه، انبوهي از مطالب اعم از آيات، روايات، اشعار و نكات علمي و عقلي را در ذهن جمع ميكرد و به ترتيب اهميت به بيان آنها ميپرداخت. اين ويژگي در آثار آن مرحوم هم به وضوح مؤيد است. هنوز پس از سالها از رحلت آن مرحوم كمتر كسي توانسته است درباره موضوعاتي چون كودك، جوان و بزرگسال و... چنين تحقيقات مفصل و در عين حال پرمحتوايي را ارائه دهد و درباره اين موضوعات تا اين اندازه سخن براي گفتن نداشته باشد. از ديگر ويژگيهاي مرحوم فلسفي كه در اين گفتوگوها به وضوح احساس ميشد، دوري از هرگونه خودبيني بود. در مذمت اين ناهنجاري اخلاقي فراوان سخن گفته و نوشتهاند، اما پايبندي و وفاداري عملي به آن محصول نوعي تهذيب و رياضت نفساني است كه البته از همگان برنميآيد و او در زمره معدود توفيقيافتگان به اين مجاهدت اخلاقي بود. او در مقام استدلال و احتجاج حتي با كساني كه از لحاظ علمي بر آنان برتري فاحشي داشت، بهگونهاي سخن ميراند كه طرف بحث احساس كند با شخصي همسطح خود به گفتوگو نشسته است. وجود اين مكرمت اخلاقي در او موجب شده بود طيف وسيعي از عالمان و فضلايي كه برخي از آنان امروزه در زمره مواجع تقليد يا حداقل از مدرسين تراز اول حوزه هستند، جذب آن مرحوم شوند كه عليالظاهر تنها به عنوان يك مبلّغ و خطيب ديني در جامعه شهرت يافته بود و به او با احساس تعلق يك پدر، مرشد و استاد والاقدر بنگرند. اظهار ارادت و شيفتگي به ساحت اهل بيت(ع) از جلوههاي بارز جلسات جمعهها بود. اين ابراز تعلق قلبي گاه به شكل بيان روايتي از معصوم در باب مقوله مطرح و مورد بحث و در مواردي نيز با مرتبط كردن بحث به شكلي ظريف به مصايب اهل بيت(ع) و ذكر مصيبتي كوتاه و در عين حال جامع صورت ميپذيرفت. به ياد دارم در يكي از واپسين محافل جمعه در مورد جامعيت مضمون شعري از مرحوم نظام رشتي از وعاظ چند دهه قبل تهران مطرح شد. مفهوم شعر در باب ايثار و جانفشاني سالار شهيدان در روز عاشورا بود كه بسيار مورد ستايش حاضران قرار گرفت. مرحوم فلسفي بحث را از شكل و ظاهر حماسي شعر به موضوع و مفهوم آن كشاند و شعر را به شكل نوحه قرائت كرد و از حاضران نيز خواست به ياد مظلوميت اباعبدالله(ع) با او همنوايي كنند و بدين ترتيب محفل بررسي و نقد شعر را به مجلس ذكر مصيبت و نوحه بدل كرد. آن مرحوم تقيد چشمگيري به انعقاد مجالس مولودي يا ذكر مصائب اهل بيت(ع) داشت. او در جمعه پاياني ماه شعبان خطاب به حاضران اظهار داشت به علت تحليل جسمي توان حضور در مجالس صبح جمعه ماه مبارك رمضان را ندارد، ولي در ايام نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم در عزاي اميرمؤمنان(ع) شركت خواهد كرد و به هر نحو ممكن خواهد آمد. دستگيري و دلجويي از محرومان و نيازمندان از جمله نكاتي بود كه پيوسته در جلسات روزهاي جمعه بر آن تأكيد داشت و خود الگوي كامل و بينظيري از دستگيري بود. هر كس از هر قشري و با هر نيازي كه به او مراجعه ميكرد، تا سر حد امكان دربرآوردن خواستهاش ميكوشيد و توفيقات بيشمارش را پيوسته مرهون دستگيري از ضعفا و گرهگشايي از آنها ميدانست و همواره در اين باب به عموم وعاظ و مبلّغين تأكيد ميورزيد. اينك او همچون تمامي فرزانگان رهسپار به عالم لقا مجموعهاي از درسها و آموزهها را از خود به يادگار نهاده كه حفاظت و توشهبرداري از آنها به مثابه ميراث گرانسنگ سلف صالح بر تمامي گام نهادن به طريق تبيين و تبليغ معارف ديني فرض و لازم است. از منظر اين راقم پيام او پس از حياتي طولاني، پرحادثه و در عين حال پربركت و مؤثر، دفاع عالمانه، هوشيارانه و شيوا از حدود و ثغور مباني دين و شريعت است.