شايد براي شما هم پيش آمده باشد، ناگهان يك روز صبح با صداي گوشخراش انواع ماشينآلات و ضربات اعصاب خردكن بيل و كلنگ از خواب ميپريد و درمييابيد همسايه كناري يا روبهرويي شما ملكش را فروخته و مالك جديد سرگرم تخريب بنا و جايگزيني چندين طبقه در آنجاست. وقت و بيوقت از سر و صداي كار و كارگران و رفت و آمد ماشينآلات و... به تنگ ميآييد و چارهاي نداريد. گاه خاك و آلودگي همه زندگيتان را ميگيرد. گاه نصف شب ميآييد و ميبينيد كاميون آجرشان جلوي در پاركينگ شماست و... همه را تحمل ميكنيد تا تمام شود.
بماند كه خانه ويلايي همسايه حالا به پنج طبقه بدل شده و پنجره واحدها، حريم امن خانه شما را عملاً از بين بردهاند، يا بيآنكه امكانات عمومي محله كمترين افزايشي بيابد، محل زندگي يك خانواده دو، سه نفره به محل زندگي گاه 10 خانواده پر جمعيت تبدل شده و همه جا شلوغتر و آرامش نايابتر شده است. اغلب اين ساختمانها پاركينگ كافي ندارند و هر روز هم تعدادي از آنها ميهمان دارند و ديگر در محله جاي سوزن انداختن نيست و حالا هر بار كه به خانه ميآيند بايد زنگ چندين واحد را بزنيد تا صاحب ماشين كه جلوي پل شما پارك كرده را بيابيد و... بگذريم. همه اينها را تحمل ميكنيد اما هنوز دو، سه ماهي از حضور ساختمان جديد و چندين واحدي مذكور نگذشته باز يك صبح ديگر با سر و صداي تخريب خانهاي ديگر در همان نزديكي از خواب ميپريد. از سوي ديگر بحث عمر ساختمانها هم است. در حالي كه بخش قابل توجهي از بافت كلانشهرهاي ما در جمع بافت فرسوده طبقهبندي شده و الزام به بازسازي دارند، اما بساز و بفروشها علاقهاي به سرمايهگذاري در محلاتي كه داراي چنين بافتهايي هستند ندارند. در نتيجه در محلات خوب شهر اغلب خانهاي كه گاه كمتر از 15،10 سال از ساختش ميگذرد، چون ساختن چنين واحد آپارتماني در آن سود خوبي دارد، تخريب ميشود. اينجا در واقع بخشي از عمر مفيد و سرمايه صرف شده در آن ساختمان بدون بهرهبرداري، دور ريخته شده است.
به نظرم شهرداريها بايد براي اين ساخت و سازها دو نكته مهم را حتماً مورد توجه قرار دهند؛ اول آنكه اجازه تخريب و چند طبقه شدن بناهاي زير 15 سال ساخت را ندهند و دوم آنكه راهي بيابند تا در هر محلهاي اگر ناگهان خانهاي تخريب ميشود و بيش از يك سال اهالي مشكلات ساخت و ساز بناي جديد را تحمل ميكنند، بخشي از عوارض اخذ شده براي آن بنا در همان محله و براي بهبود امكانات آن هزينه شود يا حتي بساز و بفروشها كه سود جانانهاي از اين كارشان ميبرند ملزم شوند اندكي را براي بهبود شرايط محله هزينه كنند. نه آنكه سودش براي آنها و شهرداري باشد و مزاحمتهاي بيپايانش براي همسايگان ناچار و ستمديده!