در مصر به موازات صفآرايي كه بين موافقان و مخالفان بركناري محمد مرسي از پست رياست جمهوري و واگذاري اختيارات او به دولت موقت به رياست عدلي منصور رئيس دادگاه عالي قانون اساسي شكل گرفته، بحث و جدلهايي نيز در خصوص ماهيت اقدام ارتش يعني كودتا بودن يا نبودن آن مطرح است كه البته گستره اين بحثها از مصر فراتر رفته و به نوعي همه محافل سياسي و خبري را در منطقه و جهان تحتالشعاع قرار داده است و حتي ميتواند ادبيات سياسي را نيز در دانشگاهها تحتتأثير قرار دهد. پيش از اين ويژگيها و ملاك هايي كه براي كودتا تعريف ميشد اقداماتي را در بر ميگرفت كه توسط گروهي از نظاميان براي قبضه قدرت صورت ميگرفت و اين كار خيلي سريع و آني بود؛ به گونهاي كه كسي از كم و كيف آن قبل از وقوع مطلع نميشد. ضمن اينكه كودتاگران كمتر تمايلي براي واگذاري قدرت از خود نشان ميدادند و در واقع هدفشان از كسب قدرت، حفظ آن بود. در اين ديد هيچ نشانهاي از خيرخواهي كودتاگران ديده نميشود. بر اين اساس مخالفان دولت مرسي در داخل و همچنين همه كساني كه در خارج بركناري محمد مرسي و اخوان المسلمين از قدرت را به طور مستقيم و غير مستقيم تأييد كردهاند، اقدام ارتش مصر در بركنار ي مرسي و واگذاري قدرت به دولت موقت را كودتا نميدانند و همچنانكه محمد البرادعي رهبر جبهه نجات ملي مدعي شده است، ارتش بين دو گزينه بد و بدتر يعني جنگ داخلي و بركناري مرسي گزينه بد را انتخاب كرده است. همچنين از آنجا كه نسبت دادن كودتا به اقدام ارتش ميتواند ارائه كمكهاي سالانه يك و نيم ميليارد دلاري امريكا به مصر را با مشكل قانوني مواجه سازد، لذا نه دولت امريكا و نه مقامات ارتش مصر تمايلي به استفاده از اين واژه ندارند و البته ارتشيها و مخالفان دولت مرسي با تمركز بر اين موضوع ميخواهند به مردم مصر اين پيام را القا كنند که نسبت دادن کودتا به نفع مردم مصر نيست و ميتواند به بدتر شدن وضعيت اقتصادي اين کشور بينجامد. اما درمقابل هواداران محمد مرسي و اخوان المسلمين و همچنين خيلي از تحليلگران در منطقه و خارج از آن و حتي در کشورهاي غربي بر اين اعتقادند که اقدامي که ارتش مصر انجام داد چيزي جز کودتا نبوده است. از اين ديد اولاً محمد مرسي از طريق انتخابات بر سر کار آمده بود و دوم اينکه قانون اساسي که توسط ارتش ملغي شد به تائيد همه پرسي عمومي رسيده بود .علاوه بر اينها دولت موقت توسط ارتش انتخاب شده و به شدت تحت کنترل و نظارت ارتش قرار دارد.
در واقع بحث و جدلهايي كه در خصوص كودتا بودن يا نبودن اقدام ارتش دربركناري دولت مرسي درگرفته، مسبوق به سابقه بوده و اساسا اين بحثها از همان ابتدا در خصوص ماهيت خيزش هايي كه به بهار عربي موسوم شد نيز وجود داشت. به عبارت روشنتر در حالي از اين حركتها به انقلاب ياد شد كه به خصوص در مصر فاقد ويژگيهاي انقلاب يعني دگرگوني اساسي در ساختارها و نهادها بوده است. به عبارت روشنتر در مصر فقط رأس هرم نظام مبارك تغيير كرد، بدون آنكه اتفاق خاصي در قاعده آن روي دهد و الا حكومت مرسي به يك سال محدود نميشد.
در مجموع ميتوان گفت ويژگيهاي جديد تحولات مصر و خاورميانه موجب شده كه نتوان اين تحولات را در قالبهاي گذشته همچون انقلاب و كودتا و غيره جا داد و همين مسئله خود بر سردرگميهاي موجود در اين زمينه ميافزايد. با اين حال به نظر ميرسد مدلي كه ميتوان براي تحولات چند سال اخير خاورميانه از جمله مصر در نظر گرفت، همان هرج و مرج سازنده است كه ابتدا توسط كاندوليزا رايس وزير امور خارجه دولت بوش مطرح شد و ظاهراً در دولت اوباما نيز با گفتمان جديد ادامه يافته است.