
پس از انتخاب ابوالحسن بنيصدر به رياست جمهوري اسلامي ايران، نگرش حضرت
امام(ره) نسبت به ايشان مثبت بود كه اين امر علل متعددي داشت. اولين علت آن
بود كه كساني از بيت امام(ره) از حاميان بنيصدر بودند و توانستند با نشان
دادن جهات مثبت انديشهها، عملكردها و اقدامات بنيصدر، ديد امام امت را
نسبت به ايشان مثبت سازند. دومين علت غيرروحاني بودن ايشان بود كه امام از
همان آغاز بر اين نكته تأكيد داشتند. سومين علت، سابقه بنيصدر بهويژه در
مدت اقامت در اروپا بود. علت چهارم حمايت بسياري از احزاب و گروههاي مبارز
سياسي از بنيصدر بود. پنجمين علت صاحبنظر بودن ايشان در مسائل اقتصادي،
بهويژه اقتصاد اسلامي بود كه ميتوانست براي امور اجرايي كشور مفيد واقع
شود. علت ششم كه شايد از همه مهمتر باشد، رياست جمهوري بنيصدر نتيجه آراي
عمومي بود و لذا حق آن بود كه حتي اگر ايشان از بسياري از انديشههاي
انقلابي عدول ميكرد، چون منتخب قاطبه مردم بود، حمايت و تأييد شود. اگرچه
امام خميني(ره) بعدها عنوان كرد كه در انتخابات اولين دوره رياست جمهوري به
بنيصدر رأي نداده است، اما حمايتهاي بيدريغي از ايشان كرد و حتي در جهت
تسريع در اقدامات دولت و شخص رئيسجمهور فرماندهي كل قوا را نيز به ايشان
واگذار كرد و بدين ترتيب بر قدرت و اقتدار دولت روز به روز افزوده شد.
آغازتعاملحزب
جمهوري اسلامي و در رأس آن آيتالله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي، مقام معظم
رهبري و حجتالاسلام هاشمي رفسنجاني از همان آغاز ديدگاه مثبتي نسبت به
بنيصدر و انتخاب ايشان به عنوان رئيسجمهور ايران اسلامي نداشتند، لذا
آينده انقلاب را بسيار مبهم و نامعلوم ميديدند، اما شايد بدان علت كه قدرت
مقابله را در مقابل بنيصدر و جوّ همراه او نداشتند يا ديدگاهشان نسبت به
بنيصدر به دليل شرايط حساس انقلاب و لزوم آرامش سياسي در كشور رو به
اعتدال رفت يا چون مطيع محض اوامر امام امت بودند، دستور امام مبني بر
حمايت همهجانبه از بنيصدر را پذيرفتند و به همكاري و هماهنگي با وي
پرداختند. به عنوان مثال بنيصدر را به رياست شوراي انقلاب برگزيدند و به
امام امت(ره) پيشنهاد نيابت فرماندهي كل قوا را دادند تا سريعتر تصميم
بگيرند و كار كنند. امام با اين درخواست موافقت كرد. همچنين وقتي بين اعضاي
حزب و رئيسجمهور بر سر انتخاب نخستوزير و اعضاي كابينه اختلافات شديدي
به وجود آمد، حزب و اعضاي آن بيشتر از بنيصدر انعطاف به خرج دادند.
آيتالله
بهشتي نيز بهطور عملي در ايجاد محيط همدلي و همكاري با رئيسجمهور پيشگام
بود. بهطور مثال ايشان بهشدت مخالف عدم انعكاس ديد و بازديدها و
سخنرانيهاي بنيصدر توسط صدا و سيما بود و حتي زماني كه صدا و سيماي استان
اصفهان درصدد برآمد با پخش فيلم سينمايي محمد رسولالله(ص) براي اولين بار
مانع حضور مردم در مراسم استقبال و سخنراني بنيصدر در ميدان چهارباغ
اصفهان شود، وي شديداً اعتراض و اين عمل را تقبيح كرد.
آغاز اختلافاما
زمان زيادي از آغاز رياست جمهوري بنيصدر نگذشته بود كه اختلافات ديرين
ميان حزب، بنيصدر و هواداران او ـكه اين بار مباحث جديدي را نيز در بر
ميگرفتـ مجدداً آشكار شد. مباحثي چون عدم اعتقاد ايشان به اسلام فقاهتي،
ولايت فقيه، انتخاب نخستوزير و اعضاي كابينه، تعيين معاون توسط شهيد
رجايي، حذف هماهنگكننده توسط نخستوزير، پاسخگو نبودن به ديوان عالي كشور
در خصوص اموال و ميزان داراييها، رعايت نكردن شئونات اسلامي مانند حفظ
حجاب و رعايت پوشش اسلامي توسط اعضاي خانواده و... از مهمترين موارد
چالشبرانگيز بين بنيصدر و حزب جمهوري اسلامي بهويژه شخص شهيد بهشتي بود.
بنيصدر كه خود را در مقابل مخالفان نيرومندي ميديد كه هم از ابزار دين
بهرهمند بودند و هم از ابزار سياست، سعي كرد به نيروهاي مخالف حزب و شخص
آيتالله بهشتي نزديك شود. لذا با نهضت آزادي كه در آغاز رياست جمهوري
مشكلات عميقي داشت و ديگر گروههاي سياسي بهويژه سازمان مجاهدين خلق عقد
اتحاد بست و با تأسيس دفتر هماهنگي رياست جمهوري كه مانند يك حزب تمام عيار
عمل ميكرد، جبهه متحدي در برابر حزب جمهوري اسلامي تشكيل داد.
ترورشخصيت به مثابه ابزار بنيصدر
بنيصدر براي تخريب شخصيت شهيد بهشتي عدهاي را مأمور كرده بود تا به
هامبورگ بروند و تصاوير يا اسنادي را كه در آن شهيد بهشتي را با زن
بيحجابي نشان ميداد، به دست آورند. اين ذهن از آنجا حاصل شده بود كه شهيد
بهشتي در مدت اقامتشان در مسجد هامبورگ مراسم عقد زوجها را انجام
ميدادند و ممكن بود تصاويري از زنهاي بيحجاب كه ميتوانست سوژه مناسبي
براي تبليغات عليه ايشان باشد، به دست آيد. در همه اين جوسازيها و
تهمتزنيها «روزنامه انقلاب اسلامي» كه از آن بنيصدر بود و غالب
سرمقالههايش نيز توسط او به نگارش درميآمد، نقش كليدي و اساسي داشت. غير
از مسئله رو شدن دست بنيصدر در دوره فعاليتش در اروپا آيتالله دكتر بهشتي
با تفكرات و ديدگاههاي او نيز آشنايي داشت و در مقام نقد اين تفكرات
بسيار توانا و چيرهدست بود. نظرات و ديدگاههاي بنيصدر درباره ولايت
فقيه، فقاهت و نقش آن در اداره اجتماع و رابطه دين و سياست براي شهيد بهشتي
روشن بود و او با وجود شهيد بهشتي و هوشيارياش نميتوانست براي جلب رضايت
مردم نفاق و دورويي به خرج دهد.
پيشينه بنيصدر درموضوع ولايت فقيهبنيصدر
بهخصوص درباره گنجاندن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي بهشدت مخالف بود و
آن را به ديكتاتوري آخوندي تعبير ميكرد و با صراحت تمام اين جمله را در
جلسه تدوين قانون اساسي اظهار ميكرد كه اين امر مورد اعتراض شديد عدهاي
از حاضران شد و حتي آيتالله رباني شيرازي يقهاش را گرفت و او را به سينه
ديوار كشانيد و گفت:«ما سالها در تبعيد و زندان بوديم و زجر كشيديم تا شاه
را از تخت سلطنت به پايين بكشيم و حالا كه به لطف خدا او پايين كشيده شد،
تو به جاي او نشستهاي و به ما فحش ميدهي؟» پس از اين درگيري شهيد بهشتي
به مدت ۱۲ دقيقه بحث كليدي و منسجمي را درخصوص ضرورت اصل ولايت فقيه و رد
ديدگاه بنيصدر مطرح ساخت. اين بحث آن قدر به زيبايي مطرح شد كه خود
بنيصدر سر جايش ماند و عدهاي نيز به تمسخرش پرداختند. ليكن شهيد بهشتي با
بزرگمنشي ذاتيشان دست خود را بر شانه بنيصدر گذاشت و گفت:«آقاي
بنيصدر! اين مباحث يك مقداري مطالعه بيشتر ميخواهد.» شهيد بهشتي درخصوص
مخالفت بنيصدر با گنجاندن اصل ولايت فقيه در قانون اساسي چنين ميگويد:«. .
. خيلي پوست كنده اين را بگويم كه درباره ولايت فقيه ايشان اصرار بليغ
داشتند كه قانون اساسي بدون ولايت فقيه تصويب شود. . . ايشان روز اولي كه
من اصل پنجم را مطرح كردم، پشت سر من به مقدار زيادي ولنگاري كرده بودند كه
فلاني اين كار را كرد. . . ايشان به خود من اعتراض ميكردند كه تو اين سنگ
را گذاشتي...»
اعلام ِ«سكوت» ازسوي امامبا
تشديد اختلافات فكريـ سياسي در بين گروههاي سياسي و رهبران آنان، زد و
خوردهاي خياباني هواداران، به خطر افتادن مصالح انقلاب و نظام و از همه
اينها مهمتر مسئله جنگ تحميلي كه انسجام، يكپارچگي و وحدت ملي را ميطلبيد
و احتمالاً با مشورت و تشويق حاج احمد آقا و حجتالاسلام شهابالدين
اشراقي، داماد امام، امام امت دستور به وحدت و يكپارچگي بين گروههاي سياسي
رقيب يا احياناً متخاصم دادند و همچنين خواستار حمايت همه آنان از
رئيسجمهور شدند. امام خميني(ره) نسبت به دعواها و كشمكشهاي سياسي
گروههاي مختلف انقلاب اعلام سكوت كردند و به همه آنها دستور دادند نسبت به
يكديگر اقدامات تحريكآميز و تخريبي انجام ندهند و درخصوص مباحثي كه در آن
احتمال جار و جنجال و دعواهاي سياسي وجود دارد، صحبت نكنند. همچنين ايشان
از بنيصدر و همفكران او از يكسو و آيتالله بهشتي و حزب جمهوري اسلامي از
سوي ديگر خواستند در بين خود ميثاق وحدت و شوراي حسن نيتي ايجاد كنند و به
رعايت دقيق مفاد آن براي حفظ مصالح انقلاب و كشور ملزم باشند.
شهيد بهشتي آغازگرسكوتپس
از اين دستور امام، اولين كسي كه اعلام سكوت كرد آيتالله دكتر بهشتي،
دبيركل حزب جمهوري اسلامي بود. ايشان در سخنرانياي كه در مسجد امام تهران
كردند، گفتند: «چون امام چنين چيزي را خواستند، ما از امروز سكوت ميكنيم و
از همه دوستان هم ميخواهيم سكوت كنند»؛ سكوتي الهامبخش و ديگر هم به
صورت عملي در زمينه موارد اختلافي تا زمان مطرح شدن عزل بنيصدر هيچ صحبتي
نكردند.
آيتالله بهشتي و بنيصدر براي اجراي مفاد ميثاق وحدت و رفع
ابهاماتي كه به صورت روزانه يا هفتگي در بين آنان ايجاد ميشود، قرار
گذاشتند هر هفته يا دو هفته يك بار ناهار را با هم و در منزل يكديگر صرف و
چند ساعتي به صورت آزاد و دوستانه با هم صحبت كنند. از ديگر توافقات آنان
در ميثاق وحدت اين بود از آنجايي كه جامعه، مندرجات روزنامه جمهوري اسلامي،
ارگان حزب جمهوري اسلامي را از زبان آيتالله بهشتي و حزب متبوعش تلقي
ميكند و همچنين مطالب درج شده در روزنامه انقلاب اسلامي به صاحب امتيازي
ابوالحسن بنيصدر را ديدگاههاي بنيصدر و همفكرانش ميداند، لذا از اين دو
روزنامه خواسته شد اگر حس ميكنند چيزهايي در روزنامه هست كه نقطه نظر ما
نيست، بلكه خلاف نظر ماست، اما جامعه به اشتباه آنها را نقطه نظر ما تلقي
خواهد كرد و به حساب ما خواهد گذاشت و دچار اضطراب و نگراني خواهد شد كه ما
با هم اختلاف ديدگاه فاحش داريم و با توجه به اين نكته مسئولان و
گردانندگان اين دو روزنامه در نشر مطالب دقيق باشند و از نشر مطالبي كه
چنين سوءتفاهم و برداشت نابجايي در داخل و خارج ايران به وجود ميآورد،
خودداري كنند. يكي ديگر از بندهاي ميثاق وحدت اين بود كه نخستوزير، وزرا،
معاونان، استانداران، رؤساي سازمانهاي مستقل و سمتهاي حساس بايد به
كساني سپرده شوند كه از نظر اعتقاد به اسلام و پايبندي عملي به آن مسلماني
قابل قبول باشند. همچنين توافق شد يك شوراي مشورتي براي تحقيق از ويژگيهاي
مذهبي، اعتقادي و سياسي نامزدهاي مشاغل فوق شكل بگيرد و كار تأييد يا رد
احراز از اين مشاغل را اعلان كند.
بنيصدر نقض كننده ميثاقبهرغم
توافقات انجامشده و رعايت دقيق آن از سوي آيتالله بهشتي و حزب جمهوري
اسلامي، بنيصدر و همفكران او كه به دنبال اهداف و نيات خاص خود بودند،
خلاف توافقات ميثاق وحدت عمل كردند. اينان نهتنها به افشاي مطالب و
موضوعات مطروحه در جلسات ميثاق وحدت ميپرداختند، بلكه با مطرح كردن نكات
حساس، تحريككننده و اختلافبرانگيز از طريق مطبوعات و رسانهها به جو
ملتهب سياسي آن روز ايران دامن ميزدند. شهيد بهشتي درخصوص اين اقدام
غيراخلاقي و ناجوانمردانه آنان ميگويد:«در يكي از شبها با هم جلسهاي
داشتيم و در پايان جلسه قرار گذاشتيم ديگر فردا هيچ كدام از ما عليه ديگري
صحبتي نكنيم و هر چه ميگوييم در جهت تحكيم وحدت و نزديك كردن فكرها باشد
تا جامعه احساس نكند ما با هم دعوا داريم. فرداي آن روز كه روزنامه انقلاب
اسلامي درميآمد، ما ميديديم بنيصدر در مورد آن جلسه درست نقطه مقابل را
نوشته و مطالب دروغي را به افراد نسبت داده است.» نوك حمله اين دروغها و
تهمتها نيز آيتالله دكتر بهشتي بود كه بنيصدر و اطرافيانش سعي كردند، وي
را يك آدم زيادهخواه، زيادهطلب و قدرتطلب جلوه دهند. البته شهيد بهشتي
از آنجايي كه داراي شخصيت بزرگ و متعهدي بود، هيچگاه نميخواست برخلاف
تعهدش عمل كند، ولو اينكه طرف مقابل خلاف تعهد عمل ميكرد. ايشان هيچ وقت
در سخنرانيها يا در جمعهاي ديگر خطاب به بنيصدر نميگفت چرا دروغ
ميگويي؟ يا خلاف تعهد و پيمان عمل ميكني. شايد تنها جواب او اين بود كه
«ما شيفتگان خدمتيم، نه تشنگان قدرت.» بنيصدر و همفكران او به اين حد
اكتفا نكردند و با زير پا گذاشتن تمام مفاد توافقات «ميثاق وحدت» به
شايعهپراكني، تهمتزني، تخريب چهرهها و ترور شخصيت عليه شهيد بهشتي و
ياران او دست يازيدند. در اين اقدام «دفتر هماهنگي رئيسجمهوري» نقش
هماهنگكننده همه مخالفان آيتالله بهشتي و حزب جمهوري اسلامي را به عهده
داشت.
۱۴ اسفند، آغازي بريك پايانبا آغاز
سال ۱۳۶۰ و پس از غائله چهاردهم اسفند ۱۳۵۹، حملات بنيصدر و اطرافيان او
نسبت به آيتالله بهشتي و حزب متبوعش بيش از پيش افزايش يافت. سخنرانيهاي
بنيصدر كه غالباً از طريق تلويزيون پخش ميشد، مملو از تهمتها و شعارهاي
وي و حاميانش عليه شهيد بهشتي بود. گروههاي هوادار بنيصدر در تهران،
همدان، اصفهان، مشهد، شهركرد، مراغه و. . . درحالي كه عليه شهيد بهشتي و به
نفع رئيسجمهور شعار ميدادند، به دفاتر حزب جمهوري اسلامي و كتابفروشيها
و مراكز انتشاراتي نهادهاي انقلابي حملهور شدند و جالب اينجاست كه همه
اين اقدامات با سكوت معنيدار يا احياناً با تأييد تلويحي بنيصدر مواجه
ميشد. آيتالله بهشتي كه طي يك سال از گذشت رياست جمهوري بنيصدر صبر و
سكوت پيشه كرده بود، اين بار كه ميديد تمام آرمانهاي انقلاب و تماميت
ميهن در معرض خطر نابودي قرار گرفته است، سكوت را جايز نديد و لذا در خط
مقدم نيروهاي خط امامي در جهت افشاي چهره واقعي بنيصدر و همفكرانش قرار
گرفت. از قانونشكني و قانونستيزي بنيصدر، مخالفت و عناد او با مجلس
شوراي اسلامي، شوراي عالي قضايي، دولت، شوراي نگهبان و. . . سخن گفت.
بهعنوان مثال پس از اعلام نظر هيئت سه نفره مبني بر تخطي بنيصدر از قانون
اساسي، شهيد بهشتي در مصاحبه با مطبوعات بر اين نكته تأكيد كردند:«لازم
بود به اطلاع ملت برسانيم كه اين آقاي رئيسجمهور هستند كه پايبند به قانون
اساسي نيستند. . . ايشان در مواردي از قانون اساسي تخلف كردهاند. . .»
و سرانجام ، سقوط... سرانجام
افشاگريهاي آيتالله بهشتي عليه جبهه ليبرال به بار نشست و امام امت و
بيت او، براي حفظ انقلاب و آرمانهاي آن و دفع خطرات عظيمي كه در طول يك
سال و اندي از رياست جمهوري بنيصدر حادث شده بود، درصدد سلب اختيارات او
از فرماندهي كل قوا و رياست جمهوري برآمدند. در ابتدا مقام فرماندهي كل قوا
از سوي امام از ايشان پس گرفته شد و آن گاه مجلس شوراي اسلامي در جلسه
مورخ ۳۱/۳/۱۳۶۰ با ۱۷۷ رأي موافق به عدم كفايت سياسي رئيسجمهور رأي داد و
امام امت نيز در اول تير ۱۳۶۰ ايشان را از رياست جمهوري عزل كرد.
اين
نتيجه اگرچه براي مردم انقلابي ما بسيار تلخ و ناگوار بود، اما گذر از اين
بحران و ادامه طبيعي حركت انقلاب مديون شجاعت و درايت شخص شهيد بهشتي بود.
قطعاً با تلاشهاي بيدريغ ايشان و همفكرانشان بود كه سياست كشورهاي
استعماري، از طريق نمايندگان داخلي خود، در شكست انقلابهاي مردمي با
ناكامي مواجه شد. همدستي بنيصدر يا لااقل همدلي او با عامل حادثه هفتم تير
و شهادت مظلومانه آيتالله دكتر بهشتي و بسياري از اعضاي حزب جمهوري
اسلامي نمايانگر برملا ساختن رفتار منافقانه او نسبت به امام، انقلاب و
مردم بود. محمد پيشگاهيفرد ميگويد:«شهيد بهشتي در يكي از جلسات كه
بنيصدر نيز حضور داشت ايشان را چنين مورد خطاب قرار داد كه آقاي بنيصدر!
شما چه ميگوييد؟ شما واقعاً ميخواهيد در اين انقلاب بمانيد؟ گفت: بله! من
در اين انقلاب ميمانم و نميگذارم اين مملكت از دست برود. من گفتم: پس
چرا آپارتمانت را در فرانسه نفروختي؟ ايشان يكه خورد و رنگ و رويش سرخ
شد...».
از نكات بسيار جالب توجه درباره نفوذ شخصيتي شهيد بهشتي بر
بنيصدر آن بود كه وقتي بنيصدر وارد جلسهاي ميشد يا با كسي مواجه ميشد،
اصلاً سلام نميكرد، اما وقتي با آيتالله بهشتي مواجه ميشد سلام و
احترام ميكرد و از جايش بلند ميشد. البته اين سلام و احترام ايشان نسبت
به شهيد بهشتي از روي علاقه و محبت نبود. اين نتيجه نفوذ معنوي شهيد بهشتي
بود كه حتي دشمنانش را ناخودآگاه به احترام و تكريم واميداشت.
با وجود
همه اقدامات غيراخلاقي و غيرانساني كه بنيصدر در حق آيتالله بهشتي روا
داشت، او هيچگاه از اخلاق اسلاميـانساني حتي نسبت به دشمنترين دشمنان
خويش عدول نكرد. وقتي بنيصدر به فكر فرار افتاد و در مخفيگاه پنهان شده
بود، نيروهاي انقلاب كه در پي بنيصدر ميگشتند خانم بنيصدر را گرفتند و
به مرحوم بهشتي مژده دادند خانم بنيصدر را دستگير كردهايم، اكنون بنيصدر
هر كجا باشد خود را تسليم ميكند. با وجود آن همه سوابق مرحوم شهيد بهشتي
سخت برآشفت و گفت:«ما حق نداريم يك زن را دستگير كنيم، درحالي كه هيچ
تقصيري ندارد، الا اينكه زن بنيصدر است و شوهرش به خاطر خيانت تحت تعقيب» و
دستور داد فوراً او را آزاد كنند.