
خريدهاي شب عروسي و رزرو كردن تالار براي عروسي مهشيد نوه عمهام از يك
طرف، ديدن آينه و شمعدان ۳ ميليون و پانصد هزار توماني يك زوج جوان كه تنها
چند هفته از ازدواجشان گذشته بود از طرف ديگر، شد يك سرنخ از يك كلاف
پيچيده ذهني، شد يك انگيزه براي سر زدن به بخشي از شهر تهران كه پاتوق
روزهاي خاطرهانگيز عروسي هر زن و شوهري است. به تصور خودم هي اين پا و آن
پا كردم، در دفتر روزنامه وقتكشي كردم تا وقت تهيه اين گزارشم به عصر
بيفتد. راستش فكر ميكردم هرچه به ساعت پنج يا شش عصر نزديكتر شوم
خيابانهاي حوالي اين محل خلوتتر است و هوا هم خنكتر. تازه ايستگاه سعدي
كه پياده شدم فهميدم زهي، خيال باطل داشتهام! شلوغي فضا، كنار گرماي هواي
بهار كه بيشتر شبيه روزهاي نفسگير تابستان بود با كمي كثيفي هوا، بوق
ماشينها، ويراژ موتورسيكلتها و همهمه پشت ويترين مغازهها، محيطي را
ساخته كه بيشتر آزاردهنده است تا لذتدهنده. اصلاً معلوم نيست چه رمز و
رازي وجود دارد كه هر سال اواخر بهار كه ميشود همه زوجهاي جوان يكباره
تصميم ميگيرند مراسم عقد يا عروسيشان را برگزار كنند. اين يكباره تصميم
گرفتن ميشود دردسر پيدا كردن تالارهاي خالي كه گاهي اوقات تا آبان ماه هم
رزرو شده است يا حكايت اين روزهاي بازار كه نميشود در آن نفس كشيد چه رسد
به خريد عروسي كردن. با ديدن جمعيت پشت ويترينها يا كيف و ساكهاي خريدي
كه دست زوجهاي جوان بازار است شايد اگر شما هم جاي من بوديد اين فكر به
ذهنتان ميرسيد كه «چه خوب بالاخره يك جاي اين كشور هنوز رد ارزاني و خريد
راحت وجود دارد!» اما...
اينجا تقاطع خيابان جمهوري اسلامي و خيابان
لالهزار است، دقيقاً چهارراه لالهزار. چهارراهي كه اسمش در ذهن تهران
قديم ديدهها، تداعيكننده يك خيابان روشن، شلوغ از حضور مردم و خالي از
ماشين است و در ذهن نسل جديدترها مركز خريدهاي عروسي است كه همه در كنار هم
يكجا جمع شدهاند. از لوستر و آينه و شمعدان به آن بزرگي گرفته تا لباس
عروس، از كت و شلوار دامادي گرفته تا كارت عروسي روي هيچ جنسي اينجا اتيكت
قيمت وجود ندارد. اگر آينه و شمعدان يا لباس عروسي را اينجا ببينيد و
بخواهيد قيمتش را بپرسيد فكر اينكه فقط براي پرسيدن اين سؤال وارد مغازه
بشويد و بدون خريد كردن از آنجا خارج شويد را از ذهنتان پاك كنيد. به هر
حال اينجا بخشي از بازار است و «اجبار» واژه جدانشدني از ادبيات و رفتار
كسبه بازاري در بيشتر نقاط است. مهمترين نكتهاي كه در خريد زوجهاي امروز
اين خيابان به چشمم آمد اين بود كه بيشتر آنها دو نفري براي خريد آمده
بودند اما هنوز هم در بعضي از مغازهها جمعهاي چند نفره همراه عروس و
دامادها هم ديده ميشود. نميدانم اين نشانه خوبي است يا نه؟ نميدانم
اصلاً قيمتهاي چند ميليوني اين بازار با دخل و خرج اين خانوادههاي تازه
شكل گرفته و رسميت پيدا كرده همخواني دارد يا نه؟ نميدانم بساط چشم و
همچشمي يا كريخواني خانواده عروس و داماد زمان خريدكردن هنوز پابرجاست يا
نه؟ نميدانم...
اگر اينجا نبودم مطمئناً براي رسيدن به پاسخ اين
سؤالها بايد دست به دامن هزار و يك كارشناس، جامعهشناس يا روانشناس
ميشدم. امروز جواب همين سؤالها را ميتوانم نقداً از بين صحبتهاي همين
زوجهاي جوان بيرون بكشم.
پولمان را به زخم ديگري ميزنيم
زهرا عزتي، ۲۲ ساله/ تازه عروس
از
يك حلقه ساده و كوچك گرفته تا يك كله قند ساده براي سر سفره عقد قيمتها
همه بالاست. اينكه ميگويم بالاست منظورم هزار تومان يا چند ده هزار تومان
نيست! بيشتر از آن چه كه فكر ميكرديم قيمتها بالاست. ما تنها راه را در
اين ديديم كه از خريدهاي غيرضروريمان صرف نظر كنيم. مثلاً من خودم ترجيح
دادم به جاي خريد يك لباس عروس چند صد هزار توماني با نصف همان پول يك لباس
را كرايه كنم يا به جاي اينكه ۳۰ هزار تومان پول دوتا كله قند براي سفره
عقد بدهم، خودم با خريد چند گل تزئيني هزار توماني همين كله قندها را درست
كنم اما پولي براي خريد اين جور چيزها ندهم. من ترجيح ميدهم به جاي اين
خرجهاي اضافي و بيخودي كه درست چند ساعت بعد از مراسم عروسي جز حلقه و
طلاها هيچ نشاني از خريد آنها باقي نميماند اين پول را كنار بگذارم، ذره
ذره جمع كنم و به زخمهاي بزرگتر زندگي خودم و همسرم بزنم. زخم بزرگتر مثل
اينكه ما يك خانه پيشخريد كردهايم و الان ۴۰ ميليون تومان بابت آن
بدهكاريم از طرفي من دوست ندارم حلقه پنج ميليوني يا سرويس طلاي ۲۰ ميليوني
داشته باشم اما مستأجر باشم و هر ماه ترس از جواب شدن داشته باشم پس بهتر
ديدم اين هزينهها را تا حد ممكن كم كنم.
جيب ما و جيب داماد ندارد
مريم نصراللهي، ۵۵ ساله/ مادر عروس
من
نميخواستم همراه بچهها براي خريد بيايم اما اصرار دامادم و مادرش باعث
شد براي اينكه كاسبها در حقشان بيانصافي نكنند همراهشان بيايم. راستش فكر
ميكنم وقتي خودشان دوتايي براي خريد بيايند مطمئناً شرايط مالي
خانوادهها را بيشتر درك ميكنند. من به عنوان مادرعروس بايد براي دخترم
جهيزيه بخرم، داماد هم طبيعي است كه بايد هزينههاي خانه و شب عروسي را
تأمين كند. اين كه گاهي اوقات خانوادههاي دو طرف به خاطر يك سري لج و
لجبازيهاي بچگانه دست روي اجناس گران قيمت و بياستفاده ميگذارند و عروس و
داماد هم به خاطر احترام گذاشتن مجبور ميشوند اطاعت كنند، انصاف نيست.
من بايد فكر كنم دامادم پسر خودم است. اگر واقعاً چنين تصوري داشته باشم
مطمئناً نميتوانم در مقابل خريدهاي بيمورد و اضافي سكوت كنم چه رسد به
اينكه آتش بيار معركه هم باشم. البته هميشه به دخترم هم گفتهام كه من،
خواهر، برادر حتي مادرشوهر و پدرشوهر مهمان چند دقيقهاي آنها هستيم و او
نبايد هيچوقت به خاطر رضايت اطرافيان آينده زندگياش را خراب كند. ناگفته
نماند اين كار سياست خاص خودش را ميخواهد تا مبادا بزرگترها به تصور اينكه
حرفشان ناديده گرفته ميشود از آنها دلخور شوند و خداي ناكرده آهي بكشند،
هر چيز به جاي خودش خوب است.
گره كور به زندگي تازه شكل گرفته ما نزنند
بهزاد حسني، ۳۰ ساله/ تازه داماد
واقعاً
دوره بدي شده است. من خودم چند جا براي خواستگاري رفتم ولي به خاطر مهريه
به توافق نرسيديم تا اينكه با همسرم در همان جلسه اول به اتفاق نظر رسيديم.
شايد بحث مهريه خيلي برايم مهم نبود اما مطمئن بودم زني كه به خاطر آرامش
فكري من مهريهاش را پايين تعيين ميكند در بقيه روزهاي زندگي هم شرايط
مادي و روحيام را درك ميكند. همان روز اول كه همسرم حتي اجازه نداد قضيه
مهريه پايين را من در جمع مطرح كنم و خودش در اين زمينه پيشقدم شد متوجه
شدم با من هميشه «همراه» است. در اين يكي دو روز خريد كردن هم به اين مسئله
ايمان آوردم. اول از اينكه از مادرش خواهش كرد كه همراه ما نيايد ولي در
عوض از مادر من خواست كه در خريد كنارمان باشد ولي خب مادر من هم چون ديد
مادرخانمم نميآيد تصميم گرفت در خانه بماند. بعد هم ميديدم كه هرجايي
براي خريد ميرفتيم در انتخاب حداقلها و حذف لوازم غيرضروري پيشقدم ميشد.
مثلاً همسر من جز چند قلم جزئي خريد لوازم آرايش آنچناني نداشت حتي به
پيشنهاد او ما سرويس طلا و آينه و شمعدان نخريديم و اگر اصرار مادرها نبود
شايد اصلاً هم نميخريديم ولي گفتند چون آينه و شمعدان مهريه عروس است و
اگر نباشد شگون ندارد مجبور شديم در اين اوضاع و احوال گراني پول اين چند
قلم كالا را هم بدهيم.
روز خريد شد روز جدايي!
سهيل مقدم، ۳۰ ساله/ كارت عروسي فروش
من
خودم يكبار از بابت اين حضور بزرگترها در مراسم خريد ضربه خوردهام به همه
هم توصيه كردهام تا ميتوانند تنها به خريد بيايند. حالا مشكل ما دروغي
بود كه من و همسرم در مورد قيمت حلقهها و سرويس طلا به خانوادهها گفته
بوديم كه زمان خريد لباس عروس اين دروغ لو رفت و با مشاجره بين مادرم و
مادر خانمم چند روزي اوقات همهمان تلخ شد ولي باز جاي شكرش باقي است كه
بعد از چند روز اوضاع و احول درست شد. اما من مشتريهايي داشتهام كه صرفاً
به خاطر قيمت كارت عروسي از هم جدا شدهاند! اين روزها ديگر كمتر داماد
تنهايي براي خريد كارت عروسي ميآيد اما دقيق خاطرم نيست هفت يا هشت سال
پيش بود كه يك آقا براي سفارش كارت عروسي آمد. كارتي كه انتخاب كرد بد نبود
اما خيلي هم زيبا نبود ولي در عوض قيمت مناسبي داشت كه با چك و چانه زدن
زمان حساب كردن كلي هم هزينهاش پايينتر آمد. خلاصه اينكه روزي كه
كارتها آماده شد و داماد صبح آمد و برد. عصر يكدفعه ديدم با همان بسته
كارت عروسي همراه دو تا خانم برگشتند كه بعداً فهميدم يكي عروس بوده وديگري
مادر عروس. داماد با خجالت جلو آمد و گفت: همسرم اين كارتها را نپسنديده
و حالا خودش آمده كارت ديگري انتخاب كند. خوشبختانه خود داماد خواسته بود
كه آدرس روي كارتها چاپ نشود تا بدهد با خط تحرير بنويسند من هم ديدم براي
درست شدن شرايط بهتر است كوتاه بيايم. خانمها چند دور در مغازه چرخيدند و
نهايتاً با چند بار پرسيدن قيمتها دست روي گرانترين كارت عروسي گذاشتند
كه قيمت هر عددش دوهزار تومان بود!
من همان لحظه جلو رفتم به داماد
گفتم: اگر اين كارت را ميخواهيد مبلغ بيشتري بايد براي خريدكارت بپردازيد.
حرف من تمام نشده بود كه مادر عروس جلو آمد و گفت: ببخشيد آقا هزينه
كارتهاي قبلي چقدر شده بود؟ من هم با بيتفاوتي گفتم: ۸۰ هزار تومان. گفتن
همين جمله كافي بود براي شروع يك جر و بحث طولاني. نهايتاً داماد كارتهاي
قبلي را برداشت و از مغازه بيرون رفت. چند روز بعد كه كارتها را باز براي
پس دادن آورد برايم توضيح داد كه چون مادرخانمش آدم قيمتبيني است (يعني
فقط قيمت بالا برايش مهم است نه كيفيت و زيبايي) به دروغ قيمت كارتها را
به آنها بيشتر گفته بوده است. بنده خدا برايم گفت خانمش هم به دفاع از
مادرش به او گفته تو حق نداشتي وقتي پول نداري خودت تنهايي به خريد كارت
عروسي بروي آن هم كارتي كه فقط يكبار در زندگي ما به كار ميآيد!
سرتان
را درد نياورم ماجرا تا آن روز كه داماد آمده بود مغازه ما تا مرز جدايي هم
پيش رفته بود اما بالاخره متوجه نشدم اول اينكه اگر مادر عروس واقعاً قيمت
كارت را باور كرده بود چرا يك لحظه با خودش فكر نكرده بود چرا بايد آنقدر
براي خريد كارتي هزينه كند كه همان شب عروسي در سطل زباله انداخته ميشود؟
يا اينكه واقعاً مشكل و هزينهاي مهمتر از خريد كارت عروسي در زندگي اين دو
نفر وجود نداشت؟ يا اصلاً چه فرقي ميكند كارت عروسي چه شكلي و چه قيمتي
باشد مهم اين است كه بشود به همه اطلاعرساني كرد.
يادگار عروسيهاي قديم براي نسل جديد
محسن
هدايتي، ۴۵ ساله/ مدير فروشگاه لباس عروسمن مخالفم با اين فكر كه هنوز
بيشتر مردم هزينههاي زيادي براي اين نوع خريدها ميدهند. شايد باورتان
نشود اما من قلباً از اين تغيير نگرش مردم خوشحالم. شايد اين تغيير نگرش
تفاوت زيادي در ميزان درآمد من يا همكارهاي من داشته باشد اما واقعاً لازم
است. يكبار خانمي لباس عروس را به مغازه من آورد و خواست برايش تعمير كنم
كه ميگفت اين لباس براي خواهرش بوده و ميخواهد از آن براي مراسم خودش هم
استفاده كند. شايد در نظر اول اين اتفاق سادهاي به نظرتان بيايد اما يك
لحظه فكر كنيد وقتي شما به عنوان مهمان خانم براي هر مراسم عروسي كه دعوت
ميشويد به بهانه اينكه لباستان تكراري شده است يك دست لباس جديد ميخريد
چطور ميشود انتظار داشت يك عروس كه در شب عروسي در مركز توجه همه مهمانها
قرار دارد قبول كند كه لباس عروسي خواهرش را تن كند!البته ما نمونههاي
ديگري از اين دست هم داريم. مثلاً مشتري ما چند ميليون تومان پول بابت خريد
يك لباس براي يك شب پرداخته و بعد از چند ماه وقتي ديده كه اين لباس ديگر
به دردش نميخورد يا به قولي فقط گوشه چمدان خاك ميخورد براي ما آورده است
و گفته كه به مشتري بدهيم كه توان مالي براي خريد لباس آن چناني ندارد.
از كنار اين اتفاق هم ساده نگذريد. وقتي يك خانمي كلي براي خريد لباس
عروسياش كه خاطرهانگيزترين لباس زندگياش است هزينه ميكند چطور يكدفعه
به اين نتيجه ميرسد كه اين لباس اگرچه ديگر براي او كارآيي ندارد اما
ميتواند گره از كار يك زوج ديگر باز كند؟!
تجربههاي ناب زياد داشتيم
مريم مقبلي، ۴۳ ساله/ فروشنده لباس عروس
من
تقريباً ۲۰ سال است كه در زمينه طراحي، دوخت و تعمير لباس عروس مشغول به
كار هستم. اينجا از لباس ۷۰۰ هزار توماني براي يك شب كرايه كردن دارم تا
لباس عروس ۵ ميليون توماني!
شايد به ظاهر اين لباسها فرقي چنداني باهم
نداشته باشند اما لباسهاي قيمت پايينتر معمولاً چند دست چرخيدهاند و رنگ
آنها نسبتاً تار و كدر شده در حالي كه لباسهاي نو جذابيت و شفافيت
پارچهشان مشتري را بيشتر تشويق به خريد ميكند. من ديدهام كه در بسياري
از مغازهها مثل لباس داماد يا لوازم آرايشي فروشيها عروس و داماد عنوان
نميكنند كه براي خريد عروسي آمدهاند شايد به خاطر اين است كه فكر ميكنند
فروشنده ممكن است در گفتن قيمتها و تخفيف دادنها كملطفي كند اما در
مغازه ما چون راهي براي فرار وجود ندارد همه در همان اولين لحظه خودشان
عنوان ميكنند كه براي خريد لباس نامزدي يا عروسي آمدهاند. تا دلتان
بخواهد در اين شغل اتفاقهاي جالب ديدهام. يكبار خاطرم هست آقايي با همسرش
براي خريد لباس عروس آمده بودند از وضع و ظاهر آقا معلوم بود كه هيچ فرقي
برايش نميكرد چقدر پول لباس بدهد حتي ۵۰ ميليون تومان. وقتي خانم داخل
اتاق پرو رفت، لباس عروس را پوشيد و بيرون آمد من به شوخي گفتم: اين لباس
قيمتش يك كم بالاست. آقا با خونسردي پرسيد: چند؟ گفتم: ۵۰ ميليون تومان ـ
من بعيد ميدانم حتي امروز لباس عروسي با اين قيمت در كل ايران باشد چه
برسد به پنج سال قبل! ـ خانم با عجله به اتاق پرو رفت و لباس را درآورد، در
مقابل داماد با عصبانيت گفت: چرا درآوردي بايد سايز ميزدند؟! عروس هم در
جوابش گفت: نه من نميخرم تو اگر دوست داري براي خودت بخر! من جلو رفتم و
به عروس گفتم: حالا كه شاه ميبخشد تو چرا نميبخشي؟! عروس كمي ناراحت شد و
گفت: من دوست ندارم امروز خريدي كنم كه چند سال بعد با خودم فكر كنم و به
اين نتيجه برسم كه اين لباس خريدن من چه چالههاي بزرگتري در زندگيام
بهوجود آورده است! راستش باورم نميشد نسل اين سالها كه خيليها فكر
ميكنند راحتطلب هستند و نسبت به نسل قبليها خيلي اهل حساب و كتاب نيستند
تا اين اندازه منطقي و عاقلانه فكر كنند.