
صهيونيستها آدمهاي پركاري هستند و وقتي از انجام كاري ناتوان باشند، از نمايش آن دلسرد نميشوند. نتانياهو و همفكران امريكايياش براي مؤثر كردن اهرم رواني در مذاكرات با ايران تهديد معتبر نظامي را ضروري دانستند، ژست آن را گرفتند، ولي وقتي مسير پاسخ را جدي ديدند، پروژه را عوض كردند و به سراغ سوريه رفتند. در سوريه هم كه لشكركشي جهاني از تروريستهاي سلفي و القاعده و كمپاني ارتجاع منطقه و پولهاي بادآورده كارساز نشده، سناريويي براي نمايش يك تهديد معتبر نظامي را با كمك انگليسيها و به بهانه سلاح شيميايي در سوريه و احتمال به كارگيري آن آماده كردند و گفتند قرار است در يك يگان تركيبي از نيروهاي ويژه اسرائيلي و امريكايي كه تقسيم كار نيز با هم كردهاند و با مشاركت اطلاعاتي،سرويسهاي استخباراتي برخي كشورهاي منطقه به سوريه حمله كنند و ساعت صفر را نزديك دانستند. ولي بعد و بلافاصله معلوم شد كه اين طبل تو خالي براي اين است كه تماس اوباما با پوتين براي كسب امتيازات حياتي در جزئيات پروسه مذاكرات سياسي با بشار اسد به نتيجه برسد. جالب است كه اين همه بحر طويل و نظم و نثر براي دموكراسي و اصلاحات مردمي در سوريه سرودند ولي به نيابت از مردم و حتي به نيابت از ائتلاف نمايشي دوحه، مطلوبيتهاي خود را به تفصيل با پوتين در ميان گذاشتهاند. عجيب دمكراسي جالبي كه بايد مفاد قانون اساسي و جزئيات تغيير دكترين نظامي ارتش سوريه و يا چينش و تركيب حكومت انتقالي و برنامههاي آن را مقامات امريكايي مشخص كنند. البته شايد در كنار آن ژست معتبر نظامي، قرار بود كه ديدارهاي اوباما و وزراي خارجه چند كشور مرتجع عرب و يا سران آماده به فرمان اين كشورها، در خصوص برخي جزئيات تبادل اراضي فلسطيني كه در طرح اتحاديه عرب در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۲ مطرح نبوده است نيز بازنگري و تأييد اين كشورها را دريافت كنند و صداي اين سازش و خدمت به صهيونيسم هم بلند نشود. البته ناگفته پيداست كه آنچه به عنوان پروژه مذاكراتي بين صهيونيستها و حكومت خودگردان آماده كردهاند، عمدتاً يك صلح اقتصادي و يا بهتر است بگوييم، يك سرگرمي اقتصادي در كرانه باختري است كه مخترع آن توني بلر است و چند سالي است كه آن را دنبال ميكند. هدف از اين پروژه اقتصادي به جاي مذاكرات جدي، عدم ورود به مباحث امنيتي، مرزها و پايتختي قدس و بسياري از مسائل است كه اسرائيل حاضر به ورود به بحث درمورد آنها نيست، ولي براي دلخوشي حكومت خودگردان و سرگرم كردن و يا استحاله فرهنگي مردم در كرانه باختري بايد موضوعات اقتصادي در دستور كار قرار گيرد تا مزه پول و وسوسه آن، فكر مقاومت و آزادسازي سرزمين اشغالي فلسطين را تا مدتي به تأخير يا تعويق بيندازد.
به هر حال گفتوگوهاي اوباما و پوتين به نتيجه نرسيد و امريكاييها كه ظاهراً به تنگ آمدهاند روز دوشنبه با چراغ سبزي كه روشن كردند، دو موشك به سمت هواپيماي مسافربري روسيه در فراز سوريه شليك شد تا هشدار لازم را داده باشند. البته مذاكرات و مطالبي كه بوگدانف، معاون وزير خارجه روسيه در لبنان و به ويژه با سيدحسن نصرالله داشت نيز بسيار حائز اهميت و داراي استحكام و شفافيت كافي است. خلاصه اينكه توليد ادبيات راهبردي نخبگان امريكايي هم كه قبل از هر چيزي ناشي از منطق هزينه – فايده و ترس از تصميمات خطرناك جنگي و پرهزينه ميباشد و ميخواهند از طريق عمليات رواني، به نقد كردن اهداف جنگي در مذاكرات سياسي دست يابند، كارساز نشده و امريكا واقعاً در استيصال ويژهاي به سر ميبرد. البته اينگونه نيست كه پس از رسوايي همكاري امريكا با تروريستها، حمايت از اين جماعت متوقف شود و نابودي آنها را در مناطق مختلف سوريه نظاره كنند. البته هرجا هم كه اين تروريستها كم بياورند، هستههاي عمليات ويژه اطلاعاتي امريكا، انگليس، فرانسه، اسرائيل و تركيه به جاي آنها با انفجار يك ماشين در وسط دمشق و يا قتل عام مردم عادي حامي حكومت كه در دستههاي چند ده نفره هم تجربه شده تا حدودي خود را تسكين ميدهند. حال كه شيب و سرعت تحولات پاكسازي تروريستها سرعت گرفته، بهترين زمان براي خروج از سياست دفاعي است تا تهديد معتبر را به خوبي به اسرائيل و حاميان عرب و غربي آنها تفهيم كرد.