کد خبر: 523712
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۵
بهنام بهزادي كارگردان فيلم «قاعده تصادف» در گفت‌وگو با «جوان»:
احمد محمدتبريزي
سينماي مستقل ايران هرگاه فرصتي براي ساخت و نمايش فيلم‌هايش پيدا كرده، نشان داده حرف‌هاي زيادي براي گفتن دارد. اين موضوع را به خوبي مي‌شود از اكران فيلم‌هاي مستقلي كه تا به حال ساخته شده‌اند فهميد. اواخر سال گذشته فيلم «پله آخر» و اوايل امسال «قاعده تصادف» نمونه‌هايي بر اين ادعا هستند. فيلم‌هايي خوش‌ساخت و آبرومندانه‌ كه مي‌توان آنها را جزو اتفاقات خوب سينمايي دانست كه حال و روز خوبي ندارد. بهنام بهزادي يكي از كارگردانان مستقلي است كه بعد از ساخت فيلم «تنها دوبار زندگي‌مي‌كنيم» دومين فيلم مستقل خود به نام «قاعده تصادف» را بر روي پرده برد. فيلمي كه هم تحسين منتقدان را برانگيخت هم توانست جوايز بهترين فيلمنامه و صدابرداري را در سي‌ويكمين جشنواره فيلم فجر براي خود كسب كند. در گفت‌وگوي پيش‌رو بهزادي ضمن توضيحاتي درباره فيلمش، بر اين نكته تأكيد مي‌كند كه فيلمسازان مستقل از مرحله ساخت تا ايده تنها و بي‌پناه هستند و اگر قرار باشد هر اتفاقي براي فيلمشان بيفتد به پيگيري و همت خود فيلمسازان بستگي دارد. 

هنگامي كه مشغول تماشاي فيلم بودم اين موضوع به نظرم آمد كه ساخت و كارگرداني فيلم يك قدم از فيلمنامه و داستان آن جلوتر است. خودتان چنين موضوعي را قبول داريد؟ 

به هر حال فيلمنامه يك متن مكتوب است كه ويژگي‌هاي مربوط به خود را دارد. طبيعتاً آن متن نوشته مي‌شود تا ساخته شود و ممكن است به خودي خود واجد تمام ويژگي‌هاي فيلم نهايي نباشد. دركارگرداني از امكانات كارگرداني و تصويري كه مشخصه يك فيلم است استفاده مي‌شود و همه اينها بايد چيزي به فيلمنامه اضافه كند و آن متني كه نوشته شده را تصويري كند.
من فكر مي‌كنم هر فيلمي با توجه به مشخصاتي كه در بحث ساخت به وجود مي‌آيد بايد چيزهايي اضافه‌تر از فيلمنامه‌اش داشته باشد. اين طبيعي است فيلمبرداري، بازي‌ها، كارگرداني همه اينها به هر فيلمنامه‌اي اضافه شود آن را يك قدم پيش مي‌برد. طبيعتاً‌ هر فيلمي از فيلمنامه‌اش در سينما جلوتر است. 

من اين را از آن جهت پرسيدم وقتي فيلم را ديدم ابتدا جذب نوع فيلمبرداري، نورپردازي و سكانس پلان‌ها بعد درگير داستان و فيلمنامه شدم. 

طبيعي است؛ براي اينكه ما وقتي فيلم را مي‌بينيم در يك كليت بزرگ آن را تماشا مي‌كنيم. فرم اين فيلم فرم معمولي نيست كه ما در فيلم‌هاي ديگر مي‌بينيم. به خصوص اگر كمي اهل فن باشيم خيلي زود به چشممان مي‌آيد و برايمان جالب مي‌شود. اين را در خيلي از مخاطباني كه خودشان اهل فن هستند و سينما را جدي دنبال مي‌كنند ديده‌ام. چون اين شكل از كار برايشان خيلي متفاوت‌تر از چيزهايي است كه ديده‌اند. 

شما قبل‌تر گفته‌بوديد كه داستان فيلم چند سال پيش زماني كه فيلم اولتان را مي‌ساختيد در ذهنتان شكل گرفته. حالا بعد از گذشت چند سال روند اين داستان و شخصيت‌ها چقدر دچار تغيير و دگرگوني شده‌اند؟ 

البته خود داستان از آن زمان در ذهنم نبود. من آن زمان ايده‌اي داشتم و ايده مركزي فيلم در ذهنم بود و حتماً دچار تغيير شده است. يعني غيرممكن است كه شما يك فيلمي بسازيد كه زمينه‌هاي فرهنگي و اجتماعي داشته باشد و تغييرات و تحولاتي كه در فضاي جامعه اتفاق مي‌افتد در فيلم شما تغيير نكند. حتماً اين تغييرات را داشته. چه بخشي كه آگاهانه اين اتفاق افتاده و بخشي كه ناخودآگاه اين اتفاق افتاده است. 

چرا شخصيت پدر را شخصيتي ضعيف مي‌بينيم كه در آخر به زور و تهديد متوسل مي‌شود؟ هدف اصلي خودتان از خلق شخصيت پدري مستأصل كه با بچه‌ها در تضاد است چه بود؟ 

وقتي از يك شخصيت حرف مي‌زنيم آن شخصيت داراي ويژگي‌هاي مختلفي است. يك جايي ممكن است قابليت‌هايي داشته باشد و جاي ديگر ضعف‌هايي. اين اصول خيلي به شخصيت نزديك‌تر است تا اينكه ما كسي را داشته باشيم كه تمام مدت خوب خوب باشد يا بد بد.
من تلاش كردم تا پدر به عنوان يك شخصيت معرفي شود و يك جايي رفتار خوب و مناسبي داشته باشد و در جاي ديگري اينگونه نباشد. آنچه بيشتر در فيلم در مورد پدر به آن پرداخته شده اين است كه اگر جايي پدر فيلم رفتار عصبي يا پرخاشگري دارد ما بايد انگيزه‌هايش را ببينيم. در حقيقت يكسره او را نه بد جلوه دهيم نه خوب. فكر مي‌كنم اين يكي از ويژگي‌هايي است كه يك شخصيت بايد داشته باشد. اين مختصات هر شخصيتي است. همه شخصيت‌ها با ضعف‌ها و تصميماتشان، خودشان و ديگران را در موقعيتي قرار مي‌دهند كه آن موقعيت دراماتيك كار مي‌شود. 

ولي انگار اين پدر به نوعي جلوي بچه‌ها كم آورده است؟ 

به هر حال اينها يك نسل متفاوتي هستند و براي پيگيري خواسته‌هايي كه دارند جداي از اينكه اين خواسته‌ها معقول باشد يا نباشد اصولاً راه‌هاي مختلفي را امتحان مي‌كنند. انگار به تجربه دريافته‌اند كه هرچقدر بيشتر به والدين‌شان فشار بياورند و آنها را با خواسته‌هاي خودشان مواجه كنند والدين خواسته آنها را آرام‌آرام مي‌پذيرند. جايي كه راه گفت‌وگوي سازنده بسته باشد طبعاً‌ آدم‌ها براي رسيدن به خواسته خودشان از مسيرهاي مختلف و نامعقولي حركت مي‌كنند كه ممكن است هميشه خوشايند نباشد. 

چرا برخي مشكلات و مسائل كه در فيلم اتفاق مي‌افتد همان سطحي مي‌مانند و خيلي گذري از آن عبور مي‌شود. مشكل فيلم تا پايان همچنان مشكل مي‌ماند و نگاهي كارشناسانه و راهگشا در حل بحران وجود ندارد؟ 

اولاً نه من تخصصش را دارم و نه وظيفه فيلم مي‌دانم كه راه برون‌رفت را نشان دهد. ما در بهترين شكل اگر بتوانيم به طرح مسئله بپردازيم به نظرم بزرگ‌ترين اتفاق افتاده است. 

پس شما در فيلم فقط دنبال طرح مسئله بوديد؟ 

بله، حتماً! من قصد ارائه راه‌حل نداشتم. اين كار ِ عالمان اين رشته مثل روانشناسان و جامعه‌شناسان است. قرار هم نيست در فيلم همه اين اتفاقات بيفتد، هم طرح مسئله شود، هم مسئله باز شود هم بار دراماتيك داشته باشد و هم در انتها ما به يك نتيجه مقاله‌وار برسيم. در بهترين شكل اگر يك فيلم بتواند يك مسئله را بازنمايي و طرح كند كارش را انجام داده است. آنجا جايي است كه بدون كارشناس و بدون احتياج به نظر كارشناسي كارشناسان آدم‌ها مي‌توانند خود و مسائلشان را ببينند و فيلم آينه‌اي باشد براي اينكه به خود و روابطشان يك نگاه تازه‌اي بيندازند. حتماً هركسي اين قضيه برايش جدي‌تر است با توجه به شكل زندگي و رابطه خودش به دنبال پيدا كردن اين پرسش‌ها هم خواهد رفت.
دغدغه‌هاي نسل جوان چقدر دغدغه خودتان است؟ 

ما در يك جامعه خيلي جواني زندگي مي‌كنيم و آينده اين جامعه به دست اين جوانان سپرده مي‌شود. چه بخواهيم و چه نخواهيم اين جوانان سهم عمده‌اي از آدم‌هاي روزگار ما هستند و مسائل و ماجراهايشان، مسائل امروز و فرداي جامعه است. از همين جهت براي من مهم هستند. از طرف ديگر براي من اينها بستري هستند تا پرسش‌هاي خودم را طرح كنم. پرسش‌هايي در حيطه فرهنگ، رفتار و كنش و واكنش آدم‌ها. 

خودتان مخاطبان اصلي فيلم را چه قشري مي‌دانيد؟ 

من مخاطب اصلي فيلم را هركسي مي‌دانم كه در پيرامونش احساس مي‌كند كه با ديگران ارتباطي دارد و اين ارتباط بايد پيرو يك ساز و كار انساني و ارتباطي باشد. مخاطب اين فيلم در وهله اول مي‌تواند جوانان باشد. براي اينكه فيلم در بستري از زندگي واقعي آنها مي‌گذرد و تلاش مي‌كنند تا اين زندگي جنبه‌هاي مختلفش را بازنمايي كند. از طرف ديگر مخاطب فيلم والدين هستند كه احتمالاً به شكلي با جوانان نظير اينها سر و كار دارند يا در مسير زندگي با مسائلي از اين دست برخورد دارند و البته گروه آخر مخاطباني هستند كه سينما را صرفاً يك سرگرمي نمي‌دانند و به دنبال ديدن فيلم‌هايي هستند كه به لحاظ هنري و مضمون متفاوت است و تلاش مي‌كنند تا حرفي براي گفتن داشته باشند. 

بعد از ساخت فيلم تنها دو بار زندگي مي‌كنيم و قاعده تصادف آيا بايد بهنام بهزادي را داراي يك سبك خاصي بدانيم كه در فيلم‌هاي بعدي‌اش هم اين سبك ديده مي‌شود؟ 

من واقعاً استفاده از كلمه سبك را خيلي متوجه نمي‌شوم، چون به هيچ رو خودم را صاحب سبك نمي‌دانم. اصولاً فكر مي‌كنم با دو فيلم هيچ كس در جهان صاحب سبك نمي‌شود. اما به هرحال دغدغه‌هايي دارم. چيزهايي در فيلم ساختن برايم جالب است و سعي مي‌كنم آن دغدغه‌هاي فيلم ساختن را براي خودم نگه دارم. يك بخشي هم خيلي ناخودآگاه است كه در هر اثري به آدم دست مي‌دهد. امكان اينكه خيلي بتواني از خودت فاصله بگيري و يك كاري كني كه رد و نشاني از جنس فكري تو و دغدغه‌هايت در آن نباشد وجود ندارد. 

پس ممكن است فيلم بعدي‌تان كامل متفاوت از دو فيلم قبلي‌ باشد؟ 

بله. به لحاظ فرم و داستان حتماً همينطور است. هر فيلمي براي خودش يك جهاني دارد و من هيچ اصراري ندارم تا فيلم‌هايي بسازم كه جهانشان شبيه هم است. ممكن است در كار بعدي به شكل ديگري از مضمون، محتوا و فرم فكر كنم كه با هر دو فيلم قبلي تفاوت داشته باشد. 

جريان ساخت يك كمدي بفروش كه در يكي از مصاحبه‌هايتان گفته بوديد تا چه اندازه صحت دارد؟ 

واقعيت اين است كه در همين چند روز ِ هفته گذشته در حالي كه سينماهاي پخش‌كنند‌ه فيلم‌مان كمتر شده اما گشت و گذاري كه ما در سينماها داشتيم و آماري كه به من مي‌رسد خيلي خوشحال‌كننده است. در چند سينماي اصلي كه فيلم نمايش داده مي‌شود بسياري از سئانس‌هايمان تمام ظرفيت سالن پر مي‌شود. اين براي من خيلي خوشحال‌كننده است. فكر مي‌كنم همچنان ساختن اين فيلم‌ها مخاطب دارد و كساني كه داعيه‌دار كار فرهنگي هستند قدرت تشخيص اين كار را ندارند تا از اين فيلم‌ها حمايت لازم را كنند اما همچنان بخشي از مخاطب آگاه باعث پشت گرمي است. اگر همين روند پيش برود و احساس كنم كه همچنان فيلم‌هايي از اين دست مخاطب دارد اميدوارم هيچ وقت به ساخت آن فيلم‌هاي كمديِ مبتذل كشيده نشوم. 

يعني اگر مخاطب نباشد امكان دارد به سراغ ساخت آن فيلم‌ها برويد يا در حد يك شوخي بوده؟ 

آن حرف كه در حد يك شوخي بود ولي ظاهراً در پشت هر شوخي يك بخش جدي هم وجود دارد. اين بيشتر ناظر بر اين بود كه من همچنان فكر مي‌كنم نهادهاي فرهنگي خيلي بيشتر رغبت دارند تا از فيلم‌هاي كم مايه و بي‌دغدغه حمايت كنند تا از فيلم‌هاي فرهنگي. مثل اينكه خيلي برايشان خوشايند است كه از فيلم‌هايي حمايت كنند كه به هر قيمتي مي‌فروشند و مخاطب را به سينما مي‌كشانند و دست خالي به خانه برمي‌گردانند. 

توليد فيلم چقدر برايتان هزينه داشته؟ 

قاعده تصادف خيلي فيلم پرهزينه‌اي نيست. فكر مي‌كنم يكي از امكان‌هايي كه در سينماي مستقل وجود دارد اين است كه فيلم‌هايي با هزينه خيلي بالا توليد نمي‌كند. با توجه به شرايط اكران بدي كه براي اين فيلم‌ها وجود دارد و عدم دسترسي به امكانات تبليغ و اطلاع‌رساني مي‌توان خوشبين بود كه هزينه خودش را برمي‌گرداند. 

قاعده تصادف توانسته تا امروز هزينه خودش را در بياورد؟ 

نكته‌اي براي شما بگويم. وقتي يك فيلمي يك ميليارد تومان هزينه دارد بايد سه ميليارد تومان بفروشد تا هزينه خودش را در بياورد. برخي از اين فيلم‌ها به اندازه پول توليدشان، پول صرف حواشي، تبليغات و غيره و ذالك مي‌شود. بنابراين اين فيلم‌ها بايد چندين ميليارد بفروشند تا احتمالاً پولي كه از بيت‌المال صرف فيلم شده فقط به سرجاي خودش برگردد كه تقريباً هيچ وقت اين اتفاق نمي‌افتد. خوشحالم بگويم با روندي كه فيلم ديده مي‌شود و فروش دارد فكر مي‌كنم تا پايان دوره اكران شهرستان و فروش رسانه خانگي اين فيلم هزينه خودش را بر مي‌گرداند. 

نظر برخي از منتقدان اين بود كه فيلمبرداري دوربين روي دست و سكانس پلان‌ها شبيه «درباره الي» اصغرفرهادي بود. نظر خودتان درباره اين اظهار نظرها چيست؟ 

من كه چنين شباهتي نديدم. در واقع شباهت يعني اينكه فرم، مضمون، محتوا و داستان فيلم شبيه فيلم ديگري باشد. وقتي چنين چيزي نيست بيشتر اين حرف ناظر بر يك برداشت غيركارشناسي و اوليه‌اي است براي كساني كه قياس را ولو غلط مبناي سنجش يك كار مي‌دانند و به صورت مستقل ابزار سنجش و نقد يك اثر را ندارند. 

چه شد نام فيلم را «قاعده تصادف» گذاشتيد؟ 

به نظر مي‌رسد در پشت هر برخورد تصادفي، قاعده و قواعدي است كه يا ما از وجودشان بي‌خبريم يا خبر داريم و آن قاعده‌ها را در نظر نمي‌گيريم. يكي از اين زمينه‌هايي كه در آن برخورد به وجود مي‌آيد در حيطه روابط انساني است. فكر مي‌كنم ما در روابط انساني‌مان ناچاريم همه قواعد را در نظر بگيريم، قواعدي كه گاهي منجر به برخورد مي‌شود. 

يكي از مشكلات اساسي سينماي ما اين است كه كارگردان مستقل خيلي كم داريم. اول مي‌خواستم ببينم شما كه دومين فيلمتان را به صورت مسئول ساخته‌ايد توصيه مي‌كنيد كسي به صورت مستقل وارد اين حوزه شود و در صورت ورود اين افراد وضعيت سينماي ايران تا چه اندازه مي‌تواند تغيير كند؟ 

يكي از مهم‌ترين خطراتي كه الان سينماي ما را تهديد مي‌كند اين است كه سينماي ما در آينده‌اي نه چندان دور به دو بخش تقسيم شود: يك سينماي دولتي و شبه‌دولتي و در كنارش يك سينماي مبتذل به جا مانده از سينماي قبل از انقلاب. مهم‌ترين خاصيت اين دو اين است كه فيلم‌هايي در آن ساخته مي‌شود كه دغدغه و مسئله‌اي در آنها وجود ندارد. به گمانم تنها كساني كه كمي پرچم سينماي فرهنگي، هنري و انديشمند را بالا نگه مي‌دارند فيلمسازان مستقل هستند. فيلم‌هاي دولتي و شبه دولتي ما معمولا‌براي اين ساخته مي‌شوند تا به دغدغه‌هاي مديريتي پاسخ بدهند و سينماي عامه‌پسند ما امتداد سينمايي است كه از دوران گذشته مانده و بيشتر براي گردش چرخه اقتصادي خيلي كوچك و ضعيف اين سينما ساخته مي‌شود. من در حقيقت توصيه‌اي براي فيلمسازان مستقل ندارم بلكه فقط تجربه خودم را مي‌گويم جايي كه ديده‌ام اين مستقل بودن هزينه‌هاي خيلي زيادي دارد. از مرحله ايده تا ساخت و بعد از آن به خصوص در مرحله اكران و نمايش مستقل بودن همواره به آدم يادآوري مي‌كند كه تنها و بي‌پناه است و اگر قرار باشد هر اتفاقي براي فيلم بيفتد يا بايد به تلاش‌ها و پيگيري‌هاي خودت متكي باشي يا به اينكه فيلمت جايي را در ميان مخاطبان باز كند و داراي سهم كوچكي از فضاي اكران نمايش شود.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار