
مسابقه دوي ماراتن كه به صورت نمادين در روز استقلال امريكا برگزار ميشد براثر انفجار دو بمب به ماراتني خونين مبدل شد. اين خبر تيتر اول اغلب رسانههاي جهان شده بود البته حادثه بوستون، حادثهاي تلخ و ناگوار بود كه باعث زخمي و كشته شدن عدهاي از مردم بيگناه گرديد اما با اين حال به نوعي حادثه ۱۱ سپتامبر را در ذهن تداعي ميكند زيرا بعد از واقعه ماراتن بوستون، كارشناس افراطگراي فاكس نيوز خواستاركشتار مسلمانان به عنوان عاملان انفجار شد و به اين صورت در حالتي كه مردم مغموم و بهتزده امريكا هنوز در ناراحتي حادثه هستند، اذهان آنها را به سمت مسلمانان به عنوان تروريستها و عوامل انفجار سوق داد تا خشم آنها را نسبت به مسلمانان برانگيزاند. بعد از ۱۱ سپتامبر هم رسانههاي امريكايي تا مدتها پروژه دشمنسازي را طرحريزي ميكردند و به خصوص در قالب فيلمهاي سينمايي، اين طور نشان ميدادند كه مردم امريكا در معرض خطر تهاجم بيگانگان هستند و البته در فيلمهايشان از المانهاي مسلمانان و اسلام به عنوان دشمنان مهاجم به كرار استفاده ميكردند به همين خاطر تا مدتها مسلمانان در امريكا شرايط خوبي نداشتند. اتفاق تلخ بوستون نيز هرچند باعث كشته و زخمي شدن عدهاي شده است اما با حركتي كه كارشناس فاكسنيوز انجام داد و علناً اعلام كرد كه مسلمانان را بايد بكشيم، بيشتر به يك پروژه از پيش تعيين شده ميماند كه بايد از سوي رسانههاي اين كشور پشتيباني شود و دراين شرايط بحراني با يك برنامهريزي مشخص باز انگشت اتهامات به سمت مسلمانان نشانه رفت تا و تحت فشار و ايذاي بيشتري قرار بگيرند زيرا در چند ساله اخير اسلام در امريكا رشد چشمگيري داشته است.
به ظاهر اين نوع پيشداوريها و برخوردهاي خصمانه بهخصوص در قالب رسانهاي تمامي ندارد روندي كه يك روز به شكل فيلم «آرگو» و اهداي اسكار به آن، شعلههايش زبانه ميكشد و يك بار به بهانه بمبگذاري در مسابقه ملي ماراتن. هر چند در برخي موارد مثل ماجراي قاتل نروژي كه بيش از ۹۰ نفر را در يك جزيره تفريحي كشت، انگشت اتهام اول بار به سمت اسلام و مسلمانان به صورت عام نشانه رفت و نوعي بدبيني و انزجار نسبت به مسلمانان را ايجاد كرد كه البته بعد از آن خلافش ثابت شد. آنچه مسلم است رويه حاكم بر سياستگذاريهاي رسانههاي غربي و امريكايي نمايانگر نوعي خشونت سازماندهي شده عليه مسلمانان است زيرا اين رسانهها خشونت و جنايات القاعده را در سوريه يا كشتار مردم پاكستان و كشورهاي ديگر اسلامي را نميبينند و سكوت ميكنند اما به صورتي هدفمند دشمن فرضي خود را متصور ميشوند و به آن حمله ميبرند و به اشكال مختلف مسلمانان را مورد اتهام قرار ميدهند. متأسفانه گاه در اين سو به كمكاريهاي فاحشي نيز برميخوريم. دراين ميان اگر شبكههايي مثل الجزيره و العربيه كه در واقع وابسته به خوداسلامستيزان هستند را كنار بگذاريم، شبكههايي مثل پرس. تي. وي، العالم و المنارهستند كه به بيان حقايق در اين زمينه ميپردازند و سعي دارند تا افكارعمومي را نسبت به اين نوع فرافكنيهاي مرموزانه غرب، آگاه سازند اما آيا بايد تنها به همين چند ابزار رسانهاي بسنده كرد؟! در شرايطي كه چند دههزار سايت، ضد اسلام ومكتب تشيع هر روز تهمت و شايعهپراكني دارند و اذهان عمومي را عليه اسلام و مسلمانان ميشورانند و بدبين ميكنند سؤال اينجاست كه وظيفه ما به صورت عام درمقابل اين تهاجمات نرم چيست؟
هركدام از ما به تنهايي ميتوانيم سهم خود را درقبال اين نوع تحركات غيرمنصفانه ادا كنيم و نبايد منتظر سازمان يا اداره خاص دولتي باشيم. براي نمونه درحاليكه تاكنون فيلمي در رابطه پاسخگويي به دروغهاي آثار ضدايراني و اسلامي هاليوود ساخته نشده است، الكسيس كوروس فيلمساز ايرانيالاصل مقيم فنلاند با جذب حمايت مالي تلويزيون فنلاند مستندي براي پخش جهاني درجهت پاسخگويي به تهمتهاي فيلم ضد ايراني«بدون دخترم هرگز» توليد كرد يا شهيد ادواردو آنيلي تازه مسلمان مشهور ايتاليايي پس از آنكه چهره خصمانه رسانههاي غربي را ضد اسلام و تشيع ديد، در حالي كه به شدت از سوي خاندان خود تحت فشار بود و نميتوانست آنچنان از نفوذش استفاده كند شخصاً يكي از شبكههاي تلويزيوني ايتاليا را راضي كرد تا با هدايت خودش كه دكتراي الهيات و اديان شرق داشت به صورت بيطرفانه و خارج از موضعگيري دروغين رسانهها به مطالعه و برنامهسازي در اين زمينه بپردازد و در اين راستا به چند كشور اسلامي از جمله ايران سفر و پس از ساخت و نمايش مستندات خود با يكي از مشهورترين روزنامهنگاران مخالف اسلام در برنامهاي تلويزيوني به مناظره پرداخت به شكليكه آن روزنامهنگار بعدها در مورد ادواردو گفت: «خميني او را سحركرده است.» ادواردو فعاليتهايش را به همين موضوعات اختصاص نداده بود حتي در زمانيكه كتاب آيات شيطاني سلمان رشدي قرار بود در ايتاليا منتشر شود شخصاً به ديدار ناشر كتاب رفت و از او خواست تا جلو انتشار كتاب را بگيرد يا كت استيونس (يوسف اسلام) تازه مسلمان مشهور غربي كه در حمايت از فتواي امام در زمينه اعدام سلمان رشدي آنچنان محكم ايستاد و تبليغ كرد كه پس از سه دهه در سفرش به استراليا، پليس در فرودگاه از او خواست يا حمايت خود از فتواي امام را پس بگيرد يا اينكه از همانجا برگردد اما او برگشتن را بر اين كار ترجيح داد. اينان خود جدا از افراد، اشخاص و تهديدات و عاقبتانديشي اينگونه به حمايت از اسلام برخاستند. اگر هر كدام از ما هم همانند اين شخصيتها باشيم، دشمن هيچ وقت به خود اجازه نميدهد تا از چنين وقايعي عليه اسلام سوءاستفاده كند. فراموش نكنيم كه هركدام از ما خود يك رسانه هستيم.