در جوامع مردمسالار اين مهم به طريق اولي انجام ميشود. يعني پاسخگويي و پاسخخواهي نيز متناسب با نقشهاي حكومتي امري پذيرفته شده است. بنابر اين وقتي مردم با مسئولي مواجه ميشوند، به صورت طبيعي ذهن خود را در زمينهاي فعال ميكنند كه مرتبط با حوزه مسئوليتي همان فرد است.
به همين دليل وزير امور خارجه در حوزه داخلي و مردم كمترين مراجعه را دارد چرا كه حوزه خدمتي آن از اشراف توده مصون است و در عين حال وظايف او با زندگي روزمره مردم گره نخورده است. فهم عرفي از نقشهاي حكومتي در محل ظهور و بروز مسئولان معني مييابد. بدين معني كه مردم اگر نتوانند بين مسئوليت و عرصه حضور يك مسئول ارتباط معنادار پيدا كنند، دچار تناقض ميشوند. مثلاً فرض نماييد كه تلويزيون مشغول پخش فيلمي از گمرك يك بندر است و در حالي كه كانتينرهاي بار و كشتيهاي پهلو گرفته در پشت تصوير مشهود است، وزير آموزش و پرورش مشغول مصاحبه باشد.
مردمي كه پاي تلويزيون نشستهاند چه خواهند گفت؟ بين گمرك ورود و خروج كالا و اظهارنظر كسي كه وظيفه تعليم و تربيت فرزندان آنان را بر عهده دارد چه هماهنگياي ميتوانند برقرار نمايند؟ در اين صورت مردم احساس ميكنند كار به صورت تخصصي دنبال نميشود و نقشها و تخصصها و وظايف به همآميخته است و هيچ چيزي سر جاي خود نيست. به صحنه واقعي كشور برگرديم. آيا امكان دارد در جلسه علني مجلس در جايگاه هيئترئيسه و صندليهاي مربوط به آنان كه در قسمت جلو مجلس و در سطح بالاتر از كف مجلس واقع است، مردم يك وزير را ببينند؟ اگر چنين چيزي را مشاهده كنند قطعاً تعجب خواهند كرد؟ چرا؟ چون در عرف مجلس است كه وزير پايين مجلس در قسمت جلو بنشيند يا در پشت تريبون رسمي مجلس مشغول پاسخ به سؤالي يا توضيح درباره مطلبي باشد. در غير اين صورت رفتار مذكور ترجمه نخواهد شد.
آيا ميشود در جلسه مسئولان قضايي كشور كه همه هفته از تلويزيون و در قالب اخبار پخش ميشود، ناگهان مشاهده شود كه فرماندار تهران هم آنجا نشسته است؟ قطعاً كساني كه مسائل خبري و سياسي كشور را دنبال ميكنند به دنبال اين پاسخ ميگردند كه علت اين حضور چه بوده است و اگر پاسخ معنادار و قانعكنندهاي برايش نيابند به صورت يك سؤال و معما در ذهنشان خواهد ماند.
به نظر ميرسد رئيسجمهور قاعدهاي را خلاف اين عرف شروع كرده است كه دلايل آن هم قابل درك است. بعضي از اين رفتارها قابل منطقيابي است اما برخي ديگر هيچ توجيه فاخري ندارد. مثلاً رئيسجمهور سال گذشته (۱۳۹۰) در سفر به نيويورك نمايندگان اقليتهاي مذهبي را به همراه خود برد. وقتي به دنبال چرايي آن ميگرديم، دليل منطقي برايش مييابيم و آن اينكه آنان رفته بودند تا بگويند در ايران و نظام جمهوري اسلامي، اقليتهاي ديني داراي هويت و حقوق هستند و ما نمايندگان آنان هستيم و آنچه درباره نقض حقوق اقليتها در ايران عنوان ميشود، دروغي بيش نيست. اما صحنههاي ديگر نيز وجود دارد كه همراهي برخي افراد قابل فهم نيست.
به طور مثال پس از جلسه كذايي مجلس كه رئيسجمهور و رئيس مجلس به نحو غيرقابل توجيهي رفتار كردند و مورد عتاب رهبري قرار گرفتند، احمدينژاد، مرتضوي را در جلسه استانداران در كنار خود نشانده بود و از رسانه ملي هم پخش شد. همه ميگفتند مرتضوي چه نسبتي با جلسه استانداران دارد؟ اتفاقاً در نقطهاي نشسته بود كه در رسانهها بهتر از وزير كشور كه صاحب جلسه بود مشاهده شود.
اما عجيبترين رفتار همراهي جناب مشايي با رئيسجمهور در سفر استاني به سمنان بود. مشايي طبق حكم رئيسجمهور در حوزه سياست خارجي، يعني دبيرخانه جنبش عدم تعهد مشغول خدمت است اما همانند زماني كه رئيس دفتر رئيسجمهور بود در سفر استاني پشت سر رئيسجمهور (هنگام سخنراني رئيسجمهور) نشسته بود و نه تنها نشسته بود كه همانند دو مداح همخوان در كنار هم ايستادند و پرچمبازي كردند.
سؤال اين است كه دست به دست كردن پرچم جمهوري اسلامي ايران توسط رئيسجمهور و رئيس دبير خانه جنبش عدمتعهد در سمنان به چه معناست؟ اگر همكاران رئيسجمهور در حوزه سياست خارجي ميتوانند در سفرهاي استاني همراه رئيسجمهور باشند، چرا جناب سعيدلو و صالحي وي را در اين سفرها همراهي نميكنند؟ البته فهم اين همانند بيرون زدن دم خروس نياز به توجيه و توضيح ندارد. اما چرا يك سياستمدار اينقدرها ناشيانه به تبليغ ميپردازد؟ واقعاً جناب دكتر احمدينژاد نميداند كه نظام جمهوري اسلامي با اين سرمايهسازيها و فشار هم از تصميمات خود عدول نميكند؟ اگر احمدينژاد با اين اقدام يا اقدامات مشابه احتمالي در آينده احساس ميكند جاده ورود مشايي را باز ميكند سخت در اشتباه است.
كه اگر اينگونه بود موسوي با آن عقبه سياسي و فشار خياباني انتخابات ۱۳۸۸ را باطل كرده بود. نحوه مواجهه نظام با مطالبات غيرقانوني موسوي تجربه بسيار بزرگي است كه همه ميتوانند خود را با آن تنظيم كنند و پلهاي ارتباطي خود را منهدم ننمايند و فهم عرفي مردم از مسئوليتهاي حكومتي را به هم نريزند.