کد خبر: 521804
تاریخ انتشار: ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
گفت‌وگو با «سهيل سليمي» كارگردان فيلم
يسنا پاكنهاد

فرشتگان قصاب که لقب اولین فیلم ضد صهیونسیتی سال ۹۱ را هم به خود اختصاص داده است، در جشنواره فیلم سال گذشته برای اولین بار اکران شد اما این روزها به دلیل عدم حمایت های مالی برای اکران چار مشکلاتی شده است. فیلم ماجرای گروهی صهیونیستی که در قالب صلیب سرخ در افغانستان به قاچاق اعضای بدن می پردازند و در این میان دست به انفجارهای ساختگی می زنند. سهیل سلیمی کارگردان فیلم که پیش از این سابقه ساخت فیلم های مستند را در کارنامه خود داشته در اولین ساخته بلند داستانی اش توانسته فیلم قابل توجهی را به جا بگذارد. به همین بهانه گفتگویی با او در خصوص فرشتگان قصاب و اکران فیلم داشته ایم که در ادامه می خوانید. 

آقای سلیمی! فرشتگان قصاب اولین فیلم سینمایی داستانی بلند شما است. چه شد که تصمیم گرفتید در اولین کارتان به مسائل استراتژیکی و قاچاق اعضای بدن بپردازید؟ 

پیش از این تمام کارهای من یا مستند بازسازی های کوتاه بود یا مستند های بلند. انتخاب این سوژه به دغدغه های شخصی خودم باز می گردد. دوست داشتم در حوزه سینمای استراتژیک کار کنم. سال ۷۴ قصه ای نوشتم به نام صفحه آخر که ماجرای مدرسه ای بود که همانطور که در فیلم دیده می شود مورد حمله قرار می گیرد و معلم و دانش آموزان در یک کمد پناه می گیرند و در نهایت معلوم می شود که معلم و دانش آموزان مدرسه خودشان روح بودند و شاهد این اتفاق. تا اینکه خبری را در روزنامه خواندنم در این خصوص که امریکایی ها مناطقی که درگیر حوادثی مانند سیل و زلزله شده اند را زیر پوشش قرار می دهند و در این میان تحت پوشش صلیب سرخ و به بهانه نجات مجروحان، اعضای بدن مجروحان و اجساد را خارج می کنند. این شد که تلفیقی میان قصه صفحه آخر و این اخبار ایجاد شد و ماحصل آن فیلم نامه فرشتگان قصاب شد که در سال ۷۸ به رشته تحریر در آوردم. 

این تاخیر زمانی از سال ۷۸ تا سال ۹۱ ،سال تولید فیلم، به چه دلیلی بود؟ 

این تاخیر زمانی به این دلیل بود که هیچ کس حاضر نمی شد روی این فیلم نامه سرمایه گذاری کند. نگاه بیشتر تهیه کننده ها این بود که چرا ما باید کار فرامرزی انجام بدهیم و چه لزومی دارد که این کار فرامرزی در خصوص افغانستان و امریکا و رژیم صهیونیسیتی باشد. تکیه کلامی داشتند که بارها تکرار می شد و می گفتند ما در کشور خودمان این همه مشکل داریم حالا شما گیر داده اید به امریکایی ها! اما چون برای من مهم بود پیگیری کردم و سرانجام پس از ۴ سال با آقای قهرمانی برای این کار به توافق رسیدیم. 

در خصوص ماجرای قاچاق اعضای بدن چقدر تحقیق کردید؟ 

آخرین بار که ماجرای قاچاق اعضا لو رفت پس از زلزله هائیتی بود که ماموران سازمان ملل افرادی را در حال قاچاق مجروحان و اعضای بدن دستگیر کردند. این در حالی بود که صهیونیستها گاه منتظر اتفاق نمی مانند بلکه خود یک واقعه ساختگی را ایجاد می کنند و در پوشش آن ، اعمال هنخود را انجام می داد. جالب اینجا بود که خبرنگاری که این اخبار منتشر را کرده بود مدتی بعد به قتل رسید. 

فیلم با اعلام خبر سالگرد ۱۱ سپتامبر آغاز می شود و در طول فیلم هم بارها به این روز اشاره می شود، با این اشارات مفهوم خاصی را دنبال می کردید؟ 

فیلم لایه های متعددی دارد و یکی از لایه هایی که فیلم به آن حمله می کند حقیقت ۱۱ سپتامبر است که ما در طول فیلم بارها به صورت غیر مستقیم به آن اشاره می کنیم و مانند عملیاتی که نیروی های امریکایی از ابتدای فیلم آن را دنبال و به بهانه عملیات ضد تروریستی مدرسه ای را با خاک یکسان می کنند و سپس مجروحان و اعضای بدشان را سرقت می کنند و کل داستان به نوعی مینیاتوری از حادثه ۱۱ سپامبر است. این که یک مکانی منفجر می شود و عده ای از این حادثه سوء استفاده می و به مکان دیگری حمله می کنند. 

کاراکتر «جاوید» در فیلم و اقدام انتحاری آخر داستان، ما را به نوعی به یاد شهید حسین فهمیده می اندازد. عمدی در این کار بود؟ 

برای توضیح این مسئله مثالی می زنم. روزی یکی از دوستان به خانه ام آمد و عکس شهید خرازی را بر دیوار اتاقم دید و گفت چرا درباره شهید خرازی فیلم نمی سازم. من به او گفتم اگر قرار باشد در خصوص شهید خرازی فیلم بسازم هیچ وقت داستان زندگی اش را نمی سازم و مثلا فیلم فضانوردی را می سازم که قصد سفری دوباره به فضا را دارد و با داستانی تا این حد متفاوت؛ اما شخصیت او را به گونه ای می سازم که شبیه شهید خرازی باشد. کاراکترهای «فرشتگان قصاب» همه نمود این چنین دارند به عنوان مثال همان کاراکتر جاوید نوجوانی ۱۳ ساله که ما را به یاد کسی مانند شهید حسین فهمیده می اندازد. هیچ وقت دوست نداشتم عین حادثه حسین فهمیده را روایت کنم که چطور خود را زیر تانک انداخت اما دوست داشتم نشان بدهم که مانند حسین فهمیده بودن یعنی چه و ۱۳ ساله باشی و بخواهی جایی را منفجر کنی یعنی چه؟ در فیلم سعی کردم همه شخصیت ها ما به ازاء داشته باشد. همه شخصیت های فیلم به دنبال نجات کودکانی که نماد دارایی های کشور افغانستان هستند، اما آنهایی ماندگارتر می شوند که از جان مایه می گذارند و در نهایت اتفاق را به گونه ای ختم می کنند که به باور من ختم به خیر است. 

برسیم به کاراکترهای زن فیلم. ما سه کاراکتر محوری زن در فیلم داریم. «گیسو» دختر افغانی، «کیسی» سرباز امریکایی و «اشلی» زن اسرائیلی که در تقابل با سایر کاراکتر ها محوریت فیلم را در دست دارند. آیا محور قرار دادن سه زن با کار اکترهای متفاوت ، عامدانه بود؟ 

بله «گیسو» نماد کشور افغانستان، «اشلی» نماد رژیم صهیونیستی و «کیسی» نماد سرزمین امریکا است و نه دولت امریکا، چون همینطور که می دانید در فیلم ها فرمانده ارتش نماد دولت قرار می گیرد که در این فیلم کاراکتر دیوید این نقش را بر عهده دارد. این نماد شناسی در فیلم رعایت می شود مثلا اتفاقی که برای گیسو می افتد و تا پایان فیلم در کمد حبس می شود، کنایه از سرزمین افغانستان است که در یک چهار دیواری حبس شده است و راه فراری ندارد و چشم انتظار است تا کسی نجاتش دهد. ابتدا ما دیوان خیام را در کیسه داروها می بینیم نماد این است که اگر قرار باشد دارویی برای وضعیت این روزهای افغانستان باشد این دارو، فرهنگ است نه سلاح. خیام انتخاب شد چون هم شاعر بود و هم ریاضیدان. در مورد اشلی که نماد رژیم صهیونیستی بود، درست مانند آدم های همان کشور عمل می کند و به دنبال این است که چنگ بزند و منافع دیگران را غارت کند. از سوی دیگر کیسی را داریم که از ابتدای داستان مردد و مستاصل است چه آنجایی که با دخترش صحبت می کند، چه زمانی که با انفجار مدرسه روبرو می شود و چه جایی که متوجه می شود که فاجعه ای در حال رخ دادن است اما نمی تواند کاری از پیش ببرد، مانند ملت امریکا که هر چه بهتر می فهمند کمتر متوجه می شوند و بیشتر می مانند. در طول فیلم هم نقدی به فلسفه داروینی غرب وارد می کنم که نمادش کاراکتر جیسون داروین است. جیسون فردی است که خود را برتر از سایرین می داند و این برتری را با کشتن انسان ها به رخ می کشد. 

«گیسو» نماد دختران و زنان افغان در فیلم، تحصیلکرده است و برقع و روبنده ندارند و پوششی شیبه به دختران ایرانی دارد. چرا؟ 

در خصوص حجاب بازیگر ها به خصوص «گیسو» نکته ای که من بسیار دوست داشتم نشان بدهم این بود که افغانستان به دلیل حضور طالبان با زنانش بسیار بسته رفتار می کند و شاید یک الگوی ایرانی به درد زنان افغان بخورد. در فیلم می بینیم که چند کاراکتر زن ، پوشش ایرانی دارند یکی گیسو و دیگری مادر جاوید. حتی رنگ لباس هایشان که روشن است. ناجیه زن آخری که تنها بازمانده واقعه است هم پوشش محلی ایرانی- افغانی دارد.
خودتان چقدر بر فرهنگ افغانستان تسلط داشتید؟ تا به حال به این کشور سفر کرده اید؟
نه من به این کشور سفر نکرده ام اما تحقیقات بسیاری را در این خصوص داشتم. با آقای وحید نگاه که مشاور افغانی کار بود ساعت های متمادی در خصوص نوع پوشش ها و فرهنگ افغانستان صحبت کردیم و فیلم نامه به همین دلیل تغییرات بسیاری داشت که قطعا اگر این تغییرات اتفاق نمی افتاد این باورپذیری هم به وجود نمی آمد. 

پیش از ساخت فیلم چه فیلم هایی با موضوع افغانستان دیده بودید؟ 

فیلم سینمایی با آن شکل نه. چند نمونه فیلم که دیدم ضعیف بودند. اما فیلم های مستند بسیاری در خصوص افغانستان دیدم. که این فضا را برای ما مسلموس تر کرد. البته نکته ای که باید مدنظر قرار دهیم این است که فیلم در خصوص افغانستان نیست و موضوع فیلم قاچاق اعضای بدن است و در اندازه ای که نیاز بود لوکیشن فیلم معرفی شود به فرهنگ و سنت و آداب و رسوم افغانی پرداختم و از اینکه فیلمی افغانی به نظر برسد فراری بودم. 

چه شد که فضای افغانستان را انتخاب کردید؟ 

من در ساخت فیلم سه مولفه اصلی را در نظر داشتم. یکی اینکه فضای فیلم باید در افغانستان باشد. خیلی ها می گفتند که فیلم در فضای عراق یا جای دیگری غیر از افغانستان باشد اما فضای افغانستان به دلیل ماجرای ۱۱ سپتامبر برای من بسیار اهمیت داشت. مولفه دیگر من این بود که زبان فیلم انگلیسی باشد. با پیش تولید فیلم اولین کسی که به فیلم اضافه شد مشاور افغانی فرید نگاه بود که خود او هم فیلم ساز است . در ابتدای کار هم فیلم نامه ترجمه شد.
انتخاب بازیگرانتان چطور انجام شد با توجه به تعداد زیاد بازیگران خارجی که در فیلم حضور دارند.
زینب حمادی مشاور انتخاب بازیگران بودند. من از ابتدا به دنبال انتخاب بازیگران انگلیسی زبان بودم چون احساس می کردم اگر بازیگران ایرانی چهره شروع به دیالوگ گفتن انگلیسی کنند، مردم در سینما می خندند و این اتفاق بی اختیار است. در این میان محدودیت بودجه هم داشتیم. مرحله انتخاب بازیگران ۲ ماه طول کشید و در این مدت ما از هزار نفر تست گرفتیم. 

هزار بازیگر ایرانی یا افغان و لبنانی؟ 

هر سه گروه در کنار هم به این عدد می رسیدند. ۱۲۰ نفر از لبنان کاندید بودند، در میان افغانی ها ۳۰۰ نفر کاندید شدند و سایرین ایرانی بودند. 

کاندیداهای بازیگری نقش های افغانی، افاغنه داخل ایران بودند؟ 

بله. 

بازیگران لبنانی چطور انتخاب شدند؟ 

خانم حمادی در لبنان از کاندیداها تست بازیگری گرفت و فیلم ها را برای ما ارسال کرد و ما از روی فیلم تست بازیگرها ، با در نظر گرفتن یک مولفه ، ابتدا تناسب چهره شان با نقش ها، تسلط زبان انگلیسی و در مرحله آخر بازی ها، بازیگران را انتخاب کردیم. در زمان کار پیش تولید ما ماشین های جنگی امریکایی را ساختیم چون چنین خودرو هایی را در کشور نداشتیم. دکورها و مدرسه هم ساخته شد و پس از مرحله طولانی پیش تولید، به فیلم برداری رسیدیم. 

راستی خانم «دارین حمزه» ممنوع التصویر نبود؟ 

خانم حمزه ممنوع التصویر نیست چون خانم حمزه که بازیگر ایرانی نیست که بشود ممنوع التصویرش کرد و چنین قانونی هم در خصوص بازیگران خارجی نداریم. اما با جو سازی هایی که به دلیل بازی او در فیلم کمپانی فرانسوی ایجاد شد ، فضایی به وجود آمد که ما برای کار کردن با او دچار مشکل شدیم. پاسخی که من به معترضان حضور او در این فیلم، می دادم این بود که اولا ایشان نقشی منفی را در فیلم بازی می کنند و این اتفاق کاملا استراتژیک هم هست. همانطور که آنها آدم های مثبت ما را در نقش های منفی استفاده می کنند و وجهه شان را خراب می کنند ما بازیگران آنها را در نقش منفی استفاده می کنیم. این در حالی بود که وقتی ما در مراحل آخر پیش تولید به سر می بردیم تلویزیون بارها فیلم شکارچی شنبه را پخش کرد که خانم حمزه در آن بازی کرده بود. ما به این فکر کردیم اگر ایشان ممنوع التصویر بود که صدا و سیما این همه شکارچی شنبه را پخش نمی کرد. البته با توجه به این موارد باز هم ما با ارشاد مشورت کردیم و آنها اعلام موافقت کردند اما پس از ساخت فیلم خود ارشادی های در مقابل فیلم موضع گرفتند. 

لوکیشن کار کجا بود؟ 

شهرک دفاع مقدس و یک سری زمین های بایر اطراف آن.
این طور که مشخص است همه بازیگرهای خارجی به ایران آمدند و در لوکیشن های ایرانی بازی کردند چون همه حجاب داشتند
بله. البته چند پلان در لبنان فیلمبرداری شد که در آن بازیگران زن فیلم حجاب نداشتند.
انتخاب آقای پیرداغر چطور انجام شد با توجه به اینکه مردم ایران به واسطه سریال «دار صفردرجه» خاطره روشنی از او در ذهنشان دارند.
«پیرداغر» هم انتخاب بسیار مناسبی برای یک فرمانده کارکشته بود و نماد سرزمینی که سالها در جنگ است. شاید در منطقه نظامی فرمانده ای به این سن و سال اصلا وجود نداشته باشد . زمانی که در بازیگران سن و سال دار لبنانی مصری ترکیه ای و ارمنستانی جستجوکردیم، پیرداغر متناسب ترین فرد با نقش بود و در عین حال با بودجه مالی ما هم همخوانی داشت. 

«پیر داغر» و «دارین حمزه» چند سالی است که همواره در فیلم های سنیمایی و سریال های ایرانی دیده می شوند و همکاری گسترده ای با کارگردانان ایرانی دارند. این مسله به چه دلیل است؟ 

تنها دلیلی که از این بازیگران در پروژه های داخلی استفاده می شود این است که اینها قیمت سینمای ایران را در دست دارند و با قیمتی که با کشورهای عربی بازی می کنند برای ایرانی ها بازی نمی کنند. دلیل دوم این است که این بازیگران فارسی هم بلد هستند و لازم نیست که کارگردان سر صحنه به انگلیسی با انها صحبت کند. 

چطور؟ 

کارگردانانی که برای اولین بار با این بازیگران کار کردند، به آنها زبان فارسی یاد داده اند. این هم یک مزیتی بود که کار با این بازیگران را آسان تر می کرد. 

سایر بازیگران که فارسی نمی دانستند چطور؟ با آنها انگلیسی صحبت می کردید یا از مترجم استفاده می کردید؟ 

تا آنجایی که می تواستم خودم با آنها انگلیسی صحبت می کردم و جاهایی که پیچیده می شد از مترجم استفاده می کردم. 

بدون در نظر گرفتن زبان، کار با بازیگران ایرانی آسان تر است یا بازیگران خارجی؟ 

البته این فیلم اول من است اما من خوشحالم که همه بازیگران کار هماهنگ بودند از پیر داغرگرفته تا بازیگران تازه کار. مثلا پیر داغر گاهی گریم شده ساعت ها منتظر می ماند تا زمان تصویر برداری اش بشود بدون اینکه کوچکترین اعتراضی کند. بازیگران ایرانی کار هم بسیار هماهنگ بودند. 

تصویربرداری فیلم «فرشتگان قصاب» یکی از نقاط عطف فیلم بود. از همکاری با آقای گل سفیدی بگویید. چه شد که او را برای تصویر برداری کار انتخاب کردید؟ 

تصویربرداری کار یکی از معضلات بزرگ من بود و از ابتدا زمانی که با آقای قهرمانی صحبت می کردم گفتم که نمی خواهم کلاسیک فیلم برداری کنم، دوربین را یک جا بکارم و بگویم قاب این است و بازیگران بازی کنند. کارهای من همواره دوربین های پرحرکتی دارد. از طرفی دوربین روی دست را هم دوست ندارم ، من می خواستم دوربین حرکت داشته باشد اما این حرکت تحت کنترل من باشد. این بحث چالش های بسیاری را به همراه داشت و خیلی ها می گفتند زیاد مهم نیست فیلمبرداری کلاسیک باشد یا رو دست. اما در نهایت ، به فرشاد گل سفیدی رسیدم. من از ابتدا می گفتم که اگر کارگردانی پیدا نکنم که بتواند با سبک من کار کند فیلم را نمی سازم. خودم را آماده کرده بودم که به او بگویم یا پروجیپ یا هیچ چی . آقای گل سفیدی آمد و من به او گفتم که دوست دارم دوربین حرکت داشته باشد و حرکت تحت کنترل من باشد او یک جمله گفت اقا شما اجازه بده من با استدی کم بگیرم همه چیز درست می شود. فرشاد گل سفیدی آرامش خاصی به من می داد. اولین برداشت ما پلانی بود که گیسو و فرهاد سوار بر موتور برای خرید بنزین می روند.وقتی که در دوربین دیدم، متوجه شدم که دققیا همان تصویر بود که در ذهن من وجود داشت. اما یکی از توانایی های فرشاد گل سفیدی پشت دوربین است زمانی که باید نورها را بچیند. او نور را بسیار خوب می شناسد و تصویر بسیاری خوبی را از کار در می آورد. 

در خصوص جلوه های ویژه کار چه شد که تصمیم گرفتید از جلوه های ویژه در کار استفاده کنید؟
من از همان لحظه ای که فیلم نامه را می نوشتم، جلوه های ویژه در نظرم بود. با توجه به اینکه مستند کار کرده ام و همه از یک مستند ساز انتظار دارند که فیلم رئال بسازد اما من در سینما تاکیدی بر ساخت فیلم رئال نداشتم و دوست دارم در سینما همه چیز در کنترل من باشد و همه چیز را آنطور که دوست دارم تغییر بدهم و از فضای رئال خارج کنم و در اختیار قصه قرارش دهم. استفاده از جلوه های ویژه کار هم برای این بود برای اینکه خودم را از سایر کسانی که چنین فیلم هایی می سازند جدا کنم. دوربینی که من با آن کار می کنم هیچ وقت ثابت نیست و بخش فنی کار را رئال نمی بینم. این بود که جلوه های ویژه کار را با بهروز باقری کار کردیم و تقریبا هم راضی کنده بود. 

بازخورد مردمی شما در جشنواره فیلم فجر چطور بود؟ 

من به سالن های سینمایی اکران کننده فیلم در روزهای جشنواره می رفتم و پس از فیلم با بینندگان صحبت می کردم. خب انتقاداتی هم بود اما به طور کلی مردم راضی بودند. متاسفانه کمپانی تهیه کننده فیلم کار تبلیغاتی نداشت و فیلم در مهجوریت کامل به روی پرده رفت و بدترین سانس ها برای اکران فیلم در نظر گرفته شده بود. اما اکران های خلوت روزهای اول کم کم بدون تبلیغات شلوغ شد. اما حیف شد. این فیلم در جشنواره قربانی شد و ارشاد می توانست از تنها فیلم ضد صهیونیستی نظام حمایت بیشتری داشته باشد. 

با توجه به اینکه نظام به مسائل استراتژیک و ضد صهیونستی تاکید دارد چطور چنین اتفاقی در خصوص فیلم شما افتاده است؟ در حالی که همه فکر می کنند چنین فیلم هایی از حمایت های همه جانبه بهره مند می شوند. 

بله ما انگ فیلم سازی دولتی و سفارشی ساز می خوریم اما در عمل وزارت ارشاد هیچ حمایتی از ما نکردد و حتی یک سانس اکران مناسب به ما ندادند و ما را در بخش مسابقه نپذیرفتند.
تنها نمادی که صهیونیست بودن کاراکتر اشلی را نشان می دهد پلاک ستاره شش پری است که بر گردن اوست که اگر مخاطب آن را نبیند، هیچ اشاره ای در فیلم نیست که گویای صهیونیست بودن او باشد.
درست است. البته ما می خواستیم صهیونیست بودن گروه را نشان دهیم. یک نماد ستاره شش پر بود. البته نمادهای دیگری برای مخاطب بین المللی هم وجود داشت. مثلا مخاطب بین الملل می داند که بن یعنی بنجامین و این نامی است که یهودی ها برای فرزندانشان انتخاب می کنند. این که در سریال ها و فیلم ها سینمایی غربی تاکید بسیاری بر نام بن و بنجامین می شود، همین موضوع است. مثلا همین سریال کبری ۱۱ که شخصیت اصلی اش بن نام دارد. نماد دیگری که بسیار کم رنگ وجود دارد، لوگوی موساد در قسمت چپ مانیتور بنجامین است. اینها همه نمادین بودند اما مخاطبان ایرانی با این اشاره های کوتاه هم متوجه شدند این افراد صهیونیست هستند. 

به نظرتان وقتی فیلم به قسمت های پایان اش می رسد، ریتم فیلم کند نمی شود؟
دقیقا از کدام قسمت؟
 

آن سکانسی که بار دیگر جابه جا شدن اعضای بدن توسط اشلی نشان داده می شود.
البته چون پیش از آن صحنه چند سکانس پر زد و خورد و تند داشتیم، باید یک فضای تنفسی به مخاطب می دادیم. ما داریم تراژدی می بینیم. برای این که این تراژی بسط پیدا کند و مخاطب را به غم برساند، به زمان نیاز است و اگر سریع از این فضاها دور شود، من احساس می کنم که این غم ایجاد نمی شود. 

اما پایان فیلم بسیار غمگین است؟ 

باید این اتفاق می افتاد. 

در خصوص اکران فیلم چطور؟ فیلم چه زمانی اکران می شود؟ 

هنوز موسسه با هیچ پخش کننده ای صحبت نکرده است. وزیر ارشاد بارها در صحبت هایشان گفتند که فرشتگان قصاب می تواند پاسخی برای فیلم آرگو باشد اما متاسفانه سایرین دنبال اظهارات وزیر را نگرفتند. فرشتگان قصاب می تواند پاسخی در خور برای آرگو باشد چون فیلم تهاجمی است و آنها را وادار به پاسخگویی می کند. این فیلم به صهیونیستی ها اتهام وارد می کند و آنها را وادار به دفاع از خود می کند و به همین دلیل بازخوردهای بسیاری خواهد داشت. 

فیلم حضور بین المللی خواهد داشت؟ 

فیلم من به هیچ وجه سفارشی نیست و تلاشی برای اکران بین المللی فیلم نشده است. از سوی دیگر مسائلی که در فیلم مطرح می شود باعث شده که غربی ها نتوانند چنین فیلم ضد صهیونیستی را در سینماهای کشورهایشان اکران کنند. خب سینما در دست صهیونیست ها است و مسلم است که نمی گذارند فیلم ضد صهیونیست در سینماهایشان اکران شود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار