کد خبر: 521694
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۰
تفاوت نسل‌ها از كجا مي‌آيد و چقدر واقعي است؟
دنيا حيدري
معني برخي دغدغه‌ها را هنوز هم نمي‌فهمم. حتي با گذشت سه دهه از زندگي‌ام، هنوز سردرگم‌ام و با اين دغدغه‌ها بيگانه. بيگانه از اين رو كه نتوانسته‌ام اين معما را حل كرده و جوابي براي خود يا براي آن بيابم. معمايي كه نگاه متفاوتي به من و والدينم داده. نگاهي متفاوت كه روزي يكي مي‌شود اما چطور، هنوز نمي‌دانم.

به قول پدربزرگ و مادربزرگ‌هايمان، پيش‌ترها، نسل به نسل بود كه طرز تفكرات مردم تغيير مي‌كرد اما اين روزها، اين تغييرات به لطف عصر تكنولوژي، سال به سال و ماه به ماه شده و شايد هم كمتر. قبلاً- مثلاً- تفكرات پدر و مادرها با فرزندانشان نمي‌خواند و آن را به گذشت زمان نسبت مي‌دادند اما حالا، تفكرات دو خواهر و برادري كه تنها يكي دو سال با هم تفاوت سني دارند هم يكي نيست و يك دنيا با هم فاصله دارند و هر كدام، آن يكي را به نسلي جدا از خود نسبت مي‌دهد تا بهانه‌اي شود براي دركي كه از هم ندارند و همين، شرايط را براي يك زندگي مسالمت‌آميز سخت كرده است. فرقي هم نمي‌كند اين زندگي مسالمت‌آميز در چارچوب يك خانواده باشد يا در محيط كار يا جامعه.
اما زمان كه مي‌گذرد، اكثر ما به آن روش‌هايي كه روزي از آن گله‌مند بوديم روي مي‌آوريم و فراموش مي‌كنيم چطور روزگاري نقاد اين روش‌ها بوديم. روش‌هايي كه منسوخ شده مي‌خوانديمشان و حالا با گذشت سال‌ها، به همان روش‌ها تن مي‌دهيم.
دوستي را مي‌شناسم كه در زمان تحصيل، دانش‌آموز ساعي‌اي نبود و مدام بابت درس نخواندن تنبيه مي‌شد. خلاصه كنم، در كل از درس خواندن بيزار بود و هميشه مي‌گفت نمي‌گذارد فرزندش درس بخواند. او را به مدرسه نمي‌فرستد تا همچون او اذيت نشود اما حالا خودش درست مثل پدر و مادرش با فرزندش رفتار مي‌كند و بابت يك نمره بالا و پايين، فرزند خود را تنبيه مي‌كند. در واقع نوع راهي كه اين دوست جوان من مي‌رود، كمي بالا يا پايين، همان راهي است كه والدين او سال‌ها قبل طي كرده بودند و او از آن روش‌ها بيزار بود!
اين شخص البته الان براي توجيه كارهايش دلايل خاص خودش را دارد. وقتي كمي دقيق‌تر نگاه مي‌كنم مي‌بينم اين دلايل همان دلايلي است كه روزي پدرو مادرش عنوان مي‌كردند و او پذيرايشان نبود و حالا، او همان‌ها را با كمي رنگ و لعاب امروزي‌تر بازتوليد مي‌كند و به خورد فرزندش مي‌دهد.
شخص ديگري را مي‌شناسم كه در قبال حساسيت‌هاي والدينش يا از زاويه ديد او سختگيري‌هاي آنها، به شدت جبهه‌گيري مي‌كرد و مدعي بود فرزندش را كاملاً آزاد مي‌گذارد. حالا خودش تعريف مي‌كند اولين مرتبه‌اي كه بار مسئوليت به گردنش گذاشته شده بود، چنان سختگيرانه رفتار كرده بود كه به مراتب از سختگيري‌هاي پدر و مادرش بيشتر بوده است! جالب اينجاست كه اين دوستم خودش اعتراف كرد كه صد رحمت به پدر و مادرم. با اين حال او هم توجيه خاص خودش را داشت و براي توجيه رفتارش، دلايل زيادي را به صف مي‌كرد.
آيا اين همان دام و تله‌اي نيست كه اغلب ما در آن مي‌افتيم و به قواعدش تن مي‌دهيم؟ روزگاري كه كمي خام هستيم، دنيا را از يك زاويه خاص و كاملاً متفاوت با والدين‌مان مي‌بينيم. درست مثل يك كاشفي كه مي‌خواهد بي‌مهابا به جلو رفته و اكتشاف كند. بي‌آنكه به موانع و مشكلات سر راه بينديشد و اگر كسي در اين مسير بخواهد او را از دشواري‌ها و موانع مطلع سازد، برابرش جبهه مي‌گيرد اما وقتي خودش رفت و همه آنها را تجربه كرد، حتماً به نفر بعدي تمام اين موانع موجود را متذكر مي‌شود و او را از آنها باخبر مي‌سازد. درست مثل كاري كه روزي براي او كرده بودند اما او با همان سرخوشي‌ها و شلنگ تخته انداختن‌هاي معمول جواني نسبت به آن بي‌توجه بوده.
اين انگار يك روند است كه همه ما بايد آن را طي كنيم. روندي كه مي‌شود اختلاف‌نظر ناميدش يا از منظر بعضي از جوان‌هايي كه جز ايده‌هاي خود و همسالانشان هيچ نظر و ايده و سبك ديگري براي زندگي را قبول ندارند تفكرات منسوخ و كهنه شده نسلي كه از ما دور است و ما را نمي‌فهمد. پروسه‌اي كه چرخه زمان، ما را سرخط آن قرار مي‌دهد تا بشويم هماني كه مدعي بوديم دركمان نمي‌كند و حالا هستند كساني كه ادعا كنند دركشان نمي‌كنيم.
البته از يك زاويه ديگر هم به اين موضوع مي‌شود نگاه كرد. ما بسيار ساده و گريزپا، گذشته و جواني‌مان را فراموش مي‌كنيم و در قبال جوانانمان شدت به خرج مي‌دهيم. شايد هم چون دست آخر تربيت شده همين تفكرات و نسل قبل‌تر از خودمان هستيم، مرور زمان وقتي كار خود را مي‌كند و شكلمان مي‌دهد، مي‌شويم محتوا و قالب همان يك نسل قبل‌تر و همان‌هايي كه ادعا مي‌كرديم دركمان نمي‌كنند.
هنوز هم در عجبم كه ما آنهاييم يا آنها ما؟ آنها كه مي‌خواهند ما را چون خودشان، آن خودي كه نتوانسته‌اند به آن برسند شكل دهند يا ما آنهاييم كه درست بعد از سال‌ها مخالفت با آنها، پا جاي پاي آنها مي‌گذاريم و مي‌شويم خود، خود آنها و اخم‌ها و سگرمه‌هايمان را در هم مي‌كشيم وقتي فرزندانمان كه روزي جاي آنها بودند، به ما مي‌گويند كه دركشان نمي‌كنيم. درست با همان لحني كه روزي ما مي‌گفتيم به پدرها و مادرهايمان. اما اين قسمت ماجرا را همه سعي مي‌كنيم به ياد نياوريم و در مقابل اين پرخاش و جبهه‌گيري، مدعي مي‌شويم ما چطور بوديم و اينها چطورند؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها