کد خبر: 521217
تاریخ انتشار: ۲۸ فروردين ۱۳۹۲ - ۰۹:۲۹
گراني رو به رشد است، با تشكر از مديران!
محمد نيكنام
تازگي‌ها وقتي براي خريد ميوه و تره‌بار اقدام مي‌كنيد و مي‌خواهيد حساب كنيد يكهو مي‌بينيد كه كيسه گوجه‌اي كه در دست داريد كلي ارزش دارد و بايد براي هر كيلو گوجه ۶ هزار تومان پرداخت كنيد (راستي آقاي رئيس‌جمهور مظنه گوجه امسال در محل شما چند است، اصلاً اين محل شما كجاست).
تا اينجاي كار تفاوت قيمت‌ها در ابتدا و انتهاي يك بازه خاص و مشخص قرار مي‌گيرند. شما مي‌دانيد كه مثلاً هزينه مسير انقلاب تا آزادي از ۵۰۰ تومان تا ۱۵۰۰ تومان متغير است و تكليفتان با جيبتان تا حدودي مشخص! اما يك جاهايي تفاوت قيمت از آنچنان نوساني برخوردار است كه تصورش براي من كه به سختي صورت مي‌گيرد شما را نمي‌دانم. مدتي پيش از اين براي صرف ناهار بعد از انجام كار به پيشنهاد يكي از دوستان رفتيم دركه و وارد يكي از رستوران‌ها شديم و نشستيم با كلي حساب و كتاب سفارش كباب كوبيده داديم كه از همه چيز ارزان‌تر بود. من كه تا به حال از اين ناپرهيزي‌ها نكرده بودم كه بخواهم كوبيده ۱۲ هزار توماني بخورم تمام تلاشم را كردم كه اندازه ۱۲ هزار توماني كه قرار بود پرداخت كنم لذت ببرم، جاي شما خالي خيلي هم خوش گذشت بعد از صرف غذا و جمع كردن دونگ دوستان، من و يكي از بچه‌ها رفتيم كه حساب كنيم، ما پنج نفر بوديم و به حساب خودمان با پنج دوغ و دو ماستمان بايد ۵۲ هزار تومان پرداخت مي‌كرديم اما آقاي رستوران‌دار از ما ۶۰ هزار تومان خواست! در جواب اعتراض ما با بي‌حوصلگي قيمت‌ها را توضيح داد و چون ما در ظرف غذا خورده بوديم و ظرف‌ها نياز به شستن داشت و مواد شوينده هم گران شده بود، از ما درصدي را هم به عنوان حق سرويس مطالبه كرد كه البته پرداختيم و كلي هم التماس كرديم تا دوستان زير بار دونگ حق سرويس رفتند.

آغاز دردسر!
اين اتفاق چون هر چند سال يكبار به وقوع مي‌پيوست قابل تحمل بود اما بدبختي ما از آنجايي شروع شد كه عيال مربوطه نمي‌دانم چرا تصميم به پوشيدن كفش عروسيشان گرفتند. از بد حادثه كفش تنگ بود و پاي ايشان در كفش نرفت كه نرفت، هر چه ما بر سر كوفتيم كه كفش آب رفته و سايز شما دستخوش هيچ تغييري نشده، كارگر نيفتاد و شد آنچه نبايد مي‌شد! همسر محترم تصميم گرفتند به سايز سه سال قبل بازگردند. به اندازه هر چه در اين سه سال خرج شكم كرده بوديم، براي حق ويزيت آقاي دكتر متخصص تغذيه پرداختيم. دكتر امر فرمودند به خوردن انواع كلم، هويج، سبزي، پوست هندوانه و ديگر علوفه‌جات، باورتان مي‌شود شام بادمجان داشتيم آن هم با پوست! اين بنده ناچيز كه تمام زندگي را حول محور شكم مي‌دانستم، كلي آوارگي و دربه‌دري كشيدم تا يكي از همكاران خير دلش به حالم سوخت و برگه تبليغات يك مطبخ را به دستم داد، مشكلم تا حدود زيادي حل شد، چلوكباب كوبيده كه محبوبترين غذاي من بود پرسي ۴ هزار و ۵۰۰ تومان؛ هم به صرفه بود هم جذاب، تماس گرفتم و جاي شما خالي خورديم، خيلي از دوستان و همكاران هم از همين راه شكم را سير مي‌كردند، يكي مي‌ترسيد كله خانمش بوي قورمه‌سبزي بگيرد و اصراري به آشپزي ايشان نداشت، آن ديگري مجرد بود و با اينكه مادرش برايش ناهار مي‌گذاشت حمل ظرف غذا را برهم‌زننده تيپ و كلاسش مي‌دانست، آن يكي هم همسري گياهخوار داشت و از ترس پرداخت مهريه از هر اقدام ماجراجويانه‌اي جهت پخته شدن گوشت در خانه خودداري مي‌كرد!

مليت متغير برنج‌ها!
انواع خورشت و كباب را ميل مي‌كرديم و خوش بوديم. تقريباً اكثر همكاران من از همان مطبخ ناهار تهيه مي‌كردند، آخر محلي كه ما در آن مشغول به كار بوديم به لطف ترقي قيمت دلار و بحران كاغذ در آستانه به گل نشستن بود و همواره در كمين كم كردن هزينه‌ها، چه رسد به اينكه هزينه‌اي براي تغذيه كاركنانش پرداخت كند (ظاهراً اين درد مشترك خيلي‌ها شده و ديگر اكثر كارمندان ناهارشان گردن خودشان است). روزهاي اول غذا چرب و تازه و با كلي مخلفات بود، كم‌كم دو گوجه كنار كباب شد يك گوجه، كره روي كباب هم نصف شد يواش يواش غرغرمان داشت شروع مي‌شد كه فرشته نجاتمان رسيد، «تراكتي جديد» نوشته بود با يكبار امتحان مشتري دائم مي‌شويد كه شديم. آنجا هم يك ۱۰ روزي اوضاع بر وفق مراد بود كه اينبار قيمت ۵۰۰ تومان بالا رفت. چند وقتي تحمل كرديم تا تراكتي جديد پيدا شد، سفارش داديم و غذا آمد البته قيمت فاكتور كلي با آنچه ما حساب كرده بوديم فرق داشت و جناب آقاي پيك موتوري در مقابل اعتراض ما فرمودند كه تراكت را ما چهار روز پيش پخش كرديم از آن موقع تا حالا دو بار قيمت‌ها فرق كرده، خلاصه به هزار جور مطبخ مراجعه كرديم تا هم شكمان سير شود و هم خرجمان با دخلمان جوري جور شود كه عيال شاكي نگردد، يك روز كباب آب مي‌رفت، روز ديگر گوشت در خورشت نبود، فردا ۵۰۰ تومان گران مي‌شد، روز بعد با غذا نان نمي‌دادند، مي‌رفتيم سراغ مطبخ بعدي، آنها كه نوشته بودند با مديريت جديد، دو سه روزي خوب بود كه دوباره شروع مي‌شد، برنجشان از ايراني به هندي از هندي به پاكستاني و از پاكستاني به ... تبديل مي‌شد. البته مليت برنج براي ما زياد مهم نبود، مهم اين بود كه بشود لقمه را بلعيد كه نمي‌شد، ما هم مي‌رفتيم سراغ مطبخ بعدي آن كه قيمتش مناسب بود اما وقتي كباب را آوردند ديديم كه غذا به چندين هنر آراسته است انگار كه تمام محاسن مطبخ‌هايي كه تا حالا صابونشان به تنمان خورده بود در اين مطبخ جمع بود، كباب يك سيخ بود گوجه هم نداشت برنج هم كه محصول جايي بود كه نه فقط نمي‌شد بلعيد بلكه جويده هم نمي‌شد، البته غذا محاسن زيادي داشت مثلاً كباب داراي خاصيت ارتجاعي بسيار بالايي بود مي‌شد جاي كمربند از آن استفاده كرد.

افزايش صددرصدي قيمت گوشت؟! ما كه باور نمي‌كنيم!
آقاي سعيد ساساني يكي از پخش‌كننده‌هاي گوشت به رستوران‌هاست، او مي‌گويد كه در ۱۰ ماه گذشته قيمت گوشت بيش از صددرصد افزايش داشته! وقتي علت اين افزايش را جويا شدم دلايل زيادي را نام برد كه مهم‌ترين آنها نبودن علوفه و قاچاق دام به خارج از كشور بعد از گراني دلار بود. او معتقد است كه مديريت خوب مي‌توانست از اين افزايش قيمت تا حدود زيادي جلوگيري كند! از او مي‌پرسم كه اين همه تفاوت قيمت در رستوران‌هاي مختلف به چه علت است: «اگر گوشت ما را در كباب استفاده كنند هر سيخ كباب كوبيده نمي‌تواند كمتر از ۲ هزار تومان باشد، آنها كه ارزان‌تر مي‌فروشند سويا، پودر سوخاري يا بعضاً گوشت مرغ را كه ارزان‌تر است با گوشت مخلوط مي‌كنند.»

قيمت‌ها بالا، كيفيت پايين
آقا رضا مدير مطبخ صبا هم كه هفت هشت ماهي است كارش را شروع كرده، مي‌گويد: وقتي كار را شروع كردم مي‌خواستم بهترين غذا را با بهترين كيفيت به دست مردم برسانم، تمام هزينه‌ها را محاسبه و منوي مطبخ را تنظيم كردم و با تراكت‌هاي تبليغاتي به اطلاع هم‌محله‌اي‌هايم رساندم. هنوز يك هفته نگذشته بود كه قيمت برنج بالا رفت. چند روزي تحمل كردم اما ديدم ميزان سودم تا حدود زيادي پايين آمد. اول كمي از برنج هر غذا كم كردم. هنوز درست حسابي با قيمت برنج كنار نيامده بودم كه گوشت گران شد. ما هم مجبور شديم كمي از كيفيت كم كنيم و قيمت را هم تا حدودي بالا ببريم. آقاي صوري، مدير مطبخ چلوپزان است. وقتي مي‌پرسم چرا قيمت را گران كرديد، مي‌گويد: من از كيفيت غذا كم نمي‌كنم. چند ماه پيش لوبيا ۳ هزار تومان بود حالا ۶ هزار تومان! خب طبعاً قيمت غذا هم بايد بالا برود. من گوجه را كيلويي هزار تومان مي‌خريدم يك گوجه را كنار كباب دست مردم مي‌دادم. امروز كه گوجه كيلويي ۶ هزار تومان است نمي‌شود كه گوجه را نصف كنم يا نمي‌شود كه چلوكباب را بدون گوجه بفروشم. گوشت بوده كيلويي ۱۵ هزار تومان، حالا شده ۳۰ هزار تومان! خب يا بايد كباب را نصف كنم يا قيمت را دو برابر! از لوبيافروش مي‌پرسم چرا لوبيا كيلويي
۵ هزار تومان است، مي‌گويد، دلار گران شده. از مرغ‌فروش مي‌پرسم، مي‌گويد دلار! قصاب مي‌گويد دلار! من نمي‌دانم مگر گوسفندان ما جاي علف دلار مي‌خورند يا گاوها جاي يونجه دلار ميل مي‌فرمايند!

رابطه پشكل و دلار!
رحمان فلافل‌فروش است آن هم به سبك اهوازي. او قيمت فلافل‌ها و ديگر ساندويچ‌هايش را در اين هفت، هشت ماه دو برابر كرده! مي‌پرسم چرا؟ جواب مي‌دهد: تمام اقلام مصرفي براي تهيه ساندويچ را گران‌تر مي‌خريم مثلاً نخود كه اصلي‌ترين مواد فلافل است را گران‌تر مي‌خريم. مي‌گويم مراكزي كه مواد مورد نياز براي مغازه را تهيه مي‌كني در مقابل گراني چه توجيهي دارند؟ مي‌گويد: من تمام مواد مورد نياز براي تهيه ساندويچ فلافل كه نخود و خيار شور است را از يكي از عمده‌فروش‌ها تهيه مي‌كنم. آخرين‌بار فاكتور را كه ديدم، متوجه شدم نخود را كيلويي ۴ هزار و ۲۰۰ تومان حساب كرده. به فروشنده گفتم چرا اينقدر گران؟ گفت دلار گران شده! من هم عصباني شدم گفتم مگر پاي نخود پشكل نمي‌ريزند؟ گفت خب البته چطور؟ گفتم مگر پشكل جزو اقلام وارداتي است كه قيمت نخود با دلار بالا مي‌رود! مي‌دانيد چه جواب داد؟ گفت شايد! من آن وقت چون مي‌دانستم تا چند روز ديگر مي‌توانم مشتري‌ها را با آنچه دارم راه بيندازم نخريدم و با ناراحتي آمدم بيرون. يك هفته بعد با سري پايين رفتم همانجا و بعد از معذرت‌خواهي همان نخود را خريدم
۴ هزار و ۵۰۰ تومان!

مشكلات كوبيده!

سيدمحمدرضا طباطبايي كه چند ماهي به دليل كسالت همسرش و بيماري قند خون خودش مجبور بوده از غذاي بيرون استفاده كند، مي‌گويد: اصلاً كيفيت غذا به قيمت آن بستگي ندارد! غذا را پرسي ۱۰ هزار تومان مي‌خري. جاي ديگر همان غذا را پرسي ۵ هزارتومان مي‌خري! كيفيت‌ها هم هيچ فرقي ندارد. البته به نظر او بيشترين مشكل در كباب كوبيده است. او فكر مي‌كند كه در برخي كوبيده‌ها كه ميل كرده طعم نان خشك يا سنگدان مرغ را حس كرده. طباطبايي معتقد است كه بسياري از كيفيت‌هاي پايين در كباب كوبيده و انواع خورشت با ادويه فراوان پوشيده مي‌شود. در ديگر انواع كباب معمولاً فقط در اندازه كباب تقلب مي‌شود. مثلاً او جوجه خريده
۶ هزار تومان جاي ديگر خريده ۸ هزار تومان كه البته جوجه كبابش چند سانت از اولي كوچك‌تر بوده است.

پيدا كنيد پرتقال فروش را...
حالا شما بفرماييد مقصر اين وضع در صنف فروشندگان غذا كيست؟ و اين همه از همشهريان ما كه به هر دليلي در جاهايي كه مشغول كار هستند امكان تهيه غذا ندارند و به دلايل مختلف از رژيم همسران تا عدم اطمينان از سالم بودن غذايي كه يك روز از پخته شدنش مي‌گذرد مجبورند از مراكز تهيه غذا شكمشان را سير كنند، تكليفشان چيست؟ وقتي مي‌گويي يك پرس چلوكباب كوبيده بايد بداني كه منظور چه مقدار گوشت و برنج است. وقتي يك پرس قيمه سفارش مي‌دهي بايد بداني يعني قرار است چقدر برنج بخوري، چقدر لپه يا گوشت قرار است برايت بياورند. چطور است كه مثلاً يك پرس كوبيده را من در كرج ۲ هزار و ۸۰۰ تومان خريدم چند روز بعد در دركه ۱۲ هزار تومان. اصلاً چرا به رستوران‌ها امتياز نمي‌دهند؟ مثلاً آنكه كيفيت عالي دارد درجه «الف» بگيرد و آنكه كيفيتش پايين است درجه «جيم». در مورد قيمت هم مي‌توان همينطور عمل كرد. چرا بايد محل‌هاي مختلف دچار اين همه نوسان قيمت باشند؟ اين همه اختلاف قيمت، كيفيت و اندازه غذا از چيست؟ من اگر يك پرس كوبيده سفارش مي‌دهم بايد بدانم اين يك پرس غذا يعني چه؟

از ترازوي ماست كه بر ماست
البته زياد نبايد به اصلاح اين مسئله اميد داشت چون مشتريان اين مغازه‌ها معمولاً يا امثال ما هستند كه زورشان به كسي نمي‌رسد يا كار آزاد دارند كه در نهايت در جايي ديگر با مشتري ديگر اين اجحاف‌ها را جبران مي‌كنند! آنهايي هم كه دستشان به جايي مي‌رسد و مي‌توانند كاري انجام دهند معمولاً در جاهايي كار مي‌كنند كه وضعشان خوب است، ناهار را اداره مي‌دهد آن هم از نوع از ما بهترانش پس اصلاً با اين مشكل مواجه نيستند كه از قديم گفته‌اند كه سير از گرسنه بي‌خبر است. در آخر حكايتي را براي خودم و هر كه گوش شنوا دارد نقل مي‌كنم. حكايت مي‌كنند مرد فقيري با كمك همسرش كره تهيه مي‌كرد و به بقال روستايش مي‌فروخت. او به خواست بقال كره‌ها را يك كيلويي تهيه مي‌كرد. بعد از مدتي بقال روستا به مرد فقير مشكوك شد و كره‌ها را وزن كرد ديد كه‌ اي دل غافل كره‌ها ۹۰۰ گرم است! او به شدت عصباني شد، هم به خاطر ضرري كه ديده بود و هم به خاطر اينكه خود را بسيار از مرد فقير زرنگ‌تر مي‌دانست. فردا كه مرد فقير براي تحويل كره‌ها به مغازه او رفت، مرد بقال با عصبانيت از گرفتن كره‌ها خودداري كرد و از مرد فقير توضيح خواست! مرد فقير در حالي كه به شدت ناراحت و خجالت زده بود به او گفت: ما ترازويي نداشتيم كه كره‌ها را وزن كنيم به همين دليل از شما يك كيلو شكر خريديم و از آن شكر به عنوان وزنه استفاده مي‌كرديم!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار