کد خبر: 520357
تاریخ انتشار: ۲۳ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۶
بهنام صدقي
روزي نيست كه صفحه حوادث روزنامه‌ها را بخوانيم و واژه زورگيري به چشممان نخورد. هميشه خبرهاي گوناگوني در رابطه با زورگيري با انواع سلاح سرد و گرم و همچنين اخباري از قبيل قتل، درگيري‌هاي خياباني و موارد مختلف اسيدپاشي شنيده‌ايم و حتي شاهد اينگونه حوادث بوده‌ايم. در رسانه‌ها، مطبوعات و خبرگزاري‌هاي متفاوت اين دسته از مطالب را خوانده‌ايم اما زورگيري بدون توسل به اسلحه گرم، چاقو و قمه نديده بوديم كه آن را هم ديديم! جايتان خالي!
چند روز پيش كه از محل كارم برمي‌گشتم، در يكي از ميادين تهران سوار BRT شدم. فضاي داخل BRT به قدري شلوغ و فشرده از جمعيت بود كه جا براي سوزن انداختن پيدا نمي‌شد. به هر كسي كه نگاه مي‌كني كوله‌باري از خستگي و بي‌رمقي روي دوشت سوار مي‌شود. از فرط خستگي يكي روي صندلي‌اش، ديگري به طور ايستاده در حال چرت زدن است و وقتي كه چشم به اين افراد مي‌دوزيم حس خوبي به آدم دست نمي‌دهد. بگذريم. در ميان مرداني كه از سر كار برگشته‌اند و ناي ايستادن ندارند ايستاده‌ام، نگاهم به افراد مي‌افتد و خستگي در بدنم دو چندان مي‌شود. اتوبوس شروع به حركت مي‌كند. هرچه به ايستگاه‌هاي بعد نزديك‌تر مي‌شود براي رسيدن به منزل و استراحت و همنشيني با خانواده‌ام دلتنگ‌تر مي‌شوم و همچنين اميدوارتر. هنوز دقيقه‌اي از حركت اتوبوس نگذشته بود كه ديدم مرد ميانسالي كه كنارم ايستاده بود به يك جوان شيك‌پوش و امروزي رو كرد و با لحني مسالمت‌آميز از او خواست پولش را پس بدهد. در ابتدا پسر جوان متوجه منظور پيرمرد نشد تا اينكه پيرمرد براي بار دوم از او تقاضا كرد تا پولش را برگرداند. البته اين‌بار با صدايي بلندتر و با لحني مملو از توهين كه چيزي جز عصبانيت پيرمرد را نشان نمي‌داد. مسافراني كه بيدار بودند و كساني كه خواب بودند هم با فريادهاي پيرمرد بيدار شدند و به اين دو زل زدند. من هم كه در نزديكي صحنه ايستاده بودم، دقيقاً نظاره‌گر ماجرا بودم. پسر جوان با حيرت و شگفتي به پيرمرد گفت: پدر جان شما بنده را با كس ديگري اشتباه گرفته‌ايد. اما گوش پيرمرد به اين حرف‌ها بدهكار نبود. پسر حرفش را تكرار كرد: پدرم! حتماً سوتفاهمي پيش آمده و من را با كس ديگري اشتباه گرفته‌ايد. من كسي كه مدنظرتان است نيستم. تكرار از پسر و انكار از پيرمرد تا اينكه پيرمرد عصباني‌تر شد و تا جايي كه پسر مي‌خورد او را كتك زد. پسر به اعصاب خود مسلط بود و كوچك‌ترين بي‌احترامي به پيرمرد نمي‌كرد. پيرمرد فرياد زنان مي‌گفت: اي مردم اين جوان، در پياده رو در ظاهر يك پليس راه مرا سد كرد و با تهديد و به زور پول و سيگارم را از من گرفت و تا پول و سيگارم را پس ندهد و از من معذرت‌خواهي نكند اوضاع همين است كه هست. مردمي كه با شگفتي شاهد اين درگيري بودند حرف‌هاي پيرمرد را باور كردند و او را به كتك زدن جوان تشويق مي‌كردند. جوان بيچاره ماجرا كه واقعاً بيچاره بود و از همه جا بي‌خبر اين وسط نمي‌دانست چكار كند و پيرمرد و مردم را چطور توجيه كند. پيرمرد با تأييدهاي مردم آنقدر او را زد تا درازكش كف BRT افتاد و ناله‌كنان گفت: من دزد نيستم، اين مرد مرا با كس ديگري اشتباه گرفته است.
صحنه عجيبي بود. آن لحظه فقط به اين فكر مي‌كردم كه شايد حرف‌هاي جوان درست باشد، گناهش چيست كه اينگونه با او رفتار مي‌كنند و حرفش را نمي‌پذيرند؟
رو به مردم كردم و گفتم آقايان از كجا مي‌دانيد كه اين مرد حق مي‌گويد ولي اين جوان ناحق؟ چرا اجازه مي‌دهيد كه اين دو با هم درگير شوند؟
مردم شروع كردند به پچ پچ كردن. از قسمت جلوي اتوبوس كه مخصوص بانوان است پيرزني نزديك ما شد و گفت مادر جان دانستن اينكه حق با چه كسي است كار سختي نيست. از پيرمرد عصباني و شاكي پرسيد اين جوان چقدر از شما پول گرفته؟ اسم سيگارتان چيست؟
گفت:‌پنج هزار تومان، اسم سيگارم؟ اسم سيگارم يادم رفته حاج خانوم!
پيرزن از جوان زخمي خواهش كرد تا جيب‌هايش را خالي كند. جوان اين‌كار را كرد. حتي يك نخ سيگار هم در جيب پسر نبود چه برسد به يك بسته! آن هم بسته‌اي بي‌نام و نشان! اتوبوس به ايستگاه بعد رسيد. جوان از كف اتوبوس برخاست و روي پاهايش ايستاد و گفت:‌از اينكه بي‌دليل كتك خوردم و حال و روزم اينچنين شد ناراحت نيستم، از شما مردم دلخورم، از شما كه فريب هنرنمايي چنين آدم دروغگويي را خورديد. فكر نمي‌كردم اينقدر زودباور باشيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها