
اشتغال يكي از دغدغههاي هميشگي جوانان و به خصوص فارغالتحصيلان دانشگاه است. فرصتهاي شغلي هر روز محدودتر از گذشته ميشوند. اشتغال دولتي به يكي از آرزوهاي دستنايافتني تبديل شده است. ديگر داشتن يك تخصص براي پيدا كردن شغل كافي نيست، بايد همزمان در چند شاخه متخصص بود تا شايد امكان اشتغال فراهم شود. در چنين شرايطي، فارغالتحصيلان علوم انساني در يك رقابت نابرابر براي به دست آوردن فرصتهاي شغلي اكثراً بازنده شده يا مجبورند در اموري خارج از محدوده رشته تحصيليشان مشغول به كار شوند. فارغالتحصيلان جغرافيا نيز از اين قاعده خارج نيستند. با آنكه جغرافيا در عمل با چندين رشته علوم انساني و علوم مهندسي همپوشاني دارد و ميتواند به عنوان يكي از علوم پايه و نه علوم انساني مطرح شود، باز هم دانشآموختگان اين رشته در مقايسه با بسياري از رشتههاي علوم انساني از موقعيتهاي شغلي پايينتري برخوردارند، به عنوان مثال رشته مديريت و زيرشاخههايش يكي از محبوبترين رشتههاي علوم انساني به شمار ميرود و ميزان اشتغال فارغالتحصيلان آن به مراتب بالاتر از رشته جغرافيا ميباشد. يكي از دلايلي كه جغرافيا را اينچنين دچار مهجوريت كرده است، عدمتوجه به اين رشته در طبقهبندي مشاغل است. گويا جغرافيا تعمداً ناديده گرفته شده است. مثالي قديمي وجود دارد با اين مضمون كه حرمت امامزاده به متولي آن است. با آنكه در كشورمان چند نفر از فارغالتحصيلان جغرافيا در گرايشهاي مختلف آن توانستهاند در مناصب مهم اداري مشغول به فعاليت شوند، اما هيچ تلاش جمعي براي ارتقاي جايگاه علم جغرافيا در نظام طبقهبندي مشاغل صورت نگرفته است. نگاه سنتي به جغرافيا در جامعه باعث شده كه تواناييهاي يك جغرافيدان در حد معلومات عمومي چون نام رودها و پايتخت كشورها پايين فرض شود؛ تفكري كه ريشه آن در آموزشهاي ابتدايي جغرافيا به قرون وسطي باز ميگردد.
هم اكنون جغرافيا با چند گرايش عمده و زيرشاخههاي آنها توانسته است طيف وسيعي از معلومات را دربربگيرد. تخصصي شدن زيرشاخههاي جغرافيا باعث شده است تا امكان ورود جغرافيدانان به مباحث تخصصي فراهم شود، اما در ميان اين گرايشها تنها چند شاخه محدود از مزيتهاي شغلي و حرفهاي برخوردارند. به طور قطع برنامهريزي شهري يكي از محبوبترين شاخههاي جغرافياست كه اكثر فارغالتحصيلان دوره كارشناسي سعي ميكنند تا در دوره كارشناسي ارشد حتماً آن را جزو انتخابهاي اصليشان قرار دهند. برنامهريزي شهري به دليل امكان اشتغالي كه براي فارغالتحصيلانش در مراكزي چون شهرداري وجود دارد، با يك جاذبه خاص دانشجويان جغرافيا را به خود جذب ميكند. ساير فارغالتحصيلان نيز سعي ميكنند پس از كسب دانشنامه دوره كارشناسي ارشد خود به عنوان مدرس دانشگاه در يكي از مراكز دانشگاهي مانند واحدهاي شهرستان دانشگاه آزاد و پيام نور مشغول به كار شوند. در صورتي كه درصد اشتغال در مراكز دانشگاهي و فرصتهاي شغلي آنها به مراتب پايينتر از ساير ادارات و مراكز دولتي و خصوصي است.
رشتههاي خاصي چون جغرافياي سياسي و جغرافياي نظامي تنها در صورتي داراي امكان اشتغال هستند كه دانشجو از سوي مراكزي چون وزارت كشور، وزارت امور خارجه يا نهادهاي نظامي پذيرش شوند؛ كاري كه در عمل بسيار سخت و در بعضي اوقات ناشدني مينمايد. سياست كوچكسازي دولت و عدماستخدام دائم در ادارات دولتي براي رشتههايي مانند جغرافيا كه جنبه مشاوره و برنامهريزي در آنها بسيار گستردهتر از حوزه عملياتي آنهاست باعث شده تا در معدود فرصتهاي شغلي، رشتههاي مرتبط مهندسي در اولويت قرار بگيرند و اصولاً ادارات به دليل جنبههاي فني سعي ميكنند تنها از دارندگان مدارك فني دعوت به همكاري كنند، به همين دليل در شرايط مساوي، يك مهندس زمينشناس از يك ژئو مورفولوژيست در اولويت كاري قرار ميگيرد. يك مهندس كشاورزي از كارشناس برنامهريزي روستايي زودتر جذب ميشود و. . . دراين شرايط تنها راه اميد دانشجويان و فارغالتحصيلان جغرافيا ارتقاي تخصصهاي خود با استفاده از آموزشهاي جانبي چون فراگيريGIS است.
استفادههاي گسترهاي سيستم اطلاعات جغرافيايي در مسائل برنامهريزي امكان خوبي را فراهم كرده است تا دانشجوي جغرافيا با فاصلهگيري از مباحث صرفاً نظري كه در كلاسها فرا ميگيرد، خود را در حيطه عمل وارد كند. جغرافيا و جغرافيدانان تنها در يك حالت ميتوانند اميد به بقا داشته باشند، آن هم اين است كه يا جايگاه شغلي جغرافيا ارتقا يابد يا اينكه جغرافيدانان تخصصهاي لازم براي پاسخ به نيازهاي روز جامعه را داشته باشند.