کد خبر: 520038
تاریخ انتشار: ۲۱ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۰:۱۸
مكاشفه در باب يك تصميم عجيب در عيد
احمد محمد تبريزي
هر سال هنگامي كه صداي شيپور عمو نوروز را مي‌شنويم با خودمان عهد مي‌كنيم كه فلان كار را انجام دهيم و بي‌خيال فلان عادت بد شويم. تصميم‌هايمان پشت سر هم رديف مي‌شوند و مانند قطاري با سرعت از ذهنمان مي‌گذرند. من هم براي جا نماندن از قافله تصميم‌گيري‌هاي كلان، تصميمي خُرد و عجيب گرفتم. اين تصميمي كه چند خط پايين‌تر مشروح آن را عرض مي‌كنم براي رسيدن به يك جواب شخصي براي خودم بود. تصميم گرفتم قبل از شروع سال و زماني كه سال تحويل مي‌شود به كسي اس‌ام‌اس يا همان پيامك فارسي خودمان نفرستم. چون آدم براي هر كاري كه انجام مي‌دهد دليل دارد من هم براي اين كارم دلايلي شخصي داشتم و امروز كه به جواب آن دلايل رسيده‌ام آن را عمومي‌ مي‌كنم و مي‌نويسم. اصلي‌‌ترين دليل اين بود كه مي‌خواستم بدانم قبل از اينكه پيامكي از طرف من ارسال شود، چه كساني به يادم هستند و برايم پيام مي‌فرستند. اين فرصت خوبي بود تا بفهمم در يك‌سالي كه گذشت در ياد چه كساني مانده‌ام و از ذهن چه كساني محو شده‌ام.
يك دليل داشتم كه البته اين هيچ وقت عملي نشد. دليلم اين بود كه ارسال پيامك براي مناسبتي مثل عيد نوروز را كاري لوث و نه چندان جالب ديدم. پيش خودم گفتم در اين تعطيلات كساني را كه بخواهم ببينم مي‌روم و به صورت حضوري مي‌بينم يا تلفني تماسي برقرار مي‌كنم تا حداقل صدايشان را بشنوم. آخر فرستادن چند خط پيام كه اگر هنر كنم از آن دسته پيامك‌هاي فله‌اي و كيلويي نباشد براي طرف مقابلم چه سودي دارد. حتماً طرف نيم نگاهي به آن مي‌اندازد و پيام را خوانده و نخوانده كنسل مي‌كند و از اينباكس گوشي‌اش بيرون مي‌آيد. كاملاً از اين موضوع غافل بودم كه آن پيامك، جدا از چند خط جمله‌اش، ممكن است براي طرف مقابل ارزشي مانند اولين دليلم داشته باشد.
خلاصه روزهاي آخر ِ سال گذشته را با اين تصميم آغاز كردم. در اين تصميم هم مصمم، جدي و استوار بودم و قصد داشتم با اراده‌اي آهنين و راسخ كه نشانه‌اش همين كارم بود به استقبال سال جديد بروم. هنوز روزهاي قبل از عيد نرسيده بود كه تعدادي پيامك كه پيشاپيش عيد را تبريك گفته بودند به دستم رسيد. هم از آن فله‌اي‌ها و هم از آن مدل‌هايي كه از ضمير جان شخص بيرون مي‌آيند و خلاقانه و با فكر نوشته شده‌اند. يكي از آن پيامك‌هاي خلاقانه با چنين مضموني به دستم رسيد: «دم: نفس را در سينه حبس كرد درخت، برف باريد. بازدم: نفس را از سينه بيرون داد درخت، عطرها نقاب برداشتند. من: در مدار نام تو به نوروز رسيدم آن‌گاه كه قاعده زوال كوتاه آمد.‌»
غير چنين پيامكي، چند نفر ديگر هم قبل از لحظه تحويل سال برايم پيام‌هايي ‌فرستادند و عيد را به من و خانواده تبريك گفتند. خوشحال مي‌شوم كه هنوز در ياد چند نفر هستم. كساني كه آن لحظه به من فكر كرده‌اند و تصميم گرفته‌اند برايم پيام بفرستند. جواب ندادن به محبت اين دوستان خيلي سخت است، ولي هر چه هست عهدي با خود بسته‌ام كه قادر به شكستنش نيستم. بايد صبر كنم ببينم جواب تصميمم به كجا مي‌كشد.
چند روز باقيمانده تا آغاز سال نو بدون پيغام و پسغامي سپري مي‌شود. همه چيز آرام است و همه خوشحال در انتظار سال هستند. همه منتظرند تا سال لباس كهنه را بر جالباسي تقويم روي ديوار آويزان كند و رختِ سبز ِ بهاري بپوشد.
همه چيز درست از روز ۳۰ اسفند شروع شد. همين كه عقربه‌هاي ساعت ۱۴ و ۳۱ دقيقه را رد كردند موجي از پيامك و زنگ راهي تلفن همراه من شد. پيام‌هايي پر از آرزوي خوشبختي و دعا براي من در سال جديد. آمدن پيام‌ها همين‌طور تا چند روز متوالي ادامه داشت. پيام‌هاي به قدري زياد بودند كه مجبور شدم همان روزهاي اول سال تغييراتي تاكتيكي در تصميم‌هايم بدهم. اول از همه سراغ اراده آهنينم رفتم و آن را شكستم. به هيچ عنوان نمي‌شد در مقابل جوابِ آن همه دوست و آشنا كه يادي از من كرده بودند، ساكت ماند. از طرف ديگر هم خوشحال بودم كه بدون يادآوري، كساني به يادم افتاده‌اند و دست را بر صفحه و دكمه تلفن همراه خود كشيده‌اند و بعد از جستجو به نام من رسيده ‌و آن را انتخاب كرده‌اند. وقتي چنين لحظه‌اي را در ذهنم تصور كنم احساس خوشايندي به من دست مي‌دهد.
اما چند موضوع ديگر هم در كنار پيام‌هاي ارسال شده برايم جالب بود. اولين مورد به پيام‌تبريك كساني برمي‌گردد كه به واسطه كارم با من آشنا شده‌اند و از گوشه و كنار كشور عيد را به من تبريك مي‌گفتند. شماره‌هايي كه با كد شهرهاي ديگر كيلومترها راه را كوبيدند تا حامل پيام صاحب گوشي باشند. با ديدن و خواندن اين پيام‌ها خوشحال شدم كه دامنه دوستي‌هايم از مرزهاي تهران خارج شده و حالتي ملي به خود گرفته است.
موضوع ديگر ديدن پيام دوستان و آشناياني بود كه در طول يك سال گذشته موفق نشده بودم آنها را ببينم. ديدن شماره يك دوست قديمي و چندين ساله كه حالا به دلايل مشغله‌هاي خودساخته زندگي كمتر قادر به ديدن هم هستيم حسابي لذتبخش بود. كساني كه ديدن نامشان بالاي هر پيام، من را شرم‌زده مي‌كرد كه چرا اجازه داده‌ام فلان استاد و دوست كه چندين سال از من بزرگتر است، پيشدستي كند و برايم پيام بفرستد.
چيدن حلقه‌هاي اين اتفاق در چند روز اول عيد باعث شد تا من كمي ديرتر از ديگر دوستان پيام‌هايم را بفرستم. اين تصميم باعث شد تا ياد آن جمله معروف «هيچكس تنها نيست» بيفتم. درست است كه در نقض اين جمله دليل‌ها و پيام‌هاي ديگري ساخته شد ولي امروز بايد قبول كنيم كه فناوري‌هايي مانند تلفن همراه بخشي از زندگي روزمره ما شده است. زندگي‌هايمان آنقدر شتابزده و عجولانه شده كه براي يادِ هم بودن راهي جز فرستادن همين پيامك‌ها، كه گاهي نخوانده و كيلويي ارسال مي‌شود، نداريم. گاهي ديدن يك پيامك معمولي از يك دوست قديمي كه زمان زيادي است او را نديده‌ايم حسابي حال آدم را جا مي‌آورد. وقتي راه ديگري براي ديدن همديگر نداريم بايد به همين راه‌هاي بي‌روح قناعت كنيم تا روح و روان خودمان كمي آسوده شود.
چاره و راه ديگري نيست، بايد با تكنولوژي‌هايي كه با پيشرفت خود، وسعت بيشتري از زندگي ما را در بر مي‌گيرند آشتي كنيم. اگر قصد قهر كردن با تكنولوژي‌هاي روز را داشته‌باشيم و بخواهيم سراغ وسايل دنياي پيچيده امروز نرويم، از قافله جا خواهيم ماند و گويي دنيا با ما قهر مي‌كند. بايد همين كه فرصت مي‌كنيم تا براي لحظه‌اي ياد دوستان و آشنايان مي‌افتيم و برايشان پيامي ارسال مي‌كنيم را غنيمت بشماريم، چراكه ممكن است سال‌ها يادي از هم نكنيم و بي‌خبر از حال هم باشيم. زندگي در دنياي امروز همين است و نمي‌توان انتظار بيشتري از آن داشت.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها