هميشه روزهاي آخر اسفند براي امثال من كه هر روز با يك برنامه روتين شده، سر ساعت بيدار و سركار ميرويم، خيلي خستهكننده ميشود و دير ميگذرد. هنوز چند روز مانده به تعطيلات روزشماري ميكنيم تا هرچه زودتر تعطيلات از راه برسد و در فرصت طلايي پيش آمده صبحها بدون نگراني از خواب ماندن و دير رسيدن به محل كار، تا هر ساعت كه ميخواهيم بخوابيم و دلي از عزا دربياوريم و حسابي استراحت كنيم.
با خودم كلي نقشه ميكشم؛ دو هفته زمان كمي نيست، دو هفتهاي كه با يك حساب و كتاب سرانگشتي و با جمع زدن روزهاي قبل و بعد تعطيلي رسمي نزديك به ۲۰ روز ميشود و من فرصت دارم تا به همه كارهايم برسم و در آخر هم حتماً وقت اضافه ميآورم.
برنامه سفر ميريزم و قصد ميكنم در اين روزها تمام كتابهايي را كه در يك سال گذشته در قفسه كتابخانه در حال خاك خوردن و در انتظار ورق زدن هستند، بخوانم و در آرامش فكري و بدون استرس و سر فرصت كلي مطلب براي روزنامه بنويسم و... اينها قول و قرارهايي است كه هميشه قبل از هر تعطيلي كه در راه است با خودم ميگذارم.
بالاخره تعطيلات از راه ميرسد و مثل هميشه زودتر از آنچه كه بتوانم تصورش را بكنم چه رسد به تعريف، تعطيلات تمام ميشود و من در اين روزها با سرگرم شدن با برنامههاي مختلف تلويزيون و رفتن به مهماني و سفر يك روزه تنها عادت كردهام كه شبها تا ديروقت بيدار بمانم و روزها تا قبل از ظهر بخوابم بيآنكه حتي يك برگ از كتابهايم را ورق زده باشم يا كلمهاي روي كاغذ آورده باشم.
خوب كه با خودم خلوت ميكنم، ميبينم به راحتي و با چشم برهم زدني نه فقط تعطيلات، بلكه به سرعت روزهاي عمر من گذشتهاند، روزهايي كه ميدانم خيليها حسرت اين را دارند كه حتي يك ساعت از آن لحظهها دوباره برايشان زنده شود و حالا وقتي در ديد و بازديدهاي عيد با قديميترها كه سني از آنها گذشته و به قول معروف چند پيراهن بيشتر از من پاره كردهاند همنشين و همكلام ميشوم، خودم را در آينه آنها ميبينم، ميبينم كه گردونه عمر همه ما به سرعت ميچرخد و به هيچ كس مجالي براي اين همه برنامهريزي بيعمل نميدهد.
هر سال، آمدن بهار، من و امثال من را تنها به فكر نو شدن مياندازد. امسال نيز يك سال به شمار سن شناسنامهايام اضافه شده است، باوجود همه فرصتهايي كه پيش رويم قرار ميگيرد، گاهي ندانسته و به راحتي برخي از اين روزها را از دست ميدهم و بعدها كه ديگر خيلي دير شده ميفهمم كه از چرخش روزگار بهرهاي نبردهام. در حالي كه تعطيلات اين چنيني و استفاده از تجربههاي جوانهاي قديم كه هر روز پيش رويمان قرار دارند، ميتواند فرصتي باشد تا كمي بيشتر به اعمال خودمان بينديشيم، بيشتر به فكر تغيير بيفتيم و سر و ساماني به افكار پراكنده خود بدهيم تا نرسد روزي كه تنها حسرت روزهاي گذشته جواني را بخوريم و آرزو كنيم روزهايي را كه در جواني به راحتي از كنارش گذشته و از دستشان دادهايم، برگردد و تازه به فكر جبرانش بيفتيم.