شبكه مستند اين روزها مستندات زيادي را پخش ميكند؛ يكي از آنها به نام مستند «دنيا در جنگ» از سري قسمتهايي بود كه ديدن آن را بايد براي همه مسئولان و مردم توصيه كرد؛ اين مستند وضعيتي را نشان ميداد كه انگليس امپراتوري شكستناپذير قرن نوزدهم درطول جنگ چهارساله بينالمللي (و نه فقط اين كشور بلكه انگليس و متحدانش) از منظر اقتصادي دچار مشكلات عديدهاي شده بود به همين خاطر در يك برنامه كلي و عمومي به مرور اقدامات جالبي براي مديريت اين وضع اتخاذ كردند كه خيلي از اين اتفاقات با وقايع جنگ هشت ساله خود ما هم شبيه بود اما آنچه در اين مستند بيشتر ازهمه به چشم ميخورد و عبرتانگيز بود، روحيه همدلي، بسيج رسانهاي و نوعي جهاد اقتصادي دريك كشور استعمارگر بود؛ كشوري كه طبيعتاً به دليل سابقه ديرين سلطهگري، مردمي خودخواه و مغرور دارد با مديريت صحيح مديران فرهنگي و رسانهها همين افراد پرمدعا بهجايي ميرسند كه فرزندان ۱۶ساله خود را به كارخانهها ميفرستند تا بهعنوان نوعي سربازي اجباري كار كنند و براي آنكه چرخهاي اقتصادشان نخوابد... قبل از شروع كلام درباره مستند «دنيا درجنگ» و مدل اقتصادي استعمارگر پير در جنگ با آلمان به واقع بايد گفت آنچه رهبر فرزانه انقلاب درباره جهاد اقتصادي و حماسه دراين مسير بيان فرمودند در مستند مذكور به وضوح پيدا بود كه جداي روحيه استعمارگري نسبت به ساير كشورها، انگليسيها با يك فرهنگسازي عمومي توانستند از بحران اقتصادي خود را بيرون بكشند. بدون شك مردم شيعه و مسلمان ايران از هر نظر از استعمارگران كهنهكار جزيره هميشه ابري صدپله بالاتر بوده و هستند و قدر مسلم آنها از مردم ژاپن و آلمان بعد از جنگ هم قدرتمندترند اما چرا شاهد اجراي آنچه رهبر عظيمالشأن انقلاب از ما ميخواهند نيستيم؟! ما كه در دوران هشت سال دفاع مقدس يعني دورهاي كه ۴۴ كشور با ملتمان در جنگ بود حماسه مقاومتمان را جهاني كرديم چرا درعرصه اقتصاد حركت جدي نداريم؟ براي اين سؤال تنها يك پاسخ روشن وجود دارد و آن اين است كه دركنار برخي سوءمديريتها كه رهبري نيز در پيام نوروز سالجاري به آن اشاره داشتند، سوءمديريت فرهنگي زيادي داريم. حماسه اقتصادي و سياسي بدون فرهنگسازي و سكانداري مطلوب فرهنگي مطمئناً عقيم است هرچند مردم ايران در آفرينش حماسههاي سياسي بهخاطر بصيرت بالاي خود هميشه رتبه خوبي داشتهاند اما اين چيزي از بايدها و نبايدهاي مديريتي كم نميكند بهخصوص اينكه متأسفانه اين معضل را درعرصه فرهنگ اقتصادي بيش از پيش شاهديم تا آنجا كه رهبرانقلاب درخراسان شمالي سؤالات مهم و اساسي را درباره اقتصاد فرمودند سؤالاتي كه تمامياش برميگردد به كمكاريهاي بنيادين فرهنگي كه هنوز در پيچ و خم اوليه آن جاماندهايم.
از سال ۱۳۶۹كه نامگذاري سالها به ابتكار امام خامنهاي صورت گرفت تا به امروز به مدد ايشان اسامي مختلفي برتارك سالها گذاشته شده است؛ براين اساس هر سال با نامي مشخص همراه بود براي مثال سال گذشته سال حمايت از كار و سرمايه ملي و سال ۹۲حماسه سياسي و اقتصادي. طبيعتاً نامگذاري سالها، چشمانداز كوتاه مدتي را درطول ۳۶۵ روز سال پيش روي مسئولان و مديران نظام ميگشايد تا براساس آن بتوانند بستر توسعه و پيشرفت جامعه را گام به گام مهيا سازند است اما همه اين موارد ميسور نميشود مگر اينكه پايههاي فرهنگي را مستحكم كنيم و فرهنگسازي مطلوبي داشته باشيم زيرا تا وقتي كه بستر مساعد فرهنگي فراهم نشود برنامهها و سرمايهگذاريها در حوزههاي ديگر اعم از اقتصادي و سياسي و... ناقص خواهد بود و اگر بازهم مديران، تنها شعارهاي نمادين سالها را در حد پوستر و بنر يا در حجمي بالاتر و سنگينتر برگزاري همايشهاي خنثي دنبال كنند تا درپايان سال بيلانكاري ارائه دهند راه به جايي نميبريم و طبق معمول مديران كشور به نتيجهاي نخواهند رسيد مانند سال گذشته كه بنا به توصيه ولي امرمسلمين بايد براي هدايت جامعه به كار و سرمايه ملي و ايراني قرار ميگرفت اما عمدتاً به سخنراني و همايشهاي بيخاصيت گذشت؛ از ابتداي سال ۹۱ مديران و مسئولان سازمانها و ارگانهاي دولتي مجلس طرحهاي بسياري را براي حمايت ازتوليد ملي ارائه كردند اما به اندازه كافي از توليد حمايت نشد و انتظارات رهبري، برآورده نگرديد.
لذا با توجه به اينكه تحريمهاي دشمنان در قالب قدرت هوشمند، گستردهتر و بيشتر شده است و درسال جاري هم انتخابات رياست جمهوري را درپيش داريم، رهبر انقلاب امسال را سال حماسه سياسي و اقتصادي ناميدند تا با يك برنامهريزي منسجم و هدفمند بتوانيم توطئههاي دشمن را خنثي كنيم اما بدون شك اين مسئله عملياتي نميشود مگر اينكه بستر فرهنگي خوبي از همين روزهاي آغازين سال داشته باشيم؛ هرچند سال قبل هم دود آتش تحريمها به چشم فرهنگ رفت و عملاً دست و پاي بسياري از مجموعههاي مؤثر و فعال فرهنگي بسته شد.
اصولاً تحريمهاي اقتصادي غرب نه فقط در ايران بلكه در تمام كشورهاي مقصد به نوعي باعث تخريب فرهنگي ميشود تا از اين تغيير فرهنگي سوءاستفاده كنند و بتوانند به توليد و توسعه اقتصادي آنها آسيب برسانند و آنها را وابسته كنند بهخصوص ايران كه به غير از ذخيره عظيم فرهنگ ملي، كشوري اسلامي و انقلابي است و توانسته الگوي مقاومت كشورهاي ديگر باشد؛ بنابراين در عرصه اقتصادي سعي دارند تا كشورمان را به قول خودشان فلج كنند از طرفي پرواضح است وقتي فرهنگ يك كشور تخريب شد از شكل توليد و توسعه دروني به حالت مصرفي و تخريبي درميآيد كه اين عقبافتادگي و وابستگي را غرب به نفع خود تضمين ميكند و چون اصولاً فرهنگ داراي ديناميزم انتقال است كه از طريق آن خصوصيات و صفات انسانها و جامعه از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود اگر ميخواهيم در عمل حماسه اقتصادي و سياسي خلق كنيم بايد مباني و پايههاي فرهنگي را تقويت نماييم لذا اگر مسئولان نظام از فرهنگ عملي ديني ـ ملي برخوردار باشند بهطور حتم خواهند توانست آن را به ساير بخشهاي زيرمجموعه خود تسري دهند اما اگر تنها شعاريگونه و مصرفگرا و شيفته قدرت باشند كه از واژه فرهنگ و فرهنگسازي فقط اسمش را ميدانند و مسير ديگري را دنبال ميكنند درآن صورت بايد گفت از كوزه همان تراود كه در اوست!