کد خبر: 519385
تاریخ انتشار: ۱۸ فروردين ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۳
مروري بر رويكردهاي نظري و عملي جبهه ملي و نسبت آن با ناكارآمدي واپسين
نيما احمدپور
جبهه ملي در طول ۳۲ سال فعاليت نامستمر در ايران و نيز فعاليت‌هايي كه پس از سال ۱۳۶۰ در خارج از كشور انجام داد، ديدگاه‌هايي داشت كه آن را از ساير گروه‌هاي مذهبي، چپ (سوسياليستي) و چريكي متفاوت مي‌كرد. اين ديدگاه‌ها گاه مورد ابرام و اذعان خود ملي‌گراها قرار مي‌گرفت و در مواردي هم تنها از سوي مخالفان سياسي و ايدئولوژيك به آنان نسبت داده مي‌شد. به هر حال اين باورها و مواضع مجموعاً در توفيق يا عدم توفيق آنان در طول اين دوره نقشي اساسي و مؤثر داشته است. در اينجا سعي بر اين است تا ضمن بررسي انديشه‌ها و ديدگاه‌هاي جبهه ملي، تأثير آن در عملكرد مثبت يا منفي آن ارزيابي و تحليل شود.

ناسيوناليسم ِمنهاي مردم!
ملي‌گرايي، ملت‌باوري يا ناسيوناليسم (Nationalism) نوعي آگاهي جمعي است، يعني آگاهي به تعلق به ملت كه آن را «آگاهي ملي» مي‌خوانند. آگاهي ملي اغلب پديدآورنده حس وفاداري، شور و دلبستگي افراد به عناصر تشكيل‌دهنده ملت (نژاد، زبان، سنت‌ها و عادت‌ها، ارزش‌هاي اجتماعي، اخلاقي و به‌طور كلي فرهنگ) است و گاه موجب بزرگداشت مبالغه‌آميز از آنها و اعتقاد به برتري اين مظاهر بر مظاهر ديگر ملت‌ها مي‌شود. (۱)
ملي‌گرايي در تضاد با باور نوين جهان‌ميهني (انترناسيوناليسم) است و سعي مي‌كند به هر طريق ممكن اساس مليت را در مقابل «دهكده جهاني» كه نوعي ابزار براي حاكميت اقتصاد و فرهنگ استعمارگران جديد و قدرت‌هاي اقتصادي جهان بر كل كره زمين است، حفظ كند.
چنانكه در بخش اول آمده است، ملي‌گرايي از آغاز پيدايش تاريخ به شيوه‌هاي گوناگون وجود داشته است. برخلاف كساني كه معتقدند ملي‌گرايي از هنگام انقلاب مشروطيت به ايران وارد شد، بايد گفت قرن‌ها پيش از آن نيز زمينه‌هاي اين ملي‌گرايي وجود داشته و سرودن كتاب حماسي شاهنامه توسط حكيم ابوالقاسم فردوسي نيز در ادامه اين روند انجام شده است. تنها امر قابل پذيرش آن است كه در واقع بعد از مشروطه ملي‌گرايي در چهارچوبي نوين و به مرور زمان به شكل حزبي خاص ايجاد شد.
جبهه ملي از آغاز كار خود در آبان ۱۳۲۸ ملي‌گرايي را سرلوحه فعاليت‌هايش قرار داده بود و اين امر يكي از اصول تغييرناپذير فعاليت‌هاي جبهه ملي محسوب مي‌شد. آنان در ماده اول اساسنامه خود در سال ۱۳۲۸ آورده‌اند: «جبهه ملي از هيئت مؤسس و دستجات مختلف ملي كه طرفدار تأمين عدالت اجتماعي و حفظ قانون اساسي هستند، تشكيل مي‌شود». (۲)
اين موضوع در جريان تشكيل جبهه ملي دوم و جبهه ملي چهارم نيز واضح و مشهود است. نوع ديدگاه افراد به ملي‌گرايي و جهت‌گيري‌هاي اعضاي جبهه ملي سبب شده است تا عده‌اي طرفدار ملي‌گرايي شوند و گروهي به دشمني با ملي‌گرايي بپردازند. گروهي ملي‌گرايي را در مقابل ديدگاه اسلامي تصور مي‌كنند و معتقدند: «ناسيوناليسم و ملي‌گرايي به عنوان رقيبي براي انديشه‌هاي اسلام‌گرايانه و مبتني بر وحدت امت اسلامي [است]». (۳)
در واقع اين ديدگاه از نظر بسياري از مسلمانان ناشايست و غيرموجه است، اما اگر با ديده انصاف به ملي‌گرايي نگريسته شود، با اطمينان مي‌توان گفت كه اين اعتقاد قابل مبارزه و طرد شدن نبوده، بلكه قابل تأمل است؛ چنانكه شهيد مطهري در اين زمينه معتقدند:
«ناسيوناليسم را نبايد به‌طور كلي محكوم كرد. اگر ناسيوناليسم تنها جنبه مثبت داشته باشد، يعني موجب همبستگي بيشتر و روابط حسنه بيشتر و احسان و خدمت بيشتر به كساني كه با آنها زندگي مشترك داريم، شود، ضد عقل و منطق نيست و از نظر اسلام مذموم نيست». (۴)
آنچه از ديدگاه اسلام طرد شده ملي‌گرايي افراطي و برتري نژادي است، به عبارتي ديگر اسلام احساسات منفي ناسيوناليسم را محكوم مي‌كند نه احساسات مثبت آن را.
گاه گروه‌هايي بودند كه با در پيش گرفتن سياست پان‌ايرانيسم، ضد مذهبي و وابستگي به خارج به منافع كشور ايران ضربه زدند و جايگاه ملي‌گرايي را در ديدگاه مردم مسلمان و مذهبي تخريب كردند، اما در مجموع عملكرد آنان در حدي نبود كه بتوان اين گروه را فقط خائن به ملت و مملكت محسوب كرد و هيچ كار مثبتي در پرونده آنان نيافت.
ماجراي ملي شدن صنعت نفت، زنداني شدن طولاني مدت رهبران جبهه ملي از سال ۱۳۳۲ به بعد و نقش آنان در سال‌هاي ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۸ در واقع همراهي با حركت مردمي بود، اما در نهايت ملي‌گرايان نتوانستند يا نخواستند همراه مردم و پا به پاي آنان در مسير جريان انقلاب اسلامي پيش روند و در حقيقت از جريان خروشان مردمي عقب ماندند.

گرايش به جدايي دين از قدرت
سكولاريسم در لاتين از ريشه سكولوم به معني «اينجا» و «اكنون» مي‌آيد، يعني اين جهان و نه جهان ديگر پس از مرگ، يعني اين دنياي حالي و نه دنياي برتر. در واقع سكولاريسم اثبات اين جهان و نفي جهان ديگر است، يعني در پي كاميابي و شناخت اين جهان هستيم و به جهان بعد از مرگ و جهان برتر كاري نداريم. در مجموع سكولاريسم هم نفي زهد است و هم اثبات تنعم دنيوي و هم بي‌اعتنايي به آخرت و ماوراي طبيعت. (۵)
معناي سكولاريسم سياسي جدا شدن دين از دولت است؛ يعني بي‌طرفي حكومت نسبت به اديان و به اين معناست كه قانون جامعه را از شريعت اخذ نكنيم، اما در سكولاريسم فلسفي خدايي وجود ندارد. در سكولاريسم سياسي نفي خدا و آخرت نمي‌شود، بلكه شخص كاري به آخرت ندارد. در طول تاريخ سكولاريسم سياسي در انواع مختلف وجود داشته و اين امر در تاريخ اسلام نيز به روشني قابل مشاهده است. به اين دليل برخي حكومت‌هاي اموي و عباسي را نيز «شبه سكولار» مي‌خوانند و معتقدند:
«خلفاي اموي و عباسي به‌جاي فرامين قرآن يا قواعد شريعت به دنبال اميال شخصي خود بودند. آنان فقط به صورتي نمادين و در ظاهر مذهب را بزرگ مي‌داشتند، اما در حقيقت به دنبال منافع شخصي خود بودند. از اين‌ رو مي‌توانيم دولت آنان را دولت‌هاي «شبه سكولار» بناميم». (۶)
با اين تعريف، سكولار سابقه طولاني در تاريخ انساني و جهان اسلام دارد و اين تفكر نيز برخلاف تصور برخي، تنها از دوره مشروطه در ايران گسترش نيافت، (۷) بلكه از ديدگاه سياسي و فرهنگي در ايران و جهان اسلام رايج بوده است و تنها تفاوت آن با گذشته، منسجم شدن آن و تبليغ به صورت تفكري خاص است.
جبهه ملي به سكولار فلسفي يا الحادي آن يعني مخالفت و دشمني با خداوند و دين به صورت عمومي هرگز معتقد نبوده است، بلكه آنان يا سكولار سياسي يا ليبرال بودند. بر اساس اين ديدگاه رهبران جبهه ملي تمام مذاهب را محترم مي‌شمردند و به آزادي مذهبي تمامي شهروندان اعتقاد داشتند. علاوه بر آن، حقوق يكساني براي تمامي شهروندان صرف‌نظر از طبقه، كيش، نژاد يا مذهب قائل بودند. برخي از ملي‌گراها به اين امر نيز ايراد گرفتند و معتقدند تعريف سكولاريسم به معناي «جدايي دين از قدرت و سياست» سبب مي‌شود اين جداسازي هدف اصلي اين كاركرد را بيان نكرده است و راه را براي سوءتعبيرهاي گوناگون بگشايد. (۸) به اين دليل در طول فعاليت جبهه ملي برخي از آنان در مبارزه با رژيم شاه با تعدادي از علماي دين در ارتباط بود و حتي در دوره نهضت ملي و اوايل جبهه ملي چهارم يعني سال‌هاي ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ اين امر بيشتر قابل مشاهده است. همين ديدگاه سبب شده است در سال‌هاي اخير برخي از ملي‌گراها خارج از كشور به حمايت از فرقه بهاييت پرداخته و آنان را به عنوان ايراني مستحق آزادي و برخوردار از حقوق شهروندي بدانند، اما اين امر با اعتقادات اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران كه شيعه‌اند و فتواي ارتداد آنان را دستور ديني مي‌دانند، قابل انطباق نيست.
نهايت آنكه گرچه سكولاريسم جبهه ملي هيچ‌گاه جنبه الحادي را طي نكرد، اما همان ليبراليسم و آزادي مذهبي (پلوراليسم) آن نيز در طول فعاليت مشكلات بسياري براي آنان فراهم ساخته است. اين امر دليلي براي مخالفت مذهبيون با آنان در دوره نخست‌وزيري دكتر مصدق و مخالفت آنان با لايحه قصاص در سال ۱۳۶۰ است.

ليبرال‌هاي بي‌خبر از معناي ليبراليسم!
اصطلاح ليبراليسم برگرفته از ريشه لاتين Liber به معناي آزادي است. به صورت كلي ليبراليسم بر حقوق افراد و برابري فرصت تأكيد مي‌كند. ممكن است شاخه‌هاي ليبراليسم سياست‌هاي متفاوتي را پيشنهاد كنند، اما همه آنها به صورت عمومي توسط چند قاعده متحد هستند، شامل توسعه انديشه سياسي و آزادي بيان، محدود كردن قدرت دولت‌ها، نقش قانون، تبادل آزاد ايده‌ها، اقتصاد بازاري يا اقتصاد مختلط و يك سيستم شفاف دولتي. ليبرال‌ها بر اين باورند كه براي موفقيت فرد بايد فرصت‌هاي برابر با ديگران داشته باشد نه آن‌كه همه بايد به يك اندازه موفق شوند، زيرا در ليبراليسم اصل بر رقابت آزاد است.
بر اساس اين تعريف ملي‌گراهاي ايران كه بيشتر وابسته به طبقه متوسط شهرنشين بودند، خواهان از بين رفتن امتيازات سياسي، اجتماعي و اقتصادي گذشته بودند تا تمام مردم بتوانند در فضايي سالم استعدادهاي خود را بروز بدهند و از اين طريق فضاي سالم اقتصادي فراهم‌ آيد. اين اصول و اعتقادات در ايران فرصت بروز نيافت و حتي در دوره نخست‌وزيري مصدق نيز نتوانست چنين زمينه‌اي را فراهم كند وابستگي برخي از اعضاي جبهه ملي به دربار و سفارت امريكا نشانه آن است كه گويا آنان اعتقاد چنداني به اين طرز تفكر نداشتند و درصدد بودند از طريق وابستگي به مراكز قدرت و ثروت موفقيت خود را تضمين كنند.
اين امر يا بي‌اطلاعي آنان را از معناي ليبراليسم مي‌رساند يا آنكه با اين شيوه و استفاده از اصطلاحات جديد و به ظاهر فريبنده قصد داشتند جوانان دانشگاهي را به سوي خود بكشانند و از طريق همراهي آنان بتوانند به اهداف خود ـ‌كه همان رسيدن به حكومت، قدرت و ثروت بودـ دست يابند.
توهم قدرت در دوره اوج‌گيري انقلاب
مواضع جبهه ملي در قبال انقلاب اسلامي در طول دوران مختلف مبارزه و پيروزي متفاوت، ناهمگون و گاه متضاد بوده است. در هنگام قيام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ بسياري از رهبران جبهه ملي دوم تنها با اين بهانه كه «ما در زندان هستيم و از حوادث بيرون زندان اطلاع نداريم»، حاضر به حمايت از قيام ۱۵ خرداد نشدند. در سال‌هاي ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۶ به هنگام رياست نعمت‌الله نصيري بر سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) با گسترش نفوذ امنيتي و اطلاعاتي رژيم پهلوي بر مخالفان در عمل فعاليتي از جانب ملي‌گراها مشاهده نشد. در اين دوره نهضت آزادي به در پيش گرفتن مبارزه با گرايش مذهبي در واقع از جبهه ملي جدا شد و به صورت گروهي مستقل به فعاليت خود ادامه داد.
با ايجاد «فضاي باز سياسي» و به هنگام نخست‌وزيري آموزگار در سال ۱۳۵۶ اعضاي جبهه ملي درحالي كه دوران ميانسالي خود را گذرانده بودند و نتوانستند جوانان قابل توجهي را جذب كنند، به فكر گسترش فعاليت‌هاي سياسي، اجتماعي و حقوقي خود در جهت مبارزه با استبداد رژيم پهلوي برآمدند. در اين زمان چنانكه از روند گسترش انقلاب پيداست، حضور ميليوني مردم در خيابان‌ها و اعتصاب گسترده آنان در فلج ساختن رژيم پهلوي مؤثر بود و جبهه ملي در اين ميان در بسيج توده ملت عليه سلطنت پهلوي نقش چنداني نداشته است.
براي رهبران جبهه ملي اين توهم پيدا شده بود كه در صورت تغيير حكومت نيز مردم و رهبران واقعي انقلاب به دليل تجزيه آنان در فعاليت‌هاي سياسي ناگزيرند به سراغ آنان بيايند. علاوه بر آن، رهبران جبهه ملي كه در اين زمان به عنوان «جبهه ملي چهارم» شناخته شدند، به دليل بي‌اعتقادي به انقلاب اسلامي و وفاداري به نظام سلطنتي سياستي منافقانه در پيش گرفتند. آنان علاوه بر انتقاد از رژيم پهلوي درصدد كمك به اين رژيم نيز برآمدند، زيرا در حقيقت به نظام سلطنتي نيز وفادار بودند. در اين هنگام آنان از يك سو خود را همراه مردم، منتقد رژيم و مبارز قديمي عليه سلطنت پهلوي نشان مي‌دادند و از سوي ديگر براي كمك به شاه، رفع مشكلات او و تشكيل دولت به ديدار محمدرضا پهلوي مي‌رفتند و ديدگاه‌هاي خود را براي تشكيل كابينه به وي اعلام مي‌كردند. در پيش گرفتن سياست منافقانه و وجود اختلافات داخلي در جبهه ملي كه در نهايت منجر به تشكيل كابينه شاپور بختيار شد، در كاهش اعتماد مردم نسبت به آنان تأثير بسياري داشت. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز گرچه در آغاز دوستان و علاقه‌مندان به جبهه ملي قدرت را به دست گرفته بودند و يكي از اركان قدرت سياسي كشور محسوب مي‌شدند، اما در مجموع نتوانستند كاري از پيش ببرند. دولت موقت، بني‌صدر و گروهي از جرايد و تعدادي از نمايندگان مجلس از جمله همراهان و طرفداران جبهه ملي بودند. گرچه آنان در مواردي با رهبران جبهه ملي اختلاف سليقه داشتند، اما در مجموع يك شيوه فعاليت و مقابله با گسترش افكار انقلابي در پيش گرفتند.
اختلاف جبهه ملي با نيروهاي انقلابي بر سر انتخاب نوع حكومت، چگونگي تصويب قانون اساسي، مجلس خبرگان، ارتباط با كشورهاي خارجي و نهضت‌هاي انقلابي ساير كشورها، اشغال سفارت امريكا و در نهايت اجراي برخي از قوانين دين اسلام از جمله لايحه قصاص منجر به جدايي آنان از روند حركت انقلابي مردم شد؛ به‌طوري كه مدت كوتاهي پس از پيروزي انقلاب اسلامي آنان رو در روي انقلاب اسلامي قرار گرفتند و در شمار مخالفان انقلاب و به عبارتي ضد انقلاب درآمدند.
رهبر انقلاب و رويكردهاي ملي‌گرايانه
امام خميني(ره) از همان آغاز مبارزه مسئله اتحاد جهان اسلام را در برابر استعمارگران مطرح كردند و دين را مقدم بر مليت و قوميت دانستند. نگرش امام به قوميت، مليت و انديشه فراملي از ظرافت خاصي برخوردار بود. ايشان تا هنگامي به قوميت، حب وطن و احساسات پاك ملي‌گرايانه ارج مي‌نهادند كه در قالب ايدئولوژي در مقابل اسلام قرار نگرفته باشد، در غير اين صورت با آن به‌شدت برخورد و در مقابل آن موضع‌گيري مي‌كردند. بنابراين ايشان قوميت و مليت را تنها در حدود اسلام و در سايه تعاليم آن مي‌پذيرفتند.
طرح مفاهيمي چون «امت اسلام»، «بسيج جهاني مستضعفين»، «يد واحده» و «اخوت» بين مسلمانان و اعلام روز جهاني قدس حاكي از ديدگاه امت‌مدارانه به مسائل جهان اسلام است. اين موضع‌گيري ايشان در طول مبارزات پانزده ساله پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و ده سال پس از پيروزي انقلاب وجود داشت و تغييري نيافت. ايشان دين را مقدم بر مليت و قوميت مي‌دانستند.
تعريف ملي‌گرايي از ديدگاه امام توجه به مليت منهاي اسلام بود. ايشان معتقد بودند:«معني مليت اين است كه ما ملت را مي‌خواهيم، مليت را مي‌خواهيم و اسلام را نمي‌خواهيم». (۹) به علاوه ايشان ملي‌گرايي را عاملي براي تفرقه در جهان اسلام دانستند و معتقد بودند اين امر اساس دعوت پيغمبران را بر هم مي‌زند:«آن چيزي كه آنها اصرار به آن دارند، اين است كه ما با هم مجتمع نشويم.‌.‌. مسلمان‌ها در هر جا كه هستند با اشكال مختلفه [باشند]... آن مي‌گويد ملت فارس، آن مي‌گويد ملت عرب، آن مي‌گويد ملت ترك». (۱۰) حتي ايشان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و در زماني كه ملي‌گراها تصور مي‌كردند رهبران اصلي انقلاب به وجود آنان نيازمندند، ملي‌گرايي را يكي از توطئه‌هاي استعمارگران براي كسب ثروت‌هاي مردم و تصرف آن مي‌دانند و مي‌گويند:«اين تبليغات كه اين عرب است، آن ترك است يا فارس يا كرد، تبليغاتي است كه اجانب براي چپاول مخازني كه در اين ممالك است رواج مي‌دهند كه مسلمانان را از هم جدا كنند». (۱۱)
اين امر بارها توسط امام مطرح شده است كه قوم‌گرايي و ملي‌گرايي ابزار مخالفت با اسلام است و تبليغات ملي‌گرايي و قوم‌گرايي نيز در همين راستا هستند تا سبب نابودي ايران و اسلام شوند. (۱۲)
امام خميني(ره) نسبت به علاقه‌مندي به ميهن اعتراض نداشت، بلكه به آن سفارش هم مي‌كردند، اما آنچه مورد اعتراض ايشان بود اين است كه آن ملي‌گرايي كه به دشمني بين مسلمين و شكاف در صفوف مؤمنين منجر مي‌شود و برخلاف اسلام و مصلحت مسلمين و از حيله‌هاي اجانب است كه از اسلام و گسترش آن رنج مي‌برند. (۱۳)
امام خميني(ره) مروجين ملي‌گرايي را تحصيلكرده‌هاي در دامن غرب يا شرق مي‌دانند كه دانسته و اكثريت ندانسته با پيش كشيدن ملت عرب چطور باشد، ملت فارس چه باشد، يا ترك چه باشد به اهداف دشمنان اسلام كمك مي‌كنند. ايشان از سال ۱۳۴۳ به مسئله رواج ملي‌گرايي توجه خاصي داشتند و به مردم هشدار مي‌دادند كه اين توطئه استعمار است و دارند سران دول را بازي مي‌دهند و افسوس كه نقطه اتكاي مسلمين را دارند مي‌گيرند و «نمي‌دانم به كجا منتهي خواهد شد». (۱۴)
حتي ايشان يك سال پيش از حكم ارتداد جبهه ملي اعلام مي‌كنند «ملي‌گرايي اساس بدبختي مسلمين است». (۱۵) در واقع امام حاضر نبودند بپذيرند ملي‌گرايي در ايران جانشين اسلام شود، به همين دليل در خرداد ۱۳۶۰ پس از آن‌كه جبهه ملي با لايحه قصاص مخالفت كرد و قصد داشت با برگزاري راهپيمايي نظم جامعه را كه در حال جنگ به سر مي‌برد بر هم بزند، در يك اقدام انقلابي حكم ارتداد آنان را صادر كردند و به اين طريق آنان را از صحنه سياسي ايران كنار زدند.

پي‌نوشت‌ها در دفتر روزنامه موجود است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها