
روزهايي كه از آن عبور كرديم مصادف بود با سالروز ارتحال مرجع اعلاي شيعه، مرحوم آيتالله العظمي حاج آقا حسين طباطبايي بروجردي (اعلي الله مقامه). نوشتاري كه پيش روي داريد به بازكاوي يكي از سرفصلهاي مهم حيات آن بزرگوار يعني زمينهها و عوامل استقرار ايشان در قم ميپردازد. به ويژه نقش كم بديل حضرت امام خميني (قده) در اين رويداد مورد توجه ويژه قرارگرفته است. اميد آنكه مقبول افتد.
پس از رحلت مرحوم آيتالله حاج شيخ عبدالكريم حائري مؤسس حوزه علميه قم به مدت هشت سال، مديريت حوزه بر عهده آيات عظام سيدمحمدحجت، سيد محمدتقي خوانساري وسيد صدرالدين صدر بود كه به آيات و مراجع ثلاث خوانده ميشدند. در اواخر دوره زعامت مراجع ثلاث، هم خود آن بزرگواران و هم ديگر فضلا و مدرسان بزرگ و دلسوز حوزه از وضع موجود ناراضي بودند كه در رأس آنان حضرت آيتالله سيدروحالله خميني قرار داشت و همگي به دنبال راه برونرفت از آن شرايط رنجآور و تأسفبار ميگشتند. آنان چاره را در آن ميديدند كه مجتهد و فقيهي بزرگ و مورد قبول عامه و خاصه از بيرون به حوزه وارد شود و زعامت حوزه و مرجعيت عموم مردم را به عهده بگيرد تا حوزه از شرايط موجود به درآيد و سر و سامان يابد. آيتالله بروجردي براي اين مسئوليت بهترين گزينه بود كه هم مراجع ثلاث و هم ديگر مجتهدان، فضلا و مدرسان سطوح عالي حوزه از ايشان استقبال ميكردند.
در واقع مقبوليت نفوذ و قدرت آيتالله بروجردي در اداره حوزه و ايجاد تحول و تحرك در آن و پايان دادن به برخي ضعفها، تشتتها و اختلافات نتيجه همان شرايط قبل از آمدن ايشان به قم بود. وضع آشفته حوزه بهگونهاي بود كه همه حوزويان و علماي قم در انتظار كسي بودند كه طلاب و فضلا را از آن وضع نامطلوب نجات دهد و به نابساماني حوزه علميه پايان دهد.
بيگمان ورود آيتالله بروجردي به قم(۱) اتفاق بسيار مباركي بود كه آغاز تحولي عظيم در تاريخ تشيع، سده چهاردهم هجري و سير تكاملي حوزه علميه قم به شمار ميرود و هيچكس منكر اين حقيقت عريان نيست. بسياري از عالمان بزرگ امروز كه شاگردان ايشان و از شاهدان آن تحولات برجسته در حوزه بودند، هنوز هم در حوزه و گوشه و كنار ايران زندگي ميكنند و شاهدان زنده آن روزگارانند. آنان از جريانات حوزه علميه در دوره زعامت شكوهمند آيتالله بروجردي خاطرهها و نكتههاي تاريخي فراواني گفته و نوشتهاند(۲) و هنوز هم وقتي از آيتالله بروجردي و حوزه علميه در زمان ايشان حرف ميزنند يا مينويسند، نكاتي ظريف و بكر بر زبان ميآورند يا مينگارند.
استقبال گرم اعلام حوزه قم از آيتالله بروجرديبنا بر شواهد تاريخي، هم آيتالله فيض قمي و هم مراجع ثلاث با آغوشي باز از دعوت و عزيمت آيتالله بروجردي به قم استقبال كردند. (۳) استقبال پرشور و صميمي ايشان از آقاي بروجردي به دليل اخلاص و ايمان آن بزرگواران بود، زيرا شرايط حوزه قبل از آمدن آيتالله بروجردي بسيار اسفبار بود و تناسبي با شأن حوزه و منزلت مرجعيت شيعه نداشت؛ علما و در رأس آنان مراجع سهگانه معروف قم، با عنايت به نفوذ معنوي و پايگاه علمي و موقعيت اجتماعي آقاي بروجردي اميدوار بودند آمدن ايشان به قم تغيير مثبتي در روند امور حوزه پديد آورد و آن را از حالت رخوت، اختلاف و تفرقه درآورد. بنابراين از روي اخلاص و ايمان به خدا و به قصد تقويت دين اسلام و حوزه حرم اهل بيت(ع) آماده شده بودند كه زعامت و رهبري حوزه را به آقاي بروجردي بسپارند. بنابراين استقبال شايستهاي از او به عمل آوردند و براي اظهار حسننيت و همكاري با ايشان آيتالله حجت كه قبل از آمدن آيتالله بروجردي اعلم از ديگر مراجع محسوب ميشد (۴) وقت و محل تدريس خود را به ايشان داد و خود بعد از درس آقاي بروجردي تدريس ميكرد. (۵) آيتالله خوانساري در معرفي آيتالله بروجردي و تبليغ مرجعيت و زعامت ايشان بسيار كوشيد و آيتالله صدر هم محل نماز جماعت خويش در صحن حرم حضرت معصومه(س) را به آقاي بروجردي واگذار كرد. (۶) اين استقبال و همكاري صميمانه مراجع ثلاث با آيتالله بروجردي اتفاقي شكوهمند در تاريخ روحانيت تشيع است. آنان تا پايان عمرشان نيز همچنان مخلصانه با آقاي بروجردي همگامي و ياري كردند و ارتباط صميمي داشتند.
آيتالله بروجردي نيز در مقابل از صميم دل ارادتمند ايشان بود. هرچند اطرافيان مراجع بهويژه بيت و اطرافيان مرحوم بروجردي گاه در برخورد با آقاي حجت و ديگر مراجع قم حركات نامناسب از خود بروز ميدادند كه شايسته مرجعيت نبود ـ البته آيتالله بروجردي نه راضي به آن رفتارهاي جسارتآميز نزديكان بيت خود بود و نه در اغلب موارد خبري از آن داشتـ اما رابطه مراجع ثلاث با آقاي بروجردي تا آخر عمر بر اساس احترام و حفظ جايگاه ايشان استوار بود.
نقش امامخميني(ره) در مهاجرت آيتالله بروجردي به قمهمه علما و طلابي كه در سالهاي دعوت و انتقال آيتالله بروجردي به قم در حوزه علميه قم حضور داشتند و از اوضاع حوزه كم و بيش آگاه بودند بلااستثنا اذعان كردهاند(۷) كه امام خميني در دعوت، مهاجرت و اقامت آيتالله بروجردي در قم نقش اساسي و تأثيرگذاري داشت و بيش از ديگران تلاش ميكرد، زيرا آيتالله خميني با شناختي كه از مقام علمي و فقهي، منزلت اجتماعي و موقعيت سياسي ايشان داشت به يقين ميدانست كه حضور و اقامت وي در حوزه علميه قم و قبول مرجعيت عامه شيعه ميتواند حوزه را سر و سامان دهد و از آشفتگيهاي موجود و تشتت مرجعيت رها سازد. براي همين با تمام توان و با استفاده از همه موقعيتها و فرصتها براي مهاجرت آيتالله بروجردي به قم و اقامت دائمي ايشان كوشيد. از تلاشها و اقدامات تأثيرگذار و تاريخي امام خميني براي انتقال آيتاللهالعظمي بروجردي به قم ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد:
۱ـ تهيه دعوتنامه با امضاي علماي بزرگ قم؛ گفتهاند كه امام نامه با امضا جمع و به عبارت ديگر طومار تهيه ميكرد و به حضور آيتالله بروجردي ميفرستاد. (۸)
۲ـ درخواست از علماي بزرگ ايران براي دعوت آيتالله بروجردي به قم؛ در اين باره همسر امام شادروان بانو «خديجه ثقفي» كه شاهد عيني تلاش امام بود، ميگويد:«گاهي امام ۵۰ تا ۶۰ نامه براي علماي سراسر كشور دستنويس ميكردند كه از آقاي بروجردي بخواهند به قم تشريف بياورند». (۹)
۳ـ زمينهسازي براي حمايت بازاريان و تجار از مرجعيت آيتالله بروجردي؛ براي مثال امام با سيدمحمدعلي سبطالشيخ، نوه دختري شيخ انصاري در تهران به منزل آيتالله بهبهاني رفت و در حضور ديگر علماي تهران با تجار و بازاريان پايتخت ديدار و درباره ضرورت اقامت آيتالله بروجردي در قم و تصدي مرجعيت شيعه گفتوگو و مقدمات مهاجرت آقاي بروجردي به قم و لزوم حمايت از مرجعيت ايشان را فراهم كرد. (۱۰)
۴ـ تعطيل كردن درسها و پيگيري مسئله دعوت آيتالله بروجردي؛ امام خميني هرگز و به هيچ بهانهاي تدريس خود را در روزهاي درسي حوزه تعطيل نميكرد و بسيار جدي بود، اما در قضيه دعوت آقاي بروجردي و بهمنظور تحرك بخشيدن به حوزه و حوزويان براي دعوت از ايشان، چندين بار درس فلسفه خود را تعطيل كرد(۱۱) و به گفتوگو با علما و پيگيري امر دعوت آيتالله بروجردي پرداخت. بدينگونه عظمت شخصيت آيتالله بروجردي را به شاگردانش معرفي ميكرد و نشان ميداد مسئله دعوت او و اقامتش در حوزه بسيار مهمتر است و ارزش آن را دارد كه درسها به خاطر اين مسئله مهم تعطيل شوند.
۵ـ ديدار و گفتوگوي مستقيم با آيتالله بروجردي پيرامون ضرورت اقامت ايشان در حوزه علميه قم؛(۱۲) در ايام بستري شدن آيتالله بروجردي در بيمارستان فيروزآبادي شهرري، امام به ديدار ايشان رفت و درباره ضرورت مهاجرت او به قم با خود ايشان مذاكره كرد.
گفتني است اين همه تلاش و مذاكرات امام تأثيرگذار بود و به گفته مرحوم آيتالله سيدحسين بدلا:«به دليل نفوذ كلمه امام، مردم و علما از ايشان حرفشنوي داشتند و پيشنهاد ايشان را ميپذيرفتند». (۱۳)
با مطالعه خاطرات و سخنان علماي آن عصر، بهروشني ميبينيم كه اگر علما، مردم، طلاب و بازاريان متدين در قم و تهران و ديگر شهرهاي ايران از مهاجرت آيتالله بروجردي و اقامت ايشان در قم حمايت كردند و دست به اقداماتي زدند، همه اين اقدامات و مقدمات توسط آيتالله خميني صورت گرفت.
شيخ محمدحسين مسجدجامعي بر اين باور است كه همه اين مقدمات را آقاي خميني فراهم كردند. (۱۴)
بنابراين هوشياري، پيگيري و تلاشهاي امام خميني در انتقال آيتالله بروجردي به قم نقش اول و اساسي را داشت و از اين منظر هر درخشش، توسعه، تحول و عظمتي كه حوزه علميه قم به دست آورد تحت زعامت آيتالله بروجردي و تلاشهاي جانانه و تاريخي حضرت امام خميني بود، زيرا اگر آيتالله خميني چنان اقداماتي را انجام نميداد و مقدمات مهاجرت آقاي بروجردي را فراهم نميكرد، معلوم نبود سرنوشت حوزه علميه قم با آن وضع آشفته چگونه رقم ميخورد و به كجا منتهي ميشد؟
ارتباط متقابل مراجع حوزه قم با آيتالله بروجرديآيتالله بروجردي هم از نظر سن و سال از مراجع ثلاث قم بزرگتر بود(۱۵) و هم آوازه دانش و فقاهتش بسيار بلند؛ از طرفي به دعوت و اصرار طولانيمدت علماي بزرگ و استقبال مراجع قم به اين شهر آمده بود. بنابراين آنها پيدا و پنهان در حفظ احترام و موقعيت ايشان از روي صداقت ميكوشيدند و آن را براي خود وظيفه شرعي ميدانستند. آنان هرچه در توان داشتند براي تكريم و بزرگداشت و حرمت آيتالله بروجردي در طبق اخلاص گذاشتند و از هيچ احترام و اكرامي دريغ نكردند.
آيتالله بروجردي هم متقابلاً همچون پدري دلسوز و برادري مهربان به آنان احترام ميگذاشت و سعي ميكرد با وجود او، موقعيت و مرجعيت آنان آسيب نبيند. او فداكاري و ايثار آنان را به چشم ميديد و در دل و جان خويش نسبت به آنان احساس احترام و اكرام ميكرد. بدينگونه رابطه صميمي عميقي بين آنان از همان اول برقرار شد. وقتي آيتالله بروجردي ديد كه برخي مراجع مثل آقاي خوانساري و صدر براي تثبيت زعامت و مرجعيت او درس خود را تعطيل كردند و پاي درس او مينشينند، اعلام كرد:«شما در درس من ننشينيد، برويد درسهاي خود را تدريس كنيد». (۱۶)
همچنين وقتي آيتالله بروجردي مشاهده كرد كه مردم قم وجوه شرعي خود را به ايشان ميدهند، از آنان قبول نكرد و گفت:«شما اهالي متدين قم، خمس و ديگر وجوه شرعي خود را پيش من نياوريد، بلكه به آيتالله فيض قمي بدهيد و در مسائل شرعي (تقليد) به ايشان مراجعه كنيد». (۱۷)
از اين قضاياي تاريخي و آموزنده بهخوبي استنباط ميشود كه با تثبيت موقعيت آيتالله بروجردي در حوزه قم، علاوه بر وحدت زعامت و رياست حوزه، وحدت مرجعيت نيز پديد آمد. از آن پس اغلب مردم ايران، در مسئله تقليد به او مراجعه ميكردند و او بهتدريج به بزرگترين مرجع واحد شيعيان ايران و بيشتر ممالك اسلامي تبديل شد كه اين خود در سايه همكاري مراجع ثلاث با ايشان بود. هرچند به گفته برخي از شاهدان اوضاع آن عصر، خود مراجع بهويژه آيتالله صدر و آيتالله خوانساري تا حدي به انزوا كشيده شدند. توسعه دايره مرجعيت واحد آيتالله بروجردي و زعامت بلامنازع ايشان علل و اسباب ديگري هم داشت كه از جمله آنها حمايت علني و قاطع اين دو مرجع، آيات عظام صدر و خوانساري از فدائيان اسلام بود. (۱۸)
البته مرجعيت آيتالله حجت تا حدي بعد از آمدن آقاي بروجردي هم بهويژه در مناطق آذربايجان محفوظ ماند. بنابراين موقعيت ايشان با دو مرجع ديگر بعد از آمدن آقاي بروجردي متفاوت بود. او شهريه و نان طلاب را تا آخر ميداد. در عين حال به آيتالله بروجردي ارادت ميورزيد و حتي جلوي چشم مردم، طلاب و فضلا دست ايشان را هم ميبوسيد. (۱۹)
آيتالله صدر و آيتالله بروجرديبعد از آنكه مرجعيت و زعامت آيتالله بروجردي با همكاري صادقانه مراجع و علماي قم تثبيت شد و تقويت يافت. البته در اين زمينه تأييد مراجع ثلاث، استقبال و فداكاري ايشان نقش اول را داشت. خود مراجع تحتالشعاع واقع و منزوي شدند، به همين دليل برخي از افراد در مواقع خاصي ميخواستند با سوءاستفاده از شرايط پيشآمده به تحريك مراجع ثلاث دست بزنند و به خيال خود ايشان را در برابر آيتالله بروجردي قرار بدهند.
از اينرو روايت كردهاند كه يك روز شخصي در حضور آيتالله صدر كه تعدادي از افراد نزديك هم حاضر بودند، زبان به مذمت آن فقيه و مرجع بزرگ باز كرد و با زيركي گفت:«آقاي صدر! آخر چرا اين كار را كرديد؟» (در استقبال و تأييد آيتالله بروجردي و واگذاري محل نماز جماعت خود به او پيشگام شديد و خود را فداي او كرديد). آيتالله صدر با هوشياري و اخلاص تمام گفت:«من به يك چيز اعتقاد دارم و آن رهبري واحد است. هر كدام از آقايان مراجع و علماي بزرگ درست و بحث دارند. اگر نشد من نماز بخوانم، در خانهام ميخوانم، ولي اگر اين رهبري واحد [آيتالله بروجردي] را دنبال كنيم به يك جايي ميرسد كه كاري انجام شود، اتحاد و همدلي به وجود ميآيد. من به اين اتحاد خيلي علاقه دارم». (۲۰)
بدينگونه تحريك منفي براي افراد نزديك، در فكر و ديدگاه آيتالله صدر براي ايجاد شكاف بين او و آيتالله بروجردي خنثي شد، اما اين خاطره كوچك حاكي از مسائل بزرگ و پنهاني است كه در آن سالها اتفاق ميافتاد و معلوم ميشود دستهايي در كار بودند تا رابطه مراجع را به هم بزنند. گرچه اغلب ناموفق بودند، ولي به تعبير مرحوم آيتالله سيدحسين بدلا:«از قضا مقداري هم در اين كار موفق شدند». (۲۱)
بدينگونه در موارد زيادي اين دستهاي آلوده و خصمانه در نتيجه هوشياري مراجع ناموفق و ناكام ميماندند، ولي شواهدي در تاريخ وجود دارد كه نشان ميدهد، اطرافيان متنفذ و فضول در اغلب ارتباطات دوستانه مراجع ايجاد تيرگي و شقاق ميكردند و موانعي را ميتراشيدند.
پينوشتها:
(۱) آيتالله بروجردي در روز نه دي ماه ۱۳۲۳ (چهارده محرم ۱۳۶۴) وارد قم شد. (ر. ك: علي دواني، زندگاني زعيم بزرگ آيتالله بروجردي، تهران، نشر مطهر، چ سوم، ۱۳۷۲، صص ۱۰۸ و ۱۰۹)
(۲) ن. ك: علي دواني، پيشين، محمد شريفرازي، آثار الحجه، ج اول؛ تاريخ شفاهي حوزه علميه قم.
(۳) ن. ك: پيشين.
(۴) ن. ك: خاطرات آيتالله سيدحسين موسويكرماني، ص ۱۶۱.
(۵) علي دواني، پيشين، ص ۱۲۰؛ خاطرات آيتالله سيدحسين موسويكرماني، ص ۹۴.
(۶) علي دواني، زندگاني زعيم بزرگ، آيتالله بروجردي، ص ۱۲۰.
(۷) از جمله آيات عظام: سيدحسين بدلا، ميرزا مسلم ملكوتي، شيخ محمدحسين مسجدجامعي، سيدحسين موسويكرماني و....
(۸) روحالله حسينيان، بيست سال تكاپوي اسلام شيعي در ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۱، ص ۳۶۴.
(۹) سيداحمد خميني، دليل آفتاب، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ۱۳۷۵، ص ۶۰.
(۱۰) «مصاحبه با محمدحسين مسجدجامعي»، مجله ياد، ش ۵، زمستان ۱۳۶۵، ص ۲۲.
(۱۱) خاطرات آيتالله مسلم ملكوتي، ص ۱۱۶.
(۱۲) روحالله حسينيان، پيشين، ص ۳۶۱.
(۱۳) سيدحسين بدلا، هفتاد سال خاطره، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۷۸، ص ۱۴۵.
(۱۴) مجله ياد، پيشين.
(۱۵) آيتالله بروجردي متولد صفر ۱۲۹۲ بود.
(۱۶) خاطرات آيتالله موسويكرماني، ص ۱۴۹.
(۱۷) همان، ص ۱۱۷.
(۱۸) سيدحسين بدلا، هفتاد سال خاطره، ص ۲۱۶.
(۱۹) ر. ك: همان، ص ۶۴ و خاطرات آيتالله سيدحسين موسويكرماني، پيشين، ص ۹۴.
(۲۰) غلامرضا كرباسچي، تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي (تاريخ حوزه علميه قم)، صص ۱۰۵ و ۱۰۶، به نقل از: عبدالعلي باقي، كه در اينجا با كمي تصرف بازگو كرديم.
(۲۱) سيدحسين بدلا، هفتاد سال خاطره، صص ۱۴۵ و ۱۴۶.