گفتوگو را با حوزه تجسمي آغاز ميكنيم، به رغم گذشت ماهها، هنوز آمار دقيق و وضعيت مالي اكسپو اعلام نشده است. ماجراي ارائه آمار سازمانها در خصوص اكسپو به كجا رسيد؟ اجبار قانون بودجه سال ۹۰ براي يك دهم درصد تا ۳۱ تيرماه بود كه اين زمان دو ماه هم تمديد شد. ۳۱ شهريور ماه وزير ارشاد نامهاي به همه دستگاهها ابلاغ كردند و گزارش عملكرد دستگاهها به مرور به دست ما رسيد كه به زودي هم جدول اين عملكرد را منتشر ميكنيم. همينطور كه پيشبيني ميكرديم رقم تقريبي خريد اثر هنري در كشور توسط اكسپوها نزديك به يك ميليارد و ۶۵۰ ميليون تومان بوده است، اگر چه رقم محدودي است اما بايد توجه داشت كه ما در سالهاي گذشته حداكثر ۲۰۰ ميليون از هنرمندان خريد اثر داشتيم و از بودجه ۳ ميلياردي تجسمي بيش از ۲۰۰ميليون به خريد آثار از هنرمندان اختصاص نمييافت. طبيعي است كه بخش غالب اين مبلغ توسط وزارت ارشاد تأمين شده و اتفاقي كه ما از دستگاهها انتظار داشتيم، نيفتاده است.
NGOهاي خصوصي كه وزارت ارشاد موظف به حمايت از آنها است بارها اظهار داشتهاند كه ارشاد از آنها حمايت نميكند. مانند انجمن سفال و سراميك و انجمن تصويرگران ايران.
در ۳۰ استان كشور انجمنهايي وجود دارند. انجمن تنها مجموعه كوچكي در يك نقطه نيست. در ۱۰ سال اخير تعداد بسيار زيادي از مجتمعات فرهنگي چند منظوره در سراسر كشور ساخته شده است و تقريباً در همه شهرها و شهرستانها انجمنها از امكانات ارشاد استفاده ميكنند اما در اين ميان انجمن هم بايد تحرك و پويايي لازم را داشته باشد، ميان اعضايش صاحب نفوذ و توانايي دريافت حق عضويت را داشته باشد. امكانات وزارت ارشاد مشخص است و تأمين ساختمان براي مؤسسات دولتي از طريق سازمانهاي دولتي امكانپذير نيست. بودجههاي معاونت هنري هم تماماً برنامهاي است و امكان تأمين ساختمانهاي مستقل براي انجمنها نداريم.
با توجه به اينكه عمر دولت دهم رو به پايان است، در خصوص دو سالانههايي كه قرار بود برگزار شود و نشد و كتابهايي كه قرار بود از اين دو سالانه منتشر شود، آيا با هنرمندان تسويه حساب ميشود؟ ما قول انجام نشدهاي را تا پايان دولت باقي نميگذاريم اما نبايد تسليم فضاسازيهاي بيهوده باشيم. ما بيش از هر دورهاي نسبت به دوسالانهها حساسيت داشتهايم و امسال تعدادي از دو سالانهها برگزار شد و براي برگزاري دوسالانه كاريكاتور هم يكسري الزامات نياز بود كه اميدوارم به زودي برآورده شود. با اينكه بودجه امسال به نسبت سال قبل به كمتر از نصف كاهش يافته است اما سعي ما بر مديريت مقدار كم بودجه بود. اگر ميشد با بودجه نصف شده همان كارهاي بودجه كامل را انجام داد به اين معني ميشد كه نصف بودجه در سالهاي پيش حيف و ميل ميشد.
آقاي شاهآبادي! اكثر منتقدان و اهالي رسانه بر اين نظر متفقالقول بودند كه جشنواره تئاتر فجر امسال نتوانست آنطور كه بايد انتظارات را برآورده كند، به خصوص در بخش بينالملل. نظر شما در خصوص نزول سطح جشنواره تئاتر فجر امسال چيست؟ در اين زمينه ديدگاههاي مختلفي وجود دارد و ما بيش از اينكه گزارشهايي در خصوص عدم تأمين انتظارات داشته باشيم، گزارشهاي مثبتي در بخش كمي و كيفي داشتهام. در اين بين ما بايد ببينيم كه هدف جشنواره چيست؟ آيا هدف جشنواره اين است كه حجم عظيمي از بودجه را به گروههاي با پرسنل زياد و دكورهاي سنگين اختصاص دهد؟ آن هم با اين وضعيتي كه ما در خصوص ارز داشتيم. ما امسال در بخش جشنوارههايمان نه تنها نرخ ارز مرجع نداشتيم بلكه رسماً بانك مركزي طي نامهاي به ما اعلام كرد كه از ارائه نرخ ارز مبادلهاي به جشنواره هم معذور است و ما بايد با ارز آزاد هنرمندان را به ايران ميآورديم و بليت يك ميليون توماني هواپيما تا ۷ ميليون تومان هم رسيده بود. با ارتقاي بودجه و مساعدت شخص وزير ارشاد در حوزه تأمين اعتبارات جشنواره تئاتر فجر، با اينكه هنوز سال به پايان نرسيده تمام گروهها كمك هزينههايشان را گرفتهاند و اين براي اولين بار بود كه شارژ مالي به صورت كامل و بموقع انجام شد. با توجه به اين فضاي اقتصادي ما نبايد انتظار كمي از قسمت بينالمللي جشنواره فجر داشته باشيم. ما در بخش بينالملل به عنوان تراز، گروههاي تئاتر خارج از كشور ميآوريم تا اندازه تئاتر خودمان را نسبت به آنها بسنجيم. اگر انتظار از جشنواره اين بود كه استعداد جديد كشف شود، اين جشنواره بيش از جشنوارههاي پيشين استعدادهاي استاني را معرفي كرد. ما به دليل كيفيت، اصرار داشتيم كه تعداد آثار كاهش پيدا كند و دبير جشنواره و مديران بخشهاي مختلف زير بار نرفتند. در نهايت ۱۳۹ كار پذيرفته شد. در اين ميان معلوم است كه برخي از كارها رضايت را جلب نميكند اما جشنواره باشكوه بود. هزينه اختتاميه جشنواره ما با توجه به گرانيهاي امسال يك سوم هزينههاي سالهاي پيش بود اما از نظر محتوا و جريانسازي در حوزه تئاتر، بهتر از اختتاميه سال گذشته بود. البته اگر طرح ما مبني بر دو مرحله كردن جشنواره انجام ميشد كيفيت از اين هم بيشتر ميسد كه انشاءالله در دوره بعدي جشنواره انجام ميدهيم.
مسئلهاي كه در خصوص تئاتر همواره وجود داشته، مشكل كمبود سالنهاي تئاتر است. با توجه به اينكه تمركز هنر تئاتر كشور ما در شهر تهران است، حتي در همين شهر تهران چند سالن تئاتر در سالهاي اخير ساخته شده است؟ مگر هزينه ساخت چند سالن تئاتر چقدر ميشود كه اين همه مورد بيتوجهي قرار ميگيرد تا تئاتر ما به تئاترشهر و ايرانشهر محدود شود؟ بخشي از اين كار به حوزه فرهنگسازي تئاتر بازميگردد. ما يكسري اقدامات روشنگرانه انجام دهيم و تماشاچي حرفهاي توليد كنيم. معاونت اداري و مالي در شهرستانها در حال ساخت است و در تهران هم به دليل نبود زمينهاي خاص سرعت كار كندتر است. در استانها تا پايان دولت دهم هشت سالن پيشرفته در استانها ساخته ميشود.
ماجراي نبود زمينهاي خاص تهران كه مانع از ساخت سالن ميشود از چه قرار است؟
در تهران مشكل اختصاص زمين از سوي شهرداري براي ارشاد وجود دارد. آمادگي براي ساخت سالن در تهران وجود دارد در صورتي كه زمين مناسب از سوي شهرداري در اختيار ارشاد قرار بگيرد. معاون اداري مالي ارشاد، اعتباري براي خريداري زمين ندارد. در حوزه ساخت هم در حال حاضر هفت سالن تئاتر در كنار مجموعه خاوران در حال ساخت است و به زودي به بهرهبرداري ميرسد. استفاده از ظرفيت سالنهاي ديگر بخشها هم در اين حوزه وجود دارد. اما مسئله اين است كه تئاتر از يك تمركز در چهارراه وليعصر خارج شود و همان سالنهاي كوچك و پراكنده در گوشه و كنار تهران و شهرستانها كم كم مخاطب پيدا كند. طرح تئاتر شهر استانها اين اتفاق را در يك بازه زماني ده ساله نهادينه ميكند اما نه يك روزه و دو روزه. در همين تئاتر شهر البرز در حال حاضر چهار نمايش همزمان اجرا ميشود. در تهران اين طرح بايد به صورت منطقهاي شكل گيرد. ما بايد به كمك رسانهها با ارائه فعاليتهاي جنبي ارتباط مردم را با تئاتر تقويت كنيم تا تئاتر همه جا شكل بگيرد و اين مستلزم تربيت تماشاگر حرفهاي است. براي تربيت تماشاگر حرفهاي هم راههاي مختلفي وجود دارد مثلاً طرح تئاتر در خانه كه آغاز شد و تا به امروز بيش از ۳۵ نمايش به صورت حرفهاي و تخصصي ضبط شده است و تا به امروز دو نمايش به بازار شبكه نمايش خانگي آمده و هر كدام بيش از هزاران نسخه فروش داشته است. در سال آينده با افزايش اعتبارات اين نمايشها با سرعت بيشتري به بازار تزريق ميشوند. طرح تئاتر سيار و تئاتر خياباني هم ديگر راهكارها است. ما در نوروز امسال اجراهاي متعدد تئاتر خياباني در كاروان راهيان نور داريم. اين اتفاقها رابطه مردم و تئاتر افزايش ميدهد. اين كارها زمان بر و طولاني اما ريشهاي است.
آقاي دكتر! به مسئله خوبي اشاره كرديد. «تئاتر در خانه» به رغم آغازي پرهياهو آنچنان موفق نبود و در يك سال اخير تنها دو نمايش به شبكه نمايش خانگي آمد كه هر دو نمايش حوزه كودك بود بدون حضور بازيگراني معروف. چرا آثار پرطرفدار تئاتر شهر و ايرانشهر به شبكه نمايش خانگي نيامدند تا بتوانند با حضور بازيگران معروف مردم را به خريد اين نمايشها وتشويق كنند و روند آشنايي مردم با تئاتر را تسريع بخشند؟ در بخش تئاتر در خانه ما دو حوزه داريم. يك توليد تخصصي و ديگري توزيع تخصصي. توليد تخصصي به اين معنا نيست كه زمان اجراي تئاتر ما ۱۰ دوربين كار بگذاريم و از مونتاژ خوبي هم بهره ببريم. براي تصويربرداري نمايش بايد يك اجراي تخصصي انجام شود كه چند روز طول ميكشد و برخي از صحنهها را مانند يك كار تلويزيوني بايد دهها بار تكرار كرد. اينكه فيلم حرفهاي يك تئاتر در شبكه نمايش عرضه شود، نيازمند مطالعه و بررسي بسيار است. سه شوراي تخصصي انتخاب موضوع، نظارت بر توليد و در نهايت نظارت و ارزيابي و عرضه پروانه ورود به بازار در اين زمينه فعال هستند. همين امروز برخي از كارهايي كه توليد كردهايم، به دليل مسائل فني از سوي شوراي نظارت خودمان تأييديه ورود به بازار را نگرفته است. در بخش توزيع هم اين جريان به شبكه توزيع بستگي دارد. ما نبايد سرمايهگذاري كنيم، نمايش بايد به گونهاي باشد كه شبكه نمايش خانگي كار را بپذيرد. نمايش اول با ۴۰ هزار نسخه فروش به بازار رفت و براي اولين كار فروش خوبي بود. ما آمادگي ارائه آثار مختلف را داريم اما شركتهايي كه پاي كار ميآيند بايد توجيه اقتصادي در اين حوزه داشته باشند و ما نخواهيم هم توليد رايگان انجام دهيم و هم توزيع رايگان. پيشنهاد شركتهاي توزيع بود كه ما در ابتدا كار كودك را وارد شبكه نمايش خانگي كنيم چون تصور ميكردند استقبال بيشتري از آثار كودك ميشود. ما در همه زمينهها آمادگي ارائه نمايشها به شبكه نمايش خانگي داريم و در ساختار جديد مأموريت بين اداره كل هنرهاي نمايشي و دفتر هنر رسانه تفكيك شده و با توجه به شركتهايي كه آمادگي سرمايهگذاري در اين حوزه را دارند ما بايد وارد كار شويم و اين شركتها نياز مخاطب را ميسنجند. حركت در تئاتر در خانه شروع شده است، ميتوانست بهتر از اين هم باشد. تا پايان اين دوره هم تعداد نمايشهاي عرضه شده به شبكه نمايش خانگي افزايش پيدا ميكند.
نبود تبليغات تلويزيوني مشكل ديگر تئاتر در كشور ماست. نمونهاي كه ما در سال گذشته با آن مواجه بوديم نمايش «آمديم نبوديد رفتيم» بود كه با استفاده از تبليغات تلويزيوني و حضور بازيگران محبوب توانست به فروش بسيار خوبي دست پيدا كند. آنچه كارگردانان در خصوص تبليغات تلويزيوني ميگويند اين است كه كل درآمد اجراي يك نمايش به اندازه يك تبليغ كوتاه تلويزيوني نميشود. در اين ميان چرا معاون هنري و انجمن هنرهاي نمايشي امكان تبليغات تلويزيوني نمايشها را مهيا نميكند؟
اين روزها صدا و سيما براي هر كاري پول ميخواهد و چيزي نمانده براي بخشهاي خبريشان هم از ما پول طلب كنند و با در نظر گرفتن تعرفههاي نجومي آگهيها، به اين زوديها نميشود از پس پرداخت هزينههاي تبليغات تلويزيوني تئاتر برآمد مگر اينكه به تدريج مخاطب حرفهاي را در كشور تربيت كنيم. در واقع اين فضا بايد در جامعه ايجاد شود و گستره مخاطب تئاتر افزايش پيدا كند.
اتفاقي كه متأسفانه در برخي از نمايشها ميافتد، شوخيهاي زننده، عبارات غيراخلاقي و كنايههاي نابهنجار است كه تماشاي اينگونه نمايشها را براي خانوادهها دشوار ميكند و اين علامت سؤال را در ذهن مخاطب ايجاد ميكند كه اين نمايش با اين كنايههاي ركيك چطور مجوز اجرا گرفته و در حال اجرا در سالنهاي نمايش كشور ماست. قسمتي از اين مشكل ساختاري بود؛ تفاهمنامهاي در گذشته با انجمن تئاتر آزاد منعقد شده بود و طي آن ارشاد اختياراتش را به اين انجمن تفويض كرده بود و اين مسئله تبديل به رانت معيني براي يك گروه شده بود. در دوره آقاي مسافر، من بر لغو اين موضوع تأكيد بسيار داشتم و فشار بيشتري بر اين حوزه آوردم كه موجب گلهمندي اعضاي اين حوزه هم شد. در نهايت تغييراتي ايجاد كرديم تا هم بر نظارت دوستان تئاتر آزاد تأكيد داشته باشيم و هم از بار نظارت شوراي نظارت خودمان كم نكنيم. من سه دوره بازرس مخفي فرستادم كه گزارش تئاترهاي آزاد را به من بدهند و وضعيت اين تئاترها باعث نگرانيام شد و بر لغو اين مسئله تأكيد كردم. الان كه گزارشهاي جديد ميفرستند با آن دوره تفاوت بسيار داريم و وضعيت بسيار بهبود يافته است. من معتقدم صنفي شكل گرفته كه آنچنان چارچوبپذير نيست، متني كه ما مجوز ميدهيم ۹۰ دقيقه است و اجراي آنها ۱۲۰ دقيقه و در اين بين ۳۰ دقيقه ميشود بداههگويي و فضاهاي اين چنيني. به نظر من اين مسئله دو مشكل داشت كه بخش ساختار آن اصلاح شد و بخش اقدامات هم رو به بهبود است. ما بايد بپذيريم كه در اين حوزه دچار محدوديتهايي هستيم و علاج كار ايجاد سالنهاي تئاتر طنز توسط افرادي است كه طنز تئاتر را دقيق بشناسند و با رويكرد تازهاي به اين حوزه نگاه كنند. ما بايد الگوي تئاتر طنز متناسب با فضاي خانوادهها را اجرا كنيم و شاخص شابلوني قرار دهيم و تا اين جمعيت تئاتر طنز را به اين معيار نزديك كنيم و تا به امروز انصافاً بيش از ۵۰ درصد به اين ميزان نزديك شدهايم اما تا احسن هنوز فاصله داريم.
برسيم به مسئله مد و لباس. شما از ابتداي دوره مديريتتان تأكيد خاصي بر مسئله مد و لباس داشتيد و كارگروه مد و لباس در اين دوره تأسيس شد و به كار ارائه مد و لباس ايراني و اسلامي اقدام كرد و جشنوارهها و نمايشگاههاي بسيار براي معرفي پوشش متناسب با فرهنگ ايراني - اسلامي برگزار شد اما مسئلهاي در اين ميان مطرح است؛ لباسهاي ايراني - اسلامي اين نمايشگاهها آنطور كه بايد در فروشگاههاي سطح شهر گسترده نشده است. بايد بپذيريم كه هفتاد سال است ما موضوع لباس را به عنوان شاخصه ايراني و اسلامي رها كردهايم. واقعيت اين است كه بعد از دوره قاجار و در تمام دوره پهلوي اول و دوم ما اساساً ساماندهي در حوزه لباس نداشتهايم و بيشتر ديگران براي ما ساماندهي كردهاند و لباس به عنوان نماد هويت ملي ما مورد صيانت واقع نشده است. سرمايهگذاري هنگفت در حوزه مد در كشورها مختلف انجام ميشود، عمارتها و دانشكدههاي و مراكز تخصصي بزرگي در زمينه لباس در زمينه مد و لباس در حال فعاليت هستند. از بازار ارزان كشور چين و تركيه استفاده ميشود و آن مدل به كشور ما ميآيد و گسترده ميشود. ما نميتوانيم انتظار داشته باشيم كه يك نمايشگاه برگزار شود و چند مدل طراحي كنيم و مردم از روز بعدش با مدل لباسهاي آن جشنواره در شهر حضور پيدا كنند. اتفاق بايد ذيل سند چشم انداز باشد. ما در نمايشگاه اول كه در اسفند ۸۹ برگزار شد اشتباهاتي داشتيم چون همه حوزهها را قبول كرديم، كت، شلوار، كودك، روسري و... همه را پذيرفتيم. بعد فهميديم اگر قرار است كاري انجام بدهيم بهتر است روي يك موضوع متمركز شويم و ببينيم ميتوانيم ولو ۱۰ درصد در آن موضوع اثرگذار باشيم ؟! الان سطح شهر پر شده از مدهاي خارجي و وقتي از مغازهدار ميپرسيم چرا مدلهاي ايراني را نميآورد ميگويد چون نميخرند. توليدكننده لباس اسلامي نميدوزد، چون توزيعكنندهها نميبرند. از طرف ديگر قشري از مردم هستند كه نميتوانند لباسهاي ايراني - اسلامي را در شهر پيدا كنند. ما ۲۷۰ مدل را در جشنواره آبان ماه ارائه داديم كه ۱۳۰ مدل را توليدكننده براي سرمايهگذاري قبول كرد. نمايشگاه دائمي مد و لباس محلي شد براي اينكه كساني كه ميگفتند مردم لباس ايراني - اسلامي نميخرند و مردمي كه دنبال اين مد و لباس بودند در كنار هم قرار گيرند. در اين فضا ممكن است عدهاي سوءاستفاده هم بكنند و چند مانتو گران هم در اين بين پيدا شود اما بايد توجه داشته باشيم كه پيش از اين در كل راسته بازار يك مغازه نبود كه لباس اسلامي بياورد اما ما نمايشگاه دائمي براي عرضه لباسهاي ايراني - اسلامي تأسيس كرديم و با اين جمعيت مشتري هم روبهرو شديم. اصلاً اتحاديه پوشاك اعلام كرده است كه اين بلندپوشي كه در مانتوهاي بانوان اتفاق افتاده است محصول نمايشگاه آبان ماه سال گذشته بود. اتفاقاً اين نمايشگاه جايي است كه توليدكننده بفهمد مردم ما چه ميخواهند. شاخص مانتوهاي ما كه معلوم است و در اين ميان ارتباط ميان مردم و توليدكننده است كه بايد مستحكم شود تا اينكه در سال ۱۴۰۴ به نقطه مورد نظر برسيم. اين در حالي است كه ما بودجه مد و لباس را هنوز دريافت نكردهايم. قرار بود در سال ۹۱، يك ميليارد اعتبار به ما ارائه شود كه ما تا اين لحظه مبلغي به ما ارائه نشده است! در هر حال ما زماني موفق ميشويم كه شركتهاي صنعتي بزرگ را پاي كار بياوريم كه از يك مانتو ۵۰ هزار عدد توليد شود نه اينكه يك توليدكننده هزار تا ۲ هزار مانتو توليد كند. اگر آن اندازه كه وزارت ارشاد در زمينه مد و لباس تلاش كرد ديگر اعضاي كارگروه مد و لباس مانند صنايع و بازرگاني و صدا و سيما هم كار ميكردند، وضعيت مد و لباس الان اينگونه نبود.
البته اين نمايشگاهها دستاوردهاي جديد هم داشت، مخصوصاً در طراحيهاي جديد چادرهاي ايراني - اسلامي كه در عين راحتي پوشش مناسبي براي خانمها بود. بله. من واژه چادر- مانتو را در جشنواره رمضان مطرح كردم گفتم كه نوعي پوشش است كه كارايي جديد دارد. ما حساسيت فرهنگ خود را حفظ ميكنيم و ميگوييم اگر كسي نميخواهد وزن پوشش چادر را روي پيشانياش تحمل كند و بخواهد وزن چادر را روي شانه تحمل كند و چادرش حالت كلاه داشته باشد، اين هم پوشش كاملي است و ژورنالهاي جديد برايش تدوين كرديم. اينكه برخي از لباسهاي اين نمايشگاهها گران است به دليل نوع مخاطبان اين نمايشگاهها است و ما بايد در هر حال براي تمام اقشار اجتماعي محصولي براي محصول داشته باشيم.
برسيم به حوزه موسيقي. اتفاقي كه در سالهاي اخير رخ داده اين است كه با افزايش اهداي مجوز به آلبومهاي موسيقي پاپ، مخاطبان ايراني ديگر به سمت خوانندگان لسآنجلسي نميروند و خوانندگان پاپ ايراني كه با موسيقي و شعر سالم خود در عرضه موسيقي فعال هستند، گوي سبقت را از رقباي خارجنشين خود به طور كامل ربودهاند.
ما بايد خوانندههاي جديدتري در اين حوزه كه با شاخصهايمان هماهنگ است، وارد بازار كنيم. تشكيل شوراي تخصصي براي موسيقي پاپ گام اول بود. هيئت داوري ما چند ماه است كه قطعات موسيقي سه سال گذشته را بررسي ميكند و قرار است جشنواره موسيقي قطعات برتر برگزار شود. آلبومهاي برتر هم قرار است حمايت شوند و از هركدام هزار نسخه خريداري شود اين اتفاق حتي در زمينه موسيقي پاپ هم خواهد افتاد اما در اين حوزه مسلماً اولويت با موسيقي سنتي ما است. مهمتر از برگزاري جشنواره حمايت از هنرمندان موسيقي است.
به نظر شما براي ارتقاي موسيقي پاپ بهتر نيست موسيقي پاپ به جاي اينكه بخش جنبي جشنواره موسيقي باشد، بخش مسابقه براي خود داشته باشد؟ انتظاري كه مردم از جشنواره فجر دارند اين است كه در كنار كار تخصصي، از فضاي جشن هم لذت ببرند. بالاخره جشنواره موسيقي بايد جشني براي شادي مردم در روزهاي پيروزي انقلاب باشد و ما بايد شاخصهايي را معين كنيم و همين طور كه موسيقي كلاسيك شاخص دارد تا مشخص شود موسيقي پاپي كه ما ميخواهيم (نه كپي پاپ غربي) چه مؤلفههايي بايد داشته باشد و اين بر اساس معيار رقابت انجام شود. اما متأسفانه به رغم اينكه در اين زمينه كار كردهايم نتوانستيم معيارهاي مشخص براي داوري پيدا كنيم.
گام دوم اين است كه به صورت مصداقي تعدادي از كارهاي پاپ كه با هنجارهاي ما سازگار است را مجوز بدهيم. اگر در بخش جنبي اجازه حضور موسيقي پاپ را ميدهيم به اين دليل است كه بخش جشن را تقويت ميكنند و شعرهاي مجاز هم معرفي ميشوند.