
هوگو چاوز پس از دو سال مبارزه با بيماري سرطان سرانجام در ساعت ۱۶:۲۵ روز ۵مارس ۲۰۱۳ و در سن ۵۸ سالگي درگذشت و مراسم خاكسپاري او شانزدهم همان ماه در موزه نظامي كاراكاس انجام شد. به اين ترتيب، هوگو چاوز به تاريخ پيوست، مردي كه بيش از دو دهه بر كشور ونزوئلا و حتي سرتاسر امريكاي لاتين سايه انداخته بود. نام او از كودتاي نافرجامش در ۱۹۹۲ و بر ضد كارلوس آندرس پرز مطرح شد و هر چند كه شكست در اين كودتا او را راهي زندان كرد اما همين تجربه باعث شد تا عزم خود را براي انقلابي جزم كند كه به افتخار سيمون بوليوار، رهبر انقلابي قرن نوزدهم ونزوئلا و امريكاي لاتين، نام آن را انقلاب بوليواري يا بيلواريانيسم نهاده بود. بوليواريانيسم به اعتقاد چاوز ادامه راه بوليوار براي استقلال كشورهاي امريكاي لاتين از استعمار است كه اين اعتقاد را از ونزوئلا و با شعار تأمين دموكراسي مردمي، استقلال اقتصادي، توزيع عادلانه درآمدها و پايان بخشيدن به فساد سياسي شروع كرد اما دو دهه فعاليت او نشان داد كه اين شعار را بيشتر از ونزوئلا و در واقع براي تمام كشورهاي لاتين ميخواهد.
ياد يك مبارز
اكنون، چاوز درگذشته و نيكلاس مادورا، معاون چاوز به صورت موقت رئيسجمهور ونزوئلا شده تا آنكه جانشين آينده چاوز در انتخابات رياست جمهوري در ۱۴ آوريل (يك هفته ديگر) مشخص شود. توصيه چاوز اين بود كه مادورا جانشين او شود و به همين علت هواداران چاوز به دور مادورا جمع شدهاند و در طرف مقابل نيز مخالفان چاوز پشت انريكه كاپريلس، رقيب چاوز در انتخابات قبلي قرار گرفتهاند. سواي اينكه برنده ۱۴ آوريل چه كسي خواهد بود و اينكه آيا كاپريلس بار ديگر شكست خواهد خورد يا نه، مسئله قابل توجه اين است كه با مرگ چاوز انقلاب بوليواريانيسم او چه خواهد شد و آيا ميراث چاوز با مرگش به پايان كار خود رسيده يا نه.
چاوز بدون ترديد يكي از تأثيرگذارترين سياستمداران امريكاي لاتين در حدود سه دهه اخير بوده است. اين موضوع از پيام و واكنشهاي سياستمداران، هنرمندان و ديگر شخصيتهايي پيداست كه بعد از مرگش بيان داشتهاند. فرانسوا اولاند، رئيسجمهور فرانسه در پيامي چاوز را به خاطر عزمش براي عدالت مورد تحسين قرار داد و ويليام هيگ، وزير خارجه بريتانيا نيز در پيام خود به مردم ونزوئلا و خانواده او تسليت گفت و اعلام كرد: «چاوز تأثيري به يادماندني بر كشورش و وراي آن باقي گذاشت. رائول كاسترو، رئيسجمهور كوبا، كريستينا فرنادر، رئيسجمهور آرژانتين و محمود احمدينژاد، رئيسجمهور ايران، با فرستادن پيامهاي تسليت به ترتيب دو روز، سه روز و يك روز عزاي عمومي را در كشور خود اعلام كردند. مايكل مور، كارگردان و مستندساز معروف امريكايي با بيان ناراحتي از مرگ چاوز گفت: «چاوز كسي بود كه نفت را متعلق به مردم اعلام كرد و با اين كار ۷۵ درصد از فقر را در اين كشور از بين برد. اما اين كار براي او خطرناك بود و امريكا كودتايي براي كنار زدن او ترتيب داد، هر چند او با رأيگيري كاملاً قانوني انتخاب شده بود». شايد زيباترين پيام از آن شان پن، بازيگر مشهور امريكايي و از دوستان نزديك چاوز بود كه با ابراز تأثر از مرگ او در پيام خود گفت: «امروز مردم امريكا دوستي را از دست دادند كه هرگز او را نميشناختند و مردم فقير سراسر جهان يك قهرمان را از دست دادند». اين دو هنرمند امريكايي بر دشمني امريكا با او انگشت گذاشتند، واقعيتي غير قابل انكار كه به چاوز سيماي مبارزي در برابر سلطهجويي امريكا داد و از اين رو، ياد از سوي اين اشخاص و ديگران به معناي ياد مبارزي بود كه با اعتقاد جازم به بوليواريانيسم در برابر دهها سال استعمار امريكا بر امريكاي لاتين ايستاد.
احياي مبارزه با استعمار
به طور خلاصه ميتوان گفت كه چاوز در وضعيت خاصي از منطقه و فضاي بينالمللي ظاهر شد و به اين جهت، بوليواريانيسم او نقطه عطفي در مبارزه با استعمار شد. هنگامي كه او كودتاي نافرجامش را ترتيب ميداد قريب به چند سالي از عقبنشيني بلوك شرق و فرو ريختن ديوار برلين در ۹ نوامبر ۱۹۸۹ به عنوان نماد اين امر گذشته بود. از سوي ديگر، انقلاب ساندنيستها در انتخابات رياست جمهوري نيكاراگوئه در سال ۱۹۹۰ طعم تلخ شكست را چشيد و دانيل اورتگا، رهبر ساندنيستها، در اين انتخابات مجبور شد قدرت را به رقيب راستگراي خود بدهد. اورتگا و ديگر ساندنيستها همانند چاوز از يك انقلابي قرن نوزدهم به نام اوگوستو سزار ساندينو الهام گرفتند اما بر خلاف او راه مبارزه چريكي را براي استقلال خود از استعمار امريكايي در پيش گرفتند و از اين رو، انقلاب ساندنيستي آخرين نمونه از مبارزه چريكي بود كه تحت تأثير جنگ سرد در امريكاي مركزي و جنوبي به راه افتاده بود. با كنار رفتن اورتگا از قدرت ديگر اين نحو از استقلالخواهي به حاشيه رانده شد و افول بلوك شرق مجالي براي احياي آن نميداد اما درست در همين موقع بود كه چاوز دست به كار شد. به عبارت ديگر، چاوز در زماني علم بوليواريانيسم خود را بر پا كرد كه به نظر ميرسيد ديگر مجالي براي قيامهاي مردمي و انديشه سوسياليستي در اين منطقه از جهان باقي نمانده اما حركت او نقطه عطفي در احياي اين جريان بود. كودتاي او در ۱۹۹۲ نخستين گام بود و بعد از آن و با به دست گرفتن قدرت در ۱۹۹۸ توانست كاري بيش از اورتگا كند. او از اين سال نه تنها ونزوئلا را در جهت ايده بوليواريانيسم خود قرار داد بلكه موجب الهام اين انديشه در كل امريكاي لاتين شد و به همين دليل بود كه جريان سوسياليستي در برزيل، بوليوي و برخي از ديگر كشورهاي اين منطقه نقشه سياسي آن را تغيير داد.
رهاورد بوليواريانيسم چاوز
رهاورد چاوز به لحاظ منطقه در همگرايي منطقهاي نمود پيدا كرد به نحوي كه بر اثر سياستهاي او، رهبران اين منطقه براي دفاع از منافع خود و ايستادن در برابر سلطهجويي امريكا به دور هم جمع شدند. كارلوس آلوارس، دبير كل يكپارچهسازي امريكاي لاتين، روز جمعه ۳۰ مارس از زحمات چاوز براي همگرايي بين كشورهاي امريكاي لاتين و كشورهاي درياي كارائيب و ايجاد جامعه كشورهاي لاتين و درياي كارائيب، CEPLAC، ياد كرد كه باعث اتحادي بين كشورهاي اين منطقه شده و به گفته وي موجب پيشرفتهاي چشمگير اين كشورها در سالهاي اخير شده است. طرح چاوز براي ايجاد اين جامعه درست در برابر سياست چندين ساله امريكا به نام دكترين مونرو بود. امريكا با دكترين مونرو اين كشورها را به صورت مجموعهاي مرتبط با منافع ملي خود تعريف كرده بود كه به همين جهت، اين منطقه را حياط خلوت خود ميدانست. چاوز رهبران اين كشورها را در اجلاس ماه دسامبر ۲۰۱۱ به ونزوئلا دعوت كرد تا با ايجاد «CEPLAC» اتحاديهاي بدون حضور امريكا و كانادا ايجاد كند و رهبران منطقه نيز به دعوت او پاسخ دادند و حتي فليپ كالدرون، رئيسجمهور مكزيك، آن اجلاس را نمونهاي از ادغام و اتحاد كشورهاي برادر و دوست منطقه دانست و گفت: «ايده سيمون بوليوار مبارز و آزاديخواه امريكاي لاتين در خصوص يكپارچه شدن و متحد شدن همه ملل اين منطقه هنوز زنده و براي كشورهاي امريكاي لاتين و حوزه كارائيب قابل قبول است».
دستاورد چاوز تنها منطقهاي نبود بلكه او نخست اصلاحات گسترده اقتصادي، سياسي و فرهنگي در ونزوئلا انجام داد و با اتكا به اين اصلاحات بود كه توانست در اكتبر ۲۰۱۲ و براي چهارمين بار رأي بيش از ۵۵ درصد مردم اين كشور را براي مقام رياست جمهوري به دست آورد.
طرحهاي او براي مسكنسازي به خصوص طبقات ضعيف و فقير ونزوئلايي را به آرزوي ديرينه داشتن خانه رساند و از سوي ديگر، او توانست با طرحهاي اشتغالزايي از ميزان بيكاري در اين كشور به طرز چشمگيري بكاهد. او قريب به ۲/۴۳ درصد از بودجه كشور را به سياستهاي تأمين اجتماعي تخصيص داد و به اين وسيله بود كه ميزان مرگ و مير كودكان به نصف رسيد، بيسوادي ريشهكن شد و شمار آموزگاران به پنج برابر رسيد. بنابر اين قبيل اصلاحات بود كه مؤسسه نظرسنجي امريكايي گالوپ در سال گذشته ميلادي كشور چاوز را در رده ششم ملتهايي جاي داد كه «خوشبختترين مردم جهاناند». مجموع اصلاحات داخلي و سياستهاي منطقهاي و بينالمللي چاوز موجب شده تا بعد از او ميراثي نه تنها در كشورش بلكه در وراي آن به دست آيد و به نظر ميرسد كه بوليواريانيسم او به مرحلهاي رسيده كه ميتواند بدون حضور چاوز نيز از ميراث او دفاع كند.