كره شمالي با اعلام وضعيت جنگي در ۳۰ مارس يك گام پيشتر گذاشت و در ۴ آوريل به نيروهاي نظامي خود مجوز نهايي را براي استفاده از موشكهاي هستهاي داد و بعد از اين موشكدوربرد خود از نوع BM-۲۵ موسوم به موسودان را به سواحل شرقي خود منتقل كرد.
با وجود آنكه توانايي اين موشك در هدف قرار دادن سواحل غربي امريكا از طرف برخي تحليلگران غربي مورد ترديد قرار گرفته، اما امريكا ساكت نمانده و مسئولان وزارت دفاع امريكا، پنتاگون، اعلام كردهاند كه تهديدهاي موشكي پيونگيانگ را جدي ميگيرند و براي پرتاب احتمالي موشك از سوي كره شمالي آمادگي دارند. به همين جهت، امريكا آماده شده تا سيستم دفاعي بلند ارتفاع خود به نام تاد را در جزيره گوام مستقر كند و از سوي ديگر، مقامات نظامي كره جنوبي به رسانههاي اين كشور گفتند براي مقابله با تهديدات موشكي كره شمالي دو ناو مجهز به سيستم ضدموشكي در آبهاي غربي و شرقي اين كشور مستقر ميكنند.
تمام اين اتفاقات نشان ميدهد كه بحران در اين منطقه از حد سابق تهديدهاي لفظي و رجزخوانيها فراتر رفته و نيروهاي نظامي در هر دو سو آرايش جنگي به خود گرفتهاند. اين وضعيت نگراني طرفهايي را برانگيخته كه نقش چندان جدي در اين بحران ندارند. وزير امور خارجه چين در اين روزها سفراي كره شمالي و جنوبي را فراخواند تا دو طرف را به پرهيز از تنش دعوت كند و روسيه نيز موضع مشابهي گرفته و بان كي مون، دبيركل سازمان ملل، با ابراز نگراني از يك «بحران ناخواسته» در شبه جزيره كره از كره شمالي خواسته تا رويكرد خود را تغيير دهد و حتي مدعي شده اين كشور در موضعگيريهاي خود «زياده از حد تند رفته است».
بان كي مون با بيان اين سخنان به صورت روشني پا فراتر از مقام خود گذاشته و آشكارا و به نحو يكجانبه از سياست امريكا در برابر كره شمالي دفاع كرده است. در واقع، او به عنوان دبيركل سازمان ملل بايد بيطرفي خود را حفظ كند و به جاي هشدار به كره شمالي هر دو طرف را مورد خطاب قرار دهد، اما همانند هر فرد ديگري رفتار كرده كه تحت تاثير تبليغات رسانهاي غربي است. اگر به وقايع بيش از يك ماه اخير توجه شود معلوم ميگردد كه اين تبليغات و به دنبال آن هشدار بانكيمون، موجه نيستند و بيش از كره شمالي، اين امريكا است كه مسئول به راه افتادن اين بحران است.
در وهله نخست چنين به نظر ميرسد كه كل ماجرا از پرتاب موشك فضايي كره شمالي در نيمه دسامبر سال گذشته شروع شده كه به دنبال آن تحريم شوراي امنيت عليه كره شمالي و انجام سومين انفجار اتمي اين كشور اتفاق افتاد، اما بايد توجه داشت كه اين وقايع حداكثر نقش پيشدرآمدهايي براي بحران فعلي داشتند و اصل ماجرا را بايد بعد از اين وقايع و در مانور نظامي امريكا و كره جنوبي در ۱۱ مارس دانست.
فرماندهي كره شمالي قبل از اين تاريخ نسبت به انجام آن هشدار داده بود. اين هشدار به دليل ترديدهاي جدي مقامات پيونگ يانگ نسبت به نيات امريكا در انجام مانور نظامي مشترك است. حضور بيش از ۴۰ نيروي نظامي از امريكا و كره جنوبي به اندازه كافي توجيهي در ترديد آنان است كه پرواز بمبافكنها و جنگندههاي امريكايي بي۵۲، بي۲ با قابليت حمل سلاح هستهاي و اف ۲۲ دليل مضاعفي بر اين امر بود. مانور مشترك امريكا و كره جنوبي با اين حجم قابل توجه از نيرو و تجهيزات نظامي اصل تهاجمي بودن آن را اثبات ميكند و همين نيز كره شمالي را مجبور به واكنش و دفاع از خود كرده است. سابقه مانورهاي امريكا در اين منطقه نيز نشان ميدهد كه كره شمالي هيچگاه نتوانسته به نيت امريكا اعتمادي داشته باشد و اين چيزي نيست كه بر حاكميت امريكايي پنهان بماند، چنان كه بيل كلينتون در زمان رياست جمهوري خود چندين نوبت مانع برگزاري مانور مشترك با كره جنوبي شد تا آنكه به روند گفتوگو با كره شمالي لطمهاي وارد نشود، اما باراك اوباما از اين سياست سلف خود تبعيت نكرده و چنان نيرو و استعداد نظامي اعزام كرده كه منطقه را به يك قدمي جنگ با ابعاد هستهاي كشانده است.
دليل اين اقدام اوباما را بايد در تغيير اولويت استراتژيك امريكا از آتلانتيك به پاسيفيك دانست كه تغييري از روسيه به چين به عنوان تهديد اصلي منافع امريكاست. در اين بين، كره شمالي تنها نقش خاكريز اولي است و امريكا با تهديد اين خاكريز به نحوي توان نظامي خود را در منطقه سبك و سنگين ميكند و از سوي ديگر، به دنبال ارزيابي در نحوه عمل چين است. چين در مقابل سياست خويشتنداري محتاطانه را در پيش گرفته و با وجود حمايت احتمالي از كره شمالي در صورت يك وضعيت جدي جنگي، اما حتيالمقدور خويشتنداري خود را حفظ خواهد كرد. بنابراين، بحران فعلي را بايد يك زورآزمايي بين امريكا و چين دانست و كره شمالي در برابر آتشافروزي امريكا در اين زورآزمايي قرار گرفته است.