سعيد احمديان | پس از آن بود كه تنها ناكامي سهم ايران بود و مربياني كه روي نيمكت تيمملي نشستند، نتوانستند مانند برانكو كارنامه موفقي داشته باشند و پس از آن بود كه سريال ناكاميها با سرعت بيشتري ادامه داشت. ناكامي در جام ملتهاي ۲۰۰۷ با امير قلعهنويي، نرفتن به جام جهاني ۲۰۱۰ با دايي و در ادامه با قطبي و سر آخر هم حذف از جام ملتهاي ۲۰۱۱ در مرحله يكچهارم نهايي يك ميراث سوخته از فوتبال ايران به جا گذاشته بود كه به اعتقاد خيليها به يك شوك بزرگ احتياج داشت تا دوباره به مسير خوشبختي برگردد و قدرت اول آسيا شود. يك مربي بزرگ خارجي تنها نسخهاي بود كه تجويز شد؛ مربي مشهوري كه ديگر هيچ جاي گلايه و شكوه براي منتقدان باقي نگذارد، پس از نامهاي مختلف قرعه به نام كارلوس كرش افتاد؛ سرمربي مشهور پرتغالي كه حضور روي نيمكت رئال مادريد، منچستر و تيمملي پرتغال را در رزومهاش داشت و كمتر كسي بود كه به انتخاب او ايراد بگيرد و از قراردادش با تيمملي ايران انتقاد كند.
دو سال پيش مانند همين روزها، در حالي كه مردم ايران در حال خانهتكاني و آماده شدن براي جشن سال نو بودند، كرش هم به فدراسيون فوتبال ايران بله گفت، جواب مثبت پس از يك جواب منفي كه باعث شده بود همه از آمدن او نااميد شوند اما پس از دو هفته ورق برگشت و سرمربي پرتغالي به پيشنهاد ايران پاسخ مثبت داد تا فوتبال ايران هم در آستانه نوروز ۹۰ يك خانهتكاني اساسي انجام دهد. حضور كارلوس كرش بهترين عيدي براي هواداران تيمملي بود؛ هواداراني كه سالها بود منتظر نشستن يك مربي مطرح خارجي روي نيمكت تيمملي بودند و حالا اين آرزو برآورده شده بود. كارلوس كرش با آن كارنامه درخشان و حضور در تيمهاي معتبر دنيا به تهران آمده بود تا يك ماجراجويي جديد را شروع كند، البته اين اولين حضور او در آسيا نبود، او قبل از آنكه با پيشنهاد علي كفاشيان به ايران بيايد در دورهاي هدايت تيمملي امارات را بر عهده داشت، تجربهاي ناموفق كه حالا مرد پرتغالي در بازگشت دوبارهاش به آسيا به دنبال جبران بود و ميخواست ثابت كند كه اگر در شيخنشين حاشيه خليجفارس موفق نبوده تنها به خاطر نداشتن پتانسيل كافي اين كشور بوده نه مربيگري او. در ايران هم همه از او به عنوان يك سوپرمن ياد ميكردند؛ انتظار معجزه و زير و رو كردن فوتبال ايران و بازگشت يك شبه تيمملي به روزهاي اوجش؛ روزهايي كه سالها بود تنها در دفترچه خاطرات بايد اهالي فوتبال ايران به دنبال آن ميگشتند.
حالا دو سال از آن روزي كه خيليها از شنيدن آمدن كرش به ايران، گل از گلشان شكفت و ذوق زده شدند گذشته، نتايج تيمملي در روزهايي كه كرش، سرمربي بود پيش رو است و ميتوان كارنامه مربي پرتغالي و فراز و نشيبهاي او در فوتبال ايران را بررسي كرد. دو سال بعد از آمدن كرش به ايران، در حالي مردم ايران، خودشان را براي جشن گرفتن نوروز آماده ميكنند كه مانند دو سال پيش كه از نشستن كرش روي نيمكت ايران ذوق زده بودند، خبر از خوشبينيها نيست و آنها با بيم و اميد به سال جديد نگاه ميكنند. پس از شكست غيرمنتظره مقابل لبنان و ازبكستان، كار صعود ايران به جامجهاني برزيل گره خورده و دوباره سرنوشت صعود از دستان ايران خارج شده و بايد مانند دورههاي قبل چشم انتظار نتايج ساير تيمها بود و با اما و اگر براي گرفتن بليت برزيل نقشه كشيد؛ دلهرهاي كه قرار بود ديگر با آمدن مربي بزرگي مانند كرش به ايران فراموش شود و يك صعود بيدردسر در انتظار فوتبال باشد اما با مشهورترين مربي خارجي كه تا به حال به فوتبال ايران آمده هم همان ماجراي سالهاي پيش تكرار شده و سه بازي پاياني تيمملي در انتخابي جام جهاني كه خرداد انجام ميشود از اهميت حياتي برخوردار شده است. علاوه بر اين تيمملي در روزهاي حضور كرش روند پرفراز و نشيبي داشته كه باعث شده به تيمي غيرقابل پيشبيني بدل شود كه مشخص نميشود روزي كه مسابقه دارد ميشود روي آن حساب باز كرد يا نه، مثلاً بعضي روزها مانند بازي با كره و بحرين در تهران با يك بازي ديدني، طوري چشمها را خيره ميكند كه انگار ايران دوباره همان قدرت برتر آسيا شده اما برخي وقتها چنان نااميدكننده نتيجه ميگيرد كه انگار بودن يا نبودن كرش تفاوتي نداشته و حتي با حضور او شرايط بدتر هم شده است مانند شكست ايران برابر لبنان در بيروت كه براي اولين بار در تاريخ فوتبال دو كشور ثبت شد يا باخت به ازبكستان در تهران يا تساوي نااميدكننده با قطر در آزادي، نتايجي كه با ضعيفترين نمايش تيمملي همراه بود و باعث شد تا همه به ديده شك و ترديد به كرش و هزينه ميلياردي كه براي آمدن او به ايران شده است نگاه كنند. همين روند كجدار و مريز بوده كه باعث شده تا احتمال صعود ايران به جام جهاني كمتر از قبل شود تا بار ديگر همه در انتظار خلق يك حماسه مانند سال ۹۸ باشند تا شايد پس از هشت سال دوباره ايران بين ۳۲ تيم برتر دنيا قرار بگيرد؛ حماسهاي كه با آمدن كرش خيليها نيازي به آن نميديدند و براي صعود بيدردسر برنامهريزي كرده بودند.
دو سال پس از آمدن كارلوس كرش به ايران مقايسه كارنامه او و ساير مربيان داخلي كه روي نيمكت تيمملي مينشستند نشان ميدهد كه هنوز خبري از تغيير و تحولي كه فوتبال ايران را تكان بدهد نيست، هر چند سرمربي پرتغالي در ابتداي امضاي قراردادش به ايران وعده داد كه پس از رفتن، يك نسل طلايي مانند روزهايي كه سرمربي جوانان پرتغال بود و بازيكناني مانند فيگو، روي كاستا و چندين بازيكن مشهور ديگر كه تحويل فوتبال پرتغال داد در ايران هم به يادگار بگذارد اما ۲۴ ماه بعد از نشستن او روي نيمكت ايران خبري از پديدهاي كه بتواند سالها براي فوتبال ايران بدرخشد هنوز رو نشده است.
البته به نظر ميرسد كرش اين وعده را از جهتي ديگر دنبال ميكند و آن هم رو آوردن به بازيكنان دو رگه ايراني در ليگهاي اروپايي است، اگرچه فريدون زندي اولين دو رگه تيمملي بود كه قبل از كرش به ايران آمد اما پس از او براي چند سال حضور اين بازيكنان در تيمملي متوقف شد تا اينكه در زمان مربي پرتغالي به آن سرعت بيشتري داده شده و كرش حساب ويژهاي روي بازيكنان دو رگه باز كرده است.
اعتقاد او به اينكه يك ملي پوش بايد تجربه بينالمللي داشته باشد باعث شده تا او قيد پديدههاي ليگ ايران را بزند و خارج از ايران به دنبال بازيكنان دو رگه برود، مسئلهاي كه هرچند به بيانگيزگي جوانان ليگ منجر شده اما تا اينجا براي تيمملي ايران حداقل در كوتاه مدت نتيجه خوبي داشته و كمتر كسي است كه از آمدن بازيكنان دورگهاي مانند دژاگه و قوچان نژاد كه اين روزها ستارههاي ايران هستند ابراز ناخشنودي كند.
با اين شرايط دو سال پس از آمدن كرش به نظر ميرسد كه مشكل فوتبال ايران فراتر از حل شدن آن توسط يك مربي بزرگ خارجي است كه ميخواست فرشته نجات فوتبال ايران باشد؛ مشكلي كه اگر دواي درد آن مربي بزرگي مانند كرش بود بايد الان ديگر وجود نداشته باشد اما كارنامه مربي پرتغالي با تيمملي نشان ميدهد فوتبال ايران براي بازگشت به روزهاي اوج تنها به خانهتكاني در نيمكت تيمملي احتياج ندارد بلكه بايد كل اجزاي اين فوتبال از مربي گرفته تا بازيكن و مدير تكانده شوند تا ديگر ايران براي صعود به جام جهاني كارش به اما و اگر نكشد و مرور خاطرات روزهاي اوج و آقايي فوتبال ايران در آسيا به زمين بازي ختم شود نه به دفترچه خاطرات گذشته!