
كشته شدن سپهبد حاجيعلي رزمآرا با اقدام انقلابي فدائيان اسلام در تاريخ ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ سبب تصويب ملي شدن صنعت نفت توسط كميسيون نفت در مجلس شوراي ملي و سنا شد. اين امر با چنان سرعتي انجام شد كه هيچكس تصور نميكرد و انگلستان را غافلگير كرد. در اين زمان حسين علاء وزير دربار به نخستوزيري رسيد. وي به عنوان اولين گام حكومت نظامي را لغو كرد و در تشكيل كابينه از وزراي قبلي كه مدافع قرارداد الحاقي بودند، دعوت نكرد. كابينه علاء جنبه موقت داشت و بيش از دو ماه دوام نياورد و استعفا كرد. او ميخواست به اين ترتيب هيجانها فرونشينند و زمينه كار براي نخستوزير سيدضياءالدين طباطبايي فراهم شود تا به اين وسيله او با تشكيل كابينهاي مدافع سياست انگليس تمامي دستاوردهاي مجلس شوراي ملي و سنا را در زمينه ملي شدن صنعت نفت خنثي سازد. «جبهه ملي با آگاهي از اين خدعه امپرياليسم براي عقيم كردن آن درصدد برآمد كه اولاً با كابينه علاء مخالفت نكند تا بهانهاي براي استعفاي او حاصل نشود و ثانياً اين خدعه را افشا سازد.» (۱)شاه و نخستوزير جديدش، حسين علاء هر دو با ملي شدن نفت مخالف بودند و دوره دو ماه ـ منظور دو ماه مهلتي كه مجلس شوراي ملي در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ به كميسيون نفت داده بودـ مطالعه ممكن بود شانسي به آنها بدهد تا احساسات ضدخارجي را سرد كنند، (۲) اما برخلاف انتظار آنها روز پنجم ارديبهشت، كميسيون نفت طرح ۹ مادهاي مربوط به اجراي قانون ملي كردن صنعت نفت مبني بر خلع يد از شركت نفت جنوب را با اكثريت آرا تصويب كرد و در نتيجه در روز ۶/۲/۱۳۳۰ دولت علاء استعفا داد و اصرار شاه نيز براي انصراف او نتيجهاي نداشت.
نخست وزيري مصدق به پيشنهاد جمال امامي!روز هفتم ارديبهشت جمال امامي كه خود و پدرانش در خدمت انگليسيها بودند، به دكتر مصدق پيشنهاد كرد پست نخستوزيري را قبول كند. گويا فرض انگليسيها اين بود كه دكتر مصدق مانند دوره چهاردهم مجلس اين پيشنهاد را نميپذيرد و بدين ترتيب آنها ميتوانستند او را به منفيبافي و طرح پيشنهادهاي غيرممكن متهم كنند، حتي اگر دكتر مصدق هم ميپذيرفت انگلستان مطمئن بود كه او نميتواند اقدامي كند، زيرا آنان با استفاده از تحريم نفت و محاصره اقتصادي و... او را با شكست مواجه خواهند كرد و مشكل اساسي بر سر سازش با شركت نفت برطرف خواهد شد. در اين ميان امريكاييها نيز موافق نخستوزيري دكتر مصدق بودند، زيرا تصور ميكردند كه دكتر مصدق كاملاً در اختيار آنهاست و امريكا را دوست خود ميداند و اطرافش را بهترين جاسوسان امريكا گرفتهاند.
نخست وزيري ِ مشروط!دكتر مصدق كه نهضت را در خطر ميديد تنها به شرط تصويب لايحه ۹ مادهاي كميسيون مخصوص نفت در زمينه شيوه اجراي ملي شدن صنعت نفت، نخستوزيري را پذيرفت. لايحه مزبور همان روز در مجلس شوراي ملي و روز نهم ارديبهشت در مجلس سنا به تصويب رسيد و دكتر مصدق روز ۱۲ ارديبهشت كابينه خود را به مجلس معرفي و برنامه خود را چنين بيان كرد:
۱ـ اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور طبق قانون طرز اجراي اصل ملي شدن نفت و تخصيص عوايد حاصله از آن به تقويت اقتصادي كشور و موجبات رفاه و آسايش عمومي
۲ـ اصلاح قانون انتخابات مجلس شوراي ملي و شهرداريها. (۳)
آيتالله كاشاني از دكتر مصدق حمايت كرد و براي اينكه دست مصدق را در انتخاب همكارانش باز بگذارد، در اطلاعيهاي اعلام كرد:«براي اينكه جناب آقاي دكتر محمد مصدق در انتخاب همكاران خود كاملاً آزاد باشند، لذا اينجانب از هر گونه توصيه به ايشان از ابتدا خودداري و بعداً نيز خواهم كرد تا در آنجا مسئوليتي كه به عهده گرفتهاند احساس مانعي نفرمايند.» (۴)
دولتي از عناصر بدنامدكتر مصدق برخلاف تصور عموم، وزراي خود را از ميان عناصر خوشنام و فعال در داخل يا خارج جبهه ملي انتخاب نكرد، بلكه وزرا و همكارانش را از افرادي كه در دولتهاي سابق نيز شركت داشتند برگزيد، افرادي چون سرهنگ زاهدي وزير كشور، جواد بوشهري عامل نشاندار انگلستان به وزارت راه و باقر كاظمي كه در يكي از كابينههاي قبل هم سمت وزارت خارجه را به عهده داشت، از جمله مواردي بود كه سنگ بناي تفرقه در جبهه ملي را فراهم آورد.
گرچه دكتر مصدق براي راضي نگه داشتن و ساكت كردن جناحهاي مختلف هيئت حاكمه اين اقدام را انجام داد، اما تشكيل اين كابينه سبب شد عبدالقدير آزاد به علت مخالفت با تركيب دولت از جبهه ملي و فراكسيون وطن كنارهگيري كند و آيتالله كاشاني با يك اعلاميه چند سطري خود را از مداخله در طرز تشكيل اين دولت بركنار دانست.(۵)
در خرداد ۱۳۳۰، دكتر مصدق هيئت مديره موقت شركت نفت را تعيين و آنان را مأمور خلع يد از شركت استعماري نفت جنوب كرد و روز ۲۹ خرداد ۱۳۳۰ خلع يد از شركت نفت انگليس به عمل آمد. (۶)دولت انگلستان كه در ابتداي نخستوزيري دكتر مصدق اعلام كرده بود:«ما رابطهمان را فقط با اعليحضرت برقرار ميسازيم»(۷) از محمدرضاشاه درخواست كردند قانون خلع يد را تأييد نكند، اما مطابق اصل ۴۹ متمم قانون اساسي شاه هرگز نميتوانست اجراي قوانين مصوب مجلس شوراي ملي را تعويض يا توقيف كند. (۸)دولت انگلستان كه منافعش را در خطر ميديد، بلافاصله براي ايجاد ترور و وحشت اقدام به ارسال ناوگان جنگي خود كرد. كشتيهاي انگليسي به شطالعرب آمدند و در مقابل ساحل ايران لنگر انداختند. در اين زمان اتحاد و هماهنگي گروههاي سياسي و توده مردم براي رسيدن به آرزوي خود و شرايط بينالمللي كه شامل رقابت امريكا و انگلستان و ترس از اتحاد جماهير شوروي از مهمترين مصاديق آن به شمار ميآمد، سبب شد كه جنگ صورت نگيرد.
انگلستان از ترس شروع جنگ جهاني از حمله منصرف شد و ناوگان اين كشور بهجاي تصرف آبادان كارمندان انگليسي شركت نفت را با خود برد. روزنامه تايمز لندن نوشت:«... اعزام سربازان انگليسي را ايرانيان عمل خصمانهاي تلقي خواهند كرد و نتيجهاش اين خواهد شد كه يا حكومت فعلي سقوط كرده و يك دولت تودهاي (كمونيستي) روي كار خواهد آمد يا ايرانيان دست پيش را گرفته و مندرجات پيمان ايران و شوروي منعقده در سال ۱۹۲۱ را به كمك خود برميانگيزند.» (۹)
شكايت دولت انگليس به ديوان بينالمللي لاههدر تير ماه ۱۳۳۰، انگليس كه از سياست كشتي جنگي نتيجهاي نبرده بود تصميم گرفت از طريق مراجع قانوني بينالمللي وارد شود. دولت انگليس به ديوان بينالمللي لاهه شكايت برد و دولت مصدق به دخالت ديوان بينالمللي اعتراض كرد، زيرا ديوان لاهه فقط حق دخالت و صلاحيت رسيدگي در دعاوي بين دول را دارد و نه حق دخالت در دعواي يك دولت و يك شركت تجاري، (۱۰) اما دادگاه لاهه بدون توجه به اعتراض ايران در ۱۳ تير ماه تصميمي مبني بر لزوم ايجاد اقدامات تأميني براي جلوگيري از هرگونه عمل زيانآور به حقوق طرفين ـ كه ادامه بهرهبرداري صنعتي و بازرگاني شركت نفت سابق را دچار مشكل سازدـ اتخاذ و به دولت ايران اعلام كرد. دولت ايران در پاسخ اطلاع داد كه ديوان داوري لاهه را در رسيدگي به اين امر صالح نميشناسد و به رأي صادره در اين باره نيز ارزشي قائل نيست، ضمناً تلگرافي به دبيركل سازمان ملل متحد مخابره كرد و توضيح داد كه چون ديوان داوري لاهه از جاده عدالت خارج شده و اعتماد عمومي را نسبت به خود متزلزل ساخته است، لذا دولت ايران از اين تاريخ اعلاميه مورخ دوم اكتبر ۱۹۳۰ خود را درباره قبول قضاوت اجباري ديوان مزبور مسترد ميدارد. (۱۱)
ادامه دعوا در شوراي امنيتانگلستان به بهانه سر باز زدن ايران از اجراي تصميم ديوان لاهه و به خطر انداختن صلح بينالمللي به شوراي امنيت شكايت كرد. جلسات شوراي امنيت در روزهاي آخر مهر ماه ۱۳۳۰ با حضور دكتر مصدق تشكيل شد و او از حقانيت ايران و نهضت ملي دفاع كرد. سرانجام شوراي امنيت برخلاف تقاضاي انگليس اعلام كرد چون ديوان بينالمللي لاهه راجع به صلاحيت خود اظهارنظر نكرده است، موضوع مسكوت ميماند. ايران در بهمن ۱۳۳۰ كنسولگريهاي انگليس و شعب شوراي فرهنگي اين كشور را كه به مراكز توطئه تبديل شده بودند، منحل اعلام كرد. در خرداد ماه ۱۳۳۱ دكتر مصدق به لاهه رفت و با اثبات عدمصلاحيت ديوان بينالمللي، ۱۸۱ سند مبني بر دخالت انگليس در امور ايران به دادگاه ارائه كرد.
چالش صادرات نفتاين فعاليتهاي سياسي با كارشكني كشورهاي اروپايي و سلطهطلب در متوقف كردن صادرات نفت ايران همراه بود. آنان پس از رفتن كارشناسان نفتي انگلستان از ايران، از فرستادن كارشناس به ايران خودداري كردند و حاضر به خريد نفت ايران نيز نشدند. اين امر سبب شد توليد نفت ايران در حد نيازمنديهاي داخلي كاهش يابد و منبع مهم درآمد كشور قطع شود.
در روز اول دي ماه ۱۳۳۰ دولت دكتر مصدق اوراق قرضه ملي را منتشر ساخت(۱۲) و مردم براي خريد آن استقبال وسيعي كردند، اما بيشتر طبقه متوسط جامعه در اين اقدام شركت و ثروتمندان از اين كار خودداري كردند. آيتالله كاشاني در جهت حمايت از دولت اعلام كرد: «كساني كه از سال ۱۳۲۵ تاكنون ماليات خود را نپرداختهاند، فوراً پرداخت كنند.» (۱۳) اين اقدامات سبب شد توطئه استعمار خنثي شود و كشور بتواند در مبارزات خود عليه استعمارگران مقاومت كند.
جدايي تعدادي از مؤسسين جبهه ملي از مصدقدر كنار اين موفقيتها و انسجام ملي كه ايجاد شده بود، زمينه براي تفرقه و پراكندگي در جبهه ملي فراهم ميآمد، بهطوري كه در فاصله ارديبهشت ۱۳۳۰ تا تير ماه ۱۳۳۱ تعدادي از مؤسسين اين جبهه از اقدامات دكتر مصدق ناراحت شدند، كنارهگيري كردند يا حتي به دشمن خوني او تبديل شدند. اعلام اولين كابينه، نخستين زمينه را براي رنجش عدهاي فراهم آورد. دكتر حسن آيت در اينباره ميگويد:«امينيها و زاهديها وزراي اولين كابينه مصدق بودند كه البته با توجه به ضعف كادر نهضت و سياستي كه مصدق در جهت جدا كردن ارباب خارجي از نوكران داخلي پيش گرفته بود، گريزناپذير به نظر ميرسيد» (۱۴) اما اين امر سبب جدايي برخي اشخاص و گروههاي وابسته به نهضت ملي شد. برخي عدم مشورت دكتر مصدق با دوستان و ياران خود را يكي از نقاط ضعف و دليل رنجش ذكر كردهاند. انتخاب افرادي چون دكتر احمد متيندفتري برادرزاده و داماد خود به عضويت هيئت مديره نفت و يكي از همراهان او در سفر به شوراي امنيت حساسيت و مخالفت برخي از اعضاي مؤسس جبهه ملي را در پي داشت، اما اكثريت قريب به اتفاق اعضاي جبهه ملي به همراه آيتالله كاشاني و توده مردم براي دستيابي به هدف از مصدق حمايت ميكردند.
دور دوم نخستوزيري دكتر مصدقدر اين دوره دكتر مصدق علاوه بر قدرت سياسي و رياست دولت، با حفظ سمت، وزارت جنگ را نيز به عهده داشت و از موقعيت مستحكمي برخوردار شد. اين امر با اعلام رأي دادگاه لاهه به نفع ايران همزمان شد و آيتالله كاشاني به رياست مجلس شوراي ملي برگزيده شد. همه چيز آماده بهرهبرداري از نهضت ملي به نفع مردم رنجكشيده ايران بود، اما زمينههاي داخلي و توطئههاي خارجي سبب شد تا ميان كاشاني و مصدق اختلاف افتد. تا زماني كه اتحاد و همبستگي ميان رهبران نهضت وجود داشت، نهضت از حمايت گسترده و پشتيباني مردم و افكار عمومي برخوردار بود، در نتيجه توطئههاي خارجي و دسيسههاي مخالفان داخلي مؤثر واقع نشد. با بروز اختلاف و شكاف در ميان رهبران نهضت كوچكترين توطئه مبدل به ضربه سهمگين بر پيكر ملي شدن صنعت نفت شد و پايههاي حمايت و پشتيباني مردم كه عامل مهمي در رويارويي با استعمار خارجي به شمار ميرفت، سست شد. مصدق به اشتباه نقش آيتالله كاشاني را در قيام ۳۰ تير ناديده گرفت. (۱۵) او تصور كرد مردم در ۳۰ تير تنها به سبب محبوبيت خود وي به خيابان آمدهاند، لذا پس از اين به توصيههاي آيتالله كاشاني توجه زيادي نميكرد. هفت روز پس از قيام ۳۰ تير مصدق در پاسخ به نامه آيتالله كاشاني در مورد انتصابات او از جمله انتخاب سرلشكر وثوق به عنوان معاون وزير جنگ ـكه در دوران كوتاه نخستوزيري قوام مردم را در كاروانسراي سنگي به محاصره درآورده بودـ جواب داد:«... چنانچه بخواهد اصلاحاتي بشود بايد از مداخله در امور مدتي خودداري فرمايند، خاص اينكه هيچگونه اصلاحاتي ممكن نيست مگر اينكه متصدي مطلقاً در كار خود آزاد باشد.» (۱۶)
توسعه انتظارات جامعه از دولت مصدقبا توجه به اختيارات ويژه نخستوزير، بهخصوص در امر قانونگذاري، دامنه انتظارات مردم از دكتر مصدق براي حل مشكلات طاقتفرساي كشور بهشدت بالا رفت. در كنار افزايش توقع مردم، جدا شدن برخي از مؤسسين جبهه ملي و انتقاد از اقدامات دولت، قرار گرفتن برخي از عوامل وابسته به دربار، انگليس و امريكا در كنار رهبران نهضت، علاقهمندي به وابستگان خود، چشمپوشي از خطاهاي آنان، نزديكي سياست امريكا و انگليس به يكديگر و طرحريزي انجام كودتا و در نهايت تغييرات اساسي كه در سطح سياست بينالمللي صورت گرفت سبب شد تا زمينه براي انجام كودتاي ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ فراهم آيد.
و سرانجام...
در اين دوره دكتر مصدق تعدادي از درجهداران ارتش را كه بيم فتنه از سوي آنان وجود داشت، بازنشسته كرد. آنان با حمايت بيگانگان دور هم جمع شدند و «كانون بازنشستگان ارتش» را ايجاد و شروع به فتنهگري كردند تا جايي كه افشارطوس، رئيس شهرباني دكتر مصدق را به قتل رساندند.
اختلاف بين رهبران نهضت سبب شد زاهدي به مجلس پناه ببرد و از سوي رئيس مجلس حمايت شود. آيتالله كاشاني در نامه معروف خود كه در ۲۷ مرداد سال ۱۳۳۲ به دكتر مصدق نوشته، آورده است:«[زاهدي] را كه من با زحمت در مجلس تحت نظر و قابل كنترل نگه داشته بودم با لطايفالحيل خارج كرديد و حالا همان طور كه واضح بوده، درصدد به اصطلاح كودتاست.» (۱۷)
ميتوان گفت ۱۳ ماه نخستوزيري دوره دوم دكتر مصدق از دوره اول نخستوزيري او مشكلتر بود، زيرا مردم شور و مقاومت خود را از دست داده و در انتظار رسيدن به اثرات ملي شدن صنعت نفت در زندگي خود بودند. جبهه ملي نيز نهتنها اتحاد خود را از دست داده بود، بلكه به دو گروه طرفدار و مخالف مصدق تقسيم شده بود، به صورتي كه برخي از آنها نهتنها از دولت انتقاد ميكردند، بلكه با دشمنان داخلي و خارجي وي نيز ارتباطهايي برقرار كردند. وجود همين افراد در كنار مصدق و كاشاني و عدم تمايل دكتر مصدق براي مشورت با آيتالله كاشاني و اجراي درخواستهاي او كه از طبع مستبد او ناشي ميشد سبب شد تا زمينه براي اجراي كودتاي ۲۸ مرداد فراهم شود.
پينوشتها:
(۱) مصدق و نهضت ملي ايران، اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا و انجمن اسلامي دانشجويان در امريكا و كانادا، خرداد ۱۳۵۷، ص ۸۸.
(۲) نويد آينده، ش ۲۳۱، مورخ ۷/۱/۱۳۳۰.
(۳) عبدالله راستگو، يادي از مصدق، تهران، نشر تاريخ، شهريور ۱۳۵۷، ص ۹۹.
(۴) محمد دهنوي، مجموعهاي از مكتوبات، سخنرانيها و پيامهاي آيتالله كاشاني، تهران، چاپ آشنا، ۱۳۶۲، ج ۱، ص ۱۳۰.
(۵) داد، شماره ۲۰۹۳، ۲۰۹۴ ۲۲ و ۲۳/۲/۱۳۳۰، به نقل از گذشته چراغ راه آينده است، ص ۵۴۱.
(۶) عبدالله راستگو، پيشين، ص ۹۹.
(۷) داد، ش ۰۸، ۱۳/۲/۱۳۳۰، يادداشت روز.
(۸) گذشته چراغ راه آينده است، ص ۵۴۲.
(۹) همان، ص ۵۴۵.
(۱۰) نطق وزير خارجه مصدق (دكتر فاطمي) در جلسه ۱۶ تير ۱۳۳۰، به نقل از انتشارات مصدق ۵، ص ۲۵.
(۱۱) مصطفي فاتح، ۵۰ سال نفت ايران، تهران، چهر، ۱۳۳۵، ص ۵۴۷.
(۱۲) پرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گلمحمدي و محمدابراهيم فتاحي، نشر ني، ۱۳۷۷، ص ۳۲۰.
(۱۳) روحاني مبارز آيتالله كاشاني به روايت اسناد، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي، ج ۲، ص ۴۳۵، سند شماره ۲۰۲۵.
(۱۴) شهيد دكتر حسن آيت، نگرشي كوتاه بر نهضت ملي ايران، تهران، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۳۶۲، ص ۳۱.
(۱۵) ژان پيرديگار و ديگران، ايران در قرن بيستم، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران، البرز، ۱۳۷۷، ص ۱۴۳.
(۱۶) حسن آيت، درسهايي از تاريخ سياسي ايران، تهران، حزب جمهوري اسلامي ايران، ۱۳۶۳، ص ۲۱۹.
(۱۷) روحالله حسينيان، بازخواني نهضت ملي ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۵، ص ۳۱۳.