
شبكهالجزيره در اواخر دهه ۱۹۹۰ و با سرمايه اوليه شيخ حمدبنخليفه آلثاني، امير قطر، به ميزان ۱۵۰ ميليون دلار در دوحه، مركز قطر، راهاندازي شد و قرار بر اين بود به مدت پنج سال به استقلال مالي برسد. اين مدت زماني گذشت و معلوم شد كه الجزيره براي سر پا ماندن محتاج دلارهاي امير قطر است و شيخ حمد نيز دريغي از آن نداشت. تداوم حمايت مالي به معناي وابستگي مالي الجزيره به آلثاني قطر بود اما مديران اين شبكه هميشه سعي داشتند تا با ادعاي استقلال رسانهاي بر اين وابستگي مالي سرپوش بگذارند. فضاي منطقه در بعد از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ زمينه آرماني براي الجزيره فراهم كرد تا بتواند از خود ظاهر يك رسانه پيشرو ايجاد كند و گذشته از انتشار سريع و به موقع اخبار تحولات منطقه در تب و تاب جنگ تروريسم، پخش منحصر به فرد فيلمها و پيامهاي اسامه بن لادن، شهرت منطقهاي و حتي جهاني به اين شبكه داد. هيچ كس در آن موقع و در اوج سياستهاي جنگطلبانه امريكا نپرسيد الجزيره چگونه حق انحصاري در دسترسي و پخش فيلمهاي بن لادن را دارد و چرا امريكاييها حساسيتي روي اين مورد ندارند زيرا به رغم ادعاهاي مسئولان اين شبكه، يك لايه ناپيداي امنيتي آن را از هر گونه انتقاد جدي مصون ميداشت.
الجزيره در آن موقع تنها به دنبال شهرتي بود كه بعدها قابل استفاده بود و بعد از يك دهه معلوم شد كه اين شهرت چه كارآيي شگفتآوري دارد. الجزيره با شروع نخستين جرقه اعتراضات در جهان عرب سمت و سويي خاص به برنامههاي خود داد و سعي كرد تا در مدت كوتاهي خود را به عنوان بلندگوي اعتراضات مطرح كند اما زمان كوتاهي نگذشت كه نشانههاي شكست در ادعاي استقلال رسانهاي آن آشكار شد. هر چند كه اوجگيري اعتراضات در جهان عرب شرايط را براي موجسواري بيشتر الجزيره فراهم كرده بود اما همين امر نيز به تدريج سرپوش وابستگي اقتصادي و سياسي آن را كنار ميزد. وقتي كه وابستگي سياسي الجزيره خود را نشان داد و معلوم شد كه اين شبكه بر خلاف ادعاهاي سابق تنها در جهت منافع سياسي خاندان آل ثاني و بيش از اين، منافع كشورهاي غربي در منطقه عمل ميكند، شخصيتهاي رسانهاي همانند اكثم سليمان ديگر جايي در الجزيره براي خود نديدند و از اين شبكه خداحافظي كردند. تارنماي اشپيگل آنلاين با انتشار مقالهاي تحت عنوان؛ «بعد از بهار عربي؛ الجزيره مبارزه بر سر استقلال را باخت»، به خداحافظي سليمان اشاره كرده و نوشت؛ «سليمان تنها كسي نبود كه به صورت تلخي نااميد شده بود. اين شبكه تلويزيوني عرب در مدت اخير متحمل خروج برخي از برجستهترين اعضاي خود شده است.
گزارشگران و مجريان مشهوري در شهرهايي نظير پاريس، لندن، مسكو، بيروت و قاهره الجزيره را رها كردهاند با وجود آن كه شرايط كاري بسيار مجللي در دفاتر مركزي خود داشتهاند». اشپيگل آنلاين سپس به ميزان سرمايهگذاريهاي كلان الجزيره اشاره ميكند كه يك نمونه آن در امريكا، بالغ بر ۵۰۰ ميليون دلار ميشود. اين رقم از سرمايهگذاري الجزيره موجب ميشود تا اين شبكه حتي توان رقابت با شبكهاي همانند سيانان داشته باشد و بتواند برنامههاي گستردهاي براي جذب مخاطبان داشته باشد.
مديران الجزيره با اين سرمايهگذاريهاي كلان است كه ادعاي جذب بيش از ۵۰ ميليون مخاطب در سراسر جهان را دارند اما چنين سرمايهگذاري كلاني و به دست آوردن ميزان بالاي مخاطب به معناي موفقيت تام و تمام رسانهاي آن است؟ اشپيگل آنلاين مشكلي را در برابر موفقيت الجزيره مطرح ميكند و آن باختن در زمينه استقلال رسانهاي است كه در اين مورد مينويسد: «منتقدين بسيار بيشتر از گذشته تأكيد ميكنند كه اين بنگاه رسانهاي دنبالهرو يك برنامه سياسي روشن است و ديگر پايبند به اصول استقلال روزنامهنگاري نيست». جالب اينجا است كه اشپيگل آنلاين شبكهاي مثل فاكس نيوز را در زمره منتقدان الجزيره قرار ميدهد اما كساني همانند اكثم سليمان وجه ديگري از انتقادها بر الجزيره و وابستگي رسانهاي آن را آشكار ميكند.
سليمان در ۱۱ دسامبر مقالهاي را در نشريه آلماني فرانكفورته آلگماينهتسايتونگ با عنوان «وداع با الجزيره: آنچه ديدهايد را فراموش كنيد»، منتشر كرد و در ابتداي نوشته خود وقايع سوريه و خط رسانهاي وابسته الجزيره نسبت به آن را ذكر كرد. او در اين مقاله نشان داد كه انتقادهاي او از الجزيره و خداحافظياش از آن به دليل آن نوع انتقادهاي فاكس نيوز نيست بلكه برخاسته از تجربه شخصي وي در الجزيره است كه به صورت عيني نوع وابستگي و عدم استقلال رسانهاي الجزيره را تجربه كرده است.
اين وابستگي به آن معنا است كه سليمان به روشني دريافته الجزيره چگونه با تحريف خبري و تفاسير جهتدار خود از يك شبكه اطلاعرساني مبدل به ابزار سياسي و تبليغاتي در دست قدرتهاي سياسي قرار گرفته و از ادعاي استقلال خبري آن تنها يك نام باقي مانده و نه چيزي بيش از اين.