
صحنه بينالملل اين روزها با مجموعهاي از بحرانهاي امنيتي روبهرو است كه محور آن را غرب آسيا (خاورميانه) و آفريقا تشكيل ميدهد. اين تحولات در شرايطي فضايي ناآرام را بر جهان حاكم ساخته كه همچنان يك اصل در اين روند مشاهده ميشود و آن نقش و جايگاه غرب در بحرانسازيهاي جهاني است.
دو سناريو به ظاهر متفاوت در آفريقا و غرب آسيا (خاورميانه) جريان دارد كه هدف آن رسيدن به راهبردي واحد است. در خاورميانه بسياري از كشورهاي منطقه با درگيريهاي داخلي به ويژه اختلافات قومي و ديني مواجه هستند كه نمود آن را در لبنان، عراق، پاكستان و افغانستان ميتوان مشاهده كرد. برخي از كشورها مانند سوريه نيز با جنايات گروههاي تروريستي تحت حمايت غرب و البته با همراهي برخي كشورهاي مرتجع عربي و تركيه مواجه هستند.
در حوزه آفريقا نيز اين روزها جنگ از يك سو بسياري از كشورها از جمله ليبي، نيجر، نيجريه و كنگو را در كام خود فروبرده و از سوي ديگر كشورهاي غربي با محوريت فرانسه جنگي تمامعيار در مالي، سومالي و الجزاير به پا كردهاند. غرب عملاً رويكردي نظامي را در آفريقا در پيش گرفته است. برخي گزارشها از تأسيس ۳۵ پايگاه امريكايي در آفريقا خبر دادهاند.
مجموع اين تحولات در حالي روي داده است كه بررسي ريشهاي آنها از نقش و تحركات مشترك غرب در قبال آنها حكايت دارد. غرب با مجموعهاي از اقدامات و فتنهانگيزيها به دنبال سلطه بر غرب آسيا (خاورميانه) و آفريقا ميباشد تا اهدافي نظير غارت ثروتهاي نفتي اين مناطق، مقابله با رشد اسلامخواهي، جلوگيري از نفوذ بازيگران جديد نظير ايران، چين، روسيه و هند، ايجاد جنگهاي منطقهاي براي فروش تسليحات و كسب درآمد براي كارخانههاي اسلحهسازي، ايجاد نظام تكقطبي در صحنه بينالملل، كمرنگ ساختن نقش سازمان ملل در تحولات جهاني و... را اجرايي سازند.
حال اين سؤال مطرح است كه چرا غربيها در حوزه آفريقا رويكرد نظاميگري در پيش گرفتهاند در حالي كه در خاورميانه از چنين رويكردي خودداري ميكنند؟ چرا اقدامات غربيها در خاورميانه بر اساس اختلافافكني قومي و تحركات القاعده و تكفيري است و غرب تلاش دارد تا در ظاهر چهره خود را پنهان سازد در حالي در آفريقا آشكارا اقدام نظامي صورت ميدهد. در پاسخ به اين پرسش چند نكته قابل توجه است.
اولاً غرب در حالي سالها در خاورميانه رويكرد جنگطلبانه در پيش گرفته كه با رشد بيداري اسلامي در منطقه، بيداري ملتها را به دنبال داشته است چنانكه سران غرب اذعان دارند كه توان حضور نظامي در خاورميانه را نداشته و بايد در حاشيه تحولات قرار گيرند.
ثانياً، غرب تلاش دارد تا خود را فاتح مبارزه با تروريسم معرفي كند تا توجيهگر اقدامات نظامي آن در ساير نقاط جهان باشد بنابراين در ظاهر هم كه شده ادعاي كاهش نظاميگري در خاورميانه را سر ميدهد. نكته مهم آنكه غربيها از مدتها پيش ادعاي فرار القاعده از خاورميانه به آفريقا را سر دادهاند تا ضمن موفق نشان دادن خود در عرصه مبارزه با تروريسم اقدامات آينده خود را توجيه كنند.
ثالثاً، شرايط جغرافيايي خاورميانه بهگونهاي است كه غرب توان اقدام نظامي ندارد چنانكه تاكنون نيز از اجراي اين سناريو در سوريه خودداري كرده است. ناظران سياسي و نظامي تأكيد دارند روشن شدن آتش جنگ در يكي از كشورهاي خاورميانه دامنه آن را به سراسر منطقه گسترش ميدهد كه تمام منافع غرب را تحتالشعاع قرار ميدهد بنابراين غربيها عملاً از اجراي اين سناريو خودداري ميكنند.
با توجه به اين شرايط ميتوان گفت كه غرب عملاً در اجراي گزينه نظامي در خاورميانه عاجز است بنابراين از حربههايي نظير اختلافافكني قومي، جنگ مذهبي و تجزيهطلبي و... براي رسيدن به مقصود بهرهبرداري ميكند.
در جمعبندي كلي از آنچه ذكر شد ميتوان گفت كشورهاي غربي سناريوهاي واحدي در قبال خاورميانه و آفريقا در پيش گرفتهاند در حالي كه در ظاهر روندي متفاوت را در پيش گرفتهاند. آنها برآنند تا از مؤلفههاي منطقهاي و نظامي براي رسيدن به سلطهطلبيهاي خود بهرهبرداري كنند. نكته مهم در هر دو صحنه تلاش غرب براي جنگ با جهان اسلام است چنان كه كشورهايي هدف غرب قرار گرفتهاند كه اكثريت جمعيت آنها را مسلمانان تشكيل ميدهند و غرب با ابزارهاي متعدد براي كشتار آنها گام برميدارد.
اقداماتي كه راهكار مقابله با آن وحدت جهان اسلام در برقراري امنيت در كشورهاي اسلامي و مقابله با فتنههاي تفرقهافكنانه غرب ميباشد.