
اقتصاد مقاومتي ادبياتي است كه در مقابله با تحريمهاي بينالمللي مطرح شده است. هم اكنون اقتصاد ايران بايد بر مبنا و اصول درستي گام نهد تا از اين رهگذر بتواند بر تحريمهاي بينالمللي فاقد وجاهت قانوني فائق آمده و تهديد تحريم را به فرصت تبديل كند. اما بدون داشتن شناختي درست از اقتصاد ايران به هيچ وجه نميتوان سياستهاي خود را با اهدافي كه براي آنها ذكر ميشود، منطبق گردانيد. لذا در ادبيات اقتصاد مقاومتي اول از همه بايد بدانيم مشكل اصلي اقتصاد ايران چيست؟ بعد از آن بايد روش درست برخورد با مشكل را شناسايي كنيم و آنجاست كه ميتوانيم از نحوه سياستهاي پولي و مالي و انواع و اقسام سياستهاي ديگر، صحبت به ميان آوريم. امروز ديگر بر كسي پوشيده نيست كه مشكل اقتصاد ايران، مشكل طرف عرضه ميباشد، مشكلي كه امروز خودش را در كاهش ظرفيتهاي توليدي، افزايش بيكاري و سوزاندن سرمايههاي انساني( تخصص زدايي به جاي تخصص زايي) و انواع و اقسام مشكلات ديگر نشان داده است.
آنچه سبب شده است اقتصاد ايران نتواند بر مشكل اصلي خود تمركز نمايد به يك نوع عدم برنامهريزي يا به عبارت بهتر نوعي سردرگمي مربوط ميشود. كسري بودجه دولت، عطش روز افزون توليد به نقدينگي، دلالي و سفته بازي، ضعيف شدن سيستم بانكي براي اعطاي تسهيلات و. . . مشكلاتي هستند كه خود چند مشكل ديگر را ايجاد كرده و بر دوام و عمق مشكلات قبلي نيز ميافزايند. تورم و بيثباتي و ناامني زاييده اين مشكلات است كه بر عمق مشكلات ميافزايد، حال در برابر اين همه مشكل، دولت بايد چه كند؟ نرخ ارز را افزايش دهد تا به حساب خود نرخ ارز را تك نرخي كند؟ عرضه ارز را افزايش دهد تا سفته بازي را كاهش دهد؟ به دنبال پوشش كسري بودجه خويش بر آيد و از صندوق توسعه ملي و اوراق مشاركت براي درآمدزايي استفاده كند؟ سياستهاي پولي را برگزيند و بانكها را چاق و فربه كند؟ سياستهاي مالي را در اولويت قرار دهد؟ شركتهاي دولتي زيانده را واگذار كند تا هزينههاي خود را كاهش دهد؟ براي مبارزه با تورم واردات انجام دهد تا هم به حساب خود گراني را كنترل كند و هم نياز به هزينه تراشي براي خود از طريق حمايت از توليد داخلي را از بين برده و دل به درآمدهاي گمركي هم ببندد؟ اينهاست كه سبب ميشود اقتصاد ايران هدف خود را گم كند و به جاي آنكه متمركز بر علت اصلي تمام مشكلات شده بر نتيجهاي كه مشكلات ايجاد كرده است، سرگرم شود.
ويژگي اقتصاد مقاومتي بايد اين باشد كه سردرگمي براي هميشه قطع شود و هدف تنها و تنها توليد و تقويت توليد بشود و اگر سياستهاي دولت اين جهتدهي را برگزيند به راستي بسياري از مشكلات حل خواهد شد. قدم بعد اين است كه براي رسيدن به اين هدفي كه ديگر قرار نيست سردرگم شويم چه بايد كرد؟ سياستهاي پولي و افزايش عرضه پول توسط بانك مركزي به شدت اشتباه است چراكه تزريق پول توسط بانك مركزي يك سياست كوركورانه است و امروز بايد پول را هدايت كرد تا در جايي كه نتيجهاش كمك به توليد است، مصرف شود. تزريق كوركورانه پول همان بلايي است كه اقتصاد كينز آن را تجربه كرده است، در زمان كينز به دليل ناامني پول كنز(نگهداري ) ميشد و امروز به دليل ناامني و مهيا بودن بستر تجارت با پول، پول براي تجارت پول كنز ميشود. لذا بايد پول را هدايت كرد تا در جاي درست خود خرج شود و سياستهاي مالي بر سياست پولي مقدم شود.