کد خبر: 516481
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۶
سيدجمال، رنسانس اسلامي و علم‌زدگي در گفت و شنود با دكتر علي‌اصغر حلبي
نيما احمدپور
جنابعالي در يكي از آثار خود سيدجمال‌الدين اسدآبادي معروف به افغاني (وفات ۱۳۱۵ﻫ. ق) را پايه‌گذار «رنسانس اسلامي» ناميده‌ايد، آيا در اين باره توضيح بيشتري داريد؟

بلي، پيش از وي كسي را نمي‌شناسيم كه صريحاً درباره غفلت و بي‌خبري مسلمين هوشياري داده باشد. او شاهدي هوشيار در برابر بي‌خبري مسلمين بود، البته طبقه‌اي از روشنفكران او را صادق و پاكدل نمي‌دانند و همچنان او را شخصي «مرموز» مي‌شمارند، اما نامداران زيادي در راه او افتادند همچون عبده، كواكبي، عبدالله نديم‌پاشا و بسياري ديگر همه كم و بيش اعتراف كرده‌اند كه در اين راه از او الهام گرفته‌اند. ميرزا آقاخان كرماني در ايران نيز از معتقدان و مقلدان او بود. در هرچه از آثار اين رجال و رجال بسيار ديگري كه در اواخر دوره ناصرالدين‌شاه و سلطان عبدالحميد ثاني در ايران و عثماني مي‌زيستند برمي‌آيد كه به نحوي به فكر اتحاد مسلمين و بيدار كردن آنان از خواب غفلت و بي‌خبري كوشيده‌اند، بلااستثنا نام سيد را به عنوان پيشگام مي‌توان ديد، لذا مي‌توان او را پيشگام نهضت فكري و تجديد ديني‌ـ‌سياسي يا آنچه ديگران و اين ضعيف «رنسانس- اسلامي» مي‌خوانيم، به شمار آورد و بي‌جهت نبوده است كه ناصرالدين‌شاه به شيوه فحاشي معروف خود او را «پدر سوخته»، «تحريك‌‌كننده»، «اخلالگر» و «بر ضدمقام سلطنت» خوانده و جايي خطاب به امين‌السلطان سيد را «شرورترين مردمان روي زمين» ناميده است.

تفكر فلسفي سيد را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ به اصطلاح مرسوم آيا او جزو فلاسفه مشايي است يا اشراقي و نمونه‌هايي از اين مطلب در نوشته‌هاي خود او هست يا نه؟

سيد با فلسفه آشنا بود و با اصطلاحات و مباحث آن، چه شرقي و چه غربي انس داشت، اما در هيچ يك از آنها عمق و وسعت مشرب يك فيلسوف رسمي (Academic) و نظام‌پرداز به چشم نمي‌خورد. از قرار معلوم در فلسفه مشاء بيشتر وارد بود، زيرا در مصر و دانشگاه الازهر مدتي كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ‌الرئيس ابوعلي‌سينا را به شاگردان و طالبان مستعد القا مي‌كرد، ولي از چند و چون اين درس‌ها چندان اطلاع موثق نداريم، همين اندازه مي‌توان فهميد كه عبارات كتاب شيخ‌الرئيس دستاويز و بهانه‌اي بود كه در ضمن آنها منويات خود را كه مبارزه با استبداد شاه و بي‌خبري و غفلت مردم بوده است، بيان كند و مستعدان را به شور آورد و اذهانشان را برانگيزد. در رساله «الرد علي الدهريين» نيز هرچند اشاراتي اشراقي به چشم مي‌خورد اما نمي‌توان گفت كه او به ضرس قاطع همه آثار شيخ شهاب مقتول را به درس خوانده و مانند مدرسان حرفه‌اي در اين فلسفه ورزيده بوده است. 

همين‌طور در اين رساله، اشارات و انتقاداتي نسبت به فلسفه‌هاي يوناني و اروپايي و به‌ويژه متفكران عصر روشنگري هست اما اگر اطلاعاتش همين بود كه در اين رساله ضمن مباحثات خود بر ضددهريان ابراز كرده، چندان در فلسفه اروپايي و يوناني نيز قوي و چيره‌دست نبوده است، ولي اين نكته‌ها كه اين ضعيف هيچ ندان بر او مي‌گيرم- ‌اگر هم درست باشد- از علو مقام او نمي‌كاهد. چه همه‌كس مي‌پذيرد كه در علوم اسلامي، اعم از عربيت، فقه، كلام و فلسفه شيخ محمد عبده از وي بسيار تواناتر بود، اما عبده مكرر خود را تلميذ سيد مي‌خواند و مكرر روحي فداه و روحي فداك سر مي‌داد. چه در وجود او جوهري و در آن جوهر خاصيتي بود كه تنها خاصان و دهاه و نوابغ بشر از آن برخوردار هستند. اين بزرگان به اصطلاح غالباً لاكتابند، ولي الهام‌بخش هزاران كتاب‌دار، مدرس و معلمند!

رساله نيچريه در چه مرحله‌اي از عمق قرار دارد؟ به عبارت ديگر آيا اين رساله يك نوشته عميق فلسفي است يا نه؟

اين سؤال را در ضمن جواب پرسش پيش اجمالاً پاسخ دادم و «در خانه اگر كس است يك حرف بس است»، ولي با توجه به تاريخ تأليف آن مي‌توان گفت كه اثري بديع و مطابق روح زمان بوده است، چه در آن زمان نه در ايران و نه در كشور عثماني- ‌به صورتي كه سيدجمال‌الدين «دهريت» يا «ماترياليسم» را احساس مي‌كرد و خطرات آن را نسبت به اعتقاد مسلمين دريافته بود- يا كسي نبوده است يا ما نمي‌شناسيم، لذا مي‌توان گفت اين رساله- ‌با همه ضعف‌هايي كه دارد- در آن زمان در نوع خود منحصر به فرد بوده است و اين نكته را نه ما، بلكه محققان غرب نيز همچون لمپتون، نيكي كدي، گواشن و ديگران متذكر شده‌اند.

در باره سخنراني سيد بر ضد ارنست رنان (وفات، ۱۸۹۲م) توضيحاتي براي خوانندگان بدهيد.

ظاهراً سيد در سال ۱۳۰۰ﻫ. ق/ ۱۸۸۳م در پاريس به‌وسيله غانم نامي كه همكار رنان بود با رنان ملاقات كرد و بحث‌هايي در مباحث دين و علم ميان آن دو رد و بدل شد. پس از آن در ۲۰ جمادي‌الاولي ۱۳۰۰ﻫ. ق رنان خطابه‌اي تحت عنوان «اسلام و علم» در سوربن ايراد كرد كه حاوي مطالبي چند انتقادي در باره اسلام و مسلمانان بود. دو ماهي پس از انتشار اين خطابه سيد جوابي در انتقاد از مقاله رنان در روزنامه مناظره (Jaurnal des Debats) نوشت كه هرچند ترجمه انگليسي آن را به دست آورده‌ام، اما افسوس كه تاكنون مجال مطالعه و مطابقت آن را با گفتار رنان نيافته‌ام. اين انتقاد در ۱۶ رجب ۱۳۰۰ﻫ. ق مطابق با ۱۸ مي ۱۸۸۳م نوشته شده است. رنان در ۱۷ رجب يعني فرداي آن روز به سيدجمال جواب داد. در اين مقاله رنان از سيدجمال ستايش كرد و از جمله نوشته بود: «دو ماه پيش با شيخ جمال‌الدين توسط همكار محترم آقاي غانم آشنا شدم... كمتر شخصي اين‌طور مرا مجذوب ساخته است. صحبت‌هاي ما در باره اسلام و علم سبب شد كه اين كنفرانس را بدهم. شيخ جمال‌الدين به‌كلي از موهومات دور و از هم‌نژادان ايراني... ماست؛ كشوري كه در مجاورت هند واقع است و هنوز روح آريايي در آنجا همچون خورشيد تابان در پس ابر نورافشان است». آنگاه منتقد يعني رنان در جواب سيد كه ظاهراً گفته بود: «در اسلام خرافات نيست، چون اسلام ابن‌سيناها، خيام‌ها و ابن‌رشدها را پرورش داده است...»، پس از مقدماتي نسبتاً طولاني، چنين اظهار كرده است: «علو فكر ابوعلي‌سينا و ابن‌رشد را اگر كسي از ثمرات اسلام بداند، مثل آن است كه هوش و ذكاوت گاليله را از پرتوي مذهب كاتوليك به‌شمار آورد.»

گفته مي‌شود سيد پاره‌اي از موارد را در همين سخنراني رنان پذيرفته است، مثلاً اين نكته را كه «اسلام با علم مخالف بوده»، آيا اين مطلب درست است و اگر اين‌طور است، چگونه توجيه مي‌شود؟ آيا در ترجمه و نقل قول سيد در آن زمان تحريفي به عمل نيامده، چه سيد چنين انديشه‌اي درباره اسلام نداشته است؟

سؤال دشواري است و جواب قطعي به آن نمي‌توان داد- ‌يا اين ضعيف هيچ ندان- از اين كار عاجزم. با اين همه احتمال مي‌توان داد كه در پاره‌اي موارد از اين سخنراني‌هاي سيد ظاهراً انتقاد ارنست رنان را پذيرفته است، از جمله اينكه علماي ظاهر به‌ويژه برخي از فقيهان اهل سنت همچون ابن‌جوزي، ابن‌حزم، ابن‌تيميه، غزالي، ابن‌قيم و ده‌ها تن ديگر با علوم عقلي مخالفت ورزيده و از اشتغال مسلمانان به آن دانش‌ها ممانعت به عمل آورده‌اند. فلسفه را مركب از «فل» و «سفه» دانسته‌ و منطقي را زنديق شمرده‌اند و اين نكته را هر مسلمان منصفي مي‌پذيرد در اين باره نه‌تنها فقيهان، بلكه حتي شاعران بزرگ فارسي همچون سنايي، خاقاني، مولوي و حتي ابن‌خلدون با حكمت مخالفت كرده و شفا را شقا و نجات را مايه هلاك شمرده‌اند، اما سيدجمال با رنان مخالفت كرده و در جواب او گفته است: اولاً اسلام حقيقي با تفكر و علم مخالف نيست و ثانياً بسياري از عالمان اسلامي با علوم مخالف نبوده‌اند. سهل است كه خود به معني دقيق كلمه علم، عالم (Scientist) بوده‌اند.
براي اطلاع بيشتر در اين باب، طالبان به دو نوشته زير از اين ضعيف بنگرند:
- سيدجمال‌الدين اسدآبادي و سفرهاي او، همراه با متن فارسي رساله نيچريه و مقاله رنان، ترجمه استاد جمال‌زاده كه در پايان آن آمده است، (انتشارات زوار، تهران، ۱۳۵۰ﻫ. ش.)
- تاريخ نهضت‌هاي ديني- ‌سياسي معاصر، انتشارات بهبهاني، تهران، ۱۳۷۵ﻫ. ش، چاپ دوم. 

با تشكر از جنابعالي كه پذيراي اين گفت و شنود شديد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار