
به گزارش خبرنگار ما، اين پرونده سال ۸۷ و همزمان با قتل مرد ميانسالي به جريان افتاد. خانواده مقتول در اولين تحقيقات به پليس گفتند قاتل مردي به نام سعيد است كه سالها با پدرشان اختلاف داشته است. وقتي مأموران پليس خودشان را به بيمارستان رساندند، يكي از پسران مقتول گفت: ساعتي قبل در خانه بودم كه به من خبر دادند پدرم را در باغمان زخمي كردهاند. بعد فهميدم پدرم را به بيمارستان منتقل كردهاند. سراسيمه خود را به بيمارستان رساندم. پدرم هنوز هوشيار بود و مدام ميگفت كه سعيد او را زده است. سعيد و پدرم سالها بود كه با هم اختلاف داشتند. دو دختر مقتول هم اين ادعا را تأييد كردند و به پليس گفتند پدرمان با جملاتي بريده گفت كه سعيد باعث مرگش شده است.
بعد از مطرح شدن اين ادعا، مأموران پليس سعيد را بازداشت كردند اما او گفت در ماجراي قتل نقشي نداشته است. سعيد گفت: فهميدم در باغ محمد دعوا شده است. من محمد را سالها بود كه ميشناختم. به خاطر همين خودم را به باغش رساندم. وقتي رسيدم، ديدم كه او زخمي شده است و او را به بيمارستان منتقل ميكنند. چند نفر هم كه در محل بودند، شاهدند من بعد از حادثه به باغ رسيدم. مأموران سپس از شاهدان تحقيق كردند. آنها حرفهاي سعيد را تأييد كردند و گفتند مقتول روز حادثه با مردي به نام تيمور درگير شده بود. تيمور ميخواست آب را به باغ خودش ببرد كه با مقتول درگير شد. اين بار تيمور بازداشت شد و گفت كه اتهام قتل را قبول دارم. او توضيح داد: مدتي بود كه محمد آب را در باغ خودش قطع ميكرد. من هم به او تذكر ميدادم. روز حادثه هم فهميدم محمد آب را قطع كرده است. به باغ رفتم و با هم حرفمان شد. او شروع به زدن من كرد و دعوايمان شد. مردم زيادي جمع شدند و ما درگير شديم. سعي كردند ما را جدا كنند اما من با چوب چند ضربه به او زدم و ضربهاي هم به سرش خورد و باعث مرگش شد.
تيمور در بازجوييهاي بيشتر هم حادثه را شرح داد و صحنه جرم را هم بازسازي كرد. اولياي دم اما اعتراض كردند و گفتند مقتول قبل از مرگش سعيد را به عنوان قاتل معرفي كرده است. اولياي دم اعتقاد داشتند سعيد قاتل است و بايد قصاص شود. دلايل آنها اما كافي نبود و بازپرس براي سعيد منع تعقيب صادر كرد و او آزاد شد. رأي بازپرس با اعتراض اولياي دم مواجه و پرونده براي رسيدگي به دادگاه عمومي كرج فرستاده شد. دادگاه هم با اين استدلال كه مقتول قبل از مرگ سعيد را به عنوان قاتل معرفي كرده است، او را متهم شناخت و پرونده بار ديگر به دادسراي كرج فرستاده شد. اين بار براي تيمور و سعيد به اتهام مشاركت در قتل قرار مجرميت صادر و پرونده به شعبه ۸۰ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد.
وقتي جلسه دادگاه تشكيل شد، نماينده دادستان هر دو متهم را مجرم شناخت و براي آنها درخواست صدور مجازات كرد. اولياي دم هم براي هر دو متهم درخواست قصاص كردند. تيمور وقتي در جايگاه حاضر شد، اتهام خودش را انكار كرد و گفت: حرفهايي را كه قبلاً زدهام، قبول ندارم. البته قبول دارم كه با مقتول درگير شدم. آن روز چند نفر ديگر هم در دعوا بودند و احتمال ميدهم شخص ديگري با چوب به سر مقتول ضربه زده باشد. سعيد وقتي در جايگاه قرار گرفت، حرفهاي اولش را تكرار كرد و گفت: وقتي به باغ رسيدم، دعوا تمام شده بود و داشتند مقتول را از باغ بيرون ميبردند. شاهدان وقتي در جايگاه حاضر شدند، حرفهاي سعيد را تأييد كردند و گفتند تيمور را هنگام ضربه زدن به سر مقتول ديدهاند. هيئت قضات سعيد را از اتهام شركت در قتل تبرئه و تيمور را به قصاص محكوم كردند. تيمور و اولياي دم به رأي دادگاه اعتراض كردند. تيمور ادعا كرد مرتكب قتل نشده و اولياي دم هم ادعا كردند پدرشان قبل از مرگ به آنها گفته بود كه سعيد او را زده است. قضات ديوان بعد از بررسي اوراق پرونده، رأي صادر شده را نقض كردند و معتقد بودند بايد از سعيد درباره زمان دقيق حضورش در محل تحقيق شود. بنابراين پرونده به شعبه ۷۹ دادگاه كيفري فرستاده شد و سعيد دوباره پاي ميز محاكمه قرار گرفت. سعيد توضيح داد كه وقتي به محل حادثه رسيده بود، محمد زخمي شده بود و داشتند او را از باغ خارج ميكردند. قضات دادگاه بار ديگر سعيد را از اتهامش تبرئه كردند و رأي دادگاه اين بار در شعبه ۱۱۳ ديوان عالي كشور تأييد شد.