کد خبر: 516008
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۴
گاهي چنان غرق مدل‌بازي موبايل و كامپيوتر مي‌شويم كه ديدارهايمان به‌زور در مانيتورها جا مي‌شود
پريا سپهري
گفتم چرا اين سرويس پشت خطي موبايلت را راه نمي‌اندازي كه هر كس زنگ مي‌زند آنقدر بوق اشغال نزند، تازه بفهمي چه كسي زنگ زده، چه كسي نزده.
جوابش جالب بود. گفت؛به نظرمن پشت خطي بي‌احترامي به كسي است كه در حال صحبت با اوست. هركس به اندازه خودش محترم است. نبايد هيچ كسي را به بهانه كس ديگري پشت خط نگه داشت. خب فوقش طرف مي‌بيند، تلفن مشغول است، بعداً دوباره زنگ مي‌زند !!!
جوابش ساده بود اما ذهنم را درگيركرد. حق با او بود. بعضي از تكنولوژي‌ها در ظاهر و به نظر ما براي بهتر شدن امور طراحي شده‌اند، اما در واقع خواسته و ناخواسته نوعي نه تنها بي‌احترامي كه بي‌توجهي را هم آرام آرام و در زير ظاهر به اصطلاح مدرن خودشان رواج داده‌اند.
روزگار عجيبي شده، روزگار دلتنگي‌هاي اينترنتي و احوالپرسي‌هاي اس ام اسي و نظر دادن‌هاي كامنتي و خاطره تعريف كردن‌هاي فيس بوكي!
يادش بخير آن وقت‌ها كه هنوز، پستچي‌ها با دوچرخه و نامه مي‌آمدند، احتمالاً آخر تمام نامه‌ها مي‌نوشتند؛ چقدر دلم برايتان تنگ شده، راستي فلاني به دنيا آمد؟ چه شكلي است؟ آن يكي چقدر بزرگ شده و چه و چه...
اما حالا وب‌كم‌ها و صفحه‌هاي اينترنتي زودتر از خيلي از آدم‌هايي كه دور و بر ما هستند، احوالپرسي و دلتنگي‌هايمان را به اين و آن مي‌رسانند. هم صدا، هم تصوير هم يك زماني ارتباط آن هم بدون وقفه !
ياد دلتنگي بخير. ديگر پاي اسكايپ و فيس بوك هيچ كس نمي‌گويد چقدر دلم برايت تنگ شده؟ دلش براي چه تنگ شود؟ براي چهره‌اي كه روزي هزار بار، زنده زنده از آن طرف آب‌ها مي‌بيندش؟
يك جوري شده‌ايم! نمي‌دانم اسمش چيست؟ يك جور خاص كه انگار بخواهيم از قصد خودمان، عمدي عمدي دلتنگي را دليت كنيم و از ياد ببريم!
از همكارم پرسيدم دلت براي نوه‌ات تنگ نشده؟ خنديد و گفت؛ من زودتر از اقوامي كه آن طرف هستند مي‌بينمش، فيلم و تصاويرش صبح به صبح برايم ارسال مي‌شود.
ورژن گوشي‌هاي موبايل و كامپيوتر و برنامه‌هاي اينترنتي روزبه‌روز جديدتر مي‌شوند و ديدارها به زور در قاب مانيتورها جا شده است. همان احساسي كه مي‌گفتم نمي‌دانم چه چيزش كم است. چهره، تصوير، صدا، فيلم و... همه چيز هست فقط يك گرما... جاي يك گرماي وجود خالي است گرمايي كه نمي‌دانم شايد روزي آن هم به كمك اين ورژن‌هاي جديد به صفحه مانيتورها بيايد!
همين چند وقت پيش بود، شنيدم پخش مراسم تدفين هم به صورت آنلاين براي اقوام و كساني كه نمي‌توانند در مراسم حاضر باشند، از طريق سازمان بهشت زهرا ممكن شده است. مي توان با فرسنگ‌ها فاصله تنها با يك كليك همدردي كرد و حق دوستي و آشنايي را به جا آورد و پيام تسليت فرستاد و بعد هم با يك كامنت، گفت؛ تسليت مي‌گويم، غم آخرتان باشد!
همين چند سال پيش بود، خيلي هم دور نبود آن وقت‌هايي كه درست بعد از سال تحويل مدت‌ها پشت خط‌ها مشغول مي‌مانديم تا به عزيزانمان زنگ بزنيم و حداقل صدايشان را بشنويم. عيد را تبريك بگوييم. آرزوي سلامتي و سال خوب كنيم. حالا اس ام اس‌ها همان صدا را هم از ما گرفتند. ديگر صداي آشناي عزيزي يا دوستي قديمي هم در كار نيست. اگر هم صدايي باشد، صداي موبايل است كه مي‌گويد كسي به خودش زحمت داده و يك پيام تبريك را براي همه سنت كرده.
بي انصافي يا اغراق نيست اگر بگوييم اين تكنولوژي‌هاي جديد دوستي‌ها و حتي دوست داشتن‌هايمان را گرفتند و هم قالب ورژن‌هاي خودشان كردند. آنقدر كه ديگر حالا پيدا كردن شماره تلفن يك دوست قديمي و حتي زنگ زدن و شنيدن صدايش خيلي سخت است، سخت و شايد هم بي‌كلاس، آن هم در اين روزگار دوستي‌هاي اينترنتي !
واقعاً دنيا اين روزها كوچك شده، به اندازه يك كليك، به اندازه يك صفحه مانيتور، به اندازه يك اشاره انگشت روي كلمه سنت گوشي... اما درست به اندازه كوچكي دنياي ساختگي اين روزها، دل‌هاي ما هم كوچك شده. كوچك وتنگ براي روزگار قرار گذاشتن‌هاي هفتگي، براي مهمان‌هايي كه سرزده مي‌آمدند، براي دلتنگي ديدار و اينكه با يك آه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه كش‌دار بگوييم، چقدر عوض شديم يا بپرسيم، بچه فلاني چه شكلي است؟
نمي‌دانم براي جاي خالي اين گرمايي كه مي‌گوييم هنوز به صفحه مانيتورها نيامده، بايد يقه چه كسي را گرفت؟ حالا ديگر تقريباً هيچ كسي پيدا نمي‌شود كه بگويد تو چقدر بي‌معرفتي يا با معرفت حالا اگر بحثي هم باشد روي سرعت معرفت است، روي دامنه‌هاست و ورژني كه قرار است با آن با معرفتت آپلود شود!
نمي‌دانم دلتنگي از خودمان است يا از اين صفحه مانيتورها؟ نمي دانم چرا هنوز مهندسان فكري به حال قلب‌هايي كه گاهي دلشان تنگ مي‌شود، نكرده‌اند. قلب‌هايي كه دلشان پشت مانيتور و صفحه گوشي براي يك دست دادن ساده، براي گرماي نگاه، براي قدم زدن كنار هم و براي... تنگ مي‌شود! تقصير از ماست، از انگشت‌هاي ما كه بي‌وقفه سرگرم كليك كردن روي كيبوردها و صفحه‌هاي تاچ سرد است، تقصير ماست كه گرمي انگشتانمان را به جاي قسمت كردن با انگشتان يك دوست به سرماي دكمه‌ها داده‌ايم. نمي‌دانم با اين درد دلتنگي و تقصير چه بايد كرد؟
فقط همين قدر مي‌دانم كه دلم عجيب تنگ است. آنقدر كه مي‌خواهم به اندازه تمام اين كيلوبيت‌ها بر ثانيه، به اندازه تمام اين دامنه‌ها، به اندازه تمام اين اينترنت‌هاي ۵۱۲ و به اندازه تك تك اين ثانيه‌هاي غرق در ورژن‌هاي ۲۰۱۳، پشت پنجره منتظرآمدن يك پستچي بنشينم. يك پستچي كه با دوچرخه زنگ‌دار مي‌آيد. نامه را دستم مي‌دهد. نامه‌اي كه تمبرش سنبل‌هاي بنفش است و تو در آن نوشته‌اي كه هفته ديگر مي‌آيي و من هنوز نمي‌دانم كه چقدر بزرگ شده‌اي...!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها