کد خبر: 515881
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۰
با «نسرين زرافشان» پيشكسوت هنرهاي تجسمي و سفالگر به بهانه برپايي تازه‌ترين نمايشگاه اين هنرمند
احمدرضا حجارزاده / زيبا باقري
مؤانست انسان با خاك
«عاقبت خاك گِلِ كوزه‌گران خواهيم شد»... كيست كه تاكنون دست‌كم يك بار اين جمله را نشنيده باشد، يا جمله‌هايي نظير اين، كه انسان را به عنصر خاك و اصالتِ وجودي‌اش ارجاع مي‌دهند؟ همه مي‌گوييم از خاكيم و عاقبت به خاك بازخواهيم گشت اما كافي است فقط ذره‌اي غبار روي تن و لباس‌مان بنشيند تا هوارمان بالا برود كه ‌اي دادِ بي‌داد، كثيف شديم و بايد خودمان و رخت‌مان را بشوييم. در حالي‌كه در اين جهانِ خاكي، انسان‌هايي هستند كه زندگي‌شان را صرف شناخت و ساخت و ساز با همين خاك و گِل كرده‌اند. اگر اندكي گِل به آنها بدهيد، دقايقي بعد به شما يك اثر هنري زيبا و چشم‌نواز تقديم مي‌كنند. اين هنرمندان در شهر و ديار ما هم كم نيستند؛ يكي از آنها، «نسرين زرافشان»، هنرمند مجرب و پيشكسوت اين رشته كه از ۱۸ سالِ پيش تا امروز مشغول كار با سفال و سراميك است. هم خلق مي‌كند و هم آموزش مي‌دهد. او كه تا به حال نمايشگاه‌هاي بسياري در ايران و جهان داير كرده، با تعدادي از زيباترين دست‌ساخته‌هاي هنري‌اش در تازه‌ترين نمايشگاه خود، ميزبان مخاطبان و علاقه‌مندان اين رشته هنري بود. وي در اين نمايشگاه، آثاري را با نگاهِ كودكان و براي آنها ساخته، گرچه از عدم استقبال بچه‌ها، اندكي گِله‌مند است. عصرِ يكي از روزهاي زمستاني به گالري «مهرين» سر زديم تا با اين هنرمندِ نامي و حال‌وهواي كارها و دغدغه‌هايش آشنا شويم.

به گالري كه مي‌رسيم، پوستر صورتي نمايشگاه را روي شيشه‌ها مي‌بينيم و پيش از هر چيز، اين جمله توجه‌مان را جلب مي‌كند: «به ياد آقاي شروه عزيز». انگار كمي زود رسيده‌ايم. درِ گالري هنوز بسته است. وقتي زنگ را فشار مي‌دهيم، خودش با لبخندي گرم به استقبال‌مان مي‌آيد. دوري در گالري مي‌زنيم، كارها را مي‌بينيم و خيلي زود مشغول گفت‌وگو مي‌شويم. مي‌گويد متولد سال ۱۳۳۸ در شهر اهواز است. از كودكي به گِل و گِل‌بازي علاقه زيادي داشته: «قسمتي از باغچه خانه را به اين كار اختصاص داده بودم. سعي مي‌كردم با خاك و گِل باغچه چيزهايي بسازم. همانجا يك كوره زميني هم ساخته بودم براي پختن هرچه مي‌ساختم. هر روز هم با شكست مواجه مي‌شدم. نمي‌دانستم بايد چه‌كار كنم. تا اينكه وقفه‌اي طولاني در اين علاقه پيش آمد. وقتي بزرگ‌تر شدم، نقاشي را ادامه دادم.»
حالا ليسانس نقاشي دارد، به اضافه دو ديپلمِ سفال و نقاشي روي سفال. البته دوره‌هاي آزاد هم در ايران و سوئد براي فراگيري كار سفال، سراميك و لعاب‌دادن گذرانده است. در تهران نزد مرحوم استاد «عربعلي شروه»، شروع به كار و آموزش مي‌كند و نكته‌هاي بسياري مي‌آموزد: «كم‌كم شروع كردم به تدريس. در فرهنگسراهاي شفق، سرو(بانو) و دبيرستان كار و دانش «مصطفي خميني»، سفال و لعاب را ياد مي‌دادم. اينها به دستور آقاي شروه بود، چون نمي‌خواستم به آموزش و پرورش بروم و درگيري كار آموزش دولتي شوم. به همين‌ خاطر رفتم از وزارت ارشاد، مجوز آموزشگاه تجسمي گرفتم. در آموزشگاه، سفال را بيشتر تدريس مي‌كنم.» زرافشان در دوره‌هايي از كار و زند‌گي، پُست و كلاس‌هايي هم در دانشگاه‌ها داشته است. مديريت گروه‌هاي نقاشي و مجسمه‌سازي دانشگاه سوره، مديريت آموزشگاه هنرهاي تجسمي زرافشان از سال ۱۳۷۴، تدريس در دانشگاه شاهد و معاونت گروه طراحي صنعتي در دانشگاه آزاد، برخي از مهم‌ترين سوابق او در اين عرصه بوده‌اند اما در نهايت او دوباره به سراغ كارِ گِل برمي‌گردد و سفال را ادامه مي‌دهد. در اين رابطه مي‌گويد: «خب اين علاقه بيشتر به همان دوران كودكي برمي‌گشت، ولي ديدن موزه‌ها و گالري‌ها هم خيلي روي من تأثير داشت.»
***
خانم زرافشان، در كار سفال سبك‌تان را چطور انتخاب كرديد؟ از چه چيزهايي تأثير پذيرفتيد؟
ابتدا خيلي ساده كار مي‌كردم. بيشتر شمعدان مي‌ساختم و با ظرافت آنها را خالي و مشبك مي‌كردم. چنين مدل‌هايي را در زمان ساسانيان هم داشته‌ايم، ولي آنها با طلا و زيورآلات اين كار را انجام مي‌دادند و من با گِل. بايد اعتراف كنم من كودك درونم هنوز بيدار است. شايد به همين دليل بداهه كار مي‌كنم. مثلاً وقتي كارهاي يك خانمي را مي‌بينم، سعي مي‌كنم زيبايي‌ها را ببينم، ولي تأثير نگيرم. بعضي‌ها مي‌آيند كارها را مي‌بينند و ناخودآگاه تأثير مي‌گيرند اما در واقع بايد بروند دنبال حس و سبك اصلي خودشان تا بدانند مي‌خواهند چه‌كار كنند.

چه شد آثار اين نمايشگاه را با محوريت كودكان كار كرديد؟
در دو سال گذشته آقاي شروه را زياد مي‌ديدم. هميشه وقتي كار مي‌كردم و كارهايم را مي‌ديد، خيلي خوشش مي‌آمد و تشويقم مي‌كرد. مي‌گفت «ديگر به كلاس نيا». براي آموزش لعاب مي‌رفتم پيش ايشان. لعاب‌هاي قديمي مربوط به سه يا چهار هزار سال پيش را با ما كار مي‌كرد. مي‌گفت «شما ديگر هنرمند هستيد. نيا اينجا» اما من مي‌گفتم «تا وقتي زنده‌ايد، به كلاس‌هاي‌تان مي‌آيم». مي‌گفت «خطوط كارهاي تو خيلي ساده است و چون از دلت برمي‌آيد، به دل مردم هم مي‌نشيند. اين كار را ادامه بده». آقاي شروه هميشه مي‌گفت «آموزش‌وپرورش كشور به چنين هنرهايي بها نمي‌دهد. حتي كلاس نقاشي را برمي‌دارند و جاي آن با بچه‌ها رياضي كار مي‌كنند. به من مي‌گفت «ولي تو كار كن. مي‌دانم دوست نداري به آموزش و پرورش بروي به خاطر حقوق و اين‌جور چيزها، ولي در راه پرورش بچه‌ها كاري كن كه جذب شوند.»

مي‌توان بر اساس طرح آثارتان حدس زد از دنياي پرتخيل كودكان زياد استفاده كرده‌ايد. طرح روي سفال‌هاي شما به نقاشي «گبه» در قالي‌بافي عشايري نزديك است. اين نگاه از كجا ناشي مي‌شود؟
به همان كودك درونم برمي‌گردد. البته نقاشي‌هاي من هم كودكانه است و در اروپا خيلي طرفدار و فروش خوبي دارند.

گويا كارهاي‌تان با هدف كاربرد ظروف سنتي در اتاق كودك ساخته شده‌اند. مثل همين آويزهاي بالاي تخت بچه‌ها...
بله، دقيقاً. در قسمت بالاي آويزها، سوراخي طراحي شده كه مي‌شود سيم برق و لامپ را از آن عبور داد. در كاسه‌ها هم مي‌توان غذا خورد يا در آنها ميوه گذاشت و آجيل ريخت، چون خيلي‌ها در اين ظروف غذا مي‌خورند. سعي كردم موادي استفاده كنم كه براي مردم ضرر نداشته باشد. حتي براي بزرگسال‌ها كه بشقاب و كاسه كار مي‌كنم، تلاشم اين است از لعابي استفاده كنم كه سرب نداشته باشد.

آيا فكر مي‌كنيد كار و آثار سفال كودك در ايران جا افتاده است؟
متأسفانه نه چندان. براي اين اتفاق، بايد كانون پرورش فكري براي معلم‌ها دوره بگذارد و كسي كه تخصص كار با كودكان دارد، به اين خانم‌ها و آقايان آموزش بدهد.

خودتان تاكنون طرحي به آموزش‌وپرورش پيشنهاد نداده‌ايد كه درسي به عنوان «هنرهاي تجسمي» به دروس مدارس اضافه شود؟
آقاي شروه در پيشنهادي، طرح درس دادند و همسرشان دارند آن را ادامه مي‌دهند، ولي هنوز آموزش‌وپرورش موافقت نكرده. من مي‌خواستم به ياد آقاي شروه براي كودكان كار كنم، ولي كودكان براي بازديد نيامدند. حتي به كانون پرورش فكري و گرافيست‌هاي آن گفتم. به آقاي «آهويي» كه از گرافيست‌‎هاي پيشكسوت كودكان هستند و همه ايشان را مي‌شناسند. به آقاي «نيكان‌پور» گفتم بچه‌هاي كانون را بياوريد كارها را ببينند. در اروپا هنر سفال يك سرگرمي براي بعد از كلاس درس بچه‌هاست كه با گِل كار كنند. گِل به انسان‌ها آرامش مي‌دهد. حوصله آدم را زياد مي‌كند، چون خودمان از گِل ساخته شده‌ايم. به اين دليل احساس آرامش مي‌گيريم.

در اين نمايشگاه، مخاطب بچه هم داشتيد؟
نه زياد. فقط دو بچه آمدند كارها را ديدند. يك پسر يازده‌ساله هم آمد كه نظرش را در دفتر نظرات نوشت.

به نظرتان چه بايد كرد كه سفال كودك در ايران جاي خود را باز كند؟
خيلي از معلم‌هاي سفال آمده‌اند اينجا و كارها را ديده‌اند و گفته‌اند ما هم شروع مي‌كنيم به كار براي بچه‌ها. بايد ديد تا چه حد روي حرف‌شان باقي مي‌مانند، ولي خيلي‌ها نمي‌توانند. من خيلي شاگرد دارم. بيشترشان را ديده‌ام كه مي‌خواهند يك طرحي را بگذارند جلوشان و از روي آن كپي كنند. در صورتي‌كه بايد كم‌كم الگو را بگذارند كنار و بداهه كار كنند. من معلمي را مي‌شناسم كه به بچه كلاس دوم دبستان مي‌گويد عكس كوزه را نقاشي كن. اين روش هنوز جا نيفتاده. حتماً بايد براي معلم‌هايي كه با بچه‌ها سر و كار دارند، كلاس بگذارند.

تكنيك چقدر در جلب بچه‌ها به سفالگري تأثير دارد؟ آموزش سفال براي بچه‌ها با بزرگسال فرق دارد؟
بله. در آموزش كودكان هميشه با دست كار مي‌كنيم. شيوه‌اي هست به نام «انگشتي» كه يك تكه گِل را مي‌گيريم در دست و با شست آرام‌آرام آن را بالا مي‌آوريم. بعد آن را مي‌بنديم و سرِ يك پرنده مي‌شود يا مي‌توان آن را به شكل سر هر حيواني درآورد. بعد از آن، شيوه فيتيله است. به بچه‌ها مي‌گوييم بياييد با هم قورباغه يا سنجاقك درست كنيم. آنها ديگر خودشان كار را ادامه مي‌دهند. بچه‌ها خيلي خلاقند. كافي است كاري را از روي دست معلمي ببينند. بيشتر اوقات ما معلم‌ها از بچه‌ها ياد مي‌گيريم. بعضي‌ها خجالت مي‌كشند بگويند كه ما از شما ياد گرفتيم، ولي خجالت ندارد. خيلي هم جالب است.

خانم زرافشان، مي‌دانيد كه بچه‌ها به خاك‌بازي خيلي علاقه دارند. خودتان هم از كودكي و بازي با گِل به اين هنر علاقه‌مند شديد. چرا در جامعه و خانواده‌هاي ما بازي كودكان با خاك و آموزش هنرهاي تجسمي و سنتي، دارد از بين مي‌رود؟ چرا بچه‌ها را به آن سمت‌وسو تربيت نمي‌كنند؟ با آنكه اين ذوق در آنها وجود دارد. بچه‌ها هنوز وقتي به دريا مي‌روند، مي‌دوند به سمت ساحل و با شن‌وماسه بازي مي‌كنند. براي رفع اين ديدگاه غلط و ورود هنر سفال به خانه‌ها چه مي‌توان كرد؟
خب بايد فرهنگ‌سازي شود...
بله، ولي با احترام به نظر شما، واژه «فرهنگ‌سازي» كليشه‌اي‌ترين عبارت و راهكاري است كه در مورد همه چيز به كار مي‌بريم. اين فرهنگ‌سازي به يك زمينه و شيوه نياز دارد. در هنر شما فرهنگ‌سازي چگونه است؟ چطور مي‌شود بچه را علاقه‌مند كرد تا سفال را ببرد در خانه و اتاقش و به جاي عروسك «اسپايدرمن» در تزئين اتاق استفاده كند؟ يا به جاي بازي با كامپيوتر، سفالگري كند.
شما اگر قيمت كارهاي اين نمايشگاه را ببينيد، متوجه مي‌شويد خيلي پايين هستند. با اينكه چند بار رفته به كوره و آمده بيرون. من دارم از جيبم پول مي‌گذارم براي اينكه قيمت را پايين بياورم تا كارها برود داخل خانه مردم و به قول شما، فقط عروسك «اسپايدرمن» براي بچه‌هايشان نخرند. راجع به گِل، خب خانواده‌ها معتقدند گِل كثيف است. لباس بچه كثيف مي‌شود. اگر لباس كار و گِل تميز بدهند به بچه‌هاي مهد كودك، اين تصور رفع مي‌شود. اينجا چنين چيزي نيست. البته شايد در مهدها از گِل تميز استفاده ‌شود، ولي ما خاك‌ها را از جاهايي مي‌آوريم كه شايد خانواده‌ها حق داشته باشند نگران آلود‌گي گِل باشند.

بله، حق دارند اما بايد خانواده‌ها را با اين موضوع هم كه خاك مي‌تواند پاك باشد و جنبه‌هاي زيبايي‌شناسانه دارد، آشنا كرد. بخشي از اين فرهنگ‌سازي به عهده هنرمندان است تا اطلاع‌رساني كنند كه همه خاك‌ها كثيف نيستند.
بله. يكي از راه‌هاي آن شايد همين بازديد از نمايشگاه‌ها و گالري‌ها باشد. الان اينجا سه هفته پشت سر هم نمايشگاه سفال بود. هفته اول، كارهاي خواهرزاده‌ام بود. هفته بعدي خانم «حدادزاده» كه از شاگردانم بود و هفته سوم خودم. از هفته آينده هم فروش نوروزي دارند كه كارهاي سفال هم در آنها هست.

تفاوت فرهنگ‌سازي هنرهاي دستي در ايران و خارج از كشور چيست؟ آنجا بيشتر هنرهاي ما را نشان مي‌دهند و خيلي طرفدار هنرهاي ما هستند. بچه‌هاي ما اينجا به هنرهاي دستي و سنتي خودمان علاقه ندارند، ولي بچه‌هاي خارجي علاقه عجيبي به هنر و فرهنگ ساير ملل دارند.
بله. بعضي كشورها هستند كه مي‌گويند سفالگري از كشور ما برخاسته. نمي‌دانند ما هشت هزار سال سفالگري داشته‌ايم در تپه‌هاي سيلك يا در شوش. آنها اين هنر را نداشته‌اند، ولي معتقدند سراميك و سفالگري از كشور خودشان برخاسته. آنجا بيشتر فرهنگ‌سازي مي‌شود. براي مثال مي‌گفتم «اين مدل مربوط به دوره ساسانيان يا هخامنشيان است». براي‌شان مدرك مي‌بردم. باورشان نمي‌شد. عكس‌هاي كتب ميراث فرهنگي را كپي كردم و برده‌ام آنجا كه ببينند. آنها بيشتر اهميت مي‌دهند. ما سعي داريم درس نقاشي را هم حذف كنيم اما آنها نقاشي، سفال، نجاري و ساخت وسايل تزئيني را به بچه‌ها ياد مي‌دهند. حتي آنجا چرخ سفالگري از مقطع دبستان هست تا سال‌هاي بالاتر.

يكي از مشكلات اين است كه در ايران هرگز هنرهاي تجسمي مثل هنرهاي عمومي‌تر سينما، تئاتر و موسيقي معرفي نشده. فكر مي‌كنيد مي‌شود سفال و سراميك را هم مثل سينما و تئاتر در خانواده‌ها نهادينه كرد كه مخاطبان گاهي به جاي سينما به نمايشگاه و موزه‌هاي هنري بروند؟
بله، منتها بايد در تلويزيون تبليغ شود. نگاه كنيد اينجا بوفه خانه‌ها پُر است از ظروف كريستال. خانواده‌ها بايد ياد بگيرند در خانه از ظروف سفال و سنتي استفاده كنند. در خارج زير ظروف نام هنرمندان را حك مي‌كنند و مي‌آورند نشان مي‌دهند كه مثلاً اين كار دست فلان‌شخص فنلاندي است. به بچه ياد مي‌دهند از كودكي بتواند تشخيص بدهد كدام كار قالب‌گيري و كدام، كارِ اصل و دست است. نگاه مي‌كنند ببينند امضا دارد يا نه، كار چرخ و دست هست يا نه؟ در ويترين‌هاي آنها همه ظروف سفال و سراميك است، چون تبليغات زيادي روي اين قضيه شده.

بچه‌ها احترام و ارزش لازم را در رابطه با يادگيري اين هنر و فرهنگ و شيوه كاربردش در زندگي دارند يا در كلاس كسب مي‌كنند؟
بستگي به مادر بچه دارد كه هنرمند يا طرفدار آثار هنري باشد يا نه. در كلاس‌ها بچه‌هايي هستند كه كارهاشان را جمع مي‌كنند و به من مي‌گويند «اگر نمايشگاه گذاشتيد، ما هم كارهايمان را مي‌آوريم». خيلي كوچكند، ولي اين را مي‌گويند. بعضي‌ها برايشان مهم نيست. آثارشان بشكند يا هر اتفاقي بيفتد، نمي‌آيند دنبالش. من به كشورهاي مختلف كه مي‌روم، از بچه‌هاي آنجا يا بچه‌هاي كنار دريا عكس مي‌گيرم و به شاگردانم نشان مي‌دهم و مي‌گويم «اين‌ها ايتاليايي هستند يا مكزيكي‌اند و مثل شما دارند كار مي‌كنند». در ايران فقط مي‌توانم با استناد به دانسته‌هايم و به ساده‌ترين شكل ممكن با بچه‌ها كار كنم تا علاقه‌مند شوند، ولي سفال جزو هنرهايي است كه حتي ميان بزرگسالان هم، آنها كه وضع مالي خوبي دارند، مي‌روند دنبالش.

در كشور ما انگار تنها جايي كه هنوز سفال نقش اساسي و مهم دارد، قهوه‌خانه‌ها براي خوردن ديزي است.
بله اما مثلاً در هند براي خورد و خوراكشان از سفال استفاده مي‌كنند، به خصوص براي خوردن چاي. جالب است كه اين ظروف سفالي را پس از مصرف مي‌اندازند در سطل‌هاي زباله يا در طبيعت، بعد با آنها ديوار درست مي‌كنند! يعني يك استفاده ديگر هم از آنها مي‌شود؛ هم چاي‌شان را خورده‌اند و هم مي‌رود براي ديوارسازي.

بخشي از اين اشكال به علاقه‌مندي و تجمل‌گرايي ايرانيان معاصر، شايد بازمي‌گردد به اين‌كه خيلي دنبال وسايل تزئيني لوكس و مدرن هستند و آثار تاريخي، فرهنگي و سنتي را فراموش كرده‌اند. اساتيد سفالگري در فرهنگ‌سازي خيلي نقش دارند. موافقيد؟
بله، خب طبيعي است كه نقش مهمي دارند.

اساتيد هنر در جريان آموزش هنر سفال و سراميك چطور عمل مي‌كنند؟
متأسفانه گاهي همه چيز را ياد نمي‌دهند. يك چيزهايي را نگه مي‌دارند و مي‌گويند «فوت كوزه‌گري مالِ خودمان است». اين اشتباه است. زنده‌ياد آقاي شروه مي‌آمد دنبال شاگرد و مي‌گفت «بيا اين سبك را به شما ياد بدهم. اين يك شيوه جديد است». وقتي شما براي اولين بار هم مي‌آمدي، سعي مي‌كرد يك چيزي به شما ياد بدهد، بعد برويد. استاد وقتي آموزش مي‌دهد، بايد از درست‌ايستادن را بياموزد تا باقي چيزها.

منظورتان از «درست‌ايستادن» چيست؟
ايستادنِ صحيح براي وَرزدادن گِل. بعد بايد ياد بدهد چطور از دست‌ها استفاده كند تا دست‌ها آسيب نبينند. من خودم ۱۸ سال است دارم كار مي‌كنم، هنوز دست‌هايم آسيب نديده.
خانم زرافشان، مراكز دولتي، موزه‌ها و نمايشگاه‌هايي كه آثار هنري به نمايش مي‌گذارند، بيشتر سراغ دانشجويان اين رشته‌ها مي‌روند، چون معتقدند با آنها راحت‌تر كنار مي‌آيند، ادعا ندارند يا مي‌خواهند فرصت ديده‌شدن به آنها بدهند، ولي كارهاي هنرمندان جوان يا دانشجو شايد زياد ارزش به نمايش‌گذاشتن نداشته باشد يا اگر دارند ناخواسته اين فرصت را از اساتيد فن دريغ مي‌كنند. چرا شما براي برپايي نمايشگاه سراغ اين مراكز نرفتيد؟ مثل خانه هنرمندان يا گالري‌هاي شناخته‌شده‌تر در مركز شهر.
از وقتي مديريت خانه هنرمندان عوض شده، چند بار مراجعه كرده‌ام. مي‌گويند كار سفال نمي‌گذاريم. شايد چون آدم معروفي نيستم. شايد اگر آقاي «انوشفر» باشد، كارهاي‌شان را به نمايش بگذارند، ولي كار من را نمي‌گذارند. جاهاي دولتي كمي سخت برخورد مي‌كنند اما در گالري خانم مهرين همه چيز موجود است. ايشان خودشان سفالگرند و به‌راحتي با هنرمندان برخورد مي‌كنند. مثلاً فلان گالري مي‌گويد من فقط ديوارم را اجاره مي‌دهم!

توقع شما به عنوان يك هنرمند تجسمي از جامعه يا همكاران‌تان چيست؟
به نظرم مراكز صنايع‌دستي و ميراث‌فرهنگي بايد به هنرمندان كمك كنند. من براي‌شان پوستر و دعوت‌نامه بردم ولي هيچ‌كدام نيامدند كارها را ببينند. دوست دارند به آنها هديه بدهيم. مي‌پرسند هفت‌سين داريد امسال؟! اين كار درست نيست. براي انجمن سفالگران پوستر بردم اما حتي نيامدند كارهاي من را كه عضو انجمن هستم ببينند. آنها بايد بيايند ببينند چه كرده‌ام. شايد كار افتضاحي انجام داده باشم. انتظار ندارم پول بدهند يا حمايت مادي كنند، ولي بايد كارها را ببينند. به رئيس انجمن كه خيلي هم جوان است و نمي‌دانم چطور رئيس شده، تلفن زدم. اصلاً توجه نمي‌كنند. من ايراني هستم و در كشورهاي ديگر خارجي حساب مي‌شوم اما آنجا خودشان كارها را مي‌خرند و در جاهاي دولتي من را جا مي‌دهند. قيمت آثارم را مي‌زنم دو هزار تومان، مي‌گويند نه، كم است، بگذاريد ۳۵۰۰ كرون! جاهاي دولتي مثل شهرداري كارها را مي‌خرد تا به هنرمند كمك كنند. اينجا حتي نمي‌آيند ببينند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها