نميدانم شما هم با نگارنده اين سطور موافقيد كه طرح برخي مسائل ديني و باورهاي مذهبي به شيوهاي سطحي و بيمايه در ميادين ورزشي غلط است يا نه. مثلاً وقتي تيمي قهرمان ميشود، كار درستي نيست كه در آن واويلاي استاديوم، يك روحاني را بياوريم وسط چمن و عدهاي از مربي و دستاندركاران تا بازيكن و... پشت سر ايشان، به شكرانه، نمازي به جماعت بخوانند، يا رفتارهاي مشابه ديگر. آسمان برويم و زمين بياييم، ورزش بهانهاي است براي سرگرمي، الفباي خودش را هم دارد.
اگر مديران عزيز باشگاهها خيلي عشق كار فرهنگي دارند كه البته به سبب پسوند فرهنگي در دنباله نام همگيشان، جزو وظايف ذاتي آنها هم هست، هزار راه و روش ديگري هست.
ارتباط مستمر با هواداران و تربيت تدريجي آنها يكي از آنهاست تا لااقل در ميادين شاهد برخي از شاهكارهايي كه تا امروز پيش آمده نباشيم.
بگذريم، چه شد كه اين را نوشتم. مسئولان محترم باشگاه تبريزي در مسابقهاي كه با تيم اماراتي داشتند، تمهيدي انديشيده بودند تا نميدانم چند صد نفر، يا هزار نفر، خلاصه كلي آدم قبل از بازي بيايند و جلوي جمعيت، همزمان هر كدام، چند سطري از قرآن را كتابت كنند و به اين شيوه در يك ساعت كل قرآن كتابت شود. فرمودند نيت و هدف آنها هم از اين كتابت قرآن، موفقيت تيمشان در بازيها است. آيا به نظر شما اينكار به جز يك بيلان كار كم خرج براي مديري كج سليقه، حاصل ديگري دارد؟
دوستاني كه اين نوشته را ميخوانند لابد مستحضرند كه در آن بازي چه گذشته و پس از بازي چه شعارهايي داده شده و.. آيا مديران محترم اين باشگاه و باشگاههاي مشابه بهتر نيست منزلت كلام خداوند را حفظ كرده و از آن نعوذ بالله به منزله ابزاري براي پر كردن جدول برنامههاي ورزشي خود، استفاده نابجا ننمايند؟ آيا اينكه وسط هياهوي ۷۰ هزار آدمي كه هر كس چيزي ميگويد و كاري ميكند و كوچكترين توجهي به برنامه سرشار از ذوق مديران مربوطه ندارد، اين درست است كه جمعي را بياوريم تا به نيت موفقيت تيم ما در مسابقات، سرگرم كتابت قرآن شوند؟
عرض كردم، شوربختانه اين قبيل رفتارها سابقه دارد، لابد مديران مربوطه هم نزد خود تصور كردهاند چه برنامه معنوي مهمي را تدارك ديدهاند! اما اميدوارم بعد از اين مديران عزيز شأن ديانت مردم را با گشودن پاي اين مهمات به مياديني كه هويت آنها بازي و سرگرمي است، نشكنند. اشاره كردم اگر خيلي به كار فرهنگي علاقه داريد، برنامهاي براي تعامل با هوادارانتان بچينيد تا هر دم از آن باغ بري نرسد. سپاس!