ماجرا از آنجايي آغاز شد كه برخي مسئولان فرهنگي پس از كار كارشناسي بسيار زياد متوجه شدند در خانهاي كه پاتوق چند نفر از اعضاي برخي صنوف سينمايي با عنوان «خانه سينما» شده است، كارهاي خلاف قانون انجام ميشود و در كارهاي بزرگترها دخالت ميكنند. از قضا اين تشخيص كاملاً درست و بحق بود، بنابراين سعي كردند تا ضمن تفهيم برخي گزافهگوييهاي آن افراد سروساماني هم به اساسنامه آن خانه بدهند. علت توجه به اساسنامه هم برخي تغييرات يواشكي بود كه توسط عدهاي خودشيفته صورت گرفته بود. اين افراد خانهنشين، بندهايي از شناسنامه و سند ثبتي خانهشان را بدون اينكه كلاغها هم متوجه بشوند، پاك كردند و گفتند التزام داشتن به جمهوري اسلامي و در خدمت اعتلاي سينماي انقلابي بودن، مغاير با هنر صنعت آوانگارد سينماست و از طرفي اين بچه چشمآبي غربي نميتواند به زبان ارزشهاي انقلاب اسلامي سخن بگويد، بنابراين لازم است كه به فرهنگ ليبرالي و اومانيستي التزام داشته باشد، نه واژه نچسبي مثل جمهوري اسلامي ايران!
القصه!كار تا آنجايي پيش رفت كه رئيس الوزرا و الكابينه ورودي ميمون و مبارك به اين مناقشه كردند كه بياييد با هم دوست باشيد و سعي كنيد سياست نسوختن سيخ وكباب را سرلوحه اقداماتتان بكنيد. اين شد كه عدهاي براي تلطيف فضا و ريشسفيدي در زمينه تنظيم حرارت منقلي كه سيخهاي كباب روي آن بود، وارد مهلكه شدند. چند وقت پيش خبر رسيد كه چه نشستهايد كه مشكل را حل كرديم؛ همه اعوان و اغيار خوشحال از توافق كباب و سيخ و منقل فرياد مرحبا آفرين سر دادند. اما به فاصله چند روز مشخص شد التزام به جمهوري اسلامي به غير از اينكه مفيد نيست، بلكه خيلي هم سنگ جلو پاي كودك نوپاي سينما خواهد بود. پس بهجز اين بند، قيود ديگري همچون حضور ناظر وزارت ارشاد و فعاليت زير نظر اين وزارتخانه خودشان به داخل باقاليها نقل مكان كردند تا همه مشكلات حركت و پويايي سينماي آوانگارد و پولساز كشورمان حل گردد.