کد خبر: 514921
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۰:۱۳
وقتي منتقد و فيلمساز امريكايي «آرگو» را گلوله باران مي‌كند

همه منتقدان امريكايي از شنيدن خبر موفقيت فيلم «آرگو» در كسب جايزه بهترين فيلم اسكار خشنود نشدند. وقتي حدود يك ماه و اندي پيش نامزدي اين فيلم در بخش جايزه بهترين فيلم اسكار اعلام شد، «كوين بي‌لي» نسخه ويدئويي «آرگو» را در سطل زباله خانه‌اش انداخت. او منتقد فيلم، فيلمساز و توليدكننده بيش از ۱۰۰ مقاله ويدئويي درباره سينما و تلويزيون و فعال رسانه‌اي نشريه شيكاگو سان تايمز بوده است. مقاله او درباره آكادمي اسكار و «آرگو»ي محبوبش حقايق ناگفته‌اي را رو مي‌كند. بي‌لي اين مقاله را در اختيار نشريه «اسليت» امريكا قرار داده است كه در ادامه از نظرتان مي‌گذرد. 

بن افلك دنبال كرسي سناي امريكا
«جايزه بهترين فيلم آكادمي اسكار نيز به «آرگو» اهدا شد تا درام گروگانگيري و ضد ايراني بن افلك اين افتخار جديد را به جمع افتخارات ديگري چون فروش خانگي ۱۱۰ ميليون دلاري و تحسين بالاتفاق و مشكوك جمع زيادي از منتقدان بيفزايد. از طرفي به تازگي زمزمه‌هاي جديدي مبني بر احتمال شكل‌گيري كمپين مبارزاتي براي ورود بن افلك به عرصه سياست هم به گوش مي‌رسد و بعيد نيست بن افلك در آينده نزديك، صندلي «جان كري» در مجلس سناي امريكا را كه به زودي خالي خواهد شد، تصاحب كند. اينجا است كه بايد گفت؛ «آرگو» يك كلاهبرداري و تقلب بزرگ است!»
ماجراجويي عجيب و غريب، جست و خيزهاي سياسي، رستگاري و هجو دروني هاليوود ! شكي نيست كه «آرگو» تركيبي از ژانرهاي كهنه شده است؛ از آن دست تركيب‌هايي كه دستور‌العمل كاربردش مانند آب خوردن است و پوسته‌ها و تم‌هاي ژئوپوليتيكش باعث مي‌شود كه هوشمندانه و مهم به نظر برسد. ممكن است يكي بگويد هميني كه هست! 

بي‌اعتمادي مخاطبان به هاليوود
«آرگو» از عهده اين سبك كهنه هم خوب بر آمده و كت تازه‌اي با رنگ دهه ۱۹۷۰ را بر تن اين فرمول قديمي هاليوود كرده است. قبول ! اما اين تاكتيك همان چيزي است كه باعث مي‌شود «آرگو» نه تنها مبالغه‌آميز از آب در آمده باشد بلكه تا حد بسيار زيادي سزاوار سرزنش باشد! دستاوردهاي اندك «آرگو» بر دو چيز دلالت دارد؛ شكست اين فيلم و نيز شكست هاليوود در توجه به مخاطبان جهاني و احترام قائل شدن براي شعور و اعتماد آنها.
شايد اگر در سكانس آغازين «آرگو» سخن از يك اثر بزرگ سينمايي به ميان نمي‌آمد، امروز تا اين حد از اين فيلم متنفر نبودم؛ تاريخچه‌اي از ايران پيش از انقلاب از طريق استوري بوردهاي چشمنواز روايت مي‌شود. در اين سكانس اطلاعاتي قانع‌كننده درباره اينكه چگونه دخالت بيش از سه دهه‌اي سازمان سيا در دولت ايران منجر به فساد و رژيمي سركوب‌گر شده است، ارائه شده و چنين عنوان مي‌شود كه اين فضا در نهايت به انقلاب سال ۱۹۷۹ ايران منجر شده است. اين سكانس با مروت تام از مردم ايران به عنوان قربانيان اين سوء‌استفاده‌ها ياد مي‌كند. شايد بيان صادقانه همين مفاهيم باعث شده است كه بسياري از «آرگو» به عنوان فيلمي روشنگر و مترقي ياد كنند. اما آنچه كه در پي فيلم مي‌آيد، هيچ قرابتي با داستان سكانس اوليه ندارد و باقي فيلم در واقع بازگشت از راه ارزشمندي است كه فيلم در سكانس ابتدايي طي كرده است.
«آرگو» به جاي اينكه روي تصوير بزرگ انقلاب ايران تمركز كند، خود را به خط داستاني پسرونده يك مشت امريكايي سفيدپوست در معرض خطر محدود مي‌كند. اين فيلم در ادامه در اقدامي متضاد با سكانس ابتدايي، از مردم مظلوم و سركوب شده ايران تصويري از ايل و تبار خشمگين زامبي‌ها را به نمايش مي‌گذارد؛ همان شياطين تيره‌رويي كه در معدود فيلم‌هاي ديگر ضدايراني هاليوود نيز هميشه حضور دارند؛ روشي براي تقويت ايران ستيزي و ترس در ميان مخاطبان امريكايي كه هنوز عمل مي‌كند و بازدهي دارد. بعد از اينكه سكانس ابتدايي با هياهوي بسيار به مخاطب فهماند كه چگونه ايرانيان به مدت چندين دهه قرباني شده‌اند، فيلم همين مردم را با داستان‌هايشان كنار مي‌گذارد و آنها را به قالب نقش‌هاي خائنين و شياطين فيلم منحرف مي‌كند. با اين حال چنين كنايه و تضادي همچنان تحت‌الشعاع يك تضاد و كنايه بزرگ‌تر است؛ مأموران سيا به عنوان قهرمانان فيلم، چنين افتضاحي را در مرحله اول به بار مي‌آورند و پيروزي‌شان نيز از طريق گول زدن ايرانيان هميشه فريب‌خور فيلم‌هاي هاليوودي رقم مي‌خورد؛ مردمي كه در تلاش براي پايان دادن به به سه دهه فريبكاري و دخالت در امور داخلي كشورشان بودند. 

عمليات نجاتي كه شكست خورد
فيلم واقعه‌اي كه تاريخ امريكا را دگرگون كرده است تحريف و تحقير مي‌كند. جالب اينجا است كه روايتي گسترده‌تر و بهتر از وقايع گروگانگيري تهران مي‌توانست به خلق فيلمي قانع كننده در بحث پلات و اجرا بينجامد؛ يك فيلمساز بزرگ مي‌توانست سكانسي شگفت‌انگيز از عمليات پنجه عقاب را بسازد؛ عمليات نجاتي كه شكست خورد و به خساراتي چون سقوط دو فروند بالگرد و چندين كشته براي ارتش امريكا و اعمال اصلاحات در ديگر عمليات ارتش امريكا انجاميد. من ساده لوح نيستم، مي‌دانم كه مخاطب داخلي با چنين فيلم‌هايي راضي نمي‌شود. مدافعان «آرگو» استدلال مي‌كنند كه اين فيلم بهترين اثر سينمايي است كه اميدها و انتظارات براي نمايش فصلي از تاريخ را برآورده كرده است، اما از نظر من حرف آخر «آرگو» اين است كه چگونه يك فيلم جعلي مي‌تواند ناجي زندگي‌ها شود. در واقع «آرگو» گوياي قدرت رهايي بخش صنعت سينما در بعد كلان است اما از آنجا كه اين فيلم جعلي است، هيچ ارتباطي با حرفه فيلمسازي ندارد بلكه «آرگو» گوياي قدرت مهمل‌بافي و مزخرف بافي هاليوود است.
در تعقيب ردپاي موفقيت فيلم چنين به نظر مي‌رسد كه هم منتقدان و هم مخاطبان از فقر علم تاريخ رنج مي‌برند و اين ضعف باعث شده كه آنها نتوانند تلاش زيركانه و خوش‌خدمتي اين فيلم را براي منحرف كردن اذهان عمومي از گذشته تاريخي ناخوشايند امريكا ببينند و اين فراست و زيركي فرهنگي و نيز ماهيت واقعي سرمايه‌گذاري براي ساخت چنين فيلمي را درك كنند. گروهي از بازيگران ناشناخته در اين فيلم مدام در حال فرار هستند؛ فرارهاي بي‌نهايت ساختگي از دست مأموران خشمگين كشوري جهان سومي كه براي مخاطب از همان اول قابل پيش بيني است كه نمي‌توانند امريكايي‌ها را دستگير كنند!
ما مي‌توانيم از تماشاي تمام آن چيزهايي كه در اين عمل بازيافت سينمايي مي‌بينيم، لذت ببريم اما حقيقتي كه در اين بين باقي مي‌ماند، اين است كه ما امريكايي ديگر در دنيايي زندگي نمي‌كنيم كه بتوانيم با اين قبيل فيلم‌ها بر اهدافمان جامه عمل بپوشانيم. آن هم دنيايي كه اين روزها تلاش مي‌كنيم با آن تعاملات بيشتري داشته باشيم. فيلم‌هايي كه از زير مهر و امضاي ما امريكايي‌ها مي‌گذرد بايد ديگر بازتاب يك واقعيت جهاني جديد باشد و بيش از آنكه بخواهد از عذر هميشگي خود براي ساخت تريلرهاي هيجان‌انگيز تاريخي بهره بگيرد بايد به ابزار جديدتري در عرصه داستان سرايي رجوع كند.
در پايان، «آرگو» و در سكانس ايست و بازرسي فرودگاه، بن‌افلك در نقش مأمور سازمان سيا سر سربازان ايراني را شيره مي‌مالد و آنها را مبهوت استوري بوردهاي فيلم تخيلي و جعلي خود مي‌كند. اين سكانس با ديالوگي همراه است كه نظير آن بارها در مراسم آكادمي اسكار تكرار شده است؛ «مردم سرتاسر جهان ته قلبشان طرفدار سينما هستند.» اما همچون مراسم اعطاي جوايز اسكار اين صحنه نيز بازتابي از دميدن باد غرور هاليوود در ساز قدرتش است. اين صحنه اگرچه حتي از ساير صحنه‌هاي مزخرف فيلم بيهوده‌تر و خيالي‌تر به نظر مي‌رسد، اما ما را به ياد سكانس ابتدايي «آرگو» مي‌اندازد. آنجا كه مخاطب خيره و تسليم تعدادي استوري بورد مي‌شود. در واقع «آرگو» به شما مخاطبان همان طور نگاه مي‌كند كه به آن سربازان ساده لوح ايراني در ايست و بازرسي فرودگاه تهران نگريست؛ مخاطباني كه بدون زحمت دادن به خود براي ديدن وراي هر چيز با يك محصول سست، ضعيف و دم دستي به راحتي تحت تأثير قرار مي‌گيرند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار