اين روزها رئيس كميته ملي المپيك همه چيز را به وزارت ورزش ربط ميدهد. عليآبادي هفته پيش هم گفته بود كه خطر تعليق را به عباسي گوشزد ميكند، اما نه هفته قبل اتفاقي افتاد و نه ديروز كه جناب رئيس باز هم گفت وزارت ورزش بايد در رابطه با دو شرط كميته بينالمللي المپيك پاسخگو باشد، به همين راحتي، يعني اين بين كميته ملي المپيك هيچ كاره است و وزارت ورزش بايد پاسخگو باشد، در حالي كه IOC كميته ملي المپيك را ميشناسد نه وزارت ورزش را!
ديروز جلسه كميته اجرايي كميته ملي المپيك بيثمر به پايان رسيد و همه چيز به برگزاري جلسات بعد موكول شد، اما پس از اظهارنظرهاي عليآبادي و افشارزاده، يك نفر ديگر هم در سايتهاي خبري حرف زد؛ حرفهايي كه آب پاكي را روي حرفهاي عليآبادي و دغدغههاي افشارزاده ريخت.
حميد سجادي معاون قهرماني و حرفهاي وزير ورزش ديروز از كانديدا نشدن خود براي انتخابات كميته ملي المپيك خبرداد؛ انتخاباتي كه اصلاً معلوم نيست چه زماني قرار است برگزار شود يا اينكه اصلاً به مرحله برگزاري ميرسد يا خير. سجادي ديروز حرفهاي ديگري را هم به زبان آورد، نظير اينكه چقدر دوست داشته در مسابقات جام جهاني كشتي حضوري پررنگ داشته باشد، ولي به دلايل شخصي نتوانسته يا اينكه چقدر بار مسئوليتش در وزارت ورزش سنگين است و دعا ميكند در اين مسئوليت سنگين مفيد و موفق باشد.
اما قسمت جالب توجه حرفهاي سجادي آنجا بود كه عنوان كرد: «طي مدت خدمتم در ورزش هر روز سعي كردم تجربه جديدي كسب كنم و تلاش كردم اشتباهاتم را به حداقل برسانم» و ما با خواندن اين جمله به اين فكر افتاديم كه چه تجربهاي ميتواند ارزشمندتر از تعليق ورزش ايران وجود داشته باشد. سجادي به عنوان معاون ورزشي وزير غيرورزشي وزارت ورزش در تمام ماههاي تشكيل وزارتخانه مشغول كسب تجربه بوده، يعني مثلاً وقتي دنيامالي را از رياست فدراسيون قايقراني عزل ميكرد، مشغول كسب تجربه بود، يا وقتي كريم صفايي را از تير و كمان برميداشته ميخواسته تجربه كند كه اين اقدام او چه نتيجهاي خواهد داشت و چه عكسالعملي از سوي IOC به همراه دارد. امروز هم كه يك اساسنامه نيمبند و پراشكال را دست به دست ميدهند و ناقص ارسال ميكنند، حتماً در حال كسب تجربه تازهاي هستند. سجادي ديروز بدون اينكه اشارهاي به مشكلات موجود در ارسال و اصلاح اساسنامه كميته ملي المپيك كند باز هم از تغيير و تحول در فدراسيونها گفت و اينكه حتماً انجام ميشود، اما چه زمان و به چه ميزان را عنوان نكرد.
در يك نگاه كلي، رئيس و دبيركل كميته ملي المپيك مشغول برگزاري جلسات متعدد و متوالي هستند براي اينكه وزارت ورزش را مجاب كنند مشكل از داخل وزارت است. وزير ورزش و جوانان سفت و سخت پاي حرفها و تصميمهاي قبلي خود ايستاده و دست آخر معاون ورزشي او نيز در حال كسب تجربه در پستها و مسئوليتهاي سنگين خويش است. سؤال اينجاست كه اين وسط اساسنامه چه ميشود؟ شرطهاي IOC را چه كسي بايد به اجرا درآورد؟
و مهمتر از همه چه كسي بايد به داد ورزش رو به تعليق ايران برسد آيا ميتوان به كميته ملي المپيك و وزارت ورزش اميدوار بود؟