کد خبر: 514807
تاریخ انتشار: ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۴:۱۰
بررسي معضلات تخصيص بودجه به فيلم‌هاي ساخت استان‌ها در گفت‌وگوي «جوان» با جهانبخش سلطاني و سيد محمدرضا ممتاز
زهرا قهرماني
جاذبه و وجود تمامي امكانات در تمامي مسائل حتي هنر هفتم و بازيگري در تلويزيون و اقسام آن باعث اين گرديده تا سالانه بسياري از كوچ‌ها از باقي شهرها به تهران به اين دليل باشد.
علاقه‌مندان اين عرصه براي داشتن رفاه و امكانات و منابع آموزشي از شهر خود به تهران آمده و اين دليل محكمي است كه باعث مي‌شود فعاليت در تهران هر روزه با استقبال بيشتري همراه باشد و در مقابل كارهاي ساخت استان‌هاي ديگر روز به روز با ضعف فيلمنامه، كارگرداني، بازيگري و حتي تصويربرداري و صدابرداري روبه‌رو شود.
به سراغ هنرمندان شهر اصفهان رفتيم و با يك پيشكسوت اين عرصه آقاي جهانبخش سلطاني كه چندين كار دفاع مقدسي و نيز تاريخي و درام در كارنامه كاري خود دارد و نيز يك كارگردان جوان با استعداد زياد به نام سيد محمدرضا ممتاز به گفت‌وگو نشستيم.
اين دو هنرمند در يك كار مشترك كمدي به نام خانواده نوروزي كه براي عيد نوروز از شبكه اصفهان پخش خواهد شد، همكاري مي‌كنند. با ما همراه باشيد. 

آقاي سلطاني برمي‌گرديم به سال‌هاي ۶۹ و ۷۰ و كاري كه شما با آقاي كيومرث پوراحمد داشتيد به نام قصه‌هاي مجيد!آشنايي شما با ايشان به كجا برمي‌گردد؟ 

بنده در يك انجمن دوره‌هاي تئاتر برگزار مي‌كردم و حدود شش سال در آنجا مشغول بودم.
آقاي پور احمد براي آموزش زبان به مؤسسه آمدند و در تئاتر من نقشي را ايفا نمودند.
اولين آشنايي من و كيومرث پوراحمد آنجا بود. تا اينكه سال‌ها بعد از انقلاب كه تصميم به ساخت قصه‌هاي مجيد را گرفتند، با من تماس گرفتند و از من هم براي بازي در اين مجموعه دعوت كردند و اينطور شد كه در پروژه قصه‌هاي مجيد شركت كردم. 

آن زمان چند ساله بوديد؟ 

حدوداً ۱۸ سال داشتم. 

شروع فعاليت هنري شما از چه سالي بود؟ 

حدوداً ۱۳ سالم بود كه از تئاتر شروع كردم، در واقع خودم مي‌نوشتم، خودم كارگرداني مي‌كردم و خودم هم بازي مي‌كردم! يكي از تئاترهايي كه ساختم با نام «قول بده» بود. تئاتري بود با مضمون نهي از سيگار كشيدن ]خنده[
تئاترهايي كه من در كودكي مي‌ساختم مضمون‌هاي اجتماعي داشتند. در آن سال‌هاي كودكي مي‌خواستم به نحوي با تئاتر، آموزش‌هايي از اين قبيل را به همسن و سال‌هايم بدهم.
بعد از قصه‌هاي مجيد ما شما را در كارهايي كه آقاي‌پوراحمد بسازند و كلاً در سريال‌هايي در اين سبك نديديم. سال‌ها گذشت و در حدود سال ۷۶ بود كه با سر نخ كيومرث پور احمد بازگشتيد. 

در اين بين يعني بين سال‌هاي ۶۹ تا ۷۷ بيشتر در آثار سينمايي با محوريت دفاع مقدس و جنگ تحميلي شما را بسيار پر كار ديديم. اين تغيير ژانر (يعني كاراكتر يك ناظم طاغوتي قصه‌هاي مجيد به يك بسيجي يا فرمانده جنگي )چگونه شكل گرفت؟ 

يعني شما معتقديد چون من آن سبك كار كرده بودم ديگر نبايد تغيير ژانر مي‌دادم و كاراكتر‌هاي ديگر را امتحان مي‌نمودم؟!
خير، منظورم اين است كه يكسري بازيگر با ايفاي نقش‌هايي در يك كاراكتر خاص شناخته و در واقع به مردم معرفي مي‌گردند. مانند كاراكتر‌هاي طنز يا جدي يا اكشن.
بله، ولي به هر حال اين بسيارطبيعي است كه هر بازيگري علاقه‌مند است توان و دانش و اصول بازيگري‌اش را به محك بگذارد و اكثر ژانرها را امتحان كند.
در مورد سؤال قبلي من در جهاد دانشگاهي فعاليت مي‌كردم، آن زمان مرحوم رسول ملاقلي‌پور و آقاي شورجه به جهاد آمدند و پيشنهاد يك فيلم دفاع مقدسي را دادند. اما به دليل اينكه آن زمان من فقط تئاتر كار مي‌كردم، رغبت زيادي به فعاليت سينمايي نداشتم. كارهاي تصويري كه كار كرده بودم هم در حد پروژه‌هاي دانشجويي بودند. اما بعد از مدتي با مرحوم ملاقلي‌پور به توافق رسيدم و در پروژه «افق» كه در سال ۶۷ ساخته شد، همكاري كردم. 

پس شما قبل از قصه‌هاي مجيد، در محوريت دفاع مقدس كار تصويري داشتيد؟ 

بله، در واقع فيلم سينمايي «افق» قبل از قصه‌هاي مجيد بود. يعني من ابتدا كارهاي دفاع مقدسي كرده و در زمينه جنگ كار كردم و بعد در ژانر يك ناظم بدخلق طاغوتي در قصه‌هاي مجيد به ايفاي نقش پرداختم.
بعد از «افق» حدود ۱۲ كار جنگي كار كردم. 

يعني در همان سال‌هاي جنگ تحميلي، «افق» فيلمبرداري شد؟ 

بله. 

خودتان فضاي جنگ را لمس كرده‌ايد؟يعني در جنگ حضور داشته‌ايد؟ 

بله، البته اين را تا به حال جايي مطرح نكرده بودم.
در قرارگاه حمزه سيدالشهدا كه جنگ‌هاي چريكي و كردستان را سازماندهي مي‌كرد، در قسمت تبليغات مشغول بودم. حدود ۱۸ ماه زير نظر سردار هدايت مطيعان كارهاي تبليغاتي انجام مي‌دادم.
البته هنگامي كه انقلاب ۵۷ پيروز شد به مدت پنج سال در قرارگاه سيدالشهدا به سپاهيان، تئاتر تدريس مي‌كردم. 

با فرج الله سلحشور چطور آشنا شديد؟ 

با فرج‌الله سلحشور در جشنواره تئاتر آشنا شدم. يك تئاتر برده بودم به نام «گلريزان» كه يك دفاعيه شديد از انقلاب در مقابل ليبراليسم بود و اتفاقاً اول هم شدم. آنجا بود كه با فرج الله سلحشور آشنا شدم و بعد از آن رفاقتمان ادامه پيدا كرد. 

اين جشنواره در چه سالي برگزار شد؟ 

سال ۱۳۶۰ و بعد از فرار ابوالحسن بني صدر رئيس‌جمهور اسبق آن زمان بود. به خاطرم است آن زمان شعاري بين مردم رواج داشت كه «امريكا در چه فكريه؟ايران پر از رجاييه» مي‌رسيم به همكاري شما با آقاي سلحشور و چگونگي همكاري‌تان در پروژه تاريخي «مردان آنجلس».
بله، من با جمال شورجه در چند كار جنگي همكاري داشتم و چون جمال شورجه دستيار كارگردان آقاي سلحشور بود، به اين واسطه و نيز فعاليت در حوزه دفاع مقدس به كار ايشان دعوت شدم. 

يعني به خاطر شناختي كه از آقايان سلحشور و شورجه داشتيد بازي در يك كار تاريخي را پذيرفتيد؟ 

حرف در دهان من مي‌گذاريد خانم قهرماني؟(خنده)
 

خير، من از خدا مي‌خواستم كه در يك اثر تاريخي، مذهبي به ايفاي نقش بپردازم. در واقع براي من افتخار بود. به خصوص چون يك كار بسيار نوين بود. تا دو قسمت اول كه پخش شد اكثراً تصور مي‌كردند يك كار ايتاليايي است از مردم رم باستان!
در واقع من تمام عوامل يعني يك كار خاص تاريخي، حضور آقاي سلحشور به عنوان كارگردان، جمال شورجه به عنوان دستيار كارگردان و بسياري از بازيگران دفاع مقدسي كه قبلاً با آنها در چند پروژه دفاع مقدسي همكاري مشترك داشتيم را در كنار هم گذاشتم و بعد بازي در مردان آنجلس را پذيرفتم.
براي من تمامي اين فاكتورها مهم بود. 

چطور شد كه با فرج الله سلحشور مجدداً در يوسف پيامبر همكاري كرديد؟ 

چون جنس كار همديگر را خوب شناخته بوديم و از يكديگر رضايت كامل داشتيم. 

آقاي سلطاني از مجموعه به ياد ماندني يوسف پيامبر بگوييد و نحوه انتخاب شما براي كاراكتر فرعون يا همان آمن هوتب؟ 

در يوسف پيامبر قرار بود در ابتدا من به ايفاي نقش كاراكتر يعقوب پيامبر بپردازم، اما پشيمان شدم و گفتم اين نقش را بازي نمي‌كنم. 

چرا نقش يعقوب پيامبر را نپذيرفتيد؟ 

چون ترديد داشتم كه نتوانم نقش را به خوبي ايفا كنم. يك دكوپاژ قوي مي‌خواست و گفتم شايد بازي‌ام خوب درنيايد.
آقاي سلطاني الان حدود سه سال از ساخت مجموعه يوسف پيامبر كه آخرين حضور شما در يك مجموعه تلويزيوني محسوب مي‌شود، مي‌گذرد. در حال حاضر تمام فعاليت هنري شما به شبكه استاني اصفهان محدود مي‌شود. چرا ديگر با كارگردان‌هاي شبكه‌هاي سراسري يعني پايتخت همكاري نمي‌كنيد؟ من خيلي دوست دارم همكاري داشته باشم اما آنها سراغي از من نمي‌گيرند! دليلش هم اين است كه من جزو آن دسته از بازيگراني هستم كه در هيچ حزب و گروهي نيستم و شديداً به من و امثال من ظلم شده است.
يكسري از كارگردان‌ها مهره‌هاي مخصوص خودشان را دارند و در كارهايشان از آنها استفاده مي‌كنند، ضمن اينكه من زماني كه در تهران حضور دارم با هيچ فردي رفت و آمد ندارم. هيچ دفتر سينمايي هم نمي‌روم. با روزنامه‌ها و مجلات نيز مصاحبه‌اي ندارم. از اين رو است كه من و امثال من از خاطر خيلي از كارگردان‌هاي پايتخت رفته‌ايم! البته طبيعي است كه كسي هم سراغي از من نگيرد. بايد ديده شوي!
فقط در مدتي كه تهران هستم سري به آقاي سلحشور مي‌زنم. 

در اصفهان كار چطور است؟ 

بد! با وجود نداشتن بودجه كافي مرا به كارهايشان دعوت مي‌كنند چون مي‌دانند من اصفهاني هستم و نسبت به شهرم و هنرش تعصب دارم و به خاطر پيشرفت كاري هنرمندان شهرم حاضر هستم، حتي دستمزد هم نگيرم!
كارهاي ساخته شده هم روزبه‌روز ضعيف و ضعيف‌تر مي‌شوند. 

يعني شما معتقديد تمام مشكلات شبكه‌هاي استاني، كمبود منابع مالي است؟ 

خير، فقط موضوع مالي نيست، اما ببينيد يك كارگردان كه توانمند و كاربلد است مثل آقاي پوراحمد الان سري جديد سرنخ را نوشته و شبكه ۵ هم تصويبش كرده و سرمايه‌ش را هم در نظر گرفتند. اما الان همكاري‌اي كه بايد با پوراحمد شود را نمي‌كنند!
خب مسلماً كيومرث پوراحمد كه همانند بچه‌هاي هنري كه عاشق هنرشان هستند براي اينكه صرفاً كارش ديده شود و از جايي شروع كند، نمي‌آيد با يك سرمايه بسيار كم و مبلغ محدود تك‌تك اعضاي گروهش را دور هم جمع كند و مدام در التماس اطرافيان باشد! نهايت امر براي مدتي آن پروژه را كار نمي‌كند.
هر كاري اصولي دارد. كارگردان براي اينكه موفق شود يك كار قوي با فيلمنامه قوي و سترگ مي‌آورد، وقتي هم كه از لحاظ مالي مشكلي در ساخت نداشته باشد، خب طبيعتاً يك كار بسيار قوي هم مي‌سازد حتي اگر مثل قصه‌هاي مجيد يا سرنخ از بازيگران شهرستاني استفاده كرده باشد.
آقاي ممتاز نظر شما در اين باره چيست؟ فكر مي‌كنيد مشكل عمده‌اي كه جلوي موفقيت يك اثر استاني را مي‌گيرد، چيست؟چون همانطور كه خودتان شاهد هستيد خيلي كم پيش آمده كارهايي كه در شبكه استاني اصفهان ساخته مي‌شود، قابليت اين را داشته باشد كه در شبكه سراسري پخش شوند!
من خودم به شخصه معتقد هستم پول، كم‌ارزش‌ترين چيز براي ساخت يك اثر هنري است! ولي اگر از نظر معنوي به قضيه نگاه كنيم مي‌بينيم وقتي يك تله‌فيلم در تهران با بودجه‌اي نزديك به ۲۵۰ ميليون تومان‌ ساخته مي‌شود و براي ساخت همان تله‌فيلم در شهرستان بودجه‌اي نزديك ۱۵ ميليون تومان در نظر گرفته مي‌شود، اينجاست كه به عمق فاجعه پي مي‌بريم كه چه اتفاقاتي در حال افتادن است.
شما بودجه يك سريال ۱۳ قسمتي‌ كه الان در شبكه‌هاي ۱، ۲، ۳ و ۵ براي عيد نوروز ساخته مي‌شوند را با كاري كه در شبكه‌هاي استاني ساخته مي‌شود، مقايسه كنيد. ببينيد چقدر تفاوت وجود دارد. من به جرئت مي‌گويم بودجه اين سريال‌ها ۱۰ درصد بودجه كارهاي سراسري است! 

آقاي ممتاز شما يك كارگردان جوان هستيد كه استعداد شكوفايي ‌داريد و در واقع قابليت رشدتان بسيار بالاست. براي حل اين مشكلات و مسائل چرا شما و باقي هنرمندان استان اصفهان اقدام نمي‌كنيد؟ 

اين بحث به منِ كارگردان يا آقاي تهيه‌كننده يا بازيگر برنمي‌گردد. مشكل بودجه‌اي است كه براي استان‌ها تعيين مي‌كنند، البته قابل تـأمين هم است. بارها خود من به مديران پيشنهاد داده‌ام. اين بودجه را از منابعي مي‌توان تأمين كرد ولي متأسفانه اين كار را نمي‌كنند. مخصوصاً در استان اصفهان كه از نظر هنر و اين چند سال اخير در زمينه ورزش سرآمد استان‌هاي ديگر است. در بخش فيلمسازي نيز چند سال است كه در بين استانها بهترين شناخته شده است.
تعداد هنرمنداني كه اين استان دارد نيز از همه استان‌ها بيشتر است. شما در كجاي ايران مي‌توانيد اين همه هنرمند را دورهم جمع كنيد؟ هنرمنداني كه ارزش كشوري دارند.
آقاي سلطاني نظر شما در اين مورد چيست؟اينكه خود هنرمندان هر شهر براي بهبود وضعيت هنر آن شهر اقدام كنند!
در تأييد صحبت‌هاي آقاي ممتاز بايد اين را خاطر نشان كنم كه اين مشكلات به صدا و سيماي استان مربوط مي‌شود. اينكه چطور به مشكل نگاه كند و يك كار را بخواهد يا نه!
ما بازيگران يا كارگردانان كه كاري نمي‌توانيم انجام دهيم! مگر اينكه به فرض يك فيلمنامه بنويسند و براي ارائه به امور استان‌ها ببرند. اگر آنجا كار را تصويب كنند شرايط مقداري بهتر مي‌شود. البته نه خيلي نرمال، اما تقريباً بهتر مي‌شود، يعني بودجه‌اي را در نظر مي‌گيرند.
من سريالي بازي كردم به نام «بگو كه هستم»كه يك سريال مناسبتي براي ماه مبارك رمضان بود كه حتي استان‌هاي ديگر هم آن را پخش كردند. گرچه كاري قوي و منسجم نبود اما به دليل اينكه بودجه‌اش تصويب شد، قادر به پخش هم بود! 

آقاي ممتاز به گفته آقاي سلطاني برخي كارهاي استاني در استان‌هاي ديگر هم پخش مي‌شود، اما متأسفانه خيلي كم پيش آمده كه يك مجموعه تلويزيوني يا تله فيلم ساخت استان‌ها در شبكه‌هاي سراسري ۱، ۲، ۳ و ۵ پخش شده باشد! به نظر شما يك كار سينمايي يا مجموعه تلويزيوني چه فاكتورهايي بايد داشته باشد كه بتواند خودش را نشان دهد و در واقع قابليت اين را داشته باشد كه در شبكه سراسري نيز پخش شود؟ 

ما براي اين دستورالعمل‌هايي داريم. كاري كه قرار است در يك استان خاص ساخته شود، بايد ويژگي‌هاي آن شهر را به خوبي به مخاطب معرفي كند اعم از لهجه، لوكيشن‌هايي كه مشخصه آن شهر است يا لباس و. . . همه اينها ملاك است.
اگر قرار باشد يك كار قابليت اين را داشته باشد كه در شبكه سراسري پخش شود بايد يكسري فاكتورها را داشته باشد.
بسياري كارها را ما داشتيم كه بازيگر چهره يا معروفي نداشته اما در شبكه سراسري روي آنتن رفته!
توانمندي بازيگران، فيلمنامه مناسب، استفاده كردن از موقعيت‌هاي مناسب در سناريو مي‌تواند كمك كند تا بهترين اتفاق‌ها براي يك مجموعه بيفتد.
آقاي سلطاني تمام گلايه‌هاي هنرمندان اصفهان و ساير استان‌ها اين است كه در حقشان اجحاف مي‌شود. 

نظر شما در اين مورد چيست؟ 

البته من معتقدم بايد دانش هنري ما در ارائه يك پروژه و ايده آنقدر اشراف داشته باشد كه براي آبروي خودمان هم كه شده از بقيه سبقت بگيريم و به قول اصفهاني‌ها كار را بقاپيم! 

آقاي ممتاز نظر شما چيست؟ به نظر شما چرا هنرمندان و كارگردانان شهرستاني در كاروحرفه ايشان آنقدر مظلوم واقع شده‌اند كه اگر در يك شهر غير از تهران يك كار بخواهد ساخته شود، از صدابردار گرفته تا كارگردان و بازيگر، همه عوامل را از تهران مي‌آورند و به نحوي از اين طريق جلوي رشد بازيگران و هنرمندان آن استان را هم مي‌گيرند؟ 

دو موضوع اينجا قابل بحث است. 

اولين موضوع برمي‌گردد به خود كم‌بيني بچه‌هاي شهرستان! در همين اصفهان ما صدابرداران و تصويربرداران خوبي داريم كه در چندين جشنواره صدابرداري و تصويربرداري شهرستان، مقام آورده‌اند. 

موضوع دوم باز هم عدم توجه مسئولان! در اين چند ساله تا به حال چند بار اتفاق افتاده كه مراسمي برگزار شود و از هنرمندان اصفهان ويا شهرهاي ديگر تقدير به عمل آيد؟ 

اما هر فيلم و سريال و مجموعه مناسبتي كه در تهران ساخته شود اگر خود آقاي ضرغامي هم حضور نداشته باشند، معاونشان از عوامل آن مجموعه تقدير مي‌كنند. وقتي هنرمندان شهرستان هم ببينند توجهي به آنها نمي‌شود، اين مي‌شود كه كلاً نااميد مي‌گردند.
اصفهان هنرمندان زيادي داشته كه از اين شهر رفته‌اند و در تهران فعاليت مي‌كنند.
اين اتفاق باز هم تكرار خواهد شد. اگر مسئولان باز هم توجه نكنند باز هم هنرمندان به تهران خواهند رفت. 

بايد قدر هنرمندان را بدانيم. اينكه خودمان را براي كار كردن به اعداد و ارقام عادت دهيم درست نيست!
به فرض من براي توليد همين كار نوروزي، درخواست يك بازيگر دادم، وقتي براي يك ميليون تومان آن بازيگر را دعوت نمي‌كنند، شما به اين قضيه خواهيد رسيد كه ما با چه مشقتي بايد سريال بسازيم! سپس هنگامي كه سريال روي آنتن مي‌رود، مخاطب مي‌گويد چقدر كار ضعيفي بود! چقدر بد بود و. . . و بعد طبيعتاً يك سريال كه ساخت پايتخت است را براي تماشا انتخاب مي‌كنند. 

آقاي ممتاز براي اين تبعيض‌ها تاكنون اقدامي كرده‌ايد؟ 

من از استاندار گرفته تا مدير كل مركز استان، مكاتبه كردم، خيلي از مواقع نيز شفاهي از آقايان درخواست نموده‌ام كه لطفاً هر چند ماه يكبار بياييد بچه‌هاي هنر را دور هم جمع كنيد، سالانه الگوهاي جديد و سرمشق‌هايي كه مدنظرتان است را به ما يادآوري نماييد و از ما بخواهيد بر اين اساس كار كنيم.
اما تاكنون هيچ اتفاقي نيفتاده، من حتي براي حل اين معضل به انجمن سينماي جوان استان اصفهان نيز رفتم ولي گويا شنونده‌اي نيست! 

با مسئولان استان تهران چطور؟ با آنها صحبت نكرديد؟ 

با مسئولان شهر خودمان هنوز مشكل داريم! به فرض من مستقيماً براي اقدام به تهران بروم، مطمئناً مسئول بالا مي‌نويسد:مسئول پايين دست لطفاً اقدامات لازم را مبذول فرماييد!
خب طبيعتاً مسئول پايين هم كه هم‌استاني خودم هستند! 

آقاي سلطاني گلايه شما از صدا و سيما و كلاً كساني كه در اين حيطه دستشان باز است و كمكي نمي‌كنند و در مقابل استعدادهاي جواني كه الآن در شهرستان‌ها با كارهاي بسيار ضعيف مجبورند روزگار بگذرانند، چيست؟ 

‌در رشد و تعالي هنر مخصوصاً در هنري مثل بازيگري چه در سيما و چه تئاتر و مشتقات اين عرصه نبايد گلايه‌اي داشت! بايد دانش و توانمان را زياد كنيم. اگر ما حرفي براي زدن داشته باشيم كه به مسائل روز تـنه‌اي بزند و هياهويي به پا كند و نيز از لحاظ اصول فني و وضعيت كارگرداني و بازيگري، يك مجموعه كامل باشد، حتي اگر بودجه كافي نداشته باشند، حتماً براي اين كار فاخر تلاش و مساعدت خواهند نمود.
اما در مورد هنرمندان با استعداد شهرستان موضوعي مطرح است و آن اين است كه چون بچه‌هاي شهرستان مهجورند نه فيلم مي‌بينند و نه تئاترهايي كه در سالن‌هاي تهران ‌روي صحنه مي‌رود را مي‌بينند و نه كتاب‌هاي اين هنر در اختيارشان است طبيعتاً حرفي هم براي گفتن ندارند.
شخصي كه در تهران است هم مي‌تواند تمامي فيلم‌هاي اكران شده را سريع ببيند و هم با وجود سالن‌هاي تئاتر در تهران به راحتي مي‌تواند تئاترها را تماشا كند. 

مگر مي‌شود كه فردي مثل من كه ماهي چند بار به تهران مي‌روم و كليه تئاترها را مي‌بينم و بعد نقد و بررسي‌هايش را مطالعه مي‌كنم با كسي كه در شهرستان است و هيچ يك از اين منابع به روز شدن هنر را ندارد، در يك سطح باشيم؟! و بعد بتواند مدعي باشد كه من يك نويسنده يا كارگردان يا بازيگر هستم؟! 

بعضي اوقات ما انسان‌ها دانشمان فسيل مي‌شود و در نتيجه تعصبمان نيز بيشتر مي‌شود و به خاطر ندانم‌كاري و نا‌آگاهي تأكيد مي‌كنيم كه مي‌دانيم! در صورتي كه واقعاً نمي‌دانيم!
به نظر من هنرمندان شهرستاني بايد نگاه آسماني به كارشان داشته باشند. اينكه بگويند من در حال فعاليت هستم و دارم كار مي‌سازم، درست نيست! اينگونه هنرمندان يا خيلي حسابگرند يا خيلي بي‌آرمان يا بي‌دشمنند! 

در ابتداي صحبت‌هايتان فرموديد قبل از اينكه پا به عرصه تصوير بگذاريد از نوجواني در زمينه تئاتر فعاليت مي‌كرديد. الان چطور؟ 

بله دو تئاتر نوشتم و پنج بار وزير مربوطه در پايين آن نوشتند مسئول مربوطه مساعدت نمايند اما متأسفانه مساعدت نگرديد! 

چرا؟ 

چون حدود ۳۰۰ ميليون تومان بودجه مي‌خواست‌! 

بازيگران توانمندي را هم دعوت كردم مثل برادران ارجمند آقاي انوشيروان و داريوش ارجمند، سيد‌جواد هاشمي، عبدالرضا اكبري، جعفر دهقان، علي دهكردي و. . . ‌حتي تصميم گرفتم تئاتر را با بودجه كمتري در اصفهان‌ روي صحنه ببرم اما در اصفهان هم همكاري نكردند و بودجه كمتر را در اختيارم قرار ندادند! براي سازمان شهرداري اصفهان هم بردم اما مساعدت و همكاري ننمودند! 

يعني اصلاً به اجرا نرسيد؟ 

متأسفانه خير! البته من كوتاه نخواهم آمد!چون كار در مورد مولي الموحدين حضرت علي (ع) است، بايد سرآمد تمامي تئاترها باشد هم به لحاظ ادبي، هم كاركرد و نيز نورپردازي و مجموعه هفت هنر در تئاتر تا بتواند ماندگار شود‌ چون اگر بخواهيم به صرف اينكه فقط تئاتر كار كرده باشيم، مي‌توانيم يك كار سطح پايين اجتماعي بسازيم اما اين تئاتر قضيه‌اش فرق مي‌كند، چون يك كار ديني است و عدم رعايت تمامي اصول، به دين و عقايدمان ممكن است ضربه بزنيم. 

تئاتر ديگرتان چه موضوع و محوريتي دارد؟ 

تئاتر دومم به نام زندگي زيباست كه حدود يك سال و نيم براي تصويب به نمايش درآمدن به مجموعه تئاتر شهر تحويل داده‌ام كه هنوز هيچ اقدامي نشده!
موضوع آن نيز در مورد يك هنرمند است كه مي‌خواهد هنرمند باقي بماند و حاضر نيست وارد هيچ سياست و حزبي شود! دوست دارد با آرمان‌هاي خودش و خانواده‌اش محترمانه و شيرين زندگي كند اما نمي‌گذارند! 

آقاي سلطاني شما در چند سؤال قبلي فرموديد: « بايد دانش و توانمان را زياد كنيم و اگر ما حرفي براي زدن داشته باشيم كه به مسائل روز تـنه‌اي بزند و هياهويي به پا كند و نيز از لحاظ اصول فني و وضعيت كارگرداني و بازيگري، يك مجموعه كامل باشد، حتي اگر بودجه كافي نداشته باشند حتماً براي اين كار فاخر تلاش و مساعدت خواهند نمود.» 
اين قضيه در مورد تئاترهايي كه شما نوشتيد ولي هنوز مساعدتي نشده صدق نمي‌كند؟! 

قاعدتاً تئاتر قضيه‌اش فرق مي‌كند و وارد ماجراهاي ديگري مي‌شود.





نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار